اَداء سهم نسبت به مسیحیان ِ اولیه

 

 

از اندیشه رهائی شماره یک، نشریه خارج از کشور سازمان وحدت کمونیستی ، ۱اسفند ۱۳۶٢
فهــــــــــرســـــت

مقدمه اندیشه رهائی : در افشاء ماهیت دین  ۳
چند توضیح مترجمان . ۹
اَداء سهم نسبت به مسیحیان ِ اولیه ۱۱

در افشاء ماهیت دین
دو سال و نیم پیش (۱۳۵۹)، یک نوشته ی داخلی تحت عنوان "ضرورت برخورد صریح و قاطع کمونیستها در مورد دین" در سطح اعضاء و هواداران سازمان وحدت کمونیستی در داخل پخش گردید و مفاد آن در همان وقت مورد تأیید رفقای سازمانی قرارگرفت. البته رفقای سازمان هرگاه لازم بدانند به نشر خارجی آن نوشته خواهند پرداخت و یا وظیفه ی چاپ آن را به "اندیشه رهائی" محول خواهند کرد. با این حال سطوری از آن نوشته ی داخلی که در زیر نقل خواهد شد، هم در ارتباط است با یکی ازوظایف محول شده از طرف سازمان به "اندیشه رهائی"، یعنی تدقیق و تعمیق تزهای ارائه شده در "ضرورت برخورد صریح و قاطع کمونیستها در مورد دین" و روشن کردن کم و کیف این برخورد (با توجه به امکانات وسیعتر خارج برای انجام این وظیفه)، به ویژه در سطح ترویجی، و هم در ارتباط با مطالب قابل طرح در پیشگفتار این سلسله مباحث. ترجمه و چاپ مقاله ی "ادای سهم نسبت [به مطالعات مربوط] به مسیحیان اولیه" نوشته ی انگلس به همراه زیرنویسهای متعدد دراین شماره، به عنوان اولین گام در راه تحقق این وظیفه ی سازمانی به "اندیشه رهائی" است (همان طوری که مثل طرح "مباحثی پیرامون ساختار و ماهیت جامعه ی شوروی" در همین شماره تلاشی در متحقق کردن یکی دیگر از وظایف محوله ی سازمان به نشریه به شمار میرود.) قبل از ورود به مباحث این پیشگفتار، اشاراتی گذرا به یک نکته، نه به عنوان خودستائی بلکه به عنوان یادآوری یک واقعیت، ضروری است. سازمان ما – به قول همان نوشته ی داخلی، برخلاف بخش اعظم چپ نابالغ و عقب مانده ی (Sous Developpee) ایران، که تا پریروز رژیم مافوق ارتجاعی خمینی را ضد امپریالیست میپنداشت و تا دیروز، کمترین حرکت خود را با عقربه ی ساعت مجاهدین میزان میکرد – ، در طی پنج سال از استقرار یک حکومت دینی، در کنار مبارزه با سرمایه داری، هیچگاه مبارزه با یکی از پایه های اساسی نظام طبقاتی یعنی دین را فراموش نکرد. سلسله مقالات "سیر مشروعه طلبی در ایران"، "فدائیان اسلام"، "لایحه ی قصاص" و مقالات بسیار دیگر در "رهائی"، نشریه داخل کشور سازمان، شاهدی است بر این مدعا. مهمتر از این، ماهها قبل از این که شالوده ی یک حکومت دینی در ایران ریخته شود، در زمانی که چپ ایران در عالم هپروت به سر میبرد، ما طی دو نوشته ("رهائی تئوریک ۳" و کتاب "قانون اساسی، شمشیر چوبین مبارزه") که هر دو، سه ماه قبل از انقلاب سیاسی بهمن ۱۳۵٧ انتشار یافتند، از همان وقت آن چه را که امروز در ایران اسلامی میگذرد، پیش بینی کرده ایم. در این جا فقط به ارائه ی دو نمونه اکتفا میکنیم: 
زمانی که بخش اعظم چپ ایران، کاسه ی داغتر از آش و از پاپ کاتولیک تر شده بود، و در همین خارج از کشور، گروه گروه به نوفل لوشاتو به زیارت "امام خمینی" میرفتند، و چهار زانو در اطراف درخت سیب می نشستند و عابدانه به خزعبلات یک آخوند شیاد و بیسواد گوش میدادند و بعد در نشریات خود از آن سخنان صد تا یک غاز، "تحلیلهای مارکسیستی" و تمام خلق ارائه میدادند (و چند ماه قبل از این که فدائیان، در روز بعد از پیروزی انقلاب، اعلام کنند که به عنوان سپاس گزاری از "رهبر انقلاب، امام خمینی" به طرف بیت موقت امام، در مدرسه ی علوی، راهپیمائی خواهند کرد ولی این بار که "امام" بر خر مراد سوار شده بود با لحنی تحقیرآمیز این خواست آنان را رد کرد؛ لیکن رفقا آن چنان "فدائی خلق" بودند که ماه های طولانی پس از آن و حوادث هشیاردهنده ی بسیار دیگر، هم چنان امام امام کردند و به مجیزگوئی از "رهبرخلق" ادادمه دادند)، ما در کتاب "قانون اساسی، شمشیر چوبین مبارزه"، در مهر و آبان ۵٧( چاپ شده در آذر۵٧ )، نوشتیم:

              ”ما برخلاف کسانی که به روی کاغذ مارکسیست اند و نه در تحلیل … معتقدیم که اگر همین امروز، در این لحظات بسیار حساس از تاریخ کشور ما، برعلیه این جناح [خمینی] موضع نگیریم و ماهیت واقعی آن را افشاء نکنیم به جنبش خلق و طبقه کارگر خیانت کرده ایم. وظیفه ی امروز ما افشاء کردن ماهیت ضد پرولتری و فوق ارتجاعی این جناح است نه اتحاد خاموش با آن. بیان حقیقت امروز دشوار است و خیلی ها را شوکه خواهد کرد وحداقل به تأسف وا خواهد داشت و فردا، هیچ کاری از ارائه ی "تحلیلهای علمی" و انتقاد از خود، ساده تر نخواهد بود“ (ص. ،٤۳ تأکید از متن آن کتاب، کروشه ازماست).

در صفحات ٧٦ تا ٧۹همان کتاب، پس از ارائه ی نمونه هائی از وقایع همان ایام (مهر و آبان) در ایران، نظیر ایجاد جّو رعب و وحشت ِ هواداران خمینی به هنگام تظاهرات و انجام اقدامات وحشیانه (چون کتک زدن زنی که در مهر ،۵٧ بی حجاب رانندگی میکرد و غیره)، این سؤا ِل آنروز "وحشت ناک" و کفرآمیز (آن روزها را دوباره در خاطره مجسم کنید)، و امروز دردناک، را مطرح کردیم:
                 ”چند نمونه ای که در آغاز این یادداشت آوردیم، نمونه هائی از شواهد عینی بود که مردم از نزدیک با آنها مواجه بوده اند. اینها که هنوز به قدرت نرسیده و با دشمن قوی پنجه ای دارند مبارزه میکنند این چنین اند، وای به روزی که به قدرت برسند، چه دماری از مردم – و نه فقط زحمت کشان و سرکوب مبارزه شان، بلکه هر بنی بشری که با عقاید خرافی و برنامه های فوق ارتجاعیشان مخالفت کند – درخواهند آورد. آیا فاشیسم پهلوی جای خود را به فاشیسم مذهبی نخواهد داد؟“ (همان جا، ص.٧۹)

از این نمونه ها چه فراوان میتوان ارائه داد. چه حاصل! به روی زخم نمک پاشیدن است. فقط باید امیدوار بود که چپ ایران، در آینده با هشیاری به مسائل برخورد کند و یک بار برای همیشه، با سنّت هشتاد ساله ی التقاط ماتریالیسم و ایده آلیسم قطع رابطه کند. بپذیرد که دین، به هر عبا و قبائی درآید و به هر شکل و شمایلی ظاهر شود، در تحلیل نهائی، مبشر جهل و خرافت و عقب ماندگی و بردگی است، مانع پیشرفت و تمدن است، دشمن آگاهی و آزادی است. لنین چه عمیق به ُکنه مسئله راه یافته بود: ”دین یکی از پلیدترین چیزهائی ست که میتواند وجود داشته باشد.“ (کلیات آثار، جلد ۱۵ص. ٢٢۳ به نقل از همان نوشته ی داخلی سازمان.) بندگان دین، نمیتوانند انسانهائی آزاد باشند. هیچ نیروی مذهبی – سیاسی (در گذشته موجود، در حال موجود و یا در آینده موجود)، علیرغم تمام ادعاهای گذشته و حال و آینده، به خاطر پایبندی به دگمها و تعبد مذهبی و اطاعت از قوانین لایزال و لایتغیر الهی، نمیتواند یک نیروی دموکراتیک باشد. در این جا بحث ما بر سر یک اصل عام، یک شعار استراتژیک است. [1]
در نوشته ی داخلی فوق الذکر ("ضرورت برخورد صریح و قاطع کمونیستها در مورد دین")، پس از اشاره به ریشه ی انحرافات و بدآموزی های بخش اعظم چپ ایران در زمینه های مختلف از جمله در زمینه ی تاریخی (از زمان پیدایش پدیده ی عجیبی به نام سوسیال دموکراسی، اجتماعیون – عامیون، مرکز غیبی و غیره در ایران از حوالی ۱۹٠٤تا امروز)، ایدئولوژیک (تز سازش ماتریالیسم و ایده آلیسم، سوسیالیسم و دین)، تئوریک (بر پایه ی یک عبارت اپورتونیستی از برنامه ی سوسیال دموکراسی آلمان و بر پایه ی یک بخش از مقاله ی مثله شده و بد فهمیده شده ی لنین به نام "برخورد حزب کارگری در باره ی دین")، سیاسی (به منظور توجیه یک خصلت اپورتونیستی از زمان مشروطیت تا به امروز، و در سنوات اخیر، در آغاز، به دلیل وجود توهم نسبت به 
خمینی و عمله و اکره ی وی ، بعد از نا امید شدن از اینها، به خاطر نرنجاندن مجاهدین)، و بررسی نتایج فاجعه آمیز و رقت انگیز این انحرافات بینشی تئوریک – سیاسی، و طرح مسائل متعدد دیگر که در این جا امکان خلاصه کردن آنها نیست، به عنوان نتیجه گیریها، در بخش پایانی آن نوشته ، که میتواند رهنمودی کلی برای سلسله بررسی های ما در "اندیشه رهائی" باشد، از جمله چنین آمده است:
        …” باید ماهیت اسلام واقعاً راستین یعنی صدراسلام ( ٢۳سال + ۵سال) یعنی اسلام خمینی را به کارگران و سایر زحمت کشان جامعه (و نیز به بسیاری از مدعیان مارکسیسم- لنینیسم) نشان داد و مانند اقلیت، راه کارگر و غیره مدام چشم به اسلام "مترقی" و "ضدامپریالیست" ندوخت و بختک هشتاد ساله ی دین و مارکسیسم را هر روز به نوعی و به شکلی تداوم نداد. باید نشان داد و میتوان نشان داد که اسلام راستین، اسلام محمدی و تشیّع علوی، اسلام و تشیّع خمینی است و این یکی از عاجلترین وظیفه ی کمونیستها و محققان کمونیست در شرایط کنونی است. باید نشان داد ومیتوان نشان داد که انواع و اقسام اسلام های "راستین" دیگر، اسلام واقعاً راستین نیستند و کسانی که دم از آن میزنند دانسته یا ندانسته دروغ میگویند و وقیحانه هم دروغ میگویند باید نشان داد که اسلام عمیقاً و واقعاً راستین (با توجه به قرآن، احادیث و روایات، زندگی و عمل کرد محمد و امامان شیعه و غیره)، همین کثافتی است که خمینی و رژیم منفور او، به طور مجسم در مقابل چشمان ما و جهانیان به نمایش گذاشته است.“

 بورژوازی انقلابی قرن گذشته، در زمینه ی مبارزه با دین تا حدودی با کمونیستها موضع مشترک داشت. بورژوازی برای از بین بردن دشمن خود، فئودالیسم، چاره ای جز مبارزه ی بی امان با متحد آن، کلیسا، نداشت. بورژوازی، قدرت عظیم کلیسا را که زمانی حتی پادشاهان اروپا را انتخاب و تأیید میکرد، درهم شکست. رهبران دینی را ازاریکه ی قدرت به زیر کشید. دین، هر جا که در مقابل قدرت طلبی بورژوازی نوخاسته قدعلم کرد، به شیوه ی خونین یا با پنبه سربریدن، درهم شکسته شد. بورژوازی، برای در هم شکستن ستون فقرات دین، حتی از توسل به خشن ترین و وحشیانه ترین نوع سرکوب نیز خودداری نکرد (نمونه اش بیسمارک در آلمان با Kulturkampf). بورژوازی چه از طریق سرکوب خشن وچه از طریق رفورمهای پی در پی، دین را رام و با اهداف خود همساز کرد. اما بورژوازی، هیچگاه قصد از بین بردن دین را نداشت. کاملاً برعکس، برای موجودیت نظام طبقاتی و تداوم استثمار طبقاتی همچنان به آن نیاز داشت. در این جاست نقطه ی افتراق بزرگ کمونیستها با همان بورژوازی انقلابی. هدف کمونیستها، نابودی دین، یکی از مهمترین ابزار تحمیق و استثمار زحمتکشان است. همچنین، در همان نوشته ی داخلی سازمان آمده است: 
”هدف اساسی ما در مبارزه با دین، برخلاف آنچه اپورتونیست های جنبش کارگری میگویند "توهین" به اعتقادات توده ها نیست. مبارزه با دشمن آگاهی زحمت کشان، مبارزه با دشمن آزادی و تمدن و پیشرفت و در یک کلمه، مبارزه با دشمن بشریت ستمدیده است. نشان دادن واهی بودن آن "اعتقادات" و درست تر این که آن باورهای بی پایه است که توسط دین و رهبران آن برای به اسارت کشیدن انسانها، تجدید تولید میشود. دین، زائیده ی جهل و ناتوانی در مقابل مصائب طبیعی و شرایط مادی زندگی انسانها بود، با تغییر شرایط مادی و دخالت عنصر آگاهی و آموزش است که از بین خواهد رفت. این دو عامل به روی هم تأثیر متقابل میگذارند.“…
بنابراین، ما در این جا و همه جا وقتی که از مبارزه با دین با هدف نابودی آن سخن میگوییم، سه نکته ی اساسی را همواره در نظر داریم:
۱- منظور از مبارزه ی صریح و قاطع با دین به هیچ وجه مبارزه با معتقدین دینی نیست و یا به قول همان نوشته ی داخلی: ”هر جا که از برخورد صریح و قاطع با دین صحبت میکنیم معنای اش مطلقاً این نیست که باید شمشیر را برداشت و بر فرق هر آدم مذهبی کوبید و یا خدا و رسول را به فحش و دشنام گرفت … ما نیز معتقدیم که نباید به باورهای مذهبی توده های هنوز ناآگاه "توهین" کرد بلکه باید آن باورهای اسارت بار را طی یک دوره مبارزه ی تبلیغی و روشنگرانه و افشاگرانه ی طولانی و پیگیر و ظریف، تصحیح کرد.“
و مثلاً این سؤال اساسی که در جای دیگری از همان نوشته عنوان میشود.
         …” هدف ما از مبارزه با دین، بردن "این آموزش هر چه بیشتر" در میان کارگران و سایر استثمارشوندگان است نه آن طوری که اپورتونیستهای رنگارنگ وطنی در توجیه ابلهانه ی "تئوریک" خود عنوان میکنند: 
"توهین به اعتقادات توده ها." ما برای بردن این آموزش در میان کارگران و سایر زحمت کشان ناچاریم با باورهای بی پایه ی توده های ناآگاه و با خرافاتی که دین در میان آنها برده است، مبارزه کنیم و اسم اش ابداً "توهین" نیست: مثلاً اگر ما به زحمتکشان روستایی بگوییم که باران در شرایط خاص جّوی ایجاد میشود و با دعا و خواندن "نماز باران"، باران نمیآید، ما اسم اش را میگذاریم، مبارزه با خرافات مذهبی، باورهای بی پایه ی زحمت کشان و آموزش دادن به آنها. اپورتونیسم چپ هم اسم اش را میگذارد "توهین به اعتقادات توده ها." چه کار باید کرد؟ آیا ما نباید این حکم علمی را عنوان کنیم؟ ..“.. 
٢- سلاح منحصر به فرد ما در این مبارزه، مبارزه ی صریح و قاطع با دین، در همه حال (چه کمونیستها در قدرت باشند و چه برکنار از قدرت)، سلاح ایدئولوژیک و تبلیغ سیاسی است. فعالیتهای تبلیغی و ترویجی، افشاگری، روشنگری، آموزش و بردن آگاهی در میان توده ها. نه فقط اعتقاد داریم که سرکوب، دین را ازبین نمیبرد و از آن بت میسازد، بلکه به خاطر بینش انسانی خود از کمونیسم، به سرکوب اعتقادی نداریم.
۳- وظیفه ی ما، کمک به تسریع تغییر آن شرایط مادی یعنی اقتصادی- اجتماعی است که دین را به وجود آورد، از طریق بردن آموزش و آگاهی در میان توده ها، و کمک به کوتاه کردن پروسه نابودی دین. و این خود یکی از مهمترین  شرایط تدارک انقلاب سوسیالیستی به شمار میرود.

*****


در فضای نیمه دموکراتیک پس از قیام در داخل، و پس از۳٠ خرداد٦٠ در خارج از کشور، در زمینه ی ترجمه و تحقیق در مورد دین به طور اعم و دین اسلام، مذهب تشیّع، نقش آخوندها در جنبشهای گذشته و حال و غیره به طور اخص، کارهای با ارزشی توسط مترجمان و محققان ایرانی ارائه گردیده است. تردیدی نیست که بسیاری از این بررسیهای تحقیقی و ترجمه ها، بیش از این که علیه دین باشند علیه آخوند وحکومت آخوندی اند. ما با این که این گونه آثار  را در مجموع مفید و مثبت و گامی به جلو تلقی میکنیم ولی بسیاری از آنها اگر انحرافی نباشند، لااقل ناکافی اند. چرا که به جای پرداختن به علت، غالباً در حد معلول متوقف شده اند: آخوند و حکومت آخوندی، محصول دین اند. در همین جاست که وظیفه ی محققان مارکسیست به مراتب سنگینتر جلوه گر میشود. وظیفه محققان مارکسیست، تعالی دادن این بحثها و قراردادنشان در متن واقعی است؛ به جای پرداختن به جلوه هایی از یک پدیده، کل آن را مورد توجه و بررسی قرار دادن است. با این همه، تردیدی نیست که هیچ محقق کمونیست نمیتواند از کارهای تحقیقی مورخان و محققان بورژوا و غیرکمونیست بی نیاز باشد. اینها مواد خام و از ابزار لازم یک کار تحقیقی علمی اند. به همین نمونه ی مقاله ی انگلس در این شماره ی نشریه نگاه کنید. انگلس در این مقاله، بی پایه بودن دین مسیحیت و شیادی بنیانگذاران و رهبران آن را با چه منطق قوی بیان میکند و پوچی ادیان (و در این جا مسیحیت) را چه زیبا به نمایش میگذارد و چه خوب نشان میدهد که چهار انجیل، "نامه های رسولان"، "کارهای رسولان" و در یک کلمه، "عهد جدید" (کتاب "مقدس" مسیحیان)، از سر تا پا تقلبی است، هیچ بخشی از آن "کلام خدا" یا عیسی مسیح نیست بلکه تماماً، لااقل یکی دو قرن بعد از مرگ مسیح نگارش یافته و تماماً ساخته و پرداخته ی ذهن کشیشان و رهبران مذهبی و شیادانی نظیر آنهاست (تنها یک کتاب چهل صفحه یی – از میان بیش از ٧٠٠صفحه "عهد جدید" – به نام اپوکالیپس در حدود ٦٩-٦٨ میلادی نوشته شده و نویسنده ی آن نیز دقیقاً مشخص نیست). میدانیم که در فاصله ی بیش از یک قرن قبل از نگارش این مقاله ی انگلس و حتی چند دهه قبل از پیدایش مارکسیسم به بعد، بسیاری از مسائل فوق توسط محققان بورژوا و آته نظیر لوکه ها، بناریها، اوالدها و بائرها و غیره ثابت شده بود و حتی کار به جائی رسیده بود که یک مکتب الهیات موسوم به مکتب توبینگ (مدتها قبل از نگارش این مقاله ی انگلس) نیز مجبور شده بود که قبول کند: از بین چهارده نامه ی منسوب به "پولس رسول" در "عهد جدید"، "حداکثر چهار نامه اصیل اند." با این همه، با این که آورده های جدید و سهم ارزشمند انگلس در نقد مسیحیت و نور پاشیدن او به زوایای هنوز تا آن زمان تاریک مسیحیت، هیچ تردیدی نیست ولی آن چه در این مقاله ی انگلس اهمیت عظیم دارد، متد تحقیق اوست که میتواند برای هر محقق مارکسیست ایرانی، نمونه ای کامل و راهنمائی ای شایسته باشد برای تحقیق در باره ی دین اسلام و قرآن.
در همان نوشته ی داخلی سازمان چنین آمده است:
”انگلس وقتی میکوشد تقلبی بودن تمام انجیلهای موجود را اثبات کند، نمیتواند با ادعا، ریشخند و یا احتمالاً تهمت و دشنام، موضوع را "ثابت" کند. باید استدلال کند، اسناد و مدارک (به ویژه از منابع کلیسا و نزدیکان آن) ارائه دهد. واقعیت انکارناپذیر را در مقابل دروغ و تحمیق بنشاند… ما (کمونیستهای ایرانی) نیز اگر بخواهیم مثلاً احکام متناقض قرآن کنونی (که در زمان عمر "تنظیم" شده) را نشان دهیم باید بتوانیم به طور  مستدل این تناقضات و احکام ناسخ و منسوخ در آن را نشان دهیم (و حتی باید بتوانیم نشان دهیم که "شأن نزول" یا منشأ هر یک از آنها در ارتباط با کدام خواست لحظه ای و مشکلات شخصی محمد و توجیه دین من درآوردی او صورت گرفته و هر یک از آیات چگونه و چرا صادر یا "نازل" شده است) و از تمام بحثها، پرت و پلاگوئی موجود در آن کتاب را نتیجه بگیریم مجبوریم که از همان شیوه استدلالی مستند و اقناعی انگلس استفاده کنیم“.


*****


نکته ی دیگر این که، به دلایلی که در صفحات قبل اشاره شد، "اندیشه رهائی" در نظر دارد که در هر شماره صفحاتی را به مطالب مربوط به دین به ویژه دین اسلام و مذهب تشیّع اختصاص دهد و علیرغم امکانات محدود، به سهم خود، در افشاء دین و ماهیت کثیف آن بکوشد و حلقه های زنجیر اسارت آن را بر دست و پای کارگران و سایر زحمت کشان به نمایش بگذارد. و برای دنبال کردن این هدف، لیستی (هرچند ناکامل) در زمینه ی نقد و تحقیق و ترجمه تهیه کرده ایم و قبل از ارائه ی آن لازم است دو نکته را متذکر شویم:
۱- برنامه ای که در جهت پیش برد این هدف در نظر گرفته شده و برای انجام هر چه کامل تر و بهتر آن به یک کوشش همگانی نیازمندیم و از یاری و همکاری مترجمان و محققان کمونیست و دیگر صاحب نظران در مسائل اسلامی، استقبال میکنیم.
٢- این یک برنامه ی درازمدت است. اگر چه یک جنبه ی آن مبارزه با اسلام حکومت آخوندی است ولی این بخش یا جزئی از کل مسئله است. به دو دلیل: اول این که اسلام خمینی به اندازه ی کافی رسوا و مفتضح و بی آبروست. پرداختن به انواع و اقسام اسلامهای دیگر منتظرالظهور که در قدرت نیستند و در نتیجه، هنوز نقابها کنار زده نشده، اهمیت بیشتری دارد. در واقع، همان طوری که بارها گفته ایم، آن چه باید به مصاف طلبیده شود، اسلام در کلیت آن است نه این روایت و آن روایت از اسلام. دوم این که، بنا به تحلیل سازمان ما (عمدتاً در رهائی ۳، دوره ی جدید، "رژیم ولایت فقیه، یک رژیم ضد تثبیت") این رژیم عمری کوتاه خواهد داشت و آرزوهای هزار و چهارصد ساله، بی تردید، به گور سپرده خواهند شد. به هر تقدیر، مبارزه ی ما با دین، با سرنگونی رژیم خمینی و حتی با استقرار یک رژیم ضد آخوندی و خواهان جدائی دین از سیاست (بورژوائی) نیز خاتمه نخواهد یافت و همان طوری که قبلاً نیز گفته ایم این مبارزه با هدف نابودی دین، مبارزهای بسیار طولانی است و چه بسا پس از استقرار سوسیالیسم نیز با بقایای سخت جانتر و با چهرهای جدیدتر از آن مواجه شویم. خوش خیالی است که گمان بریم ریشه های سرطانی هزار و چند صد ساله ی دین، به این زودیها و به این سادگیها خواهد خشکید. به تلاش و مبارزه ی پی گیر و بی امان نسلهای آگاه و شاید به قرنها (بسته به تکامل تاریخی هر جامعه) نیاز است. 
باری، لیست اشاره شده در سطور فوق در دو زمینه ی نقد و تحقیق و ترجمه است:
الف- در زمینه ی نقد و بررسی وتحقیق:

  •  درمورد دین اسلام، قرآن، مذهب تشیّع و شاخه های بسیار متعدد آن.
  • بررسی و نشان دادن زندگی واقعی (نه افسانهای) محمد و امامان شیعه که بر اساس روایات (افسانه های) شیعه، تقریباً همه ی آنها به خاطر مبارزه با حکام وقت "شهید" شده اند، در حالی که واقعیتهای تاریخی نشان میدهد که اکثر آنها مطیع و فرمان بردار حکام وقت بوده، جیره و مواجب میگرفتند (مانند آخوندهای زمان شاه)، در ناز و نعمت به سر میبردند، و بالاخره به خاطر پرخوری و شهوترانی، در بستر، مستقیماً به دیدار خدای خود شتافتند. نزدیکترین این گونه "شهادت"ها به ما، که البته امام نبود بلکه فرزند امام بود، به همان نحوی که ذکرش رفت "شهید" شده بود (و در زمان شاه چه تظاهرات بزرگی به همین مناسبت در تهران و قم بر پا شد!)، موجود لش و تن پروری به نام مصطفی خمینی بود که حتی فرد دروغگو شیا ِد وقیحی مانند امام خمینی، با اطلاع کامل از واقعیت امر، وقتی که قبل از انقلاب، برای اولین بار با یک روزنامه ی خارجی – لوموند – در نجف مصاحبه کرد، نخواست مسئله ی "شهادت" را تأیید کند. آن قدر با سفسطه ی آخوندی، سؤال خبرنگار لوموند را پیچاند که بالاخره نه فرمود که آیا امامزاده شهید شده اند و یا در رختخواب ترکیده اند.
  • تحقیقات و بررسیهای تاریخی در مورد نقش منفی و مخرب آخوندها و همپالگی های شان در جنبشهای صد ساله ی اخیر ایران (تنباکو، مشروطیت، ملی کردن نفت، به ویژه ننگین ترین آنها، در تجربه ی کنونی یعنی قبل و بعد از قیام بهمن ۵٧). 
  • بررسی و نقد آثار هموار کنندگان جاده ی حکومت الهی کنونی یعنی آثار به اصطلاح روشنفکرانی نظیر جلال آل احمد (به ویژه "غرب زدگی"، کتاب دوجلدی "درخدمت و خیانت روشنفکران")، مجموعه ی آثار علی شریعتی، "پدرطالقانی" (آخوند دو رو و آب زیرکاه)، بازرگان، حاج سید جوادی (نوشته های قبل از قیام و ماه های اول بعد از انقلاب)، بنی صدر، و نیز بررسی و نقد نوشته ها و اعلامیه ها و نشریات مجاهد، در گذشته و حال (به ویژه "تبیین جهان" رجوی) و غیره. 

ب – در زمینه ی ترجمه:

  • ترجمه ی متون کلاسیک مارکسیستی و نوشته های مارکسیستها در باره ی دین.
  • ترجمه ی آثار خوب نویسندگان بورژوا و آته ئیست به ویژه نویسندگان فرانسوی عصر روشنائی (قرن هجدهم) که کثافتهای دین و کلیسا را افشاء کردهاند.
  • ترجمه ی آثار خوب اسلام شناسان و محققان مارکسیست و غیرمارکسیست در باره ی دین اسلام، قرآن، تشیع. و یا معرفی این کتابها همراه با نقل نکات جالب و برجسته ی آنها.

در صفحات قبل در زمینه ی کارهای تحقیقی در مورد دین اشاراتی کرده ایم. در زمینه ی ترجمه، علاوه بر رعایت اصل بدیهی امانت و دقت، به نظر ما بهتر است که ترجمه ها با حواشی (به ویژه وقتی که دینی غیر از اسلام مورد بحث ترجمه است) و یا با نوعی بررسی تطبیقی با دین اسلام، مذهب تشیع، حکومت دینی حاکم بر کشور و غیره همراه باشد. نمونه اش همین یادداشتهای ضمیمه ی مقاله ی انگلس است که توسط رفقای مترجم ما به مقاله افزوده شده است. چه باک که در برخی از موارد، مانند همین نمونه ی مورد بحث، میزان صفحات حواشی بسیار زیاد باشد. چرا که هدف این است که به مفهوم تر شدن متن کمک شود (از طریق توضیح در معرفی مختصر آدمهای تاریخی، مذهبی یا افسانه ای و مکانها و غیره که کار مطالعه را ساده تر میکند) بلکه مهمتر از آن انطباق دادن یک دین با دین دیگر، یعنی به صورت زنده و ملموس و "اکتوئل" درآوردن اساس یک مسئله: ادیان، تمامی ادیان، از نظر هدف، موضعگیری، انگیزه و از نظر پوچی، تقلب و شیادی دقیقاً با هم مشابه اند، سر و ته یک کرباساند. مثلاً دانستن این نکته جالب است که اسلام "کاملترین" ادیان نیست بلکه از سر تا پا، اقتباس و دزدی و سرهم بندی از ادیان موجود شرق در آن ایام به ویژه از یهودیت و مسیحیت است. اسلام نه تنها "مترقی"ترین ادیان "الهی" نیست بلکه به خاطر عقب ماندگی جوامع اسلامی و فقدان رفورمهای پی در پی – از نوعی که طی٦ قرن پیش در مسیحیت شاهد بوده ایم(مراجعه شود به برخی از یادداشتهای پایان ترجمه ی مقاله ی انگلس به ویژه به یادداشت شماره ی ۱۱٨) ،– بدویت و خشنونت و توحش و زمختی خود را همچنان حفظ کرده است. به همین دلیل است که نسبت به ادیان دیگر، نه فقط در ایران خمینی زده بلکه در تمام کشورهای اسلامی دیگر، عملکردی ارتجاعی تر دارد. درست است که رژیم خمینی، سرکوب و خشنونت و وحشیگری را به مرز رعشه آور صدراسلام نزدیک کرده است و خمینی به عنوان منفورترین سمبل دین اسلام و قوانین قرآن شناخته شده است ولی نمونه های سایر کشورهای اسلامی نیز چندان امیدوار کننده نیست. مثلاً به نمونه ی پاکستان ضیاءالحق، عربستان سعودی ملک فهد و سایر شیخ نشینان خلیج فارس و سودان نُمِیری نگاه کنید که "قوانین انسانی – اسلامی قرآن" در آن جا حاکم است: در ملاءعام شلاق زدن، قطع کردن دست، بریدن زبان، از حدقه درآوردن چشم، بریدن گوش و "رجم" (سنگسار کردن) و غیره.

بورژوازی از یکی دو قرن پیش، دین را از سیاست جدا کرد و در قوانین اساسی این کشورها، "دین رسمی" یا دولتی وجود ندارد. از عربستان که (قانون اساسی ندارد – قانون اساسی آن قرآن است) بگذریم، قانون اساسی در تمام کشورهای اسلامی بلااستثنا (از جمله در قانون اساسی کشور "سوسیالیست" الجزایر)، اسلام دین رسمی است. در همین الجزایر "سوسیالیست"، مثلاً ساختن مسجد در گوشه و کنار کشور، هر ساله رقم مهمی از بودجه ی کشور را تشکیل میدهد. چندی پیش روزنامه ی المجاهد، ارگان رسمی حزب حاکم الجزایر، در زمره ی بزرگ ترین افتخارات شاذلی بن جدید نوشت که جناب شان تا کنون سه بار برای زیارت خانه ی خدا به مکه ی معظمه مشّرف شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم، متعلق به دوران مظلوم نمائی و برکناری از قدرت و متعلق به دوران عوام فریبی است. نام واقعی خداوند اسلام (بر اساس قرآن) قاسم الجبارین و المنتقم است. علاوه بر آخوندهای مسلمانِ حکومت الله، ژنرالهای مسلمان و امپریالیسم غیرمسلمان نیز با این نام خداوند اسلام آشنایند. بی علت نیست وقتی دیکتاتورها در کشورهای اسلامی در تنگنا قرار میگیرند، به یاد اسلامی کردن قوانین میافتند. آخوند خمینی و شیوخ خلیج فارس که حسابشان جداگانه است، به سرهنگ انور سادات در مصر، به ژنرال ضیاءالحق در پاکستان، به ژنرال ارشاد در بنگلادش و اخیرا به مارشال نمیری در سودان نگاه کنید. ۱٩سال پیش نیز ژنرال سوهارتو برای نجات اسلام از چنگال کمونیسم مردانه! قیام کرد و به نام اسلام و قرآن، پنج میلیون انسان را به دیار عدم فرستاد. آیت الله کاشانی، آیت الله بروجردی (و مشاور سیاسیاش، روح الله خمینی)، فلسفی و شبکه ی جهنمی آخوندی در سرتاسر کشور، برای حفظ بیضه ی اسلام از دسترس کمونیسم، مستقیم و غیرمستقیم، در کودتای امریکائی – انگلیسی ٢٨مرداد ۱۳۳٢ فعالانه همکاری کردند و شاه فرارکرده از پایتخت را به پای تخت رساندند. البته بودند آخوندهای نابکار و فرصت طلبی نظیر طالقانی، برای "سوخت" نشدن در روندهای دیگر (اگر وقایع چرخشی دگر به خود میگرفت)، "بی طرف" ماندند و به یُمن این "بی طرفی"، این مبارزین سرسخت استبداد و طاغوت و طرفدار مصدق، پس از کودتای ٢٨مرداد، یک قطره خون هم از دماغشان به زمین نریخت. طالقانی دو سال ونیم بعد از کودتا، فقط یک شب زندانی شد آن هم نه به خاطر "مبارزه ی سرسختانه با استبداد و طاغوت" و "طرفداری از مصدق" بلکه به دلیل مخفی کردن ن ّواب صفوی ملعون و سه تروریست دیگر از "فدائیان اسلام" در خانه اش واقع در کوچه ی قلعه وزیر به مدت چهار یا پنج شب پس از سوء قصد به جان حسین علاء (مراجعه کنید به سلسله مقالات رهائی در باره ی "فدائیان اسلام").

خلاصه کنیم. مبارزه علیه نظام طبقاتی و علیه جامعه ی سرمایه داری و استثمار کار از سرمایه، مبارزه برای ساختمان سوسیالیسم و ایجاد جامعه ای عاری از استثمار انسان از انسان، هدف اساسی کمونیستهاست. در این زمینه ی روشن، ما با هیچ کمونیستی اختلاف نداریم، آن چه ناروشن است و یا دقیقاً روشن نیست این است که گویا بدون مبارزه ی قاطع و پی گیر با دین (حتی با همکاری با دین) میتوان امپریالیسم را شکست داد و سوسیالیسم را برقرار کرد. نظر ما البته چنین نیست. ما معتقدیم که بدون مبارزه ی پی گیر و قاطع با دین با هدف نابودی آن یعنی مبارزه ی بی امان با یکی از پایه های اساسی نظام طبقاتی، نمیتوان سرمایه داری را کاملاً شکست داد و نمیتوان سوسیالیسم را به طور واقعی تحقق بخشید. در زمینه ی این مبارزه ی کمونیستها در دو جبهه ی سرمایه و دین (دقیق تر این که با دو جزء از یک کل – نظام طبقاتی در کلیت اش)، هیچ نسخه پیچیده شده ای وجود ندارد. شرایط مشخص جامعه و مراحل مختلف مبارزه، سبک تر یا سنگین تر بودن یکی از کفه ها را تعیین میکند. درصد اهمیت توجه بیشتر به هر یک از آنها، در هر مرحله ی مشخص مبارزه، میتواند قابل بحث باشد ولی یکی از آنها را، در هیچ شرایطی نباید کلاً نادیده گرفت*. تمامی ظرافت و هنر اتخاذ تاکتیکهای مناسب (تاکتیک هائی در خدمت یک استراتژی روشن)، در همین جاست. این تاکتیکها از شرایط موجود مبارزه، از برآیند نیروهای مختلف طبقاتی و در یک کلمه، از بطن مبارزه ی طبقاتی جاری در جامعه بیرون کشیده میشوند نه از ذهنهای خیالباف ما، از "مانوئل"های مارکسیستی و یا از مجموعه ی کلمات قصار کلاسیکهای مارکسیسم. مثلاً وقتی که ارتش پنج میلیون نفری ذخیره ی نیروی کار(در کنار گرانی و فقر وحشتناک) وجود دارد، طرح اعتصاب کارخانه ها به عنوان تاکتیک محوری مبارزه، فقط به خاطر این که "کار پرولتری" کرده باشیم، یک تاکتیک غیر واقعی به نظر میرسد. یا مثلا وقتی که اکثر کارخانه های بزرگ یا بر اثر جنگ نابود شده، یا به دلیل فقدان مواد اولیه و وسایل نیمه ساخته، فقدان متخصص و غیره خوابیده اند و یا با ظرفیت ناچیز کار میکنند و وقتی که خشن ترین و وحشی ترین سرکوب ها در تمام شئون جامعه (و نیز در کارخانه ها) حاکم است و وقتی که کمترین صدای اعتراض برحق مردم (و نیز کارگران) با گلوله ی پاسداران یک رژیم قرون وسطائی خاموش میشود، در خارج از کشور نشستن و از آزادیهای دموکراتیک بورژوائی برخوردار شدن و شعار دادن که: کمونیستها در ایران امروز فقط باید کار پرولتری کنند، اگر نگوئیم یک حرف مسخره است، بیتردید یک خرده فرمایش بیمزه است.
در مورد دین نیز دقیقاً نکات اشاره شده در فوق صادق است. یعنی انتخاب تاکتیکهای درست و مناسب و در نظر گرفتن میزان و درجه ی لازم بهاء دادن به آن. باز در این جا درصد آن قابل بحث میتواند باشد ولی در هر حال، تردیدی نیست که میزان و درجه ی اهمیت مبارزه ی کمونیستهای اروپائی با دین (که مدتهاست از دخالت مستقیم در امر سیاست، دولت و آموزش کنار زده شده) با میزان و درجه ی اهمیتی که کمونیستهای ایرانی (که در چنگال یک حکومت دینی وحشی گرفتارند) باید برای آن قائل شوند، یکسان نیست.
به هر تقدیر، ما با توجه به اهمیتی که برای مبارزه با دین عموماً و در حال حاضر و در شرایط خاص حاکم بر کشور ما قائلایم، از این شماره بخشی از صفحات نشریه را به مباحثی در این زمینه، که در صفحات قبل به آن اشاره شد، اختصاص میدهیم. آن چه در سطور زیر نقل میشود، "چند توضیح" از مترجمان مقاله ی انگلس است، در مورد این ترجمه و یادداشتهای پایانی آن.

اندیشۀ رهائی

زیرنویسها

[1] – در زمینه ی شرایط ویژه و تاکتیکها، سازمان ما همواره از یک اصل صریح و مشخص پیروی کرده است که آخرین نمونه ی آن، رهائی دوره جدید، شماره ی ٢ ،اسفند ١٣٦١ (توجه شود که بحث نمونه ی زیر، در مورد یک نیروی مذهبی – سیاسی یعنی مجاهدین، در زمینه ی سیاسی ) است:
…” هنگامی که یک خرده بورژوا بر مبنای درک خویش – که درکی بورژوائی است – از خفقان شکوه میکند، با آن مبارزه میکند، برای کسب آزادیهای دموکراتیک تقلا میکند، کمونیستها در مراحلی و تا حدودی میتوانند، و گاه باید، با او همگام شوند. به همین دلیل، ما مسئله ی همکاری کمونیستها با سازمان مجاهدین را هیچگاه رد نکرده ایم. ما آن را تحت شرایطی که مهمترین آن اتحاد جنبش چپ، روشن شدن خطوط صف مستقل آن است، مطرح میدانیم. این امر که امروز نه این پیش شرط وجود دارد و نه آن که راست روی های مجاهدین این امکان را به طور واقعی ایجاد کرده است از اهمیت تئوریک ضرورت ائتلاف چپ و خرده بورژوازی تحت شرایط ویژه نمیکاهد“ (تأکید
از ص.٣۵ رهائیِ تکثیر شده در خارج از کشور بازنویسی شده).

پایان این بخش!



چند توضیح دررابطه با ادای سهم نسبت به مسیحیان اولیه  
مقاله ی "ادای سهم نسبت [به مطالعات مربوط] به تاریخ مسیحان اولیه"، نوشته ی انگلس، همان گونه که در یادداشت شماره ی (۱) آمده است از فرانسه به فارسی برگردانده شده و مشخصات آن چنین است:
Marx- Engels: Sur la Religion. Editions Sociales, Paris, 1972.
ترجمه ی فارسی مقاله ی مذکور، به طور کامل با متن آلمانی (با تأکید بیشتر به روی عبارات دشوار و پیچیده ی مقاله)، انطباق داده شد. در این جا، یک نکته را متذکر میشویم: متن آلمانی مقاله و ترجمه ی فرانسوی آن، تا آن جا که ما دقت کرده ایم، جز برخی تفاوتها در جزئیات، فرقهای عمده ای با هم نداشته اند و اختلاف های آن دو، عمدتاً در نحوه ی جمله بندی بود.

* – ترجمان این مباحث به زبان سیاسی، به عنوان وظایف کمونیستها در مرحله ی کنونی مبارزه در ایران، به نحوی روشن در رهائی دوره ی جدید، شماره ی ،٢در مباحث مربوط به مبارزه ی سوسیالیستی و مبارزه ی دموکراتیک آمده است.
 

در مورد تفاوتهای جزئی، تقریباً همه جا، متن آلمانی را اصل قرار داده ایم و در خصوص تفاوت در نحوه ی جمله بندی نیز، در جاهائی که نحوه ی جمله بندی متن آلمانی، ترجمه ی فارسی را ثقیل جلوه نمیداد، آن را بر نحوه ی جمله بندی ترجمه فرانسوی رجحان داده ایم. در مورد برخی از عبارات مشکل و پیچیده، که ترجمه ی آنها – چه از متن آلمانی و چه از ترجمه ی فرانسوی – به فارسی ثقیل مینمود، نوعی تلفیق به عمل آورده ایم با این تأکید که در این حال نیز بیشترین توجه ما به نحوه ی ارائه ی عبارت در متن آلمانی بوده است. در یک مورد (از همین موارد عبارت مشکل و پیچیده)، ضمن نقل مستقیم ترجمه ی فارسی از متن آلمانی، برای کمک در فهم بیشتر محتوای آن، برگردان فارسی از ترجمه ی فرانسوی را نیز در یادداشت (یادداشت شماره ی ٧۵) ، ارائه دادهایم.
در ترجمه ی مقاله ی انگلس، در حد توان کوشیده ایم که ترجمه ی فارسی رسا و یا لااقل کمتر سنگین و ثقیل باشد. با این که در این زمینه، همواره موفق نبوده ایم ولی میتوان اطمینان داد که در این موارد نیز، ترجمه ی فارسی در همه حال با کمی دقت، قابل فهم است. مضافاً کوشیده ایم با آوردن یادداشتهای متعدد، بخشهای دشوار و پیچیده ی مقاله را در حد توان خود مفهوم تر کنیم. ثقیل بودن برخی از عبارات، اساساً از این مسئله ی کلی سرچشمه میگیرد: علاوه بر سنگین بودن متن مقاله ی انگلس، ما کوشیده ایم، تا حد ممکن، امانت نسبت به متن را حفظ کنیم و بنابراین، ثقیل یا نارسا بودن برخی از عبارات را به شیوه ی معروف "ترجمه و نگارش" رجحان داده ایم. مضافاً، کروشه های فراوان در مقاله به منظور هر چه بیشتر مفهوم شدن عبارات از طرف ما به متن اضافه شده اند.
در مورد یادداشتهای اضافه شده توسط مترجمان به مقاله ی انگلس نیز چند اشاره لازم است: 

  • در معرفی شخصیتهای تاریخی و مذهبی و اسامی مکان ها، برای اجتناب از طولانی تر شدن یادداشتها، تلاش کرده ایم که جانب اختصار را در پیش بگیریم و به ارائه ی حداقل لازم اطلاعات (هم برای فهم مطلب و  هم برای جلوگیری از صرف وقت خواننده برای مراجعه به فرهنگها)، اکتفا کرده ایم. خوانندگان علاقه مند، در صورت لزوم، برای کسب اطلاعات بیشتر در هر مورد از آنها میتوانند به دائرةالمعارف های موجود در زبانهای خارجی مراجعه کنند.
  •  در تهیه ی یادداشتهای ترجمه ی فارسی (که با علامت اختصاری م. ف. مشخص شده اند – مراجعه شود به یادداشت شماره ی ۱)، علاوه بر فرهنگهای فرانسوی، کتاب "تاریخ جدید کلیسا" (جلدهای اول و دوم) و تورات و انجیل (که هر سه کتاب اخیرالذکر به فرانسه است و مشخصات آنها در یادداشتهای ٤٧و ۵۱ذکر شده)، از فرهنگ فارسی محمد معین (جلدهای پنجم و ششم)، فرهنگ عمید، فرهنگ فرانسه و فارسی سعید نفیسی(جلد دوم، بخش فهرست اعلام مندرج در صفحات ۱۱٤٦-۱۱۵٧) و ترجمه ی فارسی عهد جدید (مراجعه شود به یادداشت شماره ی۱٠) نیز استفاده کرده ایم.
  • در مورد اسامی اشخاص و مکانها کوشیده ایم تا حد امکان معادل فارسی یا عربی آنها را نقل کنیم و در این راه عمدتاً از فرهنگ فارسی معین (همان دو جلد) و فرهنگ فرانسه – فارسی نفیسی (همان جلد، همان صفحات) یاری گرفته ایم. در باره ی نامها و مکانهای انجیلی، علاوه بر منابع اشاره شده در سطور فوق، منبع اصلی ما ترجمه ی فارسی "عهد جدید" بوده است. فقط در یک مورد، در خصوص یکی از پیامبران یهود، به علت عدم دسترسی به ترجمه ی فارسی یا عربی تورات، متأسفانه به تلفظ فارسی یا عربی آن نام دسترسی نیافته و به طوری که در یادداشت شماره ی ٨۱ متذکر شده ایم، اجباراً تلفظ فرانسوی آن نام را ارائه داده ایم.

مترجمان: سمن راد
هوشنگ صداقت
پرویز کمالی.

 

 

ادای سهم نسبت به مسیحیان اولیه (1)
 

تاریخ مسیحیت اولیه، با جنبش کارگری مدرن نقاط اشتراک عجیبی را ارائه می دهد. مسیحیت، هم چون جنبش کارگری مدرن، در ابتدا جنبش ستم دیدگان بود. این جنبش در ابتدا، به مثابه دین برده ها و برده ها ی آزاد شده، فقرا و انسانهای محروم از حقوق خویش، خلقهای تحت انقیاد روم یا متفرق شده توسط آن، جلوه گر شد. مسیحیت و سوسیالیسم کارگری هر دو، رهایی آتی بشر از قید بندگی و فقر را تبلیغ میکنند. مسیحیت، این رهایی را در جهان باقی پس از مرگ، در آسمان، ممکن میداند. از نظر سوسیالیسم، این رهایی در این دنیا و در چهارچوب تغییر جامعه متحقق می گردد. هر دوی اینها، تعقیب و سرکوب شده اند، پیروانشان تبعید گردیده و قوانین ویژه در مورد آن ها وضع شده است.
پیروان یکی به عنوان دشمنان جامعه ی بشری، و پیروان دیگری به عنوان دشمنان حکومت، دین، خانواده و نظم اجتماعی.
علیرغم تمام فشارها و آزارها- که خود مستقیماً آن دو را یاری دادند-، هر دو به نحوی موفقیت آمیز و مقابله ناپذیر، راه خود را گشودند: مسیحیت، سه قرن پس از تولدش به عنوان دین دولت و امپراتوری روم به رسمیت شناخته شد، و
سوسیالیسم در فاصلهای کمتر از شصت سال، به کسب چنان موضعی نائل آمده که پیروزی آن را مطلقاً تضمین میکند. در نتیجه، وقتی آقای پروفسور آنتوان منگر
2 ، در کتاب "حق استفاده از محصول کامل کار"، از این که با وجود زجر بینهایت طبقه ی زحمت کش، که بخش اعظم آن را برده گان تشکیل میدادند، و تمرکز بزرگ مالکیت ارضی در زمان امپراتوران رومی، "سوسیالیسم پس ازسقوط امپراتوری روم غربی مستقر نشده است"، ابراز تعجب میکند؛ به این مسئله توجه ندارد که این سوسیالیسم در حدی که در آن زمان میسر بوده؛ در عمل وجود داشته و به همراه مسیحیت نیز به قدرت رسیده است. با این تفاوت که مسیحیت- همان طوری که به خاطر پیش شرط های تاریخی، هرگز به گونه ای دیگر نمی توانست باشد- خواهان محقّق کردن تغییر اجتماعی در این دنیا نبود بلکه آن را به جهان باقی، در آسمان، در زندگی ابدی پس از مرگ و به حکومت هزار ساله ی(3) قریب الوقوع موکول میکرد.
حتا در قرون وسطی، به هنگام اولین قیام های دهقانان تحت ستم و خصوصاً مردم محروم شهرها، توازی تجلیات تاریخی این دو امر (یعنی تحقق آن در این دنیا یا در آن دنیا) خود را تحمیل کرده بود. این قیام ها همانند تمام جنبش های توده ای در قرون وسطی، لزوماً نقابی مذهبی داشتند و به دنبال انحطاطی رو به افزایش، به صورت احیا ِء مسیحیت اولیه ظاهر می شدند.(4) ولی در پشت این شور مذهبی، به طور منظم منافع بسیار گیرای این دنیایی پنهان بوده است.

همین امر در تشکیلات تابوریهای بوهم (5) تحت رهبری دلاور زنده یاد، یان ژیژکا(6)، به اعلی درجه رسید. اما این علامت مشخصه که در تمامی طول قرون وسطی به چشم میخورد، پس از جنگ دهقانی آلمان کم کم به خاموشی گرایید تا پس از سال ،۱۸۳٠ از نو، در بین کارگران کمونیست ظاهر شود.
هم کمونیست های انقلابی فرانسه، هم وایتلینگ (7) و پیروان اش، مدت ها پیش از این که رنان (8) بگوید:
"اگر میخواهید تصوری از نخستین جوامع مسیحی داشته باشید، به یک حوزه ی محلی "اتحاد بین المللی کارگران" بنگرید"؛ خود را پیرومسیح می دانستند. 
ادیب فرانسوی که به لطف استفاده ی نامشروع از نقد آلمانی انجیل، امری که حتا در روزنامه نگاری مدرن نیز بی نظیراست، رمان خود درباره ی تاریخ کلیسا تحت عنوان "منشأ مسیحیت" را ساخته و پرداخته است؛ نمیدانست که در این عبارت او چه حقیقتی نهفته است. دلم میخواهد یک انترناسیونالیست قدیمی را ببینم که بتواند به عنوان مثال دومین "نامه برای کورنتی ها"(9)ی منسوب به پل (Saint-Paul) را بخواند بی آن که لااقل بر سر یک نکته، داغ دل او تازه نشود. تمامی نامه از فصل هشتم به بعد منعکس کننده ی شکوه جاودانهای بیش از حد آشناست، (10)" ادای سهم ها بیجواب می ماند." چه تعداد از پرشور ترین مبلغین سیاسی سال های ،٦٠دست مؤلف فهیم این نامه (هر که می خواهد باشد) را خواهند فشرد و در گوش او زمزمه خواهند کرد که: "برادر، پس بر تو نیز چنین رفته است!". ما نیز میتوانیم در این باب سرود کوچکی سر دهیم – در اتحادیه ی ما نیز "کورنتی ها" وول می خوردند – این ادای سهم ها که بیجواب می ماندند، به نحوی غیر قابل دسترس، در مقابل چشمان تانتالی(11) ما چرخ میزدند، میلیونها ِی مشهورِ بین الملل دقیقاً همین ها بودند.
یکی از بهترین منابع ما درباره ی نخستین مسیحیان، لوسین دوساموسات(12) ، ولتر ( Voltaire) عهد عتیق کلاسیک است که برخوردی شکاکانه نسبت به هر نوع خرافات دینی داشت؛ در نتیجه هیچ انگیزه ای نداشت – چه از لحاظ اعتقاد خدانشناسانه، چه از لحاظ سیاسی- که در مورد مسیحیان برخوردی متفاوت با هر نوع مجمع مذهبی دیگر داشته باشد. برعکس، او از همه ی اینها، چه پرستنده گان ژوپیتر و چه پرستنده گان مسیح را به خاطر خرافاتشان، به یک اندازه به سخره میگرفت. از دیدگاه راسیونالیست سطحی او، یک نوع خرافات به همان اندازه ابلهانه است که یک نوع دیگر آن. این شاهد ِ به هر حال بی طرف، از میان چیزهای دیگر، از جمله بیوگرافی یک ماجراجو به نام په ره گرینوس ( peregrines) – که در حقیقت نام اش پروته (Protee) اهل پاریوم ( Parium) در کنار هلسپونت(13) است – را تعریف میکند. په ره گرینوس(14) مذکور، جوانی اش را با یک عمل زنا در ارمنستان آغاز میکند، در حال ارتکاب جرم دستگیر میشود و بنا به رسم کشور میبایست در ملأ عام طعمه ی آتش شود، او خوش بختانه موفق به فرار میشود؛ در پاریوم، پدر پیر خود را خفه میکند و مجبور به فرار میشود:

"در حوالی همین دوره بود که درباره ی دین قابل ستایش مسیحیان، از طریق معاشرت با تنی چند از کشیشان و کاتبان آنها در فلسطین به مطالعه میپردازد. چه برایتان بگویم؟ این مرد به زودی موفق شد به تمام آن کشیشان و کاتبان نشان دهد که در مقابل او کودکانی بیش نیستند. او به تنهایی پیامبر، ریش سفید، رییس کنیسه و خلاصه، همه کاره بود. با مایه گذاشتن از دانسته های خویش، کتابهای آنان را تفسیر میکرد و توضیح میداد. حتا تعدادی از مردم، در نهایت او را به چشم یک خدا، یک قانون گذار، یک پیشوای بزرگ مذهبی، هم تراز با کسی مینگریستند و محترم میشمردند که در فلسطین او را به خاطر آوردن کیش جدیدی در میان انسانها، به صلیب کشیده بودند. "پروته" به این اتهام دستگیر و به زندان افکنده شد… از زمانی که به زنجیر کشیده شد، مسیحیان که در او خود را ضربه خورده مییافتند، تمام کوشش خود را به کار گرفتند تا او را بربایند اما چون موفق به این عمل نشدند، حداقل وظیفه ی خود را در این دانستند که با شوق و جدّیتی خستگی ناپذیر، هر نوع خدمتی را برای اش انجام دهند. از صبح، دور زندان صف هایی از انبوه پیرزنان، بیوه گان و یتیمان دیده میشد. رؤسای اصلی فرقه، پس از تطمیع زندان بانان، شب را در کنار وی میگذراندند: آنها غذایشان را با خود میآوردند. کتاب های مقدسان را می خواندند و په ره گرینوس پارسا را (او خود را هنوز چنین مینامید) سقراط جدید مینامیدند. قضیه به همین جا ختم نمیشد، شهرهای زیادی در آسیا برای او نماینده گانی از طرف مسیحیان میفرستادند تا او را یاری دهند و به عنوان تکیه گاه، وکیل و دلداری دهنده به خدمت او درآیند. میزان شور و شوق آنها در یک چنین موقعیتی را نمیتوان باور کرد. مایه گذاشتن از هر چیزی که بتوان تصورش را کرد، برایشان ارزشی نداشت. بدین گونه به بهانه ی زندانی بودن، مبالغ متنابهی پول برای "په ره گرینوس" رسید و عایدی مهمی به چنگ آورد. این بی نوایان تصور میکردند که جاودانی هستند و تا ابد زندگی خواهند کرد، در نتیجه، عذاب و شکنجه را حقیر و ناچیز میشمردند و خود را داوطلبانه به دست مرگ میسپردند. نخستین بنیانگذار شریعت شان آنان را قانع کرده بود از همان لحظه ای که کیش خود را تغییر دهند، از خدایان یونانی چشم بپوشند و صوفی مصلوب شده (کسی که از قوانین اش پیروی میکنند) را بپرستند، همه با هم برادرند. هم چنین به خاطر اعتقاد مطلقی که به سخنان او داشتند، به دارایی دنیوی بی اعتنایی نشان میدادند و آن را به اشتراک میگذاشتند. به نوعی که اگر در بین آنها یک شیاد، یک متقلب ماهر حضور پیدا میکرد، خیلی زود بدون هیچ زحمتی میتوانست ثروتمند شود و در زیر ردای خویش به ساده لوحی آنها بخندد. په ره گرینوس، در این ایام به کمک حاکم سوریه از غل و زنجیر آزاد میشود. 

نویسنده به دنبال نقل ماجراهای دیگر چنین می نویسد:

"باری، په ره گرینوس زندگی سرگردان خود را از سر میگیرد و در راه پیمایی های ولگردانه اش، گروهی از مسیحیان هم به عنوان بر آورنده ی نیازهای وی به حد وفور او را همراهی میکنند. بدین گونه، او مدّتها تغذیه شد. اما متعاقباً، ملتزمین رکاباش او را به خاطر زیر پا گذاشتن برخی از فرامین دین شان (فکر میکنم او را در حال خوردن گوشت حرام دیده بودند) ترک میکنند و او دچار فقر و تنگ دستی می شود". (نقل از ترجمه ی تالبو Talbot).

با خواندن این قسمت از کتاب لوسپن، چه خاطراتی از جوانی در من بیدار می شوند! برخی از آنها را در این جا نقل میکنم. اول از همه قضیه ی "آلبرشت پیغمبر" است که حدوداً از سال ۱٨٤٠ به مدت چند سال مجامع کمونیستی وایتلینگ در سوئیس را نسبت به خودشان- به مفهوم دقیق کلمه – به شک و تردید وا داشته بود. آلبرشت پیغمبر، مردی قدبلند و قوی هیکل بود، ریش بلندی داشت، او تمام خاک سوئیس را در جست و جوی تریبونی برای تبلیغ انجیل جدید خود که رهایی جهان را وعده میداد، زیر پا گذاشت. باری به نظر میرسد که آدمی حاشیه ای و بی آزار بود و خیلی زود از دنیا رفت. اما جانشین وی، "دکتر گئورگ کولمن دو هولشتاین"(15)، چندان بی آزار نبود. او از فرصت در زندان بودن وایتلینگ استفاده کرد تا کمونیستهای فرانسوی زبان سوئیسی را پیرو انجیل خود کند. در این راه، مدت زمانی کوتاه آن چنان توفیق یافت که توانست حتا فهیم ترین و در عین حال درویش ترین آنها یعنی اگوست بکر(16) را مرید خود کند. کولمن، کنفرانسهایی میداد که متن آنها در سال ۱٨٤۵در ژنو تحت عنوان "دنیای نوین یا قلمرو روح به روی زمین. پیام آوری" به چاپ رسید. در پیش گفتار این کتاب که توسط پیروان اش، احتمالاً توسط اگوست
بِکِر، تهیه شده است چنین می خوانیم:

"یک مرد، کم بود تا در دهان او تمامی زجر و شکنجه های ما، تمامی امیدهای ما، تمامی آرزوهای درونی ما و در یک کلمه تمام آن چه اعماق زمان ما را به حرکت در میآورد، به صدا تبدیل شود… مردی که دوران ما در انتظارش بود، ظهور کرده است. او دکتر گئورگ کولمن دو هولشتاین است. او با آیین جهان نو یا قلمرو روح در عالم واقعیت ظهور کرده است".

من احتیاجی ندارم اضافه کنم که این آیین جهان نو جز یک احساس گرایی مبتذل در قالب عبارت پردازی های نیمه انجیلی به سبک لامنه(17)، از بر کرده شده توسط پیغمبری متفرعن، چیز دیگری نبوده است. این امر البته مانع از آن نشد که وایتلینگ های خوب، نیازهای این شیاد را برآورده کنند. به همان گونه که مسیحیان آسیایی در مورد په ره گرینوس عمل کرده اند. آنان که معمولاً تا آن جا فوق دموکرات و مساوات طلب بودند که همواره نسبت به آموزگاران هر مکتبی هر روزنامه نگاری و تمام کسانی که به کار بدی اشتغال نداشتند، به مثابه "دانش مندانی" که میخواهند آن ها را استثمار کنند، با بد گمانی بی حد و مرز مینگریستند؛ همین ها به راحتی رضایت دادند که توسط چنان کولمنی مجاب شوند. کولمنی که با جلفی ملودرام ِ خود، این اندیش مند ترین فرد id Est (یعنی) کولمن، در "جهان نو"، گویا در صدد آن بود که تقسیم لذایذ و خوشیها را به نظم و قاعده در آورد. و سابق بر اینها نیز در جهان کهن، پیروان موظف بودند که خرمن خرمن لذایذ و خوشیها را در اختیار اندیش مندترین بگذارند و خود به ته مانده های سفره قناعت کنند. و په ره گرینوس- کولمن، در ناز و نعمت و شادی و به خرج شهروندان، تا آن جا که این داستان میتوانست ادامه یابد زندگی کرد. در حقیقت این وضع چندان زیاد طول نکشید. پچ پچ های فزاینده ی شکاکان و ناباوران و خطر تعقیب و آزار رسانی حکومت "وُدوائی" (18) به قلمرو روح در لوزان خاتمه دادند. کولمن ناپدید شد. 

در خاطره ی هر کسی که جنبش کارگری اروپا را در آغاز تجربه کرده باشد، دهها مثال مشابه وجود دارد. امروزه ظهور مواردی چنین مبالغه آمیز، لااقل در مراکز بزرگ، غیرممکن شده است، ولی در مناطق دورافتاده که جنبش باب ِ زمین کری مواجه است، یک په ره گرینوس کوچولو از این نوع، هنوز خوب می تواند به روی یک موقعیت موقتی و محدود حساب کند. و همانگونه که به حزب کارگری کلیهی کشورها، تمام عناصری هجوم آوردند که دیگر هیچ انتظاری از دنیای رسمی نداشتند، و یا در آن "سوخت" شده بودند ـــ مثل مخالفین واکسیناسیون، گیاه خواران، مخالفین آزمایش به روی حیوانات، طرفداران پزشکی سادهی سنتی، واعظان انشعابی کنگرههای مذهبی که همچون گوسفندان اغنامالله از ساحل دور شده اند، مؤلفان تئوریهای نوین دربارهی منشأ جهان، کاشفین شکست خورده یا بختبرگشته، قربانیان واقعی یا تخیلی بیعدالتی که از طرف بوروکراسی به عنوان "نِق زنهای بی مصرف" مشخص شده اند، احمق های باشرف و یا شیادان بیشرف ـــ، همین امر نزد مسیحیان اولیه نیز مشاهده شده است. تمام عناصری که در پروسه ی انحلال دنیای قدیم، جدا شده یعنی در خلأ رها شده بودند، یکی پس از دیگری به دایره ی جاذبه ی مسیحیت یعنی تنها عنصری که در مقابل این انحلال مقاومت می کرد ــ دقیقاً ِر به خاط این که لزوماً محصول کاملاً ویژه ای از آن بودــ، کشیده میشدند و در نتیجه (آن عنصر) امکان بقا یافت و بزرگ شد؛ در حالی که سایر عنصرها، عمری به کوتاهی عمر مگسهای یک روزه داشتند. هیچ جوش و خروشی، هیچ هذیانگویی و ُخل وضعی، هیچ بی عقلی و بلاهت، شیادی و تقلب نبود که بخت خود را نزد جوامع جوان مسیحی امتحان نکرده و در منطقهای، زمانی، با گوشهای شنوا و مطیع مؤ کمونیستی ما، مسی ِمع منین برخورد نکرده باشد. و مانند نخستین مجا حیان اولیه در مقابل هر چیزی که با آیینشان سازگاری داشت به طور شگفت آوری خوش باوری نشان میدادند، به نوعی که ما مطمئن نیستیم که از بین "نوشته های بیشمار" تنظیم شده برای مسیحیت توسط په ره گرینوس، قطعاتی چند از آنها، این جا و آن جا در انجیل (عهد جدید) ما نلغزیده باشند.

٢

نقد ِ آلمانی انجیل که تا به امروز نه تنها پآیه ی علمی شناخت ما درباره ی تاریخ مسیحیت اولیه را تشکیل میدهد، گرایشی دو گانه را دنبال میکند. یکی از این گرایشها به وسیله ی مکتب توبینگ (Tubingue) نمایندگی میشود که به مفهومی وسیع تر، د. ف اشتراوس(19) نیز به آن تعلق دارد. این گرایش در بررسی انتقادی تا بدان حد پیش میرود که یک مکتب "الهیات" قادر به آن است. این گرایش می پذیرد که چهار انجیل، گزارش شاهدانی عینی نیستند، بلکه دست کاری های بعدی نوشته هایی گم شده اند، و حداکثر چهار تا از نامه های منسوب به "سن پل" اصیل هستند(20) و غیره … این گرایش تمامی معجزه ها و تمامی عبارات ضد و نقیض را از روایات تاریخی، به خاطر قابل اعتماد نبودنشان، حذف می کند و آن چه باقی میماند میکوشد "آن چه قابل نجات دادن است، نجات دهد"، و از همین جاست که خصلت مکتب الهی آن به خوبی نمودار میگردد. عمدتاً به یُمن همین مکتب است که رنان، که بخش اعظم تکیه اش بر آن است، توانسته با پیاده کردن روش همان مکتب، عملیات "نجات" بیشتری را به مورد اجرا درآورد. او علاوه بر تعدادی حکایا ِت از مشکوک هم مشکوک تر انجیل می کوشد که مقدار زیادی از داستانهای شهیدان را به عنوان وقایعی از نظر تاریخی مستند و تایید شده به ما بقبولاند. باری، تمام آن چه را که مکتب توبینگ از انجیل به عنوان ساخته گی و غیرتاریخی به کنار گذاشته است، چیزهایی هست اند که از نظر علم قاطعانه واپس زده شده اند.

گرایش دیگر تنها به وسیله ی یک فرد به نام بُرونو بائر(21) نماینده گی میشود. شایسته گی بزرگ او در این است که انجیل ها و نامه های حواریون را بیرحمانه مورد انتقاد قرار داده و نیز اولین کسی است که نه تنها بررسی اطلاعات منابع یهودی- اسکندریه یی، بلکه هم چنین بررسی اطلاعات منابع یونانی و یونانی- رومی را که به مسیحیت امکان دادند به صورت یک دین جهانی درآید، جدی گرفته است. افسانه ی مسیحیتی که جزء جز ِء آن از یهودیان نشأت گرفته و با حرکت از سرزمین ِ فلسطین- با یک دُگم و اخلاق پیشاپیش مقرر شده در خطوط اصلی اش به فتح جهان رفته بود، پس از [تحقیقات] برونو بائر به صورت امری غیر ِ ممکن [و غیرقابل دفاع ] در آمده است و پس از وی، آن افسانه، فقط در دانشکده های الهیات و بر افکار کسانی که حتا به بهانه ی زیر پا گذاشتن علم میخواهند “دین را برای خلق” حفظ کنند؛ میتواند به حیات گیاهی خود ادامه دهد. در شکل گیری مسیحیت بدان گونه که توسط کنستانتین(22) تا حد دین دولتی ارتقاء مقام یافته بود، مکتب فیلون اسکندریه یی(23) و فلسفه ی عامیانه ی یونانی- رومی (فلسفه ی افلاطونی و عمدتاً حکمت رواقیون) سهمی تعیین کننده داشته اند. هنوز خیلی مانده که تبیین این سهم در جزئیاتاش مشخص شود، ولی نفس این امر، به یُمن  آثار برونو بائر به اثبات رسیده است؛ او پایه های ثبوت این امر را بنا کرده است که: مسیحیت از خارج، از یهودا(24)، به دنیای یونانی- رومی وارد و به آن تحمیل نشده بود بلکه، لااقل در شکل کنونی خود به عنوان دین جهانی، واقعی ترین فرآورده ی همین دنیا [ی یونانی- رومی] ست. طبیعتاً بائر در این کار-همانند تمام کسانی که با پیش داوری های ریشه دار به مبارزه بر میخیزندــ، از هدف خیلی جلوتر رفته است. بائر به قصد تبیین تأثیر فیلون و به خصوص ِسنِک (25)  بر مسیحیت در حال تولد و نیز به منظور معرفی نویسنده گان انجیل، به طور مشخص، به عنوان سارقین کلام این فیلسوفان، مجبور شده است که ظهور دین جدید را نیم قرن به عقب بیندازد و روایت مورخان رومی مخالف تز خود را نادیده بگیرد و به طور کلی آزادیهای خطرناکی [نه تنها] در رابطه با تاریخ نگاری، [بلکه حتا] از نظر ادبی برای خود قائل شود. از نظر او، مسیحیت بدین گونه که هست، فقط در زمان فلاوِپنها (26) ظاهر میشود و نگارش عهد جدید (انجیل) نیز فقط در زمان هادرین(27) ، آنتونین(28) و مارک اورل(29). در نتیجه، هم چنین می بینیم که در نزد بائر تمام زمینه ی تاریخی برای روایات عهد جدید مربوط به مسیح و شاگردان اش ناپدید میشود، این روایات، درون افسانه هایی حل می شود که در اینها، دوره های توسعه ی درونی و تعارضات اخلاقی نخستین اجتماعات مسیحی، جابه جا و پس و پیش شده و [نگارش این افسانه ها] به آدمهایِ کم و بیش خیالی منسوب گردیده اند. به نظر بائِر، نه گالیله، نه اورشلیم ، بلکه روم و اسکندریه مکانهای تولد دین جدید [مسیحیت] هستند.

در نتیجه، اگر مکتب "توبینگ" در نهایت الامر، با تاریخ و ادبیات عهد جدید (انجیل) مخالفتی ندارند، این، حداکثر ممکن چیزی را ارائه میدهد که علم هنوز در روزگار ما میتواند به عنوان موضوعات قابل جدل انتخاب کند؛ در حالی که آن چه برونو بائِر ارائه میدهد، حداکثر چیزی است که علم میتواند با آن به مبارزه برخیزد، حقیقت بین دو نهایت قرار دارد. این که حقیقت مذکور، با امکانات فعلی ما، قابلیت متعیّن شدن داشته باشد، امری کاملاً قابل جدل به نظر میرسد. اکتشافات جدید، خا ّصه در روم و در مشرق زمین و پیش از همه در مصر، بیش از هر نوشته ی انتقادی، به حل این مسئله کمک خواهند کرد.

در عهد جدید فقط یک بخش وجود دارد که ممکن است با چند ماه اختلاف بتوان تاریخ نگارش آن را تعیین کرد؛ این بخش باید بین ژوئن ٦٧و ژانویه یا آوریل ٦٨نوشته شده باشد، در نتیجه متعلق به نخستین دوره ی مسیحیت است و طرز تفکر آن عصر با صداقتی فوق العاده ساده لوحانه و در زبان ویژه ی منطبق با آن، منعکس می کند، با حرکت از این نقطه، به نظر من [این بخش]، از لحاظ دیگر نیز دارای اهمیت بسیار است: این بخش- که تاریخ نگارش بخشهای دیگر عهد جدید بسی متأخر بر آن است(30) – آن چه را مسیحیت بدوی واقعاً بود، مشخص می کند؛ بخشی است که اپوکالیپس ژان(یا یوحنا) نامیده می شود.(31) و تذکر این نکته به خواننده لازم است که این بخش که به ظاهر از تمام بخش های دیگر عهد جدید تاریک تر به نظر میرسید، امروز به یُمن نقد آلمانی به صورت مفهوم ترین و شفاف ترین بخش های آن در آمده است. کافی است که نگاهی بر این بخش انداخته شود تا نه فقط حالت هیجانی نویسنده، هم چنین "محیطی" که در آن میزیسته درک گردد. اپوکالیپس مورد بحث ما نوع منحصر به فرد خود و دوران خود نیست. از سال۱٦٤ پیش از میلاد که تاریخ اولین اپوکالیپس است که به ما رسیده – یعنی کتاب دانیال(32) – تا حدود ٢۵٠ میلادی، یعنی تاریخ تقریبی کارمن اثر کومودین(33) ، رنان، حداقل از ۱۵ اپوکالیپس کلاسیک نام می برد- البته بی آن که بخواهیم از اپوکالیپسهای تقلیدی بعدی ذکری به میان آوریم (من از رنان نام می برم زیرا که در خارج از محافل متخصصین امر، هم بیشتر شناخته شده و هم بیشتر قابل دسترسی است.) دورانی بود که در روم و یونان، اما خیلی بیشتر از اینها در آسیای صغیر در سوریه و مصر مخلوطی مطلقاً جسورانه از چرکین ترین خرافات متعلق به گونه گون ترین ملیتها بدون امعان نظر پذیرفته میشد و توسط تزویرهای زاهدانه ی شارلاتانیسم مستقیم، در آنجایی که معجزه ها، حالت خلسه و از خود بی خودی، رؤیت در عالم خیال، غیب گویی، کیمیا، سیمیا(34) و جادو گریهای دیگر نقش اول را ایفا میکردند، تکمیل میگردید. در یک چنین فضایی بود که مسیحیت اولیه آن هم در بین ِ یک طبقه از مردم که بیش از هر طبقه ی دیگر برای ِ چنین توهمات و افکار باطل گوش شنوا داشتند متولد شد. بدین گونه، همان طوری که پاپیروسهای لید(35) در میا ِن چیزهای بسیار دیگر ثابت میکنند که گئوستیک های مسیحی مصر(36) در قرن دوم مسیحی در توسعه ی کیمیا گری همت گماشتند و مقولات آن را در آیین های خویش وارد کردند. و "حقه بازی"های ِ  هندسی ریاضی دانان کلدهای و یهودی که بنا به گفته ی تاسیت(37) در دو نوبت، در دوران کلود(38) و نیز در زمان ویتلیوس(39) به جرم جادو گری از روم اخراج شدند، در واقع چیزی بیش از آنی نبود که ما میتوانیم در بطن کتاب اپوکالیپس منتسب به یوحنا پیدا کنیم.
به این امر باید اضافه کرد که تمام اپوکالیپسها این حق را به خود میدهند که خوانندگانشان را فریب دهند، نه تنها این اپوکالیپسها در یک قاعده ی کلی توسط افرادی غیر از نویسندگان مدعی نگارش آنها- اکثراً [توسط افرادی] جدید تر- نوشته شده اند (مثلاً کتاب دانیال(40) ، کتاب ِخنوخ(41) ،اپوکالیپسهای عزرا(42) ،باروخ(43) ،یهودا(44) و غیره و کتابهای مربوط به ِسحر و جادو،) بلکه – در محتوای اساسی- چیزهایی را “پیش گویی” میکنند که مدت ها پیش به وقوع پیوسته و برای نویسندگان واقعی آنها کاملاً شناخته شده بودند. بدین گونه است که در سال ۱٦٤ پیش از میلاد، کمی پیش از مرگ آنتیوخوس اپی فانه(45) ،مؤلف [واقعی] کتاب دانیال؛ از قول دانیال به پیش گویی میپردازد، با این ادعا که گویا در عصر ِ  بُخت نُصر(46) میزیسته و [گویا از همان زمان] اوج و حضیض اقتدار پارس و مقدونیه و آغاز امپراتوری جهانی روم را پیش بینی کرده بود، با این هدف که با نشان دادن توانایی های خود در پیش گویی، خوانندگان را برای پذیرش پیشگویی نهایی اش آماده کند: این که مردم اسراییل بر تمامی مشقات خویش فائق گردیده و عاقبت پیروز خواهند شد. بنابراین، اگر در اپوکالیپس یوحنا واقعاً نوشته ی نویسنده ی مورد ادعای آنان باشد، این امر یک استثنای منحصر به فرد در ادبیات اپوکالیپس به شمار میرود.
یوحنا که خود را به عنوان نویسنده ی اپوکالیپس معرفی میکند، به هر حال مردی بود بسیار مورد توجه در بین مسیحیان آسیای صغیر. لحن "نامه هایی به هفت کلیسا" بیانگر این امر است. پس ممکن است که [مؤلف آن اپوکالیپس] یوحنای رسول باشد، کسی که وجود تاریخی اش، اگر چه به طور مطلق تأیید نشده، لااقل بسیار محتمل است. و اگر این حواری واقعاً مؤلف آن باشد، چه چیزی بهتر از این برای اثبات تز ما. و این می تواند بهترین برهان بر این امر باشد که مسیحیت این کتاب، جلوه ی واقعی و حقیقی مسیحیت اولیه است. ضمناً فقط اشاره کنیم که این امر به اثبات رسیده است که نویسنده ی اپوکالیپس همان نویسنده [و یا نویسندگان] انجیل و یا سه نامه ی منتسب به یوحنا نیست.(47) اپوکالیپس از یک سلسله رؤیت ها تشکیل شده است. در رؤیت اولی مسیح ملبّس به لباس اسقف اعظم، در حال راه رفتن بین هفت صد شمعدان طلا، که نشانگر هفت کلیسای آسیاست ظاهر می شود و به یوحنا نامه هایی خطاب به هفت “فرشته”ی این هفت کلیسای آسیا دیکته میکند. درست از همین ابتدا، فرق بین این مسیحیت و دین جهانی کنستانتین که توسط “کونسیل نیسه”(48) فرموله شده به شکل بارزی نمایان می گردد. تثلیث(49) در اینجا [در اپوکالیپس یوحنا] نه تنها ناشناخته بلکه امر غیرممکن است. به جای روح القدس منحصر به فرد بعدی، ما با هفت روح خدا مواجه ایم که این خود از خاخام های اشعیایی(50) اخذ شده است (فصل یازده، آیه ی دوم)(51)[ در اپوکالیپس یوحنا]، عیسی مسیح پسر خداست، اولین و آخرین آلفا و امگا است ولی به هیچ وجه نه خود خدا یا هم تراز خدا بلکه برعکس، او”آغاز آفرینش خدا” ست، نمودی از خدایی است دارای هستی ابدی ولی [این نمود] وابسته و شبیه به هفت روح ذکر شده در فوق است. در فصل پانزدهم، آیه ی سوم شهدا در آسمان به افتخار و در ستایش پروردگار، “سرود موسی بنده ی خدا و سرود برّه [عیسی]” را میخوانند.(52) بنابراین عیسی مسیح در این جا نه تنها به صورت  ِ ِمطیع تابع و خدا، بلکه هم چنین به نوعی هم ترا ِز موسی جلوه گر میشود. عیسی مسیح در اورشلیم مصلوب میگردد (فصل یازده، آیه ی هشتم.) اما دوباره زنده میشود (فصل اول، آیات پنجم و هجدهم.) او “برّه” ای ست که به خاطر گناهان عالم فدا شده بود و خون او فدیه ای بود برای مؤمنان تمام خلق ها وتمام زبان ها در کسب مجدد عفو و بخشودگی ِ خود از خدا. ما در این جا به طرز تفکر اساسی یی دسترسی پیدا میکنیم که به مسیحیت اجازه داد تا به عنوان دین جهانی شکوفا شود. طرز تفکری که بر اساس آن خدایان رنجیده از اعمال انسانها، می توانند از طریق فدا و قربانی (که در تمام ادیان، سامی ها و اروپایی ها مشترک است) آرامش بگیرند. نخستین اصل نظری انقلابی در مسیحیت، (که از مکتب فیلون به عاریت گرفته شده) این بود که با تنها قربانی داوطلبانه و بزرگ یک میانجی، کلیه ی گناهان تمامی انسانها در تمامی اعصار، یک بار برای همیشه … در مورد مؤمنان، بخشوده میشود. به این ترتیب ضرورت قربانی های بعدی و به دنبال آن پایه ی تعدادی از مراسم مذهبی از بین میرفت. خلاصی از چنگ مراسمی که در راه تجارت با انسانهای دارای اعتقادات مختلف، ایجاد مانع یا به کلی آن را ممنوع می کرد، شرط اولیه ی یک دین جهانی بود. و با وجود این، عادت قربانی کردن آن چنان عمیق در آداب و رسوم مردمی ریشه دوانده بود که کاتولیسم – که چه بسیار رسوم بت پرستان را به عاریت گرفته! – ضروری دید که سنت قربانی- هرچند در شکل سمبلیک آن – را در مراسم مذهبی وارد کند. این تنها باری نیست که مسیحیت، چنین میراث آداب و رسوم مردمی را با خود حمل میکند، برعکس، در کتاب ما [اپوکالیپس یوحنا] هیچ اثری از دُگم "گناه اولیه"(53) وجود ندارد.

چیزی که مشخصه ی این نامه ها(54) و هم چنین سرتاسر این کتاب به شمار میرود این است که مؤلف هیچ گاه خود و هم دینان اش را به نامی جز …"یهودی" نمی نامد. مؤلف علیه متعصبین تنگ نظر اسمرینا(55)(Smyrne) و فیلادلفیا (Philadelphie) (55) قد علم می کند و آن ها را مورد سرزنش قرار میدهد:

"آن ها خود را یهودی می نامند ولی یهودی نیستند بلکه کنیسه ی شیطان اند."(56)


درباره ی متعصبین تنگ نظر پرگامس(Pergame)(55) [به فرشته ی آن کلیسا] می گوید:

"[در پرگامس عده ای با تو هستند که] به تعالیم بَلعام(57) چسبیده اند. بَلعام به بالاق تعلیم داد که چگونه قوم اسراییل را از راه راست منحرف سازد و آنان را تشویق کرد خوراکی ی را بخورند که به بت ها تقدیم شده بود و مرتکب زنا بشوند".(58)

بنابراین در این جا ما نه با مسیحیانی آگاه [نسبت به خویش و دین جدید]، بلکه با آدم هایی سروکار داریم که هنوز خود را به عنوان یهودی معرفی میکنند، یهودیت شان بی تردید مرحله ی جدیدی از گسترش نوع قدیمی آن است: دقیقاً برای همین است که تنها یهودیت واقعی ست. از این رو [در اپوکالیپس یوحنا] به هنگام ظهور مقدّسان در برابر بارگاه خداوند، در وهله ی اول ۱٤٤٠٠٠یهودی ( ۱٢٠٠٠ نفر از هر طایفه) قرار دارند و فقط متعاقب آن ها ست که جمعیت بی شماری از بت پرستان روی آورده به این یهودیت تجدید حیات یافته مشاهده می شود. نویسنده ی ما در سال ٦٨میلادی هیچ فکر نمیکرد که او مرحله ی جدیدی از تکامل مذهبی را نمایندگی میکند، تکاملی که میبایست به صورت یکی از انقلابی ترین عوامل در تاریخ تفکر بشری درآید.

به این ترتیب می بینیم که مسیحیت آن زمان هنوز نسبت به خویش ناآگاه، در هزار فرسنگی دین جهانی قرار داشت، دینی که "کونسیل نیسه" حدود و مقرارت آن را جزم گرایانه تعیین کرد؛ غیرممکن است که این یکی را در آن یکی باز شناخت. نه جزم گرایی، نه اخلاقیات مسیحیت بعدی با آن هیچ نقطه ی مشترکی ندارند، برعکس این احساس وجود دارد که در مبارزه با تمامی ِ یک دنیا مواجه ایم، که نقطه ی پایانی این مبارزه، پیروزی ست. شور و هیجان ِ ستیزه جویانه، اعتقاد به پیروزی، نزد مسیحیان روزگار ما کاملاً ناپدید شده اند و دیگر جز در قطب دیگر جامعه یعنی نزد سوسیالیست ها با آن مواجه نیستیم.

در عمل، مبارزه علیه دنیایی قدرت مند و متقارن با آن، مبارزهی درونی نو آوران، وجه مشترک هر دو یعنی مسیحیت بدوی و سوسیالیستها را تشکیل میدهد این دو جنبش بزرگ به وسیله ی رهبران و پیامبران – هرچند پیامبران نه بین این و نه بین آن کم نیستند – به راه نیفتاده اند، هر دوی اینها جنبش های توده یی اند. و هر جنبش توده ای در آغاز، لزوماً سردرگم است؛ سردرگم است زیرا که هر اندیشه ی توده یی، در آغاز در میان تناقضها به حرکت در میآید، زیرا که فاقد ِ روشنی و انسجام است؛ سردر ُگم است؛ دقیقاً به علت نقشی که پیامبران در آغاز در آن ایفا میکنند. این سردر ُگمی در شکل گیری فرقه های متعددی جلوه گر میشود که علیه هم، لااقل با همان سماجت و شدت نبرد با خصم خارجیشان به مبارزه برمیخیزند. بدین گونه بود در مسیحیت ِ اولیه و بدین گونه بود در اوایل جنبش سوسالیستی؛ این امر چقدر برای آدم های شریف و با ُحسن نیتی که وحدت را تبلیغ میکردند، در حالی که وحدت ممکن نبود، دلخراش و دردآور بود.
آیا انسجام انترناسیونال، ناشی از وجود یک دُگم وحدت طلبانه بود؟ به هیچ وجه. کمونیستهایی بنا به سنت فرانسوی پیش از۱٨٤٨ که در میان شان گرایش های متنوعی وجود داشت؛ کمونیستهای ِ مکتب وایتلینگ؛ باز عده ی دیگری متعلق به فرقه ی بازسازی شده ی کمونیستها؛ پرودونیست ها؛ که در فرانسه و بلژیک نقش مسلط داشتند؛ بلانکیست ها؛ حزب کارگری آلمانی؛ و بالاخره آنارشیستهای باکونیست که زمانی بسیار کوتاه در اسپانیا و ایتالیا تفوق داشتند. و در اینجا، فقط از گروه های اصلی نام برده شده است. پس از تأسیس انترناسیونال، ربع قرن طول کشید تا همه جا و به طور قطعی جدایی از آنارشیستها انجام پذیرد و با توجه به امکانات ارتباطی ما [در آن ایام یعنی] راه آهن ها، تلگرافها، شهرهای صنعتی عظیم، مطبوعات و جلسات توده ای سازمان یافته، توافقی، لااقل بر روی عام ترین نقطه نظرهای اقتصادی به دست آید. همین تقسیم به فرقه های بی شمار در میان نخستین مسیحیان نیز وجود داشت، تفرق ی که به درستی وسیله ای بود برای دامن زدن به بحثها و برای کسب وحدت بعدی. ما این را در همین کتاب [اپوکالیپس ِ منتسب به یوحنا]، که یقیناً قدیمیترین مدرک مسیحی است نیز ملاحظه میکنیم و مؤلف ما علیه آن [تفرق و پراکندگی] با همان برخورد قاطعانه دست به پرخاش میزند که علیه دنیای گناه کاران غیر مسیحی. این جا پیش از همه، منظور نیکلائیت هاست(59) .در افس (55)(Ephese) و پرگامس،(Pergame)(55) کسانی که می گویند یهودی هستند اما کنیسه ی شیطان اند، در اسمرینا )Smyrne(55و فیلادلفیا ( 55)Philadelphie؛ طرفداران مکتب پیامبر دروغین ملقب به بلعام(57) در پرگامس؛ کسانی که میگویند پیامبرند ولی نیستند در افِس، عاقبت هواداران پیامبر دروغین به نام ایزابل(60) در تیاتیرا.(61) [ در این کتاب] ما هیچ چیز مشخصی درباره ی این فرقه ها به دست نمیآوریم؛ فقط در مورد جانشینان ِ بلعام و ایزابل گفته میشود که اینها گوشتهای قربانی شده برای بتها را میخوردند و مرتکب فحشا(62) میشدند. [در اپوکالیپس یوحنا] سعی شده است که تمام این فرقه ها، هر پنج فرقه ی نام برده شده در فوق را به مسیحیان پلینینی(63) منتسب کند و تمام این نامه ها [ی هفتگانه در اپوکالیپس به هفت کلیسا] علیه پل، این حواری دروغین، این جانشین بلعام و نیکلاس تنظیم گریده است. استدلال های ارائه شده در این زمینه که در کتاب رنان (تحت عنوان “سن پل،” چاپ پاریس، ۱٨٦٩، صفحات ۳٠۳- ۳٠۵و صفحات ۳٧٠-۳٦٧) جمع آوری شده اند، چندان قابل دفاع نیستند. تمامی استدلال ها به این منتهی میشود که نامه های ما [نامه های مورد بحث به هفت کلیسا در اپوکالیپس] را از طریق “کارهای رسولان” و “نامه”های به اصطلاح ارائه شده توسط پل (64) توضیح دهند (نوشته هایی که لااقل در شکل نگارش کنونی شان متعلق به ٦٠سال پس از اپوکالیپس اند و بنابراین داده های منسوب به آنها از مشکوک هم مشکوک تراند و مضافاً این که این داده ها با یکدیگر مطلقاً در تضاداند. اما چیزی که مسئله را قاطعانه روشن میکند، این است که مؤلف ما [مؤلف اپوکالیپس]، بدون توجه به یک فرقه ی واحد، پنج عنوان مختلف ارائه داده است: دو عنوان فقط برای کلیسای افس (حواریون دروغین و نیکلائیتها)(59) و دو عنوان نیز برای پرگامس (بلعامیتها (57) و نیکلائیتها)، وبه این ترتیب در هر مورد، هر یک از این دو را صریحاً به دو عنوان مختلف مشخص می کند. معذالک نظرمان انکار این امر نیست که بین این فرقه ها عناصری میتوانسته وجود داشته باشد که آن ها را امروزه به عنوان فرقه های پلینینی(63) ارزیابی میکنند.

در دو مورد از نوشته که [مؤلف اپوکالیپس] وارد جزئیات شده است، اتهام به مصرف گوشتهای قربانی شده برای بت ها و فحشا، محدود میماند به دو موردی که بر سر آن ها یهودیان- چه یهودیان قدیمی و چه یهودیان مسیحی شده -، با بت پرستان مسیحی شده در جدال و نزاع دائمی بودند. گوشت حاصل از مراسم قربانی بت پرستان نه تنها در مجالس مهمانی مورد استفاده قرار میگرفت (رد کردن [غذا ِی تهیه شده از] آن نه تنها زشت و ناپسند جلوه گر میشد و حتا خطرناک بود،) بلکه هم چنین در بازار هم به فروش میرسید (و در این جا به هیچ وجه ممکن نبود که با مشاهده مشخص شود به شیوهی یهودی(65) ذبح شده است یا نه). در مورد فحشا نیز برای همان یهودیان [یهودیان یهودی باقی مانده و یهودیان مسیحی شده]، فقط روابط جنسی خارج از ازدواج مد نظر نبود بلکه هم چنین ازدواج با خویشاوند، در درجاتی که توسط شریعت یهود منع شده بود، و ازدواج یهودیان با غیریهودیان نیز مورد توجه بود؛ و مفهومی که معمولاً توسط مسیحیان [از این اصطلاح فحشا] در “کارهای رسولان” (فصل پانزدهم، آیات ٢٠و ٢٩) (66) مستفاد میشود، همین است. اما یوحنای ما، حتا در مورد روابط ِ جنسی مجاز برای یهودیان ارتودوکس نیز نقطه نظرهای خاص خود را دارد. او (در فصل چهاردهم، آیه ی چهارم) می گوید ۱٤٤هزار یهودی آسمانی [یهودیانی که در معراج یوحنا به بارگاه خدا، بنا به روایت او در اپوکالیپس، در صف مقدم ِ بارگاه قرار داشتند]: “کسانی هستند که خود را در تماس با زنان آلوده نکرده اند، زیرا که اینان مردان باکره اند.” به راستی در آسمان (یوحنای) ما حتا یک زن هم مشاهده نمیشود. در نتیجه او به گرایشی- که در نوشته های مسیحیت اولیه نیز مشاهده میشود- تعلق دارد که رابطه ی جنسی را به طور کلی گناه می شمارد. اگر مضافاً به این مسئله توجه کنیم که او روم را یک فاحشه خانه میخواند، فاحشه خانه ای که پادشاهان روی زمین در آن به اعمال منافی عفت میپردازند و از شراب ِ بی عفتی ِ آن سرمست میشوند و سوداگران اش از طریق قدرت تجمل آن ثروت مند شده اند. در این حال، برای ما غیرممکن است که از کلمات نامه های او [یوحنا] (به مفهوم محدودی که مفسران مدیحه گوی الهیات میکوشند به آن کلمات ارائه دهند، فقط به این هدف که از آنها تأیید یهای برای سایر بخش های انجیل استخراج کنند)، چیزی سر در بیاوریم(67) .کاملاً برعکس، این بخش از نامه ها [ی مندرج در اپوکالیپس، خطاب به هفت کلیسای آسیا]، به روشنی پدیده ی مشترک در تمامی دورانهای عمیقاً آشفته را نشان میدهد، بدین معنا در زمانی که انسانها کلیه ی سدها را به لرزه در میآورند، در همان حال میکوشند که بندهای سنتی مناسبات جنسی را شل کنند. در اولین قرنهای مسیحیت نیز در کنار ز ُهدی که جسم را به ریاضت میکشاند، غالباً تمایل به بسط دادن آزادی مسیحی به روابط کم و بیش آزاد بین زن و مرد خود نمایی میکرد. همین امر در جنبش سوسیالیستی مدرن نیز پیش آمده است.

اعاده ی حیثیت از جسم [با توجه مجدد به لذات جسمانی] توسط مکتب سن سیمونی(68) ، چه انزجار مقدس مآبانه ای، بعد از۱٨۳٠، در آلمان آن روز، یا به قول هاینه(69) ،در این " لَلِه ی مؤمنهی بچه ها"- که بر نیانگیخت! افرادی که شدیدتر ازهمه و با تفرعن ابراز انزجار میکردند رده های اشرافیت Ordres Aristocratiques بودند که در آن ایام حاکمیت داشتند (در آن زمان در کشور ما هنوز طبقات وجود نداشتند)(70) ، افرادی که چه در برلن و چه در قصرهای ییلاقی خود نمیتوانستند بدون اعاده ی حیثیتی همواره مکرر جسم خویش زندگی کنند. حال اگر این آدمهای درست و حسابی با چشم اندازی که فوریه (71) در مورد بسیاری دیگر از جهش های جسم ارائه می دهد آشنایی مییافتند، به چه حال و روزی می افتادند!

همین که دوره ی تخیل گرایی (Utopisme) سپری شد، آن زمان زیاده روی ها جای خود را به رفتارهای عقلانی تر و در واقع رادیکالتری داد، و از آن زمانی که آلمان به قول هاینه از لـ ِلهی مؤمنهی بچه ها بودن به مرکز جنبش سوسیالیستها تبدیل شده است، مردم برای این ابراز انزجار ریاکارانه ی دنیای اشرافیت، تره هم خرد نمیکنند.

تمامی محتوای دُگماتیک نامه ها [ی مسیح در خطاب به هفت کلیسای آسیا] در همین جاست. اما قسمتهای این نامه ها می توانند رفقا را در تبلیغ توان مند و جدی در اعتراف غرورآمیز و شجاعانه ی ایمان خویش در برابر ِ رقبایشان، و درمبارزهی وقفه ناپذیر علیه داخلی و خارجی، تهییج و تشویق کنند، و از این بابت، این قسمت از نامه میتوانست توسط  ِ یکی از اعضای پرشور انترناسیونال – بی آن که نیاز چندانی به پیغمبر بودن داشته باشد- نوشته شود.


٣

این نامه ها جز مدخلی بر موضوع واقعی، بشارت یوحنای ما به هفت کلیسای آسیای صغیر و از طریق آنها، به تمامی یهودیان اصلاح شده [از یهودیت سربرتافته و به مسیحیت گرویده] ی سال٦٩ – که مسیحیت بعد ها از میان آنها برخاست – ، چیز دیگری  نیستند. و ما در این جا به درونی ترین و مقدس ترین حریم مسیحیت اولیه وارد میشویم. 

اولین مسیحیان از میان ِ چه کسانی برگزیده می شدند؟ عمدتاً از میان ِ "زحمت کشان و درمانده گان" پایین ترین قشرهای مردم! بدان گونه که شایسته ی یک عنصر ِ انقلابی است. و این قشرها از چه کسانی ترکیب میشدند؟ در شهرها: از انسانهای سابقاً آزاد (آدمهایی از همه قماش، آدمهایی شبیه به Mean Whites [ بینوایان سفید پوست] ایالات برده داری جنوب [امریکا]، شبیه به ماجراجویان و ولگردهای اروپایی شهرهای بندری مستعمرات و چین)، سپس از برده گان ِ آزاد شده و مخصوصاً از برده ها، از لاتیفوندیای(72) سیسیل و افریقا: از برده ها، در نواحی روستایی ولایات: از دهقانان خرده  پا که بیش از پیش اسیر بِدهکاریها شده بودند. برای این همه عناصر متفاوت، راه مشترک رهایی مطلقاً وجود نداشت. برای همه ی اینها بهشت گمشده در پشت سرشان قرار داشت؛ برای انسان سابقاً آزاد، این [بهشت گمشده]، شهر، اهالی آن و دولت بود تا آن جای که اسلافاش در گذشته شهروندان آزاد بودند؛ برای اسرای جنگی به برده گی درآمده، این [بهش ِت گمشده،] جامعه ی Gentilice و اشتراک از بین رفته ی زمین بود(73). آهنین مساوات طلب روم فاتح تمامی اینها را به زیر کشید. عمده ترین گروه بندی اجتماعی که عهد قدیم توانسته بود به وجود آورد، قبیله و مجمع قبیله های خویشاوند بود؛ این گروه بندی نزد بربرها، بر اساس گروههای هم خون، نزد یونانی و ایتالیایی های قدیم [Italiotes]، یعنی بانیان ِ شهرها، بر اساس La Polis – که شامل یک یا چند طایفه ی خویشاوند میشد- پایه گذاری شده بود. فیلیپ(74) و اسکندر به شبه جزیره ی یونان وحدت ِ سیاسی بخشیدند، ولی از آن، شکل گیری یک ملت ِ یونانی ُمنتج نشد. شکل گیرِی ملتها پیش از سقوط امپراتوری، یک بار برای همیشه به [حیات] گروه بندیهای کوچک خاتمه داد. نیروی نظامی، قوه ی قضائیه ی و دستگاه مالیات گیری رومی، تشکیلات داخل سنتی را کاملاً متلاشی کرد. به از دست دادن استقلال و تشکیلات خاص قبلی، چپاول حکام نظامی و غیرنظامی هم اضافه شد؛ اینها لخت کردن ِ اجیرشده گان را با گرفتن قهرآمیز گنجینه های شان آغاز میکردند تا بعداً آن ها را با تنزیل – و بدین منظور- به خودشان قرض دهند که قادر به پرداخت مالیاتها و احتیاج به پول ناشی از آن در مناطقی که در آن اقتصاد طبیعی به طور انحصاری حاکم بود و یا تفوق داشت، دهقانان را بیش از پیش اسیر رباخواران میکرد؛ عدم تناسبی عظیم در ثروتها به وجود میآورد، پول دارها پول دارتر میشدند و مستمندان به کلی مستمند. و هر گونه مقاومت طایفه های کوچک منفرد و یا شهرها، در مقابل قدرت عظیم روم، بدون امید بود. چه مرهمی، چه پناهگاهی برای اجیرشده گان، ستم دیده گان و مستمندان، چه راه خروج مشترکی برای این همه گروه های انسانی مختلف با منافع متباین یا حتا متضاد وجود داشت؟ میبایست بالاخره راهی برای آن پیدا میشد، میبایست که یک جنبش واحد بزرگ انقلابی همه ی آنها را دربرمیگرفت.

این راه خروج پیدا شد، ولی نه در این دنیا. و در وضعیت آن زمان، تنها دین میتوانست آن را عرضه کند. دنیای ِ نوینی کشف شد. بقای روح بعد از مرگ جسم، کم کم در دنیای روم به صورت یک اصل ایمانی شناخته شده درآمد. مضافاً وجود نوعی پاداش و جزای ارواح مرده گان به خاطر اعمالی که در زمین مرتکب میشوند، بیش از پیش مقبولیت یافت. پاداشها، در حقیقت، کمی حالت طبل میان تهی را داشت؛ عهد عتیق به نحوی بیش از حد خود به خودی، ماتریالیست تر از آن بود که برای دنیای حقیقی ارزشی بی نهایت بیشتر از زنده گی در قلمرو سایه ها قایل شود؛ نزد یونانی ها زندگی ِ جاودانه ی پس از مرگ به عنوان یک بد بیاری تلقی میشد. مسیحیت از راه رسید، قضیه ی جزاها و پاداش ها در آن دنیا را جدی گرفت و بهشت و جهنم را خلق کرد؛ بدین گونه، راهی که زحمتکشان و درمانده گان این دره ی اشک و آه را به بهشت ابدی هدایت کند، پیدا شد. در عمل، تنها با امید به پاداش ملکوت، تعالی چشم پوشی از دنیا و ریاضت طلبی مکتب رواقی فیلون به اصل اساسی اخلاقی یک دین جدید جهانی، دینی که توده های تحت ستم را به دنبال خود کشد، ممکن گردید.(75) با این حال، مرگ، به خودی خود، درهای این بهشت آسمانی را به روی مؤمنین باز نمیکند، خواهیم دید که قلمرو خدا، که اورشلیم جدید پایتخت آن است، تنها پس از مبارزات حاد با قدرتهای ِ جهنمی، فتح و گشوده میگردد.
باری، اولین مسیحیان، این مبارزات را قریب الوقوع تصور میکردند. یوحنای ما، از همان اول، کتاب ِ خود را به عنوان ِ پیش گوئی ِ "آنچه که باید به زودی رخ دهد"(76)، معرفی میکند، کمی بعد، در آیه ی سوم [فصل اول] می گوید:”خوشا به حال کسی که این را میخواند و کسانی که به کلمات این نبوت گوش دهند و طبق آن چه در آن نوشته شده است عمل کنند، زیرا به زودی همه ی این چیزها به وقوع خواهد پیوست”.(77) عیسی مسیح [از طریق یوحنا] به جامعه ی فیلادلفیایی می نویساند: “من به زودی می آیم”(78). و در فصل آخر، فرشته برای یوحنا از راز “آن چه به زودی اتفاق خواهد آفتاد”(79) پرده برمیدارد و به وی دستور میدهد: “پیشگویی های این کتاب را پنهان نکن زیرا که ساعت وقوع این چیزها نزدیک است”(80). و عیسی مسیح خود نیز در دو نوبت، آیه های ۱٢و ٢٠ [ فصل ٢٢] به او می گوید: "من به زودی می آیم". ما بعداً خواهیم دید که این آمدن در آینده ی نزدیک، چه قدر به درازا کشید.

روایتهای اپوکالیپتیکی که نویسنده اکنون از مقابل چشمان ما میگذراند، تماماً، و اغلب کلمه به کلمه، از نمونه های پیشین اقتباس شده است: بخشاً از پیامبران کلاسیک عهد عتیق (تورات) به خصوص از ازه شی یل(81) ،بخشاً ازاپوکالیپسهای پیشین یهودی، تنظیم شده بر اساس نمونه کتاب دانیال و به ویژه کتاب خنوخ، لااقل در بخشی از آنها که در این دوران نگارش یافته است. نقد ها [ی به عمل آمده در مورد عهد جدید،] در جزییات آن ثابت کرده اند که یوحنای ما، هر تصویر، هر پیشگویی شوم، هر جراحت وارد شونده به انسانیت ایمان نیاورده و خلاصه ی کلام، تمامی موارد کتاباش را از کجا استخراج کرده است؛ به نحوی که او [یوحنا] نه تنها فقر فکری کمتر متداولی را به نمایش میگذارد، بلکه مضافاً به دست خودش دلایل این امر را [ناشیانه] ارائه میدهد که به اصطلاح رؤیت ها و حالت خلسه، آن طوری که آنها ترسیم می کند، حتا در عالم تصور نیز برای خود ارتقا نیافته است.(82)

به طور خلاصه سیر این روایت ها چنین اند: درآغاز یوحنا خدا را میبیند که بر تخت اش جلوس کرده و توماری مهمور به هفت ُمهر در دست دارد؛ در مقابل او، بّره ای (عیسی) سربریده ولی از نو زنده شده به چشم میخورد که لیاقت
گشودن ُمهرها را داراست. گشودن ُمهرها همراه با انواع و اقسام معجزات مرعوب کننده است. به هنگام گشودن پنجمین ُمهر، یوحنا در بارگاه خدا، روح شهدای مسیح را که به خاطر کلام خدا کشته شده اند مشاهده می کند. "آن ها با صدای ِ بلند فریاد زدند: ای خداوند قدوس و راستین، تا کی بر ساکنا ن داوری نمیکنی و انتقام خون ما را از آنها نمیگیری؟(83)

در اینجا به هر کدام از آن ها ردای سفیدی میدهند و آن ها را وامیدارند که باز لـختی صبر کنند؛ باید هنوز شهدای بیشتری به کام مرگ فرستاده شوند. پس در این جا هنوز از "دین عشق،" از "دوست بدارید کسانی را که از شما متنفراند، دعای خیر کنید در حق کسانی که شما را نفرین میکنند" و غیره ،… صحبتی نیست. در این جا به طور روشن انتقام موعظه میشود. انتقام، انتقام سالم شرافت مندانه که باید از آزار دهندهگان مسیحیان گرفته شود. و سر تا سر کتاب به همین گونه است. هر چه بیشتر بحران نزدیک میشود، هر چه بیشتر جراحات و قیامتها انبوهتر از آسمان میبارند، یوحنای ما بیشتر از اعلام این امر که اکثر انسانها هنوز توبه نمیکنند و از استغفار نسبت به گناهانشان سر باز می زنند، احساس لذت می کند [از این امر بیشتر احساس لذت میکند] که لازم است چماقی آهنین حکومت کند و شراب را در َچر ِخشت غضب خداوند قادر متعال بفشارد؛ اما مع ذالک، [از این امر احساس لذت میکند] که کافران در قلبهای شان سرسخت و مقاوم باقی میمانند. چنین احساسی وقتی که انسان در مبارزه است، وقتی که به اصل “بجنگ تا بجنگیم” معتقد شود، یک احساس طبیعی است، به دور از هر گونه ریاکاری و تزویر. در هنگام گشودن هفتمین ُمهر، هفت فرشته با شیپورهایی ظاهر میشوند: هر بار که یک فرشته شیپور میزند، نشانه های جدیدی از بلایای مخوف ظهور می کند. پس از هفتمین صدای شیپور، هفت فرشته ی جدید وارد صحنه میشوند، در حالی که هفت جام غضب روی زمین ریخته شدهی ِ خداوند را حمل میکنند، و از نو، بلایا و قیامتها باریدن می گیرد، که در اساس، جز یک تکرار خسته کننده از آن چه به دفعات عنوان شده، چیز دیگری نیست. آن گاه زن پدیدار میگردد. زن بابِلی، فاحشه ی بزرگ، ملبّس به لباس ارغوانی و سرخ خون رنگ و نشسته بر آبها، مست از خون مقدسین وخون شهیدان مسیح؛ او [یا این]، شهری است بزرگ، بنا شده بر روی هفت تپه، حاکم بر سلاطین روی زمین(84) او بر روی حیوانی که هفت سر و ده شاخ دارد نشسته است. هفت سر، هفت کوه و در عین حال، هفت “پادشاه” هستند. پنج تن از این پادشاهان از سلطنت بر کنار شده اند، یکی هم اکنون فرمان روایی میکند، و نفر هفتم هنوز نیامده است، و بعد از او، یکی از پنج نفر اولی، تا حد مرگ زخمی، ولی درمان شده است، دوباره میآید. او چهل و دو ماه یا سه سال و نیم (نیمی از یک هفته ی سال در طی هفت سال) به روی زمین سلطنت خواهد کرد. مؤمنان را تا حد مرگ آزار خواهد داد و ُکفر را پیروز خواهد گردانید. آن گاه جنگ تعیین کننده یی درگیر می شود؛ از خون مقدسین و شهدا با نابودی فاحشه ی بزرگِ با ِبلی و تمام هوادارناش، یعنی اکثریت عظیم انسانها انتقام گرفته میشود. شیطان در ته دره سرنگون میگردد و در آن جا به مدت دو هزار سال به زنجیر کشیده میشود، ولی در طی این مدت مسیح یا شهدای دوباره زنده شده اش حکومت خواهد کرد. پس از پایان هزار سال شیطان آزاد می شود: به دنبال آخرین نبرد ارواح، نبردی که او [شیطان] برای همیشه شکست می خورد؛ رستاخیز دوم به وقوع می پیوندد.(85) بقیه ی مُرده ها زنده میشوند و در مقابل تخت خدا (نه مسیح، خوب توجه کنید) ظاهر میگردند و مؤمنان برای زنده گی ابدی وارد یک آسمان جدید، یک زمین جدید و یک اورشلیم جدید میشوند.

همان گونه که تمامی این داربست مطلقاً با مصالح یهودی و پیش مسیحی بنا شده، به همان گونه بینشی به طور خالص یهودی ارائه میدهد. همین که اوضاع برای مردم اسراییل رو به وخامت میرود، هنگامی که مردم آن خراج گذار آسوری ها  و با ِبلیها میشوند، از زمان اضمحلال دو قلمرو پادشاهی اسراییل و یهودا تا متابعت یهودیان از سلوکیها، یعنی از اشعیاء تا دانیال در ایام تلخ کامی و بدبختی، همواره پیش گویی های یک ناجی الهی وجود داشته است.(86) در فصل دوازده، آیه های نخست تا سوم کتاب دانیال، پیش گویی نزول میکاییل ( Michael)، فرشته ی نگهبان یهودیها، فرشته ای که آنها را از پریشانی عظیم خواهد رهانید. مشاهده می شود: "مرده گان بسیاری زنده خواهند شد، نوعی روز قیامت به وجود خواهد آمد" و "کسانی که عدالت را به جمع مردم بشارت داده باشند، هم چون ستاره گان برای همیشه و تا ابد خواهند درخشید." مسیحی چیزی نیست مگر تأکیدی قاطع بر حاکمیت قریب الوقوع مسیحیت و بر سعادت ابدی مؤمنان ِ دوباره زنده شده و خصوصاً شهدا.

ما تفسیر این پیش گویی را تا آن جا که به وقایع آن دوره مربوط میشود، به نقد آلمانی [انجیل] و به خصوص به اوالد(87) لوکه(88)، و فردیناند  ِبناری (89) مدیون هستیم. به یُمن رنان، این نقد وارد محافل دیگری وسیع تر از دایره ی متخصصان امور الهیات شده است.

همان طوری که دیدیم، فاحشه ی بزرگ بابِلی، مظهر شهری است با هفت تپه، یعنی روم، در مورد حیوانی که این فاحشه بر روی آن نشسته است(در فصل هفدهم، آیات نهم تا یازدهم ) چنین آمده است:

"آن هفت سر، هفت تپه ای ست که زن بر آن مینشیند و هم چنین هفت شاه است که پنج نفر از آنها از سلطنت بر کنار شده اند و یکی هم اکنون فرمان روایی میکند و آن هفتمی هنوز به دنیا نیامده است و هر وقت بیاید، فقط مدّت کوتاهی دوام خواهد آورد. اما آن حیوان وحشی که زمانی زنده بود و دیگر زنده نیست هشتمی است و با وجود آن [یا: و با این وجود، او] یکی از آن هفت نفر می باشد و به سوی هلاکت میرود".(90)

پس حیوان، تسلط جهانی روم است که متناوباً توسط هفت امپراتور نماینده گی شده است، که یکی از آن ها تا سر حد مرگ زخمی شده و دیگر سلطنت نمیکند، ولی معالجه میشود و دوباره خواهد آمد تا به عنوان هشتمین پادشاه، حاکمیت
کفر و طغیان علیه پروردگار را به انجام برساند. 

"او هم چنین اجازه یافت تا با مقدسین خدا بجنگد و آنها را شکست دهد. و بر همه ی امتها و ملل و زبانها و قبایل جهان اقتدار یابد. همه ی جهانیان او را پرستش خواهند کرد، یعنی کسانی که قبل از پیدایش عالم نامشان در دفتر حیات که متعلق به بر ّه ی مقتول می باشد ثبت نشده است. …[ و آن حیوان وحشی] همه را از کوچک و بزرگ، توانگر و بینوا، آزاد و برده، مجبور میساخت که به روی دست راست یا پیشانی خود علامت مخصوص داشته باشند. و هیچ کس اجازه ی خرید و فروش نداشت مگر آن که علامت حیوان را خواه اسم خواه عدد بر خود داشته باشد. این محتاج حکمت است و هر جا صاحب خردی میتواند عدد نام آن حیوان را که ٦٦٦ است حساب کند. چون این عدد به نام مردی دلالت دارد." (فصل سیزده، آیات ٧تا ۱٨)(91)

 فقط تذکر دهیم که تحریم اشاره شده در این جا توسط قدرت روم به عنوان تنبیه علیه مسیحیان اعمال میشد- که بنابراین به وضوح یک اختراع شیطان است – و بپردازیم به پی بردن مسئله ی آن امپراتور رومی که قبلاً سلطنت کرده؛ تا حد مرگ مجروح شده و به عنوان هشتمین فرد سلسله برای ایفای نقش "انته ِکریست" (92) باز میگردد، کیست؟
بعد از نفر اول، اوگوست، این اسامی در اختیار ماست: -٢ ِتیبر، ۳-کالیگولا، ِ ٤-کلود، ۵-نِرون، ٦-گالبا. "پنج نفر از آنان از سلطنت برکنار شده اند و یکی هم اکنون فرمان روایی میکند." پس نرون پیش تر سرنگون شده و گالبا زنده است. گالبا از ٩ژوئن ٦٨تا ژانویه ی ٦٩ فرمان روایی کرد. ولی به محض رسیدن او به سلطنت، در حالی که در ایالات دیگر، ژنرالها قیامهای نظامی تدارک میدیدند، مناطق راین ( Rhin) تحت فرماندهی ویتلیوس(93) سر به شورش بر می دارند. در خود روم نیز پرتورین ها(94) قیام کرده و گالبا را به قتل می رسانند و اتون ( othon) را به امپراتوری برمی گزینند.

از این بحثها این نتیجه گرفته میشود که اپوکالیپس ما، در دوران حکومت گالبا، احتمالاً در اواخر حکومت وی، یا حداکثر تا ۱۵آوریل ٦٩، یعنی طی ِ  دوره ی حکومت سه ماهه ی اُتون ("نفر هفتم") نوشته شده است. ولی نفر هشتم، که زمانی زنده بود و دیگر زنده نیست کیست؟ عدد ٦٦٦ما را از آن آگاه خواهد کرد.
در میان سامی های آن دوره (کلدانیان و یهودیان)، یک هنر جادویی رواج داشت که متکی بر معنای مضاعف حروف بود. از حدود ۳٠٠ سال پیش از تاریخ میلادی، حروف عبری به عنوان ارقام نیز به کار برده می شد، مانند:

d=٤ ،g=۳ ،b=٢ ،a=۱   و غیره. باری، غیب گویان حقه باز ارزشهای عددی حروف یک اسم را جمع میکردند و به کمک حاصل جمع ارقام به دست آمده – مثلاً با تشکیل یا ترکیب کلماتی که ارزش عددی یکسان داشتند- میکوشیدند که آینده ی صاحب نام را پیش گویی کنند. به همین منوال، کلمات مرموز، در این زبان عددی بیان می شد. این هنر را به یونانی Ghematriah (هندسه) می نامیدند. کلدانیان که آن را به مثابه یک حرفه دنبال میکردند و تاسیست آنها را (Mathematici) ( ریاضی دانها) می خواند، یک بار در دوره ی حکومت ِ کلود، بار دیگر به هنگام حکومت ویتِلیوس، احتمالاً به عنوان ارتکاب یک " ُجرم سنگین" از روم بیرون رانده شدند.

دقیقاً بر مبنای همین ریاضیات بود که عدد ٦٦٦به دست آمده و در ورای آن، نام یکی از پنج امپراتور اولیه ی روم مخفی شده است. باری، ایرنه(95) در اواخر قرن دوم میلادی، علاوه بر عدد ٦٦٦، با روایت متفاوت آن یعنی عدد ٦۱٦ – که این روایت نیز متعلق به زمانی است که معمای ارقام، موضوعی شناخته شده بود، – آشنایی داشت. اگر راه حل برای هر دوی این اعداد جوابی واحد را ارائه دهد، امتحان ریاضی درست از آب در خواهد آمد.(96)

فردینالد ِبناری به این راه حل دست یافته است. نام فرد مورد نظر [“نفر هشتم”] ، نرون است. عدد مورد نظر براساس تلفظ نوشته های عبری Néron Kesar – آن سان که تلمود(97) و تلفظ نوشته های پالمیری(98) تأیید می کنند- از یونانی Nérôn Kaisar به معنای نرون قیصر، بنا شده است که به روی سکه های نرون، ضرب شده در ایالات شرقی امپراتوری، منقوش بود. باری،و جمع آنها برابر است با ٦٦٦ . حال اگر شکل لاتین Nero Caesar را اصل بگیریم، N دوم n(nun)=۵٠  باید حذف شود و عدد-٦۱٦=۵٠ – ٦٦٦  به دست میآید که همان روایت ایرنه است. 

به راستی، در زمان گالبا، تمام امپراتوری روم دست خوش بی نظمی و اغتشاش بود. خود گالبا، در رأس قشون اسپانیا و گـُل برای سرنگونی نرون به طرف روم حرکت کرده بود. نرون فرار میکند و توسط یک برده ی آزاد شده به قتل می رسد. ولی علاوه بر  ِپرتورینها در روم، فرمانده هان دیگر ایالات نیز علیه گالبا دست به توطئه زده بودند. از همه جا مدعیان تاج و تخت قد علم میکردند و به همراه سپاهیان خود برای حرکت به سوی پایتخت آماده میشدند. برای تکمیل این تصویر باید گفت که این شایعه به ویژه در شرق پیچیده بود که نرون نمرده بلکه فقط زخمی شده و به پارتها پناه برده است و به زودی از رود فرات گذشته و با یک نیروی نظامی برای تسخیر حکومت جدید ترور، حکومتی به مراتب خونین تر از پیش، از راه خواهد رسید.

با انتشار این شایعات، آخایی یا (99) و به خصوص آسیا (100) در اندوه فرو رفتند. درست در همان ایامی که اپوکالیپس باید تدوین گردیده باشد، یک نِرون قلابی ظاهر شد که با دسته ی پر تعداد خود در جزیره ی سیت نوس Cythnos ( ترمیای Thermia کنونی) واقع در دریای اژه، نزدیک پات موس (Patmos) وآسیای صغیر استقرار یافت- که در دوران حکومت اُتون به قتل رسید. چه جای تعجب است این که در میان مسیحیان- که آزارها و سرکوبهای بزرگ اولیه ی نِرون را تجربه کرده بودند-، این عقیده رواج یابد که نِرون به مثابه ِ آنته کریست باز خواهد گشت و بازگشت وی، اقدام جدید و به مراتب جدیتری در جهت نابودی خونین فرقه ی جدید را به دنبال خواهد داشت و این امر، نشانه و پیش درآمد [ظهور مجدد] مسیح، نبرد بزرگ پیروزمندانه علیه قدرتهای جهنمی و بنابراین، [نشانه و پیش درآمد] حکومت هزار ساله ای خواهد بود که قرار است “به زودی” استقرار یابد و [وعده ی] فرا رسیدن حتمی آن موجب میشد که شهدا [ی آینده] با خرسندی به پیشواز مرگ بروند.

ادبیات مسیحی و ادبیات ُملهم از آن، به اندازه ی کافی گویای آن اند که در دو قرن اولیه ی مسیحیت، خیلی ها از راز عدد ٦٦٦با خبر بوده اند. ایرنه مسلماً، دیگر با آن آشنایی نداشت، با این همه همانند بسیاری تا پایان قرن دوم، می دانست که حیوان [اشاره شده در] اپوکالیپس، نِرون است که باز میگردد. سپس، این آخرین جای پا هم از بین میرود و اپوکالیپس ما، به دست تفسیرهای عجیب و غریب پیش گویان ارتودوکس سپرده میشود. خود من نیز در کودکی با اشخاص مسنیآشنا شده بودم که براساس محاسبات یوهان آلبر ِ شت بِنگل (101) پیر، در انتظار آخر زمان و روز قیامت در سال ۱٨۳٦ بودند.(102) [این] پیش گوئی در تاریخ مذکور، به وقوع میپیوندد. منتها، روز قیامت به جای آنکه سراغ دنیای گناهکاران برود، گریبان خود مفسران متـّقی اپوکالیپس را گرفت. زیرا در همین سال ۱٨۳٦ ، ف. بناری، کلید رقم ٦٦٦را به دست آورد و بدین ترتیب شیشه ی عمر تمامی محاسبات معماگونه ی این Ghematriah [هندسه ی] جدید به زمین کوبیده شد.

یوحنای ما از ملکوت ویژه ی مؤمنین تصویری بسیار سطحی ارائه میدهد. اورشلیم جدید قدر ُمسلم در مقام مقایسه با معیارهای آن زمان بر سطح نسبتاً عظیمی ساخته میشد: مربعی که هر ِضلع آن ۱٢٠٠٠اِستاد (103) برابر با ٢٢٢٧ کیلومتر بود، بنابراین مساحتی حدود ۵ میلیون کیلومتر مربع یعنی بیش از نصف مساحت ایالات متحده ی امریکا منحصراً بنا شده با زر ناب و سنگهای قیمتی.(104) در این جا، خدا بین نزدیکاناش زنده گی میکند و به جای خورشید به آنها نور میپاشد؛ (105) در این جا دیگر نه مرگ وجود دارد و نه رنج و عذاب؛ نهری شفاف در شهر جریان دارد،(106) در کناره هایش درخت حیات رشد می کند و دوازده بار، هر ماه یک بار میوه میدهد و برگهای درخت را برای درمان "Gentil"ها(107) (به قول رنان در "آنته کریست"، صفحه ی ۵٤٢ ، هم چون جوشانده ی طِبِ قدیم) به کار میبرند. در اینجا، مقدسین زنده گی ابدی دارند. تا آن جا که ما اطلاع داریم، بدین گونه است که مسیحیت و کانون اصل آن در آسیای صغیر، در حوالی سال ٦٨ بر پا میشود.[هنوز] از تثلیث هیچ نشانی نیست، بر عکس، یَهوَه (108)ی پیر، واحد و تجزیه ناپذیر یهودیت در حال اُفول، از خدای ملی یهود به خدای واحد ارتقاء مقام پیدا میکند، خداوند متعال زمین و آسمان، که به ادعای او[یوحنا] بر تمامی انسانها فرمان میراند، عفو و بخشش را به روی آورنده گان [به مسیح] وعده میدهد و نابودی را بدون ترحم نصیب شورش کننده گان [علیه وی] میسازد و در این زمینه هم چنان به:
(Parcere subjetis ac deballâre supebos (109 وفادار میماند. هم چنین [در اپوکالیپس منسوب به یوحنا]، این خداست که ریاست محکمه [ی عدل الهی] در روز قیامت رابر عهده دارد نه (آن طوری که در روایت بعدی انجیلها و در نامه ها [ی”رسولان” در عهد جدید] آمده است) عیسی مسیح. بنا بر آیین (دُکترین) تجلی در نزد ایرانی ها – که یهودیت در حال افول نیز با آن آشنایی داشت-، مسیح بر ّه است، تجلیی ی از خداوند جاوید و هم چنین اند “هفت روح خدا،” که علیرغم قرار داشتن در مرتبه یی پایین تر، وجود خود را به سو ِء تعبیر از یک عبارت شاعرانه (در اشعیاء، فصل یازدهم، آیه ی دوم) (110) مدیون اند. هیچ یک از آنها [مسیح و هفت روح خدا] نه خدایاند و نه برابر با خدا بلکه فرمان بردار اویاند. بر ّه با میل و رغبت تمام، خود را به عنوان قربانیی کفاره ی گناهان دنیا تقدیم میکند. و به خاطر این عمل والا، صریحاً، در آسمان، ارتقا ِء مقام مییابد؛ و در سر تا سر کتاب [اپوکالیپس منسوب به یوحنا،] این از خود گذشته گی داوطلبانه به عنوان یک عمل فوقالعاده به حساب او گذاشته شده است [و] نه الزاماً هم چون اقدامی که از اعماق وجودش مایه گرفته باشد.

روشن است که در سرتاسر ملکوت آسمانی پیشینیان [پیامبران پیشین]، از بابت ُکروبیان (Cherubins)(111) ، فرشتگان و مقدسین، هیچ کم و کسری ندارند. در تمامی ادوار- از زمان ا ِوستا (112) به این طرف – یکتاپرستی (Monotheisme) ، برای این که بتواند به عنوان دین شکل بگیرد، مجبور بود که به چند تا پرستی ( Polyteisme)، امتیازاتی بدهد. در نزد یهودیان، کشش به جانب خدایان بت پرستان و لذت پرستان به حالت مُزمِن باقی ماند تا این که خدای اسرار آمیز تثلیثی- و در درون خود متفاوت – را جای ُگزین خدای جاودانه ی تغییر ناپذیر یهودیان کرد، فقط زمانی قادر شد پرستش خدایان قدیمی را در بین توده ها از بین ببرد که پرستش مقدسین را جای ُگزین آنها [خدایان قدیمی] ساخت. بدین گونه، بنا برعقیده ی فالمایِر ، پرستش ژوپیتر (Jupiter) در  ِپلوپونز(Péloponese) و ماینا ( Maina) واقع در آرکادی(113) فقط درحوالی قرن نهم میلادی به خاموشی گرایید.(114)

در عصر بورژوازی مدرن و پروتستانیسم آن بود که مقدسین به نوبه ی خود کنار زده میشوند و سرانجام، از بین بردن برداشتهای متفاوت از یکتاپرستی- ( Le monotéisme Différencié) جدی گرفته میشود.

اپوکالیپس ما هم چنین با دُگم گناه اولیه و توجیه آن از طریق ایمان آشنایی نداشت. ایمان این اولین جوامع جنگ طلب ازبیخ و بُن با ایمان کلیسای پیروزمند بعدی متفاوت است؛ در کنار قربانی شدن بر ّه برای کفاره ی گناهان، بازگشت بعدی مسیح و قریب الوقوع بودن حکومت هزار ساله، محتوای اساسی آن را تشکیل میدهد، و این ایمان فقط از طریق تبلیغ فعالانه، مبارزه ی بدون وقفه علیه دشمن ِ خارجی و داخلی، اعترا ِف غرور آمیز اعتقادات انقلابی خویش در مقابل داوری کافران، تحمل شجاعانه ی شهادت با اعتماد به پیروزی بود که جلوه گر میشد.

به طوری که دیدیم، مؤلف [اپوکالیپس] هنوز در این که یک یهودی است، تردیدی به خود راه نمیدهد. در نتیجه، در سر تا سر کتاب کمترین سخنی درباره ی غسل تعمید نمیرود. بدین گونه، همان طوری که نشانه های متعدد دیگر نیز مشخص میکند، غسل ِ تعمید نهادی است مربوط به دورهیِ ِ دوم مسیحیت، صد و چهل و چهارهزار یهودی ِ مؤمن، ” ُمهر” خورده، غسل داده نشده اند.(115) از قول مقدسین در آسمان و مؤمنین روی زمین گفته شده است: “این ها کسانی هستند که […] رداهای خود را شسته و در خون برّه [مسیح] سفید کرده اند”(116)؛ در این جا حتا یک کلمه در مور ِد تعمید، سخن به میان نمی آید. دو پیامبری که پیش از ظهور آنته کریست ([اپوکالیپس]، فصل یازدهم) آمده اند نیز غسل تعمید نمیکنند و در فصل نوزدهم، آیه ی دهم، شهادت دادن عیسی در مورد غسل تعمید نیست، بلکه درباره ی روح نبوت است. در صورتی که غسل تعمید [از همان ایام کودکی] به صورت نهادی در آمده بود، طبیعی بود که در تمام این موقعیتها از آن صحبت میشد. بنابراین ما ُمجاز هستیم که به احتما ِل قریب به یقین نتیجه بگیریم که مؤلف ما غسل تعمید را نمیشناخته است و این امر فقط زمانی در دین جدید راه یافت که مسیحیان به طور قطعی و برگشت ناپذیر از یهودیان جدا شدند.
مؤلف ما هم چنین در مورد دومین اصل مقدس مذهبی بعدی [از اصولی که بعد ها وارد مسیحیت شده اند]- شام فصح(117) – در نادانی به سر میبرد. اگر در متن [تهیه شده توسط] لوتر(118)  ،مسیح به هر تیاتیرائی(119) که در ایماناش پا برجا باقی بماند نوید میدهد که میتواند به منزل او بیاید و با او پیمان اتحاد ببندد [باید گفت] که این متن پرتوی کاذب از این امر ارائه میدهد. در متن یونانی میخوانیم: Deipeneso [یعنی] من شام می خورم (با او،) و در انجیل انگلیسی کلمه به نحو صحیح آورده شده است: “I Shall Sup With Him” [ با او شام خواهم خورد.] در این جا از " ِسن"(120) به عنوان ضیافت در یاد ماندنی، ابداً صحبتی نیست.

کتاب ما [اپوکالیپس منتسب به یوحنا] که تاریخ نگارش آن ( ٦٨یا ٦٩میلادی) اختصاصاً مورد تأیید قرار گرفته است در میان تمامی ادبیات مسیحی بی تردید قدیمیترین آنهاست. هیچ کتاب دیگری [از کتاب های عهد جدید] با زبانی بدین پایه وحشی و ساختمان عجیب و غریب عبارات و اغلاط دستوری فراوان نوشته نشده است. فقط الهیون حرفهای و وقایع نگاران ذی نفع هنوز این مسئله را ُمنکر میشوند که انجیل ها و اعمال حواریون(121) ، دستکاریهایی متأخر بر نوشته هایی هستند که امروز [متن اصلی آنها] ناپدید شده اند و هسته ی کوچک تاریخی آنها را دیگر نمیتوان جز در زیر انبوه گیاهان افسانه یی کشف کرد.(122) ،حتا سه یا چهار نامه ی رهبانی [مندرج در انجیل] که بُرونو بائِر مدعی اصیل بودن آنها شده است یا چیز دیگری جز نوشته های دوران بعدی نیستند و در بهترین حالت، توسط نویسندگان ُگم نام ِ قدیمی تألیف شده و [بعد ها] از طریق افزوده ها و ادغام مطالب جدید متعدد در آنها، روتوش و آراسته شده اند. برای ما این موضوع دارای اهمیت باز هم بیشتری است که با اثر خودمان [اپوکالیپس]- که با تاریخ نگارش آن، با یک ماه اختلاف آشنا هستیم، کتابی را در اختیار داریم که مسیحیت را در بدوی ترین شکل آن- در مقابل شکل دین دولتی قرن چهارم، که با میتولوژی و دگماتیسم متکاملاش ساخته و پرداخته شده – به ما معرفی میکند و کم وبیش همان حالتی را دارد که میتولوژی – هنوز متزلزل ژرمنهای تاسیت در مقابل میتولوژی ادّا- که تحت نفوذ عناصر مسیحی و قدیمی، به طور تمام و کمال، تدوین و تنظیم شده دارا است.(123)
بذر دین جهانی در همین جاست، اما این بذر هنوز در حالت این دیفرانسی(124) ،هزاران امکان توسعه را- که در فرقه های بیشمار بعدی متحقق شدند-، در خود نهان دارد. اگر قدیمیترین قطعه ی پروسه ی مسیحیت [اپوکالیپس،] برای ما دارای ارزشی است کاملاً ویژه، از این روست که در تمامیت خود برای ما آن چیزی را به ارمغان میآورد که یهودیت شدیداً متأثر از [مکتب] اسکندریه؛ برای مسیحیت به ارمغان آورده است.

هر آن چه مربوط به دوران بعدی است، الحاقات و اضافات غربی [یعنی] یونانی- رومی است. تنها بر اثر میانجیگری یکتا پرستی دین یهود بود که یکتا پرستی ِ متأخر و فاضلانه ی فلسفه ی عامیانه ی یونانی توانست به قالب مذهبی درآید و فقط بر اساس آن بود که میتوانست توده ها را در چنگ خود بگیرد. اما همین که این میانجیگری حاصل شد، آن یکتا پرستی [ی فاضلانه ی فلسفه ی عامیانه ی یونانی] نمیتوانست مگر در دنیای یونانی- رومی، به صورت دین جهانی در آید و در همان حال به توسعه ی خود ادامه دهد تا این که سرانجام در عمق ایده هایی که آن دنیا [ی یونانی- رومی] تسخیر کرده بود، حل و ذوب شود.

 


توضیحات

 

1 – این نوشته در ،NEUE ZEIT در سال سیزدهم ( ٩٥-١٨٩٤)، جلداول، شماره های ١و٢ ، صفحات ١٣-٤ و ۴٣-٣۶ انتشار یافته است. لازم به ذکر است که زیرنویسهای این مقاله هر جا که از انگلس باشد، با ف. ا. و هر جا که توسط مترجمان فارسی تهیه شده با م. ف. مشخص میشوند و موارد ِ دیگر، مانند موارد فوق که با علامات اختصاری مشخص نمیشوند، از مترجم فرانسوی مقاله ی انگلس است و یا ترجمه از "فهرست اعلام" کتاب "مارکس و انگلس درباره ی دین،" چاپ .Editions Sociales
2 – Antoine Menger  (١٩٠٦-١٨٤١)  ، حقوقدان اتریشی، استاد دانشگاه وین، مدافغ "سوسیالیسم حقوقی."
3 – Tausend Jährigen Reich یا Milleium یعنی حکومت هزار ساله. مسیحیان پیرو "هزاره" معتقداند که پیش از فرارسیدن رستاخیز، مهدی موعود ظهور میکند و به مدت هزار سال به روی زمین حکومت خواهد کرد(.م. ف.).
4 – قیامها در جهان محمدی (اسلام) خصوصاً درافریقا به  نحو ویژه ای متباین اند. این امر را باید در نظر گرفت که اسلام یک دین ساخته و پرداخته شده به قالب شرقیها و دقیقتر این که قالب اعراب است، یعنی از یک طرف شهرنشینانی که به کار تجارت و صنعت اشتغال داشتند و از طرف دیگر، قبایلی چادرنشین، جوانه ی تصادمات ادواری در همین جاست؛ شهرنشینانی ثروتمند و طالب جاه و جلال، که خود را از رعایت "قانون" معاف میپنداشتند. و قبایل چادرنشین فقیر، به خاطر همین فقر پایبند به رسوم سخت و خشن، با حسرت و آرزو به این ثروتها و لذایذ چشم میدوختند. اینان برای تنبیه کفار، برای استقرار مجدد قانونِ متکی به رسوم و عادات و اعتقادات مذهبیِ واقعی و برای به چنگ آوردنِ ثروت کفار به عنوانِ پاداش، تحت رهبری یک پیغمبر، یک مهدی، متحد شدند. طبعاً پس از گذشت صد سال، اینان دقیقاً به همان نقطه ای رسیدند که آنان، یعنی ثروتمندان طالب حشمت و عیش و عشرت در آن قرار داشتند. پاک سازیِ عقیدتیِ نوینی لازم شد. مهدی جدید ظهور کرد. بازی از نو آغاز گردید. همین وضع از زمان جنگهای کشورگشایانه ی المراوید و المحاد افریقایی* در اسپانیا گرفته تا زمان آخرین مهدیِ خارطوم**، که پیروزمندانه با انگلیسیها به مقابله پرداخت جریان داشت. قیامهای مختلف در ایران و سایرِ سرزمینهای اسلامی نیز همانند نمونه های فوق یا چیزی شبیه به آنها بودند. همه ی این جنبشها با وجود در برداشتن حجاب مذهبی، دارای علل اقتصادی بودند. اما این جنبشها حتا در مواردی که پیروز میشدند شرایط اقتصادی را دست نخورده باقی میگذاشتند. در نتیجه، علیرغم تنازعات متناوب، چیزی تغییر نمییافت. برعکس، در قیامِها تودهاي غرب مسیحی، حجاب مذهبی به عنوان پرچم و نقاب یورش علیه یک نظمِ اقتصادیِ فرتوت، مورد استفاده قرار میگرفت. سرانجام، آن نظم سرنگون میشد، نظم نوینی بنا میگردید، پیشرفت حاصل میشد، و دنیا به حرکت پیشرونده ی خود ادامه میداد(ف. ا.).
* المراوید: سلسله ی مغربی در افریقای شمالی و در اسپانیای جنوبی ( ١٠٥٦ تا ١١٤٦ م.)
المحاد: سلسله ی مغربیِ دیگری که سلسله ی المراوید را در سال ١١٤٦سرنگون کرد و قدرت را تا سال ١٢٦٩در دست داشت.
** تحت نامِ مهدیِ خارطوم: منظور محمد احمد(حدود )١٨٨٥ – ١٨٤٤ است که قیام تودهای (١٨٨٥-١٨٨١) در سودان مصری را رهبری کرد. این قیامِ دهقانان و قبایل چادر نشین، که علیه استعمارگران انگلیسی و دیگر استعمارگران سازمان یافته بود موفق شد تا موقتاً (تا سال ١٨٩٨) آنها را از سودان بیرون کند.
5 – Tabor شهری در چکسلواکی، واقع در بوهمِ جنوبی که در سال ١٤٢٠میلادی بنا گردید(.م.ف).
6 – Jan Ziska (تاریخِ تولد حدود ،١٣٦٠ تاریخِ مرگ ١٤٢٤)ژنرال و سیاستمدار چک، یکی از رهبران جنبش "هوسیت" و قهرمان ملیِ چک اسلواکی- هوسیت ها(Hussite) ،  پیروان یان هوس( Jan Hus) ، کشیش، استاد و رئیس دانشگاه پراگ، اصلاح طلب مذهبی ( ١٤١٥-١٣٦٩) بودند. هوس، سخنرانیهایِ متعدد علیه کاتولیسم و پاپ ایراد کرد. چند بار توسط کلیسا، مرتد شناخته شد و بالاخره کلیسا او را به مرگ محکوم کرد و زنده زنده به شعله های آتش سپرده شد(م.ف.).
7 – Guiuaume Weitling (١٨٧١-١٨٠٨) ،  خیاط، سوسیالیست تخیلی آلمانی.
8 – Ernest Renan ( ١٨٩٢-١٨٢٣)  فیلسوف، ایدهآلیست فرانسوی، مؤلف تحقیقاتی در زمینه ی تاریخ مسیحیت. رنان در کودکی، در مدارس کشیشی به تعلیمات مذهبی پرداخت. در ٢٢ساله گی ، پس از مطالعه ی هگل، یک بحران مذهبی در او به وجود آمد (مراجعه شود به "خاطرات کودکی و نوجوانیِ" او). در کتاب "آینده ی علم،" معتقد شد که دین باید توسط شعور برتر از واقعیت جایگزین شود. در سالهای ِ ٦١-١٨٦٠ برای تبلیغ در موردِ مسیحیت معقول و انتقادی، به عنوان میسیونر به فلسطین فرستاده شد. حاصلِ این سفر، کتاب "منشأ مسیحیت" است. انتشار کتاب "زندگی مسیح" سبب شد که او کرسی استادی در زبانِ عبری، در "کلژ دو فرانس" را از دست بدهد. اگر رنان، دگمهای مسیحی را به دور میریخت، ولی همچنان تاریخ یهودی- مسیحی را مورد تحسین قرار میداد (مراجعه شود به کتاب "تاریخ مردم اسراییل)" و تلاش او بر این بود که "احساس مذهبی را با تحلیل علمی" آشتی دهد. از سال های ١٨٧٠به بعد، با گرفتن مشاغل رسمی، بیش از پیش نسبت به مسایل مربوط به دموکراسی، موضع خصمانه گرفت (م. ف.).
9 – کورینت (Corinthe) نام شهری در یونان قدیم (م. ف.).

10 – برای مطالعه ی فصل هشتم به بعد نامه ی دوم پل(پوُلس) به کورنتیها (قرنتیان) مراجعه شود به ترجمهی فارسی انجیل تحت عنوان "مژده برای عصر جدید، خداوند و نجات دهنده ی ما عیسی مسیح" که از زبان یونانی ترجمه شده است، چاپ دوم، ١٩٧٨ " از انتشارات انجمن کتاب مقدس،" تهران، "نامه ی دوم پولس رسول به قرنتیان"، صفحات ( ٥٠٧ – ٤٩٥ م.ف.).
11 – Tantale، پادشاه اساطیری "لیدی" یا "فره ژی،" پسر "زئوس" ، پدر "پولوپس" و "نیوبه" . تانتال مورد عنایت خدایان بود، ولی به خاطر فاش ساختن اسرار "المپ" و یا به دلیل کباب کردن پسر خود، پولوپس، و خوراک تهیه کردن از او برای خدایان، مورد خشم قرار گرفت و عذاب او در جهنم، بسیار شدید و نمونه بود. این عذاب بنا به روایات مختلف، متفاوت است. یا به روی تخته سنگی قرار داده شد که هر آن در حال سقوط و له شدن بود و یا تا گردن در آب فرو برده شد، ولی هر لحظه که میخواست از آب بنوشد، سطح آن پایین میآمد و حتا شاخه ای پراز میوه در دسترس او قرار داشت، ولی هر وقت میخواست از آن بخورد، شاخه کنار میرفت (م.ف.).
12 – Lucien de Samosate ( تولد حدود ١٢٠ میلادی و مرگ حدود ١٨٠میلادی.) نویسنده ی یونانی و "آته."
13 – Hellespont ، نام قدیمی تنگه ی داردانل (م. ف.).
14 – انگلس به کتاب کوچک لوسیِن ( Lucien) به نام "درباره ی مرگ په  ره گرینوس" اشاره میکند.
15 – ،George Kohlman de Holstein مأمور مخفی دولت اتریش، شیادی که خود را پیغمبر میدانست و با ارائه ی تزهایی درباره ی "سوسیالیسم واقعی" در میانِ طرفدارانِ وایتلینگ در سوئیس نفوذ کرد.
16 – August Becker(١٨٧١-١٨١٤) ، مبلغ سیاسی و طرفدار وایتلینگ در سال های.١٨٤٠
17 – Feliciete Robert Lamennais (١٨٥٤-١٧٨٢) ، کشیش فرانسوی، یکی از ایدئولوگهای – سوسیالیسم مسیحی.
18 – Vausoisو  (Vaud) یکی از ایالات سوئیس (م. ف.).
19 ــ David Frederic Strauss (١٨٧٤-١٨٠٨) ، پژوهشگر مسایل دینی، هگلی جوان، و مؤلف کتاب "زندگی مسیح."
20 – لازم به ذکر است که تعداد نامههای منسوب به "سن پل" یا "پوُلس رسول" در کتاب "عهد جدید،" چهارده تاست. مراجعه شود به ترجمهی فارسی انجیل (اشاره شده در زیرنویس شمارهی ،)١٠صفحات ٤٠٨تا ( ٦٢٠م. ف.).
21 –
 Bruno Bauer (١٨٠٩ -١٨٨٢) یکی از رهبران جنبش هگلی جوان، رادیکال، ناقد انجیل، مؤلف آثار متعددی در زمینه ی تاریخ مسیحیت اولیه.
22 – Constantin ( حدود ،)٣٣٧-٢٧٤امپراتور روم از ٣٠٦تا ٣٣٧میلادی. در زمان او بود (حوالی سال ٣١٢میلادی) که مسیحیت برای نخستین بار به صورت دین دولتی در آمد.
23 –  فیلونِ (Philon ) یهودی یا اسکندریه یی(حوالی ٢٠ تا حوالی ٥٤ میلادی) ،  فیلسوف یونانی(یهودیُ الاصل.) مهم ترین نماینده ی فلسفه ی مذهبی یهودی اسکندریه یی در آغاز قرن اول میلادی. این فلسفه، نقش فوقالعاده مهم و تعیین کننده ای در شکل گیری مسیحیت ایفا کرد.
24 – Judee، منطقه ای در فلسطین، واقع در کرانه های باختری رود اردن، که از سال ١٩٦٧ تا کنون در اشغال اسراییلی هاست. (م. ف).
25 – Seneque ( تاریخ تولد حدود سال چهار قبل از میلاد ، مرگ سال ٦٥میلادی) ، فیلسوف رومی، بنیانگذار مکتب رَواقیونِ "جدید". او به دلیل اصول اخلاقی ارتجاعیاش، تأثیر عمده ای بر شکل گیری ُدگم مسیحی بر جای گذاشت.
26 – Flaviense ، سلسله ای از امپراتوران رومی که در بینِ سال های ٦٩ تا ٩٦ میلادی حکومت کرده اند.
27 – Hadrin ، (١٣٨-٧٦) امپراتور روم در سالهای ١٣٨-١١٧میلادی.
28 – Antonin معروف به آنتونن پرهیزگار ( ١٦١-٩٦) ،امپراتور روم در سالهای ١٣٨ – ١٦١میلادی.
29 – Marc Aurele ( ١٨٠-١٢١ میلادی،) امپراتور روم در سالهای ١٨٠- ١٦١میلادی.
30 -Apocalypse de Jean ( یا Saint Jean) ، در ترجمه ی فارسی "عهد جدید" (که مشخصات آن را پیشتر ارائه داده ایم) ، "مکاشفه ی یوحنای رسول" ترجمه شده است. ما در ترجمه ی مقاله ی انگلس، گرچه عموماً مانند انگلس، "اپوکالیپس ژان (یا یوحَنا) یا "اپوکالیپس منسوب به ژان (یا یوحنا) را ترجیح داده ایم، ولی در مواردی، بنا به مقتضیات ترجمه ی فارسی، مجبور شده ایم که از عنوان "مکاشفه" استفاده کنیم. تردیدی نیست که "اپوکالیپس" "مکاشفه" نیست، بلکه در واقع رویاهای مالیخولیایی یک بیمار روانی است، در زمینه ی وقایع ابلهانه ی عجیب و غریب، عذابهای الهی و پایانِ کار و نابودی جهان. با این همه، اگر در ترجمه ی حاضر، ما واژه ی اپوکالیپس را عموماً بر واژه ی "مکاشفه" ترجیح داده ایم، برعکس، به جای ژان، عموماً از معادل متداول آن در زبان انجیلی در فارسی، یوحَنا، استفاده کرده ایم. یک نکته ی دیگر در این جا قابل ذکر است: این مقاله ی انگلس به دلایلی که در طی مقاله عنوان میشود، عمدتاً مربوط به همین کتاب منسوب به یوحَناست و ما نیز در بسیاری از زیرنویسهای بعدی، در این باره، مطالبی را عنوان خواهیم کرد (م.ف.).
31 – این مکاشفه ای ست که خدا به عیسی مسیح داده است تا آن چه که باید به زودی رخ دهد، به بندگان اش نشان دهد. او فرشته ی خود را به نزد بنده ی خویش یوحَنا فرستاد تا این چیزها را به او نشان دهد. یوحَنا با بیانِ آن چه شنیده و دیده است، به حقانیت کلام خدا و شهادت عیسی مسیح گواهی میدهد. و خوشا به حال کسی که این را میخواند و کسانی که به کلمات این نبوت گوش دهند و طبقِ آن چه در آن نوشته شده است عمل کنند، زیرا به زودی همه ی این چیزها به وقوع خواهد پیوست"(.مکاشفه ی یوحَنای رسول"، فصل اول، ، آیات ١تا ٣ همان ترجمه ی فارسی- اشاره شده در زیرنویس شماره ی ،١٠ صفحه ی ٦٦٨) . 
اپوکالیپس یوحنا، با این مقدمه آغاز میشود. نویسنده ی اپوکالیپس در آغاز کتاب خود که در جزیره ی پاتموس "در حالت خلسه و از خود بیخودی" (عصر جدید، ترجمه ی فرانسه، فصل اول، آیه ی ،٩صفحه ی ٥٨٩ )، "از پشت سر خود صدای شیپور" شنید (عهد جدید، ترجمه ی فارسی، فصل اول، آیه ی ١٠، صفحه ی ٦٦٩) که به او میگفت: "آن چه را که میبینی در کتابی بنویس و به این هفت کلیسا یعنی افس( Ephese) ، اسمیرنا (Smyrna) ، پرغامس( Pergame )، تیاتیرا( Thyatire) ، سارد (Sardes)، فیلادلفیا (Phyiladelphie)، لاوُدیکیه ( Laodicee) بفرست (همان جا، همان ترجمه ی ِ فارسی، فصلِ اول، آیه ی ِ ١١ ، صفحه ی ِ ٦٦٩). نویسنده یِ اپوکالیپس، سپس هر یک از هفت کلیسایِ موجود در آن زمان (در آسیایِ صغیر) را مخاطب قرار میدهد و خطاهای هر یک را سرزنش میکند، ولی مخاطبِ اصلیِ اپوکالیپسِ او، مصائِب و عذابهایِ عجیب و غریبِ آن متوجه ی ِ کافران و مسیحیان است. نویسنده یِ اپوکالیپس وقتی به بارگاه خدا عروج میکند، با دقت تمام، حضار آن مرکب از انسانها ( ١٤٤هزار مرد یهودی، مسیح، ١٢ پیرمرد و غیره که به قول انگلس حتا یک زن هم در بینشان نیست)،  فرشته گان و حیوانات وحشی را طی صفحات متعدد ترسیم میکند. چهار اسب در چهار رنگ مختلف و هر یک به سیمای شیر، گاِ وحشی، انسان و عقاب، با چهار سوار که هر یک شش بال دارند و تمام ُدور تا  ُدور آن ها پر از چشم است و هر یک از چهار سوار سرنوشت، قدرتهای فوق العاده ای بر روی زمین دارند و برای از بین بردن دشمنان خدا، شمشیر و گرسنگی و طاعون و حیوانات وحشی را به کار میگیرند. تلخیص حتا فهرست وار این اپوکالیپس، شرح حتا مختصر تمام عنایات پروردگار نسبت به مؤمنان و ترسیم ابعاد خشم و غضب او نسبت به کافران، در چند سطر یا چند صفحه غیر ممکن است (انگلس نیز در همین مقاله ی حاضر، بخشهایی از این کتاب را ترسیم کرده است،) خواننده برای پی بردن به ابعاد شگفت آور هذیان گویی ها میتواند به هر یک از ترجمه های عهد جدید به زبان های خارجی و یا ترجمه ی آن به زبانِ فارسی مراجعه کند (م. ف.).
32 – Daniel – دانیال، پیغمبر یهودیان که روایات افسانه ای او در کتاب دانیال مذکور است.
33 – منظور، ترانه های ستایشگرانه ی کومودییِن( Commodien)خطاب به یهودیان و غیرمسیحیان است. کومودییِن، شاعر مسیحی قرن سوم میلادی است که اشعار مذهبی علیه غیرمسیحیان میسرود. دو قطعه از این اشعار (از جمله کارمن) به روزگار ما رسیده است.
34 – Cabale یا Kabbaleعبارت است از سیستم الهیات باطنیه ی یهودی که در دو کتاب "آفرینش" (قرن هفتم) و "تابش" (آخر قرن هشتم) آمده است.
35 – منظور، پاپیروس (papyrus)هایی است که در کتابخانه ی دانشگاه قدیمی و معروف لید (Leyde) واقع در هلند موجود است. 
پاپیروس، واژه ای یونانی، به معنای کاغذ است. نام گیاهی که در کرانه های رود نیل میرویید و ساقه ی آن به مصارف متعدد به ویژه برای نوشتن به کار میرفت. به این ترتیب که قطعات ساقه ی آن را به صورت نوار در میآوردند؛ این نوارها را به هم می چسباندند و از آن به عنوان کاغذ برای نوشتن استفاده میکردند. بسیاری از دست نبشته های قدیمی بر روی همین پاپیروسها نوشته شده است (م.ف.).
36 -Gnose (مشتق از واژه ی یونانی Gnosis به معنای "شناخت") ، یعنی شناخت عالیه از اسرار دین. یک نوع التقاط فلسفی که به قول لالاند (Lalande) : " مدعی بود که میخواهد تمامی ادیان را با هم آشتی دهد و بر اثر شناخت باطنیه به مسایل الهی، که از طریق سنّت و قریحه ی آشنایی به رموز قابل انتقالاند، مفهوم عمیق آن ادیان را توضیح میدهد." گنوستیک ها اعضای یک گرایش مرموز مذهبی در دوره ی مسیحیت اولیه بودند: گرایشی التقاطی و ارتجاعی در فلسفه که میخواستند تلفیقی از فلسفه ی نوافلاطونی با افکار فیثاغورثی و مسیحی به وجود آورند. این گرایش بود که زمینه های تاریک اندیشی و جهل گرایی را، چند قرن بعد، در قرونِ وسطی فراهم کرد. (م. ف.)
37- P.C. Tacite ، پوبلیوس کورنلیوس تاسیت (تاریخ تولد حدود ۵۵ ، تاریخ مرگ حدود ١١٧ میلادی) ، مورخ معروف رومی.
38 –
تیبریوس، س، نرو، ژرمانیکوس کلود  (T. C. N. G. Claude) ، تاریخ تولد سال ١٠ قبل از میلاد، تاریخ مرگ ۵٤ میلادی. امپراتور روم در سالهای ۵٤ -٤١میلادی. 
39 – Aulus Vitellius، اولوس ویتِلیوس ( ٦٩-١۵میلادی). امپراتور روم در سال ٦٩میلادی.
40 – Daniel ، دانیال نبی، پیغمبر یهود که بر اساس روایات یهودی، در قرن ششم قبل از میلاد در بابل می زیست. حکایات افسانه ای منسوب به او در "کتاب دانیال" نقل شده است (.م. ف).
41 – Henoch یا Enoch که بر اساس روایات تورات در قرن دوم یا اول قبل از میلاد میزیست. کتاب اپوکالیپس خنوخ منسوب به اوست. (م. ف).
Ezra – 42 یا Esdras، یکی از پرسوناژ های تورات، خاخام بزرگ؛ که بر اساس منابع مذهبی یهود در حدود ٤۵٠ قبل از میلاد میزیست  (و با این حال اپوکالیپس منسوب به او در حوالی ٣٣٠ پیش از میلاد نوشته شده است).. این کتاب که در تورات نقل شده است، دارای ده فصل است و توسط یهودیان به عنوان کتاب تاریخ تورات تلقی میشود. دکتر معین در جلد پنجم فرهنگ خود، درباره ی Esdras یا Ezra مینویسد که در زبان عبری او را عَزرا و مسلمانان   وی را عزیز مینامند(.م. ف). 
43 – Baruch یکی از پرسوناژهای تورات. "کتاب باروخ"، کتاب ندبه و دعای یهودی هاست. (م. ف).
44 – Jude یا Judas. به نظر میرسد که منظور Saint Jude باشد که در انجیل به روایت َمتا (فصل دهم، آیه ی سوم) و در انجیل به روایت مرقُس(فصل سیزدهم، آیه ی هجدهم) از او به عنوان یکی از دوازده حواری مسیح نام برده میشود. در کتاب عهد جدید، نامه هایی از او وجود دارد. مراجعه شود به همان ترجمه ی فارسی، صفحات ٦٦٧-٦٦٤ . (م. ف).
45 – Antiochus Iv Epiphane (تاریخ تولد ٢١۵، تاریخ مرگ ١٦٣پیش از میلاد). امپراتور روم از سال ١٧۵تا ١٦٣پیش از میلاد. او در دوران امپراتوری اش، یهودیان را مورد تعقیب و آزار قرار داد و اورشلیم را به آتش کشید و ویران کرد. (م. ف).

46 – ُبخت نصر یا َنبوکد ُنصر( Nabuchodonosor) ، در عربی بخت النصر، عالیترین لقبی بود که در بابِل، به دو تن از پادشاهان آن داده شده بود (مراجعه شود به جلد پنجم فرهنگ معین). در این جا، منظور ُبخت ُنصر دوم است (تاریخ تولد ٦٠٤، تاریخ مرگ ۵٦١ پیش از میلاد)، فاتح سوریه و فلسطین، که در سال ۵٨٦ پیش از میلاد اورشلیم را به آتش کشیده و یهودیان را به عنوان اسیر، با خود به بابِل برد.
همانگونه که دیدید، کتابی که در سال ١٦٤ قبل از میلاد نوشته شده(اپوکالیپس منسوب به دانیال نبی)، در "کتاب آسمانی" یهودیان، به فردی افسانه ای (دانیال نبی) نسبت داده شده است که گویا چهارصد سال پیش، در عصر ُبخت ُنصر دوم در بابِل میزیسته، نسبت داده شده است. دانیال نبی گویا در زمانِ خود، "اوج و حضیض اقتدار پارس و مقدونیه و آغاز امپراتوری جهانی روم" را پیش بینی کرده بود، در حالی که این کتاب، (در واقع) زمانی نگاشته شد که اوج و حضیض اقتدار پارس و مقدونیه و آغاز امپراتوری جهانی روم مشخص شده بود. تنها نقطه ی اشتراکی که در عصرآنتونیوخوس چهارم و ُبخت ُنصر دوم (با چهارصد سال فاصله) وجود دارد، آتش زدنِ اورشلیم توسط این دو است. (م. ف).
47 – لازم به یادآوری ست که در "کتاب آسمانی" مسیحیان (عهد جدید،) علاوه بر اپوکالیپس (یا ُمکاشفه ی یوحَنای رسول)، یکی از انجیلهای چهارگانه (انجیل به روایت یوحَنای رسول، همان ترجمه ی فارسی، صفحه ی ٣١٨-٢۵٠) و سه نامه "(سه نامه از یوحَنای رسول"، همان ترجمه ی فارسی، صفحات٦٦٣-٦٤٩)، به این فرد منسوب است. 
همه منظور انگلس این است که از میانِ ی این نوشته ها، از سالها پیش از نظر علمی اثبات  شده است که فقط اپوکالیپس در ٦٨-٦٧میلادی، یعنی احتمالاً در زمان یوحَنا البته اگر وجود تاریخی چنین فردی اثبات شود. تاریخ تولد و مرگ او را حوالی سال ١٠٠میلادی ذکر میکنند. مثلاً مراجعه شود به , (Nouvelle Histoire De L'eglise,Tome 1, Seuil, Paris،
,1963  P 574 )  نوشته شده است (حال چه توسط خود یوحَنا و چه توسط نویسندهای همعصر
او). اما نوشته های دیگر (اشاره شده در فوق) نمیتواند نوشته ی همین "یوحَنای رسول" باشد، چرا که همه ی آنها بین صد تا دویست سال بعد نوشته شده اند. با این همه، طنز قضیه در این است که حتا امروز، در چاپ انجیل (عهد جدید) به همه ی زبانهای دنیا، قدیمی ترین نوشته ی آن(اپوکالیپس یوحَنا) در پایانِ کتاب آمده است، تا برای ایجاد این توهم، که گویا آخرین نوشته از نظر تاریخ نگارش است. از میان چهار انجیل، انجیل به روایت یوحَنا، از نظر طبقه بندی در "عهد جدید" به تمام زبانها، آخرین آنهاست و مثلاً در مقدمه ی "عهد جدید" به زبان فرانسه چنین میخوانیم: "انجیل به روایت ژان (یوحَنایِ) مقدس که از نظر تاریخ نگارش آخرین آن است، در کنار سه انجیل دیگر، جای جداگانه ای را به خود اختصاص میدهد." مراجعه شود به: . Le Nouveau Testament, Les Edition Du Cerf, Paris,1966, P8
"دلیل" این امر یا علت این حقه بازی در کجاست؟ همانطوری که قبلاً نیز اشاره شد، امروزه ثابت شده است که اپوکالیپس منسوب به یوحَنا، چه از نظر شیوه ی نگارش و چه از نظر وقایع تاریخی (هرچند ناچیز) مندرج در آن، در اوایل نیمه ی دوم قرن اول مسیحی نوشته شد. خواسته اند با گذاشتن این کتاب در پایان "عهد جدید،" این توهم پیش بیاید که همه ی بخشهای دیگر آن، گویا پیش از این تاریخ نگارش یافته است. از دو قرن پیش تا کنون، به ُیمن تحقیقات دانشمندان اروپایی به ویژه آلمانی، ُمسَلم شده است که تمام بخشهای به اصطلاح قدیمی تر از "اپوکالیپس،" از جمله چهار انجیل موجود و بجای مانده در زمان ما- از میان انجیل های بیشماری که در قرون وسطی برای از بین بردن تضادهای فاحش و هر چه بیشتر و انکار ناپذیر در "کلام خدا"، توسط کلیسا سوزانده شدند- یعنی انجیل به روایت سَن ماتیو (متا)، انجیل به روایت سَن مارک (مرقس)، انجیل به روایتِ سن لوک (لوقا) و انجیل به روایت سَن ژان(یوحَنا)،
نه تنها هیچ یک از آنها توسط "شاگردان مسیح" ، "حواریون"(مذکور در بالا) نوشته نشده اند، بلکه تمامی آنها، یکی دو قرن بعد توسط شیادان دیگر نگارش یافته اند. این امر، یعنی اینگونه حقه بازیها، به طوری که محققان و دانشمندان اسلام شناس بیغرض اروپایی از دیرباز اثبات کرده اند، به نوعی دیگر، در موردِ قرآن، چند و چون "نزول آیات آن توسطِ جبرئیل" به محمد، داستان "کلمات قصار علی" و غیره صادق است. به این شارلاتانیسم تمام عیار اسلامی، که به ما نزدیکتر و هنوز به ویژه امروزه به نحو دردناکی گریبان گیر ماست، در ترجمه ها و بررسیهای تحقیقی جداگانه، باز خواهیم گشت. (م. ف).
48 – .Concile De Nicee کونسیل مجلسی است با شرکت اُسقُفهای کلیسای کاتولیک، به منظورتعیینِ حدود و مقررات مربوط به انضباط، اخلاقیات و ُدگمهای مذهبی. اولین "کونسیل" در شهر نیسه (واقع در آناتولی) در سال ٣٢۵میلادی، در زمان، کُنستانتین اول، امپراتور روم (که در زمانِ او، کاتولیسیسم به صورت دین دولتی درآمد و مسیحیت از آسیا به اروپا رفت و این، سرآغاز جهانی شدن مسیحیت بود)، تشکیل شد. در همین "کونسیل" بود که آریانیسم (Arianismدر مقابل کاتولیسیسم) به عنوان یک فرقه ی ضاله ی مسیحیت شناخته شده و بنیانگذار آن، کشیش آریوس ( Arius) بود که محکوم به مرگ شد.(م. ف).
49- ،La Trinite یکی از ُدگمهایی که قرنها بعد از پیدایش مسیحیت (در کونسیل اول در٣٢۵میلادی و در کونسیل دوم در ٧٨٧میلادی) وارد دین مسیحیت شد، تثلیث است که عبارت است از: پدر(خدا،) پسر(عیسی) و روحالقُدس (روحی که مریم باکره را آبستن کرد). درباره ی تثلیث مراجعه شود به بسیاری از بخشها در "عهد جدید" و به عنوان نمونه، عبارت پایانی نامه ی دوم "یونس رسول به قرنتیان:" "فیض عیسی مسیح خداوند، محبت خدا و رفاقت روح القدس، با شما باد، آمین"! (همان ترجمه ی فارسی، صفحه ی ۵٠٧).
50- Esaïe یا Isaïe (اولی رسم الخط کاتولیکها و دومی رسم الخطِ پروتستانهاست).. اشعیاء یکی از پیغمبران یهودیان است که بر اساس تورات، در قرن هفتم پیش از میلاد میزیست و "کتاب اشعیاء" منسوب به اوست. این کتاب منظوم است. در "عهد جدید"، به دفعات، بندهایی از آن نقل شده است. (م. ف).
51- در تورات (عهد عتیق)، در کتاب اشعیاِء نبی (فصل یازدهم، آیه ی دهم) این هفت روح به شرح زیر ذکر شده است: روح َیه ُوَه، روح دانایی، روح هوشمندی، روح مشورت، روح شناخت، روح توانایی، روح ترس از َیه ُوَه. مراجعه شود به: 
Les Saintes Ecrilures (Ancein Testament Et Nouveau Testament), Editeurs: Watchtower Bible And Tract Society
Of New york. International Bible Students Association, Brooklyn, New York, U. S. A., 1974, P:773
52 – "مکاشفه ی یوحنای رسول"، همان ترجمه ی فارسی، صفحه ی ٦٩٢. در ترجمه ی مقاله ی حاضر، نقل قولها از "عهد جدید" را عموماً از همین ترجمه ی فارسی آن آورده ایم. 
البته نگرانی ما، دستُبرد احتمالی یا غیردقیق ارائه دادن "کلام خدا" نبود، بلکه دقت بیشتر در ترجمه بود. ترجمه ی فارسی "عهد جدید" در مجموع (جز در موارد استثنایی) بسیار دقیق است. در مواردی که این ترجمه ی فارسی، (عامدانه) غیردقیق یا مبهم به نظر میرسد (مانند مورد زیرنویس شماره ی ٣١)، ما آن عبارت انجیلی را یا از ترجمه ی فرانسوی مقاله ی حاضر و یا از ترجمه ی فرانسوی "عهد جدید"، مستقیماً به فارسی برگردانیده ایم. (م. ف).
53 – منظور، گناهی است که بر اساس تورات و انجیل و قرآن، آدم و حوا به خاطرخوردن میوه ی ممنوعه از بهشت بیرون رانده شدند. (م. ف).
54 – منظور، هفت نامه ای است که مسیح خطاب به کلیسای آسیای صغیر، به یوحَنا دیکته می کند. مراجعه شود به زیرنویس شماره ی (٣١ ) (م. ف).
55- یکی از هفت کلیسای آن دوره (م. ف).
56- مراجعه شود به همان ،Nouveau Testamentصفحه ی ۵٩١ و نیز صفحه ی ۵٩٣ (م. ف).
57- ،Balaam پیغمبر بین النَهرِین. بر اساس روایات تورات، توسط بالاق ،Balag پادشاه موآبیت ها، ُملزم شده بود اسراییلیها را که پیروزمندانه در حالِ پیشرَوی بودند، مورد لعن و نفرین قرار دهد؛ ولی َیه ُوَه او را مجبور کرد که اسراییلیها را ُدعا کند. َ بلعام، در کتاب پنجم منتسب به موسی، نقشی به عنوان معلم الاغ ماده ای که حرف میزد، ایفا میکند.
58- مراجعه شود به همان ترجمه ی فارسی عهد جدید، صفحه ی ٦٧١ (م. ف.).
59- به نظر میرسد که بنیانگذار این فرقه فردی به نام نیکُلا (در همان ترجمهی فارسی عهد جدید: نیکلاس) بود که طبق نظر نویسنده ی اپوکالیپس، طرفداران وی لااقل در دو کلیسا از هفت کلیسای موجود در آن زمان، نفوذ داشتند. البته در مورد این فرد، مانند تمامی پرسوناژهای مثبت و منفی انجیل، مطالبی از نظر تاریخی مستند و قابل اعتماد، وجود ندارد، مگر در داستانهای انجیل و سایر روایات و افسانه های مذهبی. (م. ف).
60 – Jezabel ، در اپوکالیپس یوحَنا، به فاحشه بودن و ترویج فحشا محکوم میشود. بر اساس روایات تورات، همسر اشاب، پادشاهِ اسراییل بود (در قرن نهم پیش از میلاد) ادعای پیغمبری کرد؛ مورد خشم الیاس قرار گرفت و به قتل رسید. (م. ف).
61 – به طوری که از همین چند نمونه ی ارائه شده توسط انگلس از یک سند مربوط به اواخر دهه ی ششم قرن اول میلادی مشاهده میکنیم، هفت کلیسای موجود در آن زمان، همه با هم و هر یک در میانِ خود اختلافات شدیدی داشتند و تقریباً در هیچ زمینه ی اساسی یا غیراساسی با هم توافق ندارند؛ تا جایی که دو کلیسا از هفت کلیسا (پرگامس و تیاتیرا) ، نه از عیسی مسیح، که از دو "پیامبر دروغین" قرن نهم قبل از میلاد (َبلعام و ایزابل) پیروی میکنند و "به تعالیم [آنها] چسبیده اند". نمونه هایی که انگلس در اینجا و در این زمینه ارائه داده است، فقط چند نمونه است در رابطه با مباحث مورد نظر او. اما برای روشنتر شدن موضوع و پی بردن به عُمق و گسترده گی این اختلافات شدید در بین مسیحیان اولیه (و نیز تفاوت عظیم آن مسیحیت – مسیحیت اولیه با مسیحیت کنونی- بر اساس ُدگمهای تدوین شده ی عمدتاً در قرن چهارم میلادی-) لازم است به فصلهای دوم و سوم کتاب اپوکالیپس منتسب به یوحَنا، پیام فرشتگان هفت کلیسا، مراجعه شود. (م. ف). 
62 – در همان ترجمهی فارسی: به زنا. (م. ف).
63 – Paulinien یا .Paulinisme آیین "سن پل"(به قول همان ترجمهی فارسی: پوُلس رسول) و طرفداران او. پلیی که در اینجا توسط یوحنا به عنوان "حَواری دروغین" و به اصطلاح "پیغمبر" معرفی میشود، امروز، (و از دیرباز) در بینِ مسیحیان، یکی از "مقدسان" و شخصیتی لااقل در حد "یوحنای رسول" است و نزدیک به یک چهارم از کتاب مقدس مسیحیان (عهد جدید) به نوشته های منتسب به او و یا به شرح اعمال و رفتار او به عنوانِ یکی از حواریون اختصاص دارد. ُپل، بر اساس روایات مسیحیان، بین سالهای ١۵- ۵ میلادی متولد شد و بین سالهای ٦٢-٦٤میلادی وفات یافته است. به نظر مسیحیان، به ویژه مسیحیان غیریهودی، او یکی از حواریون مسیح بود. او در آغاز با مسیحیان به شدت به مبارزه برخاست، اما پس از رؤیت مسیح در سر راهِ دمشق، به مسیحیت ایمان آورد و برای بنیانگذاری جوامع مسیحی به آسیای صغیر، مقدونیه و یونان رفت. وجودِ تاریخی او مانند همه ی حواریون مسیح و خودِ عیسی مسیح، مورد تردید است. نوشته های منتسب به او در انجیل، به طوری که انگلس در سطور بعد اشاره میکند، ٦٠ سال پس از اپوکالیپس منتسب به یوحنا، یعنی قریب هفتاد سال پس از مرگ پل نگارش یافته است. (م. ف).
64 – "کار های رسولان" و نامه های منسوب به "پوُلس رسول"(مرکب از چهارده نامه)، بخش قابل توجهیی از کتابِ عهد جدید را تشکیل میدهد. مراجعه شود به همان ترجمه ی فارسی، صفحات ( .٦٢٠-٣١٩م. ف).
65 – Koscher ذبح یهودی یا ذبح اسلامی. یهودیان و یهودیانِ مسیحی شده (در آغاز مسیحیت) حیوانات را سر میبریدند. این رسم هنوز در بین یهودیان و مسلمانان به یک نحو باقی مانده است (در حالی که مسیحیان، بعدها این شیوه را کنار گذاشتند.) این مورد از موارد بیشماری است که محمد از یهودیان (و در موارد بسیار زیاد دیگر از مسیحیان،) اقتباس کرده است (م. ف.).
66 – فصل پانزده، آیه ی " :٢٠جز اینکه کتباً به ایشان دستور دهیم که از خوردن گوشتی که در اثر تقدیم شدن به بت ها ناپاک و نجس شده است و از زنا و خوردن حیوانات خفه شده و همچنین خوردن خون بپرهیزند". فصل پانزده، آیه ی " :٢٩ و آن این است که از هر چه برای بت ها قربانی شده و از خوردن حیوانات خفه شده و زنا دوری جویند. چنانچه از این چیزها پرهیز کنید، کار نیکویی انجام داده اید، والسلام" (همان ترجمهی فارسی، صفحات ٣٦٦-٣٦۵ (م. ف.).
67 – انگلس در اینجا به یکی از تناقضات عهد جدید "کتاب مقدسِ"( مسیحیان) اشاره میکند. ریشه ی این تناقضات را در اصل باید در تقابل سنتها و عادات و رسوم شرق (در آن جایی که مسیحیت زاییده شده) با سنت ها، عادات و رسوم غرب (در آنجایی که ُدگمهای کنونی آن در "کونسیل"های نیسه در قرن چهارم و هشتم میلادی، فرموله شد و مسیحیت به صورت یک دین دولتی و جهانی در آمد)، جستجو کرد. و از همین جا، سرچشمه ی تفاوتهای بخشهای مختلف "عهد جدید" ، نوشته ای که اواخر دهه ی ششم قرن اول میلادی در فلسطین نوشته شده (اپوکالیپس منتسب به یوحنا) و باقی نوشته های این کتاب که لااقل در قرنهای دوم و سوم میلادی در نقاط دیگر، توسط نویسندگان ناشناس
دیگر به رشته ی تحریر در آمده است. در یکی، سرمست شدن از شراب بیعفتی مذموم است و در دیگری، شراب، خون مسیح است و تقسیم نان آغشته به شراب توسط کشیش در کلیسا از مراسم مقدس به شمار میرود (درباره ی قضیه ی نان و شراب یعنی "بدن و خون" مسیح میتوان به هر یک از چهار انجیل مراجعه کرد؛ مثلاً مراجعه شود به انجیل یوحنای رسول، فصل ٦ ، آیاتِ ،۵٨-٤٨ همان ترجمه یِ فارسی، صفحاتِ ٢٧٠-٢٦٩)؛ در یکی، مردانِ باکره که تنِ خود را در تماس با تن یک زن، هرگز "نیالوده اند" درمقام مقّدم عرش الهی قرار دارند و در دیگری، روابط جنسی در حالت رسمی(شرعی) برای همه گان (به استثنای راهبه ها و کشیشان) یک امر مقدس است؛ در یکی، مسیح تابع و بنده ی خداست و در دیگری در حد خداست. یک ضلع از مثلث است (دو ضلع دیگر را خدا و روحالقُُدس تشکیل میدهند)؛ در یکی (به تقلید از کتاب منسوب به اشعیاء نبی، پیغمبر اسراییل) روح خدا هفت تاست و در دیگری روحالقُُدس، منحصر به فرد است؛ در یکی، از "شام فصَح"، "غسل تعمید" و سایر "مراسم مقدس هفت گانه ی مسیحیت" ابداً حرفی نیست و در دیگری، در این باره چه افسانه هایی بافتهاند و چقدر صفحات کاغذ را هدر داده اند. به شمارش این تناقضات میتوان هنوز ادامه داد؛ و انگلس در صفحات بعد مقاله ی خود، پارهای از آنها را به خوبی به نمایش میگذارد. باری، علی رغم تمام تصفیه ها و انجیل سوزیها توسط کلیسا، در قرونِ وسطی، و محدود کردن آنها به چهار
انجیل کنونی، علیرغم تمامی تصحیحات، انطباقات همین چهار انجیل با شرایط زمانی، هنوز احکام ناسخ و منسوخ (دقیقاً مانند قرآن) در آنها فراوان است. و ُمفسّران انجیل(مانند ُمفسّران قرآن)، به کار گِل واداشته میشوند؛ عرق میریزند که شاید بتوانند راه حلی برای این تناقضات پیدا کنند. اشاره ی انگلس در اینجا، اشاره به همین کار گِل واداشته شدن همین مفسران امروزی "عهد جدید" است. این امر دقیقاً در مورد مترجمان و مفسرانِ امروزی قرآن نیز به چشم میخورد. ترجمه ها و تفسیرهای رسمی قرآن را در کنار ترجمه ها و تفسیرهای طالقانی، شریعتی و مجاهدین قرار دهید ( و یا خُزعبَلات مهندس بازرگان را، که میکوشد احکام طهارت و نجاسات را از طریق فیزیک و ترمودینامیک اثبات کند، بخوانید،) خواهید دید که همه ی اینان، وظیفه ی شاقی به عهده گرفته اند: به هم چسباندن و گره زدن یک طناب پوسیده برای رفتن به ته چاه. سرنوشت رقت انگیزی است، نه؟! (م. ف).
68 – Saint Simon  ( کلود هانری دوروروآ،) فیلسوف و اقتصاددان فرانسوی (١٨٢۵-١٧٦٠). از سوسیالیستهای تخیلی پیش از مارکس. سن سیمون کتاب های متعددی در زمینه ی مسیحیت، مسائل فلسفی و اخلاقی، برخورد ریاکارانه ی عصر خود در مسائل جنسی و جسمانی، و نیز در خصوص مسائل صنعتی و سیستمهای صنعتی نوشته است. (م. ف).
69 – H.Heine ،١٨۵٦-١٧٩٧(شاعر معروف آلمانی). از دوستان مارکس در زمان اقامت او در پاریس (م. ف.).
70 – اشاره ی طنزآمیز انگلس در وجود رده ها و فقدان طبقات در آن زمان در آلمان، اشاره به ترمینولوژی موجود در ادبیات سیاسی آن ایام، یعنی قبل از پیدایش مارکسیسم و ترمینولوژی مارکسیستی است. اگر بخواهیم طنز ظریف انگلس را به مورد کشور خود و ادبیات سیاسی آن تعمیم دهیم، باید بگوییم که طبقات هنوز در کشور ما به وفور وجود دارند: "طبقه ی روشنفکر،" "طبقه ی تحصیلکرده،" "طبقه ی روحانی،" "طبقه ی معلمین" (و این "طبقات"
را تا بینهایت میتوان ادامه داد.) (م.ف).
71 – Ch. Fourrier (١٨٣٧-١٧٧٢) فیلسوف و اقتصاددان فرانسوی. سوسیالیست تخیلی. او برای رهایی کارگران از استثمار، تشکیل نوعی تعاونیها را پیشنهاد میکرد که با حق مساوی در این مراکز "فِلانستر" سهیم میشدند.
فُوریه مانند همه ی سوسیالیستهای تخیلی پیش از مارکس، علیرغم تزهای خیال بافانه ی خود برای استقرار سوسیالیسم، نقش مهمی در پیشبرد ایده های ماتریالیستی ایفا کرد. و با تفکرات ماقَبل سرمایه داری به مبارزه پرداخت. این عبارت ( که هنوز سازمانهای مترقی و انقلابی زنان از آن به عنوان یک شعار استفاده میکنند) که: "معیار وجود آزادی در جامعه، آزادی زنان است،" از اوست. (م. ف).
72- Latifundium ( واژه یی لاتین، جمع آن Latifundia)، در روم قدیم (و در زمان پیدایش مسیحیت) به اراضی کشاورزی و املاک بسیار وسیع خصوصی اطلاق میگردید که توسط بردگان کشت میشد. در زمان ما، لاتیفوندیوم به اراضی و املاک بسیار وسیع کشاورزی متعلق به مالکان بزرگ گفته میشود که از طریق وسایل و ابزار کهن و عقب مانده مورد بهره برداری قرار میگیرند. (م. ف).
73 – در مورد جامعه ی Gentilice و جامعه ی اشتراکی اولیه و نیز مطالب مندرج در سطور بعدی مقاله، مراجعه شود به اثر ارزشمند انگلس، "منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و خانواده." دو ترجمه از این کتاب به فارسی وجود دارد. (م. ف).
74 – منظور، Philippe معروف به فیلیپ دوم، پدر اسکندر مقدونی (تولد ٣٨٢ قبل از میلاد، مرگ ٣٣٦قبل از میلاد) پادشاه مقدونیه است. (م. ف).
75 – این عبارت را مستقیماً از اصل آلمانی ترجمه کرده ایم. برای کمک به تفهیم این عبارت دشوار، برگردان ترجمه ی فرانسوی آن به فارسی را در زیر نقل میکنیم: لازم به ذکر است که اصل آلمانی و ترجمه ی فرانسوی عبارت، از نظر محتوا دقیقاً مشابه اند و تفاوت این دو، تنها در جمله بندی است. به هر حال، برگردان دقیق آن از فرانسه به فارسی چنین است: "در واقع، امید به پاداش در ملکوت لازم بود تا تعالی چشم پوشی از دنیا و ریاضت طلبی رواقی فیلون تا حد اصل اساسی اخلاقی دین جهانی، قادر به کشاندن توده های تحت ستم به دنبال خود، حاصل آید". (م. ف).
76 – همان ترجمه ی فارسی "عهد جدید،" "مکاشفه ی یوحنای رسول،" فصل اول، آیه ی اول، ص. ٦٦٨ (م. ف).
77 – همان ترجمه، همان کتاب، همان صفحه. (م. ف).
78 – همان ترجمه، همان کتاب، فصل سوم، آیه ی یازدهم، صفحه ی .٦٧٤ ( م. ف).
79 – همان ترجمه، همان کتاب، فصل بیست و دو، آیه ی ششم، صفحه ی .٧٠٦ ( م. ف.).
80 – همان ترجمه، همان کتاب، فصل بیست و دو، آیه ی دهم، همان صفحه. (م. ف.).
81 – ،Ezechiel پیغمبر یهود (حوالی ٦٠٠ قبل از میلاد) . کتاب "ازه شی یِل" در عهد عتیق به همین نام آمده است. مراجعه شود به تورات به زبانِ فرانسه (که مشخصات آن در یادداشتهای قبلی ارائه شده است)، صفحات ٩٦۵-٩٠١. علیرغم جست و جو در منابع مورد دسترس خود، نظر به این که ترجمه ی فارسی یا عربی تورات را در اختیار نداشته ایم، به تلفظ فارسی یا عربی Ezechiel دسترسی نیافته ایم و در نتیجه تلفظ فرانسوی آن، ازه شی یل، را در اینجا نقل میکنیم (م. ف.).
82 ـ یعنی جزء جزء این اپوکالیپس منسوب به "سن ژان(" یا "مکاشفه ی یوحَنای رسول"،) چیزی جز اقتباس و دزدی از کتب اپوکالیپس پیشینیان نبوده است و تمامی آن چیزهایی که به زودی پیش خواهد آمد، وقایعی است که در گذشته اتفاق افتاده است و در یک کلمه، یعنی شارلاتانیسم صرف. این تازه در مورد تنها بخشی از انجیل است که در آغاز مسیحیت، یعنی حوالی سالهای ٦٨-٦٧میلادی (چه به وسیله ی ژان سرهم بندی شده باشد و چه به وسیله ی هر کس دیگر) نگارش یافته است، و دیگر حساب باقی بخشهای "کتاب آسمانی" که در زمانی بسیار متأخر بر آن نوشته شده اند کاملاً روشن است. و نیز حساب یک "کتاب آسمانی" دیگر (قرآن)، که بخش اعظم آن اقتباس و دزدی از تورات و انجیل (آن هم اقتباس و دزدی از منابع دست چندم) است، یعنی از مشاهدات و شنیده های محمد در سفراش به سوریه با کاروان خدیجه – قبل از "نبوت" – و پس از آن در معاشرت با مسیحیان و یهودیان در شبه جزیره ی عربستان و به ویژه پس از "هجرت" اش به مدینه. در شماره های آینده ی این نشریه، به این شیادی های محمد باز خواهیم گشت و این زخمهای چرکین و عفن را باز خواهیم کرد. (م. ف.).
83 ـ ترجمه ی فارسی، همان کتاب، فصل ششم، آیه ی دهم، صفحه ی ٦٧٨ (.م. ف.).
84ـ بر پیشانی اش این اسم مرموز نوشته شده بود: "بابِل بزرگ، مادر فواحش و تمام کثافات روی زمین." همان ترجمه ی فارسی، همان کتاب، فصل هفدهم، آیه ی پنجم، صفحه ی ٦٩۵. (م. ف.)
85 – رستاخیز اول، دوباره زنده شدن شهیدان راه مسیح و حکومت هزار ساله ی عیسی مسیح به روی زمین است. در این زمینه مراجعه شود به همان کتاب، فصل بیستم، آیه های چهارم، پنجم و ششم، همان ترجمه ی فارسی، صفحه ی .٧٠٢ ( م. ف.).
86 – پس از مرگ سلیمان در سال ٩٣٢ قبل از میلاد، انشقاقی در بین مردم اسراییل به وجود میآید. قبایل شمال، قلمرو پادشاهی اسراییل (Israel) و قبایل جنوب، قلمرو پادشاهی یهودا (Juda) را به وجود میآورند. قلمرو پادشاهی اول، در سال ٧٢١ قبل از میلاد توسط آسوریها و قلمرو پادشاهی دوم، در سال ۵٨٧ قبل از میلاد توسط بابِلیها ُمنقرض میگردد. کوروش، پادشاه هخامنشی، یهودیان را تحت حمایت خود میگیرد (سال ۵٣٩ قبل از میلاد)، بعدها یهودیان به پیروی از سلوکیان Selucides ( دوران پادشاهی از سال ٦٤ تا ٣٠۵ قبل از میلاد) در میآیند.
 در این دوران شکستها و سرگردانیهاست که پیامبران بیشماری از اشعیاء (در قرن هشتم پیش از میلاد) تا دانیال (Daniel) در قرن دوم قبل از میلاد پیدا میشود و این پیغمبران در اپوکالیپسهای خود (از جمله در دو اپوکالیپس منسوب به اشعیاء و دانیال، یعنی دو تا از منابع مورد اقتباس اپوکالیپس منسوب به یوحَنا)، باریدن بلایا، مصیبت ها و عذابهای عظیم و مخوف بر سر آزار دهنده گان یهودیان و پیروزی نهایی و زندگی جاودانی برای مؤمنان یهودی را وعده داده اند. وجود رابطه ی مستقیم، بین دوران شکستها، ناامیدی ها، پریشانی ها، و درماندگی ها با ظهور پیامبران و ادیان همواره چنین بود؛ نه فقط در مورد پیامبران یهود، بلکه دقیقاً همچنین در مورد پیدایش مسیحیت و اسلام. به نظر میرسد که انگلس در اینجا، نگاهی به این کلام عمیق و زیبای مارکس در "نقد فلسفه ی حقوق هگل" دارد:
"پریشانی مذهبی، از یک طرف، بیان پریشانی واقعی ست و از طرف دیگر اعتراضی ست علیه پریشانی واقعی. دین، آه موجود ستمدیده، روح دنیای بی قلب است، همانطوری که روح شرایط اجتماعی است؛ درآن جایی که روح، مطرود است. دین، افیون خلق است".
آری، تسکین دهنده، اما در عین حال، در بند نگهدارنده و نابودگرانه. در دوران شکست و ناکامی و ناامیدی، نوعی خوشبختی. شاید. اما خوشبختی موهوم. به دنبال عبارت فوق مارکس، بلافاصله چنین میخوانیم:
"امحاء دین به عنوان خوشبختی موهوم خلق، به خوشبختی واقعی او شکل میدهد." (تأکیدها همه جا از مارکس است). (م. ف).
87 ـ Georges Henri Ewald (١٨٧۵-١٨٠۵) ، فیلسوف و شرق شناس آلمانی و مؤلف آثاری در زمینه ی انجیل.
88 – Gottefried Chritian Frederic Lucke (١٨۵۵-١٧٩١)، متخصص در امور الهیات، پروتستان و استاد دانشگاه گواِتینگ (Goettingue) در آلمان.
89 ـ Ferdinand Benary (١٨٨٠-١٨٠۵) ، شرق شناس، استادِ دانشگاه برلن، مؤلف آثار متعدد درباره ی انجیل
90 ـ همان ترجمه ی فارسی، همان کتاب، اپوکالیپس منسوب به یوحَنا، صفحه ی ٦٩٦ ( .م.ف.).
91 ـ همان ترجمه ی فارسی، همانجا، صفحات ٦٩٠-٦٨٩ (م. ف.).
92 ــ Antechrist یک اصطلاح فقه ی، از ابداعات سلسله مراتب روحانی کاتولیک در قرن دوازدهم میلادی به معنای دشمن مسیح .(م. ف.).
93 – Aulus Vitellius در زیرنویس شماره ی ٣٩درباره ی ویتلیوس به اختصار اشاره کرده ایم؛ به مقتضای متن مقاله، بیشتر توضیح میدهیم. در زمانِ امپراتوران قبلی، اعتماد کالیگولا، کلود و نرون را به خود جلب کرد. در زمان امپراتوری گالبا، فرماندهی ارتش ژرمانی سفلی را به دست آورد. در میان سربازان خود چنان محبوبتی کسب کرد که پس از کشته شدن گالبا، از طرف آنها امپراتور نامیده شد (ژانویه ی ٦٩)؛ در حالی که بقیه ی سرزمین امپراتوری، اتون را به امپراتوری برگزید (آوریل ٦٩) . ویتلیوس با لشکریان خود به طرف روم به راه افتاد، ولی نتوانست حاکمیت خود را مستقر کند. از طرف دیگر، ارتش شرق، فرمانده ی خود وسپارین، را به امپراتوری برگزید (ژوئن ٦٩) و ویتلیوس از ارتش روم شکست خورد (اکتبر ٦٩) و پس از دستگیری، سر او توسط مردم بریده شد (م. ف.).
94 ـ Pretoriens ، در اینجا به معنای گارد شخصی امپراتور در روم قدیم (م. ف.).
95 ـ Irenée یا ( Saint Irenée تولد حدود ١٣٠میلادی، مرگ حدود ٢٠٢میلادی)، یونانی الاصل، اسقف شهر لیون، مؤلف آثار متعدد در دفاع از مسیحیت.
96 ــ برای روشنتر شدن مباحث این بخش از مقاله ی انگلس ، توضیحاتی چند ضروری است:
1- قبل از هر چیز باید از تلفظ الفبای عبری و تفاوت آن با الفبای لاتین آشنایی مختصری داشت. این آشنایی ابتدائی یا برداشت کلی، با مراجعه به هر یک از فرهنگهای زبان خارجی، که تابلوئی از تلفظ و رسمالخط الفبای زبانهای مختلف (از جمله عِبری) را در بر دارند، امکانپذیر است؛ و یا برای آشنایی با تلفظ و رسمالخط الفبای عبری، خواننده میتواند به فرهنگ فارسی معین، جلد پنجم، صفحه ی ١١۵٦مراجعه کند.
2- الفبای عبری دارای ٢٢حرف است. بنابراین بعضی از حروف در آن وجود ندارد و به جای آنها، از معادلشان استفاده میشود. مثلاً O که به جای آن( V(Vauبه کار میرود. این ٢٢حرف از حروف صامت اند و حروف مصوّت نوشته نمیشوند. تلفظ بسیاری از حروف عبری شبیه تلفظ عربی و فارسی این حروف است؛ و در هر حال، بسیار دور از تلفظ همین حروف در زبانهای لاتینی. برای نمونه: ph ،p ،n ،k ،h ،a به ترتیب درعِبری 
phe ،pe ،nun ،caph ،he ،aleph  . تلفظ میشوند
3- قیصر نرون، در یونانی Nérôn Kesar در لاتین Néro Caesar نوشته میشود، ولی تلفظ آن در زبان عِبری Neron Kesarاست. قبلاً توضیح دادیم که حروف مصوّت در زبان عبری نوشته نمیشوند و بنابراین نباید تعجب کرد که چرا در محاسبات زیر(در متن مقاله،) حرف E در کلمه ی اولی و حروف Eو Aدر کلمه ی دوم منظور نگردیده (و به جای O نیز در کلمه ی اولی ( V(Vau گذاشته شده است؛ به این دلیل که، آن چه که موردِ محاسبه قرار میگرفته، شکل نگارشی کلمه آن دو کلمه بوده و نه شکل تلفظی اش. 
4 – قبلاً گفته ایم که نِرون در زبان یونانی و عبری Neron و در زبان لاتین Nero نوشته میشود. یعنی دومی یک N کم دارد. بنابراین تفاوت، دو رقم ( ٦٦٦در اپوکالیپسِ یوحَنا) و ٦١٦در نوشتهی ایرنه (اسقف لیونی) در همین جاست.
5- توضیح فرمولهای ارائه شده در متن مقاله، نظیر n(nun)=۵٠ و غیره، به این شکل است که حرف اول، حروف لاتینی و حروف بعدی در داخل پرانتز، تلفظ عبری آنها و عدد، ارزش آن حروف یا معادله ای قراردادی آنهاست؛ در آن ایام (دراواسط قرن اول میلاد.) این بازی با کلمات و ارقام، که سردمداران مذهبی از ریاضیدانان آن دوران به عاریت گرفته بودند، بی در و دروازه نبود؛ قواعد و مقررات خاص خود را داشت. هر حرف، ارزش عددی ثابتی داشت. بند بازان و شارلاتانهای مذهبی، با آشنایی با آن قواعد کوشیدند که از آن در زمینه ی پیشُبرد اهداف خود استفاده کنند، مردم ساده لوح را به شگفتی و تعجب وادارند؛ پیش گوییهای خود را راحت تر به مردم تحمیل کنند. این، یکی از هزاران هزار شعبده بازییی ست که در طول قرون و اعصار، ادیان (تمامی ادیان) ارائه داده اند (جریانات بعد از انقلاب بهمن در ایران نشان داد که جعبه ی مارگیری دین به هیچ وجه هنوز خالی نیست. شعبده بازیهای گوناگون سردمداران دین، نه تنها مردم عادی، که بخش اعظم چپ ایران را مدتها سرگردان و اچمز و انگشت به دهان و حیران نگه داشته بود). به هر تقدیر، اگر توضیحات فوق نتوانسته باشد این بخش دشوار مقاله ی انگلس را روشن کند، به خوانندگان علاقه مند توصیه میشود که به مقاله ی دیگر انگلس تحت عنوان "کتاب اپوکالیپس" مراجعه کنند. مقاله ی کوتاه اخیرالذکر، یازده سال قبل از مقاله ی حاضر نوشته شده (در سال ١٨٨٣)، و در همان ایام برای اولین بار درنشریه ی انگلیسی Progress انتشار یافته بود.انگلس در بخش پایانی مقاله ی مذکور، "معمای" ارقام ٦٦٦و ٦١٦را روشنتر توضیح داده است (م. ف.).
97 – Talmaud به معنای تعلیم، مجموعه ی سنتهای دین یهود است. تلمود مشتمل بر دو بخش است: "میشنه" حاوی مجموعه یی از سنتهای شفاهی، و "جماری" که تفسیر آنهاست (م. ف.).
98 – Palmyre یا Tadmor (تادمور- شهر نخل) ،  تمدنی قدیمی (از هزاره ی سوم پیش از میلاد،) دارای زبان، تاریخ، بناها و دین خاص خود. در آغاز تحت تأثیر آرامیها و اعراب بود و در قرن اول میلادی، تحت سلطه ی روم در آمد. در سال های ٢٧٢-٢٦٠ میلادی، حتا به صورت یک قدرت بزرگ جلوه گر شد. اما آن چه امروز از آن باقی مانده، دهکده یی ویران در سوریه است. زبانِ پالمیری یکی از شاخه های زبان آرامی بود (م. ف.).
99 – ،Achaie به یونانی Akhaie ، منطقه ای در یونان قدیم. در ترجمه ی فارسی "عهد جدید" (اشاره شده در یادداشت های قبلی)؛ Akhaie همه جا "یونان" ترجمه شده است (م. ف.).
100 – فرقه یی که سه قرن بعد به صورت دین دولتی و جهانی در آمد(مسیحیت،) در آن دوره، فقط در نواحی کوچکی در آسیای صغیر نفوذ داشت (م. ف.).
101-.Johann Albrecht Bengel (١٧۵٢-١٦٨٧) ، کشیش پروتستان 
102 – چرا سال ١٨٣٦؟ ما نحوه ی محاسبه ی کشیش بنگل را که انگلس به آن اشاره میکند در اختیار نداریم؛ ولی به نظر میرسد مسئله همچنان بر سر یک شارلاتانیسم و شعبده بازی مذهبی است. وقتی که قضیه ی نمردن و زخمی شدن و بازگشت نرون، جنگ بین نور و ظلمت، حکومت الله و مسیح در "اپوکالیپس" دروغ از آب درآمد. رهبران مذهبی و عمله و اکره ی آنها برای توجیه پیشگوییها و "مکاشفه ی یوحَنای رسول" و بازگشت مسیح بر روی زمین و زنده شدن مجدد شهدا، تعابیر و تفاسیر متعدد و تاریخهای جدید ارائه دادند و هر بار که تعابیر و تاریخهای آنها دروغ از آب در آمد، بی هیچ وقاحتی تعابیر جدیدتر و تاریخ نوینی را به پیش کشیدند، که آخری آنها رقم ١٨٣٦بود. به این عدد نگاه کنیم. رقم چهارم(٦) را کنار بگذاریم، سه رقم دیگر( ١٨٣) جمعاً میشود (٦+٦) = (١+٨+٣)١٢؛ در نتیجه ٦٦٦ ! از بد حادثه درست در همین سال ١٨٣٦ بناری، راز معمای ٦٦٦را کشف میکند و به همین وسیله، دکان ١٨٣٦ساله ی شارلاتانهای مذهبی، تخته میشود. (م. ف).
103 – Stade (به یونانی Stadion)  ، مقیاس اندازه گیری طول در یونان قدیم. هر استاد معادل کمی بیش از ١٨٠متر.
در اینجا به طور گذرا تذکر میدهیم که در دو ترجمه ی فرانسوی و ترجمه ی فارسی عهد جدید (که مشخصات هر سه قبلاً ارائه شده)، در مورد طول و عرض و ارتفاع این دیوار و مساحت "اورشلیم جدید" با هم اختلاف دارند که به خاطر بی اهمیت بودن اصل موضوع وارد این جزییات نمیشویم. خواننده ی کنجکاو میتواند به فصل ٢١، آیات ١٨-١٦، همین کتاب (اپوکالیپس) در منابع فوق الذکر مراجعه کند. (م. ف.).
104 – مثلاً در مورد دیوارها و دروازه های اورشلیم جدید (که یوحَنای ما هنگام عروج در عرش الهی دیده بود که بعداً قرار است "از آسمان به زیر[روی زمین] بیاید") چنین میخوانیم:
"سنگ هایی که دیوارهای شهر بر آن بنا شده بود، به انواع گوهرها آراسته شده بود. نخستین سنگ بنا از یشم بود، دومیی از سنگ لاجورد، سومیی از سنگ عقیق سفید، چهارمیی از زمرد، پنجمیی از عقیق سرخ، ششمیی از عقیق جگری، هفتمیی زَِبرجد سبز، هشتمی  یاقوت کبود، نهمیی یاقوت زرد، دهمیی عقیق سبز، یازدهمی فیروزه و دوازدهمی لعل بنفش بود. دوازده دروازه ی آن شهر عبارت از دوازده مروارید بود و هر دروازه از یک مروارید ساخته شده بود. خیابانهای شهر از زر ناب و مانند شیشه پاک و شفاف بود".(همان ترجمهی فارسی، همان کتاب، فصل ٢١، آیه های ١٩تا ٢١ ، صفحه ی ٧٠۵).  لازم به یادآوری مجدد است که شهر چهار ضلع مساوی دارد و هر ضلع آن ٢٢٢٧ کیلومتر است و ارتفاع دیوار نیز یک اِستاد"(حدود ١٨٠متر) است. (م. ف.).
105 – و بنابراین "شهر نیازی به خورشید و ماه نداشت". همان ترجمه، همان کتاب، همان فصل، آیه ی ٢٣. (م. ف.).
106 – به نام "رودخانه ی آب حیات" که "از تخت خدا و بره [عیسی] سرچشمه گرفته". همانجا، فصل٢٢، آیه ی اول. (م. ف.).
107 – درباره ی این عبارت، پنج منبع یی  که در اختیار ماست، ترجمه های متفاوت و غالباً متضاد ارائه میدهند که قضاوت درباره ی صِحَت یا عدم صحت هر یک از آنها برایمان غیرممکن است. در زیر، متن (و ترجمه ی) آنها را نقل میکنیم:
1- در متن اصلی مقاله ی انگلس (به آلمانی) این عبارت چنین آمده است: Die Blatter Aber "Dienen Zur Gesundheit Der Heiden”.
2 – در ترجمه ی فرانسوی مقاله ی انگلس چنین میخوانیم: Les Feuilles De L'Arbre Servent "A La Guerson Des Gentils".
اِشکال اساسی برگردان این عبارت به فارسی در واژه ی Gentil است، چرا که معانی متفاوتی دارد از جمله معادل است با:
الف- :Paien بیگانه، غیرمسیحی، کافر، مشرک، بت پرست.
ب- در تاریخ مذهبی مسیحیت، Gentil نامی بود که یهودیان و مسیحیان اولیه به Paiens (یعنی به غیر یهودیان و غیرمسیحیان و مشرکان و بت َپرستان و بی دینان) میدادند.
پ- Gentil مأخوذ از لاتینِی Gentilis به معنای "خانواده، نژاد،" نام یکی از جوامع اولیه که انگلس در "منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت" به تفصیل درباره ی آن سخن میگوید.
ت- Gentil به معنای خوب، مهربان، نجیب زاده، زیبا، دوست داشتنی، عاقل، آرام، بخشنده، دل پذیر و غیره.
مراجعه به ترجمه های فرانسوی و فارسی "عهد جدید" نیز نه تنها کوچک ترین کمکی در این باره نمیکند بلکه به سر در گُمی ها می افزاید.
ث- در ترجمه ی فرانسوی عهد جدید، اشاره شده در زیرنویس شماره ی (٤٧) صفحه ی ٦١٧ چنین میخوانیم:
…Et Leurs Fueilles Peuvent Guerir Les Paiens
(و برگهایشان میتوانند Paiens را معالجه کنند- و Paiens به مفهوم کدام یک از مفاهیم متفاوت فوق الذکر است، خود مسئله ی پیچیده ی دیگری است.)
3 – در ترجمه ی فرانسوی "نوشته های مقدس"(Saintes Ecritures) ، اشاره شده در یادداشت شماره ی ۵١ در صفحه ی ١٣٣٧میخوانیم:
…Et Les Fueilles Des Arbres (Etaient) Pour La Guerison Des Nations. "(و برگهای درختان برای درمان ملل بودند.)"
4 – و در ترجمه های فارسی "عهد جدید" (اشاره شده در زیرنویس شماره ی ١٠) ، صفحه ی ٧٠۵میخوانیم: "از برگ این درختان برای درمان ملل استفاده میشد".
به طوری که ملاحظه میشود، فقط دو منبع چهارم و پنجم با هم مشابه اند. این واژه هم گُنگ است و هم با توجه به قسمتهای دیگر نوشته بی معنا. کدام "ملل"؟ بدون تردید "مللی" که در بهشت خدا بر روی زمین زندگی خواهند کرد؛ چرا که این "درخت حیات" در داخل اورشلیم جدید قرار دارد (فصل٢٢ ، آیه ی دوم). بنابراین ملل یا Nations در اینجا بی معناست؛ چرا که قبلاً دیده ایم در اینجا، برای "ملل" بهشت، "دیگر از مرگ و غم و گریه و درد و رنج خبری نخواهد بود ("همان ترجمه ی فارسی، فصل ٢١ . آیه ی ٤)،این درخت برای درمان Paiens (کافِران، مشرکان، غیریهودیان، غیرمسیحیان، بیگانگان و بت پرستان) هم نیست چرا که "سزای ترسویان، بی ایمانان، فاسدان، آدمکُشان، زناکاران، جادوگران، بت پرستان و انواع دروغگویان، دریاچه ای از شعله های آتش و گوگرد خواهد بود" (همان ترجمه ی فارسی، فصل ،٢١ آیه ی ٨ ، صفحه ی ٧٠٤) و در نتیجه جایشان در بهشت خدا در اورشلیم جدید نیست تا از برگهای درخت حیات برای درمان استفاده کنند. خلاصه این که Gentilis را به هر مفهوم بگیریم، عبارت بی معناست. در واقع، در یک نوشته ی بی سر و ته مذهبی به دنبال معنا و منطق گشتن، خود کاری عَبَث و بی معناست (م. ف.).
108 – Jehovoh ، نامِ خدایِ یهود در تورات، که به منظور اجتناب از تلفظ "نام مقدس"، از واژه های ( Adonai پروردگارِ من)، Iahveh (او)، Élohim (قادرِ متعال) و غیره استفاده می شود. (م. ف.).
109ـ  یعنی: به بندهگان شفقت روا میدارد و متکبران را از هستی ساقط میکند. (م. ف.).
110 – مراجعه شود به ترجمه ی فرانسوی (قبلاً اشاره شده) تورات، صفحه ی ٧٧٢ ، در مورد هفت روح خدا. (م. ف.).
111 – کُرُوب، در عربی (به ضمّ ک و را) (جمعِ کَروب). کُروبیون، کَرُوبِیّه در عربی(به فتح ک، ضمّ و، تشدید ی)، فرشته گان مقرب، عِبرانیِ آن کَرُبیم مفرد آن کَروب است. در فارسی، کُرّوبی و کُرّوبیان است (فرهنگ عَمید). کُرّوبیان در "کتاب های آسمانی" به فرشته گانِ درجه دوم اطلاق می گردد.
112 – مجموعه ی "کتابهای مقدس" دین زرتشتی که در ایران قدیم، آذربایجان و آسیای مرکزی گسترش یافته بود. این کتابها بین حوالی قرنِ نهم پیش از میلاد و سوم میلادی جمع آوری شده اند.
113 – Arcadie یا Arcadia ، منطقه ای واقع در یونان قدیم. (م. ف).
114 – Jacob Phillippe Fallmerayer ، (مورّخ، سیّاح آلمانی ، (١٨٦١-١٧٩٠) ، در کتاب "تاریخ شبه جزیره ی موره Moree در قرون وسطی" ، بخش اول، اشتوتگارت و توربینگ، ١٨٨٠ ،  جلد اول، صفحه ی ٢٢٧،آمده است:
"…از پایان قرن ششم تا نیمه ی دوم قرن نهم، مسیحیت قدیمی نه تنها در پلوپونز، بلکه همچنین در تمامی مثلث ایلی ریی Illyrie ، هم زمان با اهالی قدیمی آنها، ناپدید شده بود. با این حال، در ایالت ماینا، بت پرستی، کمتر خشن از هِلِنی ها، حفظ شده بود؛ به نوعی که بین قربانی های ِ هدیه شده به رُودِگاست Rodegast و اعلی حضرت آرام خدای مسیحی، هنوز عود بر محراب های زئوس فراموش شده دود میکرد".
115 – اشاره ی انگلس به فصل چهاردهم، آیه ی اول کتاب اپوکالیپس منتسب به یوحَناست:
"آنگاه نگاه کردم و برّه[عیسی] را بر فراز کوه صهیون ایستاده دیدم. همراه او یک صد و چهل و چهارهزار نفر بودند که نام او و نام پدرش بر پیشانی آنها نوشته شده بود". (مکاشفه ی یوحَنای رسول، همان ترجمه ی فارسی، صفحه ی ٦٩٠). در جایِ دیگری از همین کتاب (فصل هفتم، آیاتِ دوم تا چهارم) چنین میخوانیم:
"و فرشته ی دیگری را دیدم که از مشرق بر میخاست و ُمهر خدای زنده را در دست داشت و با صدای بلند به آن چهار فرشته که قدرت یافته بودند به خشکی و دریا آسیب رسانند گفت: تا آن زمان که ما ُمهر خدایمان را بر پیشانی بندهگان نگذاریم، به دریا و یا خشکی و یا درختان آسیبی نرسانید. و شنیدم تعداد کسانی که از قبایل بنی اسراییل نشانِ ُمهر را دریافت داشته بودند، یک صدوچهل و چهارهزار نفر بودند". (همان جا، همان ترجمه، صفحه ی ٦٧٩).
در این قد یمی ترین سند مسیحیت (اپوکالیپس منتسب به یوحَنا) که به قول انگلس حتا یک بار به غسل تعمید اشاره نمیشود، ولی در دیگر بخشهای عهد جدید، ٢٨ بار "غسل تعمید،" "غسل تعمید دادن،" "یحیای تعمید دهنده،" به چشم میخورد. مراجعه شود به:"("Les Saintes Ecritures اشاره شده در یادداشت شماره ی ۵١ " )، فهرست مهمترین واژه های تورات – انجیل" صفحه ی ١٣٧٤( .م. ف.).
116 – مراجعه شود به همان کتاب، همان ترجمه ی فارسی، فصل هفتم، آیه ی ١٤ . دو آیه ی قبلی آن چنین است: "آن گاه یکی از پیران به من خطاب کرده گفت: این مردانِ سفید پوش کی هستند؟ و اهل کجای اَند؟ من پاسخ دادم: ای آقای من، تو باید بدانی. بعد به من گفت: اینها کسانی هستند."… (م. ف.).
117 – L'Eucharistie ،  شام فصَح یا شام خداوند، دومین اصل از اصول هفت گانه ی مقدس مسیحیان، به طوری که انگلس اشاره میکند، یکی از ُدگمهایی ست که قرنها بعد وارد مسیحیت شد؛ و باز در این اولین سند مسیحیت صحبتی از آن نیست. بر اساس روایت انجیل ها، شام فصَح در آخرین شب زنده گی مسیح، با حضور دوازده حواری (از جمله یهودا که به مسیح خیانت کرد) برگزار شد و گویا در این شب، " عیسی نان را برداشت و پس از شکرگزاری آن را پاره کرد و به شاگردان داد و گفت: "بگیرید و بخورید، این است بدن من." آن گاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به
شاگردان داد و گفت: "همه ی شما از این بنوشید زیرا این است خون من …." انجیل َمتا، همان ترجمه ی فارسی، فصل ٢٦ ، آیات ١٤تا ٣٠ ، صفحات ٨۵-٨٤ ؛ انجیل مرقُس فصل چهاردهم، آیات ١٢تا ،٢٦صفحات ١٤٣-١٤١؛ انجیل لوقا فصل دوازدهم، آیات ١٤تا ٢٣، صفحه ی ٢٣٧ ( .م. ف.).
118 – Martin Luther  (١۵٤٦-١٤٨٣) کشیش، استاد الهیات دانشگاه ارفورت آلمان و اصلاح طلب مذهبی. لوتِر در سال ١۵١۵ تفسیرهای خاص خود بر "نامه های سن پل (پوُلس رسول)" را آغاز کرد. در سال ١۵١٧، دکترین خود مبنی بر "رستگاری فقط از طریق ایمان" را اعلام داشت. در همین سال، بر آستانه ی در قصر ویتِنبِرگ " ٩۵تِز" خود را آویزان کرد و به معرض نمایش همگان گذاشت. علیرغم فشارهایی که از طرف کلیسا به او وارد میشد، به پشتگرمی پرنسهای آلمانی به ویژه پرنس ناحیه ی ساکس، راه خود را دنبال کرد. در سال ١۵٢٠، "بیانیه به نجبای آلمان" ، "اسارت در بابل" و رساله ی کوچک در مورد "آزادی انسانی" را انتشار داد (در رساله ی اخیرالذکر، تکیه ی منحصر به فرد به متن "نوشته های مقدس" و به "کلام الهی"- و نه به فتواهای پاپ و سایر مقامات سلسله مراتب کلیسایی- را تکرار می کند). در سالِ ١۵٢١به عنوان ُمرتد از کلیسا اخراج شد. لوتِر در سال بعد، انجیل را به زبان آلمانی ترجمه کرد. به هنگام جنگهای دهقانی (٢۵-١۵٢٤)، به حمایت از پرنسهای فئودال برخاست. در سال ١۵٢۵ ، یکی دیگر از ُدگمهای کلیسا (ممنوعیتِ ارتباط جنسی و ازدواج در مورد کشیشان و راهبه ها) را زیر پا گذاشت: نه با دختری معمولی، بلکه با راهبه ای به نام کاترینا فون بورا ازدواج کرد. لوترانیسم یکی از شاخه های پروتستانیسم است که مانند سایر شاخه های آن(نظیر انگلیکان، باتیست، کالوینیست، اوانژلیک، اوانژلیست، منونیت، مِتودیست، پیهتیست، پرسبیترین، پورتین، کاکِر و غیره)، حاکمیت کلیسا و پاپ را به رسمیت نمیشناسد. لوتِرانیسم که اساس مذهبی آن در "کتاب اتفاق" تنظیم شد، به طور خلاصه به شرح زیر است:
1 – عهد جدید را به عنوان تنها منبع حاکم بر ایمان به رسمیت میشناسد.
2 – از میان هفت اصل کاتولیسیسم، تنها دو اصل غسل تعمید و شام فصح را قبول دارد. 
3 – "گناه اولیه" (مراجعه شود به شماره  ۵٣ ) را معتبر میشناسد و در نتیجه معتقد است که انسان جز از طریق ایمان و بخشش خداوند، راه نجات دیگری ندارد.
4 – بازگشت به کلیسای اولیه و در نتیجه به رسمیت نشناختن حاکمیت پاپ و سلسله مراتب مذهبی.
5 – لوتِرانیسم در آلمان مانند سایر شاخه های پروتستانیسم در سایر کشورها، با رفورمهای پی در پی مذهبی کاتولیسیسم، که کمکم راه را برای ورود بورژوازی در صحنه آماده کرد، قبل از همه، در قرن هفدهم در انگلستان و قرنهای بعدی در سایر کشورها، بورژوازی قدرت را به چنگ گرفت، فئودالیسم و متحد آن، کلیسا، را به زانو در آورد. در فرانسه، به هنگام انقلاب کبیر ١٧٨٩، پروتستانتیسم در آن نفوذی نداشت، بنابراین بورژوازی نه تنها از طریق رفورمهای گام به گامِ مذهبی، بلکه با رویارویی مستقیم و قاطع با دین و کلیسا یعنی متحد فئودالیسم، با هر دو به مبارزه برخاست  (و از همینجاست که در ادبیات مارکسیستی از "راه اول" یعنی شیوه ی انقلاب فرانسه و "راه دوم" یا "راه پروسی" یعنی شیوه ی عقب راندن تدریجی ولی پیوسته ی فئودالیسم و دین از صحنه ی اقتصاد و سیاست از طریق رفورمهای پی در پی سخن میرود. رفورمیستهای مذهبی نظیر لوتر، پس از دوران سیاه تفتیش عقاید، به این فکر افتادند که به قول انگلس آن چه را میشود نجات داد، نجات دهند. بخشی از خرافات مذهبی را که هم بیش از حد مفتضح و ریشخند آمیز بود و هم با مقتضیات زمان انطباق نداشت، به دور بریزند. همین کار در ایران نیز با چهار پنج قرن فاصله به نوعی، از زمانِ جنبشِ تنباکو و به ویژه از زمانِ  مشروطیت در حمایت از سرمایه داری تجاری توسط ُملایانی چون حسن آشتیانی، "دو سِیِدین" و نایینی، (عمدتاً جز در مورد فرد اخیرالذکر، عملکردی و نه نگارشی،) به شیوهیی نا پیگیر و غیرقاطع و غالباً در راستای سیاستهای استعماری (زمانی روسیه ی تزاری و زمانی انگلستان) و یا حتا به تحریک آنها آغاز شد. اما جنبه ی دیگر مسئله در قرن شانزدهم با لوترانیسم در آلمان، انگلیکانیسم در انگلستان (پس از قطع ارتباط هانری هشتم با کلیسای روم)، کالوینیسم در فرانسه و غیره به وجود آمد یعنی مقابله ی مستقیم و غیرمستقیم با حاکمیت پاپ و سلسله مراتب مذهبی، یعنی اعلام مستقیم و غیرمستقیم دین بدونِ پاپ و سلسله مراتب مذهبی، همریشه در بروز علایم زوال فئودالیسم سر آمدنِ عمر این نظام اقتصادی حاکم داشت و همریشه در بی آبرو شدن کلیسا و …دین، پس از آن همه سرکوبهای وحشیانه، شکنجه های مخوف، به آتش سپردن های ُمرَتدان و کافران و مفسدان و پاک کردنِ زمین از وجود آنها که بر اساس فتواها و دستورالعمل های مستقیم یکی از این پاپها، پاپ اینوسان(معصوم) چهارم، در سدهی سیزدهم مراجعه شود به: L'inquisition Espagnole, F. Martinelli, Editions De Vecchi, 1978, Paris.
در ایران، این امر یعنی موضوع دین بدون آخوند، (می گوییم مشخصاً چرا به نوشته های زمینه ساز نویسنده گان قبلی نظیر آخوندف ها، میرزا آقاخان کرمانی ها، میرزا ملکم خان ها، جلیل محمد قلی زاده ها و غیره بی توجه نیستیم) با احمد کسروی و شریعت سَنگِل َجی ، نویسنده ی کتاب "اسرار هزار ساله" (که اتفاقاً یک آخوند گُمنام به نام روحالله خمینی در سال ١٣٢١یا ١٣٢٢ ، فُحش نامه ی امروز معروف "کشف اسرار" را در جواب به این دو نفر نوشت و "رهایی،" نشریه ی سازمان در داخل، چند سال پیش در سلسله مقالات "فداییان اسلام،" به این کتاب سخیف و مستهجن و با "استدلال"های فوق ابلهانه نظری گذرا انداخته است) و در سنوات اخیر، با علی شریعتی عنوان شده است. آخرین اثری که در زمینه ی دین بدون آخوند چاپ شده است، کتابی حجیم (٩٦٠ صفحه ای) از شجاعالدین شفاست به نام، "توضیح المسایل- پاسخهایی به پرسشهای هزارساله درباره ی تشیّع دین و تشیّع دکانداران دین،" پاریس، مرداد ١٣٦٢. این بار به جای خمینی، یک "مبارز سرسخت رژیم خمینی" یعنی آخوند سید مهدی روحانی، به مقابله با تز دین بدون آخوند پرداخته است. آخوند سابق درباری طی مقاله ای بسیار مفصل در نشریه ی شاه پرستان، معاون دربار شاهنشاهی سابق را مورد حملات شدید قرار میدهد (مراجعه کنید به نشریه ی "ایران و جهان" ، ١٩ تا ٢٦ دی ماه ٦٢. دکتر سید مهدی روحانی، "رهبر شیعیان اروپا،" احترام همسنگری در دفاع از رژیم پوسیده ی شاهنشاهی را نادیده میگیرد. همرزمی در سنگر سلطنت، به جای خود محفوظ، ولی دکان آخوندی نباید از رونق بیفتد. آیت الله دکتر سیدمهدی روحانی، رهبر شیعیانِ اروپا به زندگی اشرافی در رزیدانس مجلل خود در پاریس (که خبرنگار مصاحبه کننده ی لیبرالسیون با او، در ٢٣سپتامبر ٨١ ، به توصیف اش پرداخته بود)  بسیار علاقهمند است و آن را با بهشت خدا هم عوض نمیکند. به هر حال کسروی، سنگل َجی، شریعتی و شفا، همگی (مانند لوتِر)، با رنگ آمیزی هایِ کم و بیش متفاوت یک هدفِ مشترک را دنبال میکنند. اسلام راستین، دین بدون آخوند، بوی گند دین چنان گرفته است که باید قبل از این که نه از تاک نشان بماند و نه از تاک نشان، چاره ای اندیشید و آنچه را میتوان نجات داد، نجات داد و دین را برای "خلق" یا برای "مردم" حفظ کرد. "اسلام راستین،" (از خمینی که بگذریم،) به یک اندازه نقل و نبات دهان مجاهدین و سلطنت طلبان است و هر دو- هر چند با انگیزه های متفاوت، ولی به یک اندازه معتقداند که خمینی دارد اسلام را از بین میبرد، البته یکی واقعاً ماتم گرفته و دیگری فقط اشک تمساح میریزد. خلاصه این که کسرویها، سَنگِل َجیها، شریعتیها، شفاها و تمام طرفداران مستقیم و غیر مستقیم اسلام بدون آخوند، همان راهی را دنبال میکنند که پنج قرن قبل، لوتِرها (و یک قرن پیش از او، در اواخر قرنِ چهاردهمِ میلادی، یان هوس-(مراجعه شود به زیرنویس شماره ی ٦) و سایر مخالفان پاپ و سلسله مراتب مذهبی و بعدها، معتقدین گوناگون ایدئولوژی بورژوائی (بورژواها و خرده بورژواها- خرده بورژوازی، در تحلیل نهائی، برادر کوچک بورژوازی است) در پیش گرفته بودند. (م. ف.).
119 ــ Thyatir. Thytirien منطقه ای در آسیایِ صغیر و همانگونه که در زیرنویسهای ٣١ و ۵۵ نوشته ایم، نامِ یکی از کلیساهای هفت گانه ی موجود در دوره ی مسیحیت اولیه. (م. ف.).
120 ــ Cène بر وزن Scène (در لاتین Cena به معنای غذای شب). همانطوری که در یادداشت شماره ی (١١٧) اشاره کردیم، بنا به روایات (یا افسانه های) انجیلها و دیگر نوشته های عهد جدید (به استثنای اپوکالیپس منتسب به یوحَنا) ، مسیح در شب آخر(پیش از دستگیری) حواریون خود (از جمله "یهودای خائن") را در تالاری جمع میکند (این تالار را در زبانِ انجیلی Cenacale میگویند). در این شام آخرین، نان و شراب (یا بدن و خونِ مسیح) صرف میشود و گویا عیسی سخنانِ سوزناکی ایراد میکند ( که نقلِ خلاصه یی از آن از حوصله ی این یادداشت خارج است و خواننده میتواند به هر یک از چهار انجیل مراجعه کند). باز به روایت همین انجیل ها در جریان همین Cene است که گویا مراسم فصح (L'eucharistie) به صورت نهادی در میآید. این نکته ی آخر را اضافه کنیم: عیسی مسیح، به روایت متفاوت "مورخان مسیحی" در سال ٢٩ یا در سال ٣٠ و یا در سال ٣٣ مصلوب میشود. قدیمیترین نوشته ی مسیحی (اپوکالیپس) در سال ٦٨ یا ٦٩میلادی گویا توسط یکی از حواریون- یوحَنا- (درباره ی نام دوازده حَواری مسیح مثلاً مراجعه شود به انجیل به روایت متا، فصل دهم، آیه ی دوم) نوشته میشود. یوحَنا یکی از دوازده حَواری حتا طبق روایات عهد جدید، "اولین شاگرد ِ عیسی مسیح" بود، در آن "شام فصَح" و در این Cène حضورداشت، با این همه عجیب است که در کتاب خود (اپوکالیپس) حتا یک کلمه نه از آن "شام" سخن میگوید و نه از این Cène. "اولین شاگرد مسیح" ، آن "شام" و این " Cène" تاریخی را چه زود فراموش کرده است! (م. ف.).
121 – بخشی از کتاب عهد جدید، مراجعه شود به همان ترجمه ی فارسی انجیل تحت عنوان "کارهای رسولان،" صفحات ٤٠٧-٣١٨.( م. ف).
122 – و یا: مثل این که بخواهیم سوزنی از واقعیت تاریخی را در میان خروارها خروار گندم افسانه جست و جو کنیم. (م. ف).
123 – چند توضیح کوتاه درباره ی این عبارت دشوار انگلس : 
1 – ژرمانی( Germanie)یکی از آثار تاسیت است (درباره ی تاسیت مراجعه شود به زیر نویس شماره ی ٣٧) که در آن درباره ی آداب و رسوم و میتولوژی ژرمنها سخن میگوید. 
2 – Edda (به معنای هنر شاعرانه) نام دو مجموعه شعر ایسلندی است، حاوی ٣۵ شعر سروده شده توسط شاعران گُمنام متعلق به قرن هفتم تا هشتم میلادی (که در سال ١٦٤٣ کشف شده است). علاوه برکیفیت شاعرانه Edda ، این مجموعه شعر، مهمترین منبع شناخت از میتولوژی اسکاندیناوی به شمار میرود و نام خدایان ژرمنیها را میتوان در آن یافت.
بر میگردیم به بحثی که انگلس بارها در این مقاله و ما در حاشیه ی آن دنبال کرده ایم:
الف- بیش از ٦۵٠صفحه (از ٧٠٧صفحه ی ترجمه ی فارسی) کتاب عهد جدید تماماً ساخته  و پرداخته ی ذهن کشیشان و رهبران مذهبی است و هیچ یک از آنها چهار انجیل موجود، "کارهای رسولان"  ١۵ "نامه ی پوُلس رسول"، "نامه ی یعقوب،" "دو نامه ی پطرُس"، "نامه ی یهودا" ، "٣  نامهی یوحنا") توسط افراد منسوب به آنها نوشته شده، وجود این "رسولان" (حواریون) از نظر تاریخی اثبات نشده است. تمامی این نوشته ها لااقل یکی
دو قرن پس از مرگ این افرادِ متصوراً موجود نگارش یافته است. 
با توضیحات فوق، منظور انگلس در این کتاب از مقایسه ی کتاب کوچک "اپوکالیپس ژان" با بقیه ی عهد جدید از یک طرف و کتاب ژرمنی تاسیت و مجموعه شعر "اِدا" از طرف دیگر این است که اولی ها چه از نظر شیوه ی نگارش و چه از نظر ثبت وقایع تاریخی، متعلق به دوره ی خود، اصیل اند، دومیها مدتها بعد نوشته شده، جرح  و تعدیل شده، مطالب جدیدی در آنها ادغام گردیده، از نظر شکل و محتوا آرایش یافته و هر بار دروغ های بزرگ حذف گردیده و مطالب مورد پسند زمان به آنها اضافه شده است. خلاصه این که تحریف شده، تقلبی، غیراصیل، ساخته و پرداخته شده اند. (م. ف).
124 – Etat Indifferencie، در بیولوژی، حالت سلولهایی است که مختصات جنینی خود را بدون تحول به جانب مرحله ی بلوغ حفظ کرده اند. (م. ف).