مارکسیسم در بستر تاریخ

بین الملل اول … آلمان ۱۸۶۶
بین الملل دوم (سوسیالیست)….آمستردام ۱۹۰۴ 
سوسيال دموکراسی‌ی ايران
روزشمار سوسیال دموکراسی روسیه – اسناد و کارنامه 

بلشويسم روسیه

کمونيزم ايران

بین الملل سوم (کمونیست/ کمینترن)

اسناد و کارنامه سوسیال دموکراسی ایران 
بلشویسم آسیاپی – روسی
کمونیزم ایران …. مجارستان

بین الملل سوم پس از لنین 
بین الملل اتحادیه های کارگری سرخ (پروفینترن)
کنگره خلقهای شرق
بین الملل چهارم
آرشیو ولادیمیر ایلیچ لنین
دولت و انقلاب
آتوکراسی و پرولتاریا
انتحابات
مارکس درباره "توزيع مجدد عمومى" در آمريکا 

آرشیو کارل مارکس و اف انگلس 

آرشیو آنتونیو گرامشی
چرا از سال‌ نو متنفرم؟۱۹۱۶ 
کارگر کارخانه۱۹۲۰    
انتخابات و آزادی۱۹۲۱
در باره کنترل کارگری ۱۹۲۱    
مجموعه «روشنفکران و سازماندهی فرهنگ» 
جنبش سوسياليستی و مسئله جوانان 
مجموعه « گذشته و حال»
خودبخودی و رهبری آگاهانه
دولت و احزاب
نامه ها
نامه های زندان ۱۹۲۶-۳۶ 


بين الملل اول۱۸۶۶آلمان

پیش از اینکه به روز شمار انقلاب اکتبر و رویدادهای پس از آن  پرداخته شود ، توجه رفقای کارگر را به پیش زمینه های رویدادها و نشستهائی که مارکس در دوران پرتلاطم زمان خود داشته جلب میکنیم. از این رو نوشته مارکس را بنام « گذشته ، حال و آینده جنبش کارگری » را در اینجا می آوریم !

گذشته، حال و آینده چنبش کارگری نوشته مارکس (pdf)


کنفرانس بین الملل دوم (سوسیالیست)
آمستردام ۱۹۰۴

قطعنامه‌ها و تصميمات بين الملل دوم

کنگره‌ی بين الملل سوسياليست در آمستردام تمامی تشکلات سوسيال دموکراتيک و اتحاديه‌های صنفی‌ی تمامی کشورها را به تظاهرات پر شور روز اول ماه مه برای تحقق هشت ساعت کار در روز، خواست‌های طبقاتی‌ی پرولتاريا و صلح عمومی فرا می‌خواند. مؤثرترين روش تظاهر کردن در روز اول ماه مه از طريق توقف کار می‌باشد. به اين دليل کنگره، توقف کار را در روز اول ماه مه برای تمامی تشکلات کارگری همه کشورها، در هر جايی که بدون آسيب به کارگران ممکن باشد، اجباری اعلام می‌کند.

همه جا منبع: آلکساندر تراختنبرگ، «تاريخ اول ماه مه»، ۱۹۳۲ مترجم: مراد شيرين، ۲۷ دسامبر ۲۰۰۳
ترجمه: قطعنامه‌ها و تصميمات حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه ۱۹۱۷-۱۸۹۸، انتشارات سازمان چريک‌های فدائی خلق ايران، دی ۱۳۶۳، بريتانيا. بازنويس: روبرت هاکوپيان، خرداد ۱۳۸۴.

سوسيال دموکراسی‌ی ايران

 

نامه‌ی گروپ سوسيال ديموقرات‌ تبريز به کارل کائوتسکی
پاسخ کائوتسکی به گروپ سوسيال ديموقرات‌های تبريز

 

روز شمار سوسيال دموکراسی ِ روسيه اسناد و کارنامه (بلشویسم روسیه)

سوسیال دموکراسی روسیه 
١٩١٧- ١٨٩٨

 

 

قطعنامه‌ها و تصميمات حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه

کنگره دوم
۱۷ ژانویه تا ۱۰ اوت ۱۹۰۳

در باره جایگاه بوند در حزب

۲۱ ژوئیه ۱۹۰۳

نظر به اينکه:
ا لف – اتحاد نزديک بين پرولتاريای يهود و پرولتاريای آن نژادهايی که در بين آنها زندگی می‌کند برای مبارزه‌اش جهت آزادی سياسی و اقتصادی مطلقاً ضروری است؛
ب – تنها چنين اتحاد نزديکی، موفقيت سوسيال دموکراسی در مبارزه عليه تمام اشکال شوونيسم و يهودستيزی را تضمين می‌کند؛
ج – چنين اتحادی به هيچ وجه نافی استقلال جنبش کارگری يهود در امور مربوط به وظايف ويژه تبليغ در بين جمعيت يهود که دارای زبان و شرايط زندگی خاصی است، نيست. لذا کنگره دوم حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه عميقاً اعتقاد دارد که بازسازی روابط تشکيلاتی بين پرولتاريای يهود و روس به شکل فدراتيو مانع اساسی در راه برقراری روابط تشکيلاتی کامل تر بين پرولتاريای آگاه نژادهای مختلف بوده و ناگزير به منافع پرولتاريا به طوراعم و پرولتاريای يهود به طور اخص صدمات فراوانی وارد خواهد کرد؛ و بنابر اين با نفی موکد امکان روابط فدراتيو بين حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه و جزء خود، بوند، به عنوان امری مطلقاً غير قابل قبول از لحاظ اصول، کنگره مقرر می‌دارد که در درون حزب يکپارچه کارگر سوسيال دموکرات روسيه، بوند موقعيت يک جزء خودمختار را دارد که چارچوب اين خودمختاری در موقع تدوين اساسنامه تعيين خواهد شد.

در باره ارگان مرکزی حزب 

۲۲ ژوئیه ۱۹۰۳


نظر به اینکه:
الف – خدمات ايسکرا در پيشبرد اتحاد ايدئولوژيک، در بسط و دفاع از اصول سوسيال دموکراسی انقلابی و در مبارزه بر اساس اين اصول عليه هر گونه گرايش اپورتونيستی در درون حزب ما و همچنين عليه گرايش‌هايی که می‌کوشيدند جنبش طبقه کارگر را از تنها راه صحيح منحرف کنند؛ 
ب- نقش ايسکرا در هدايت کار عملی حزب؛ 
ج- و نقش راهنمای ايسکرا در امر اتحاد [حزب] – بنا براين کنگره دوم، ايسکرا را به عنوان ارگان مرکزی خود اعلام می‌کند

بازگشت

برنامه حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه

 

اساسنامه تشکیلاتی حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه

 


۵ اوت ۱۹۰۳
۱- عضو حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه کسی است که برنامه آنرا پذيرفته، به آن کمک مالی کند و تحت هدايت يکی از سازمانهای حزبی مساعدت شخصی خود را منظماً در اختيار آن قرار دهد. 
۲- ارگان عالی حزب کنگره حزب است که (اگر ممکن باشد، حداقل يکبار در هر دو سال) توسط شورای حزب فراخوانده می شود. شورای حزب در صورت درخواست آن تعداد از سازمانهای حزبی که مشترکاً نصف آرا را در کنگره حزبی حايز باشند، بايد کنگره حزبی را فراخواند. کنگره در صورتی رسميت می يابد که در آن سازمانهايی که حايز بيش از نصف کل آرا هستند، حضور داشته باشند.
۳- سازمانهای زير حق نمايندگی در کنگره را دارند:
الف – شورای حزب؛ 
ب – کميته مرکزی؛ 
ج – ارگان مرکزی؛ 
د – تمام کميته‌های محلی که به اتحاديه‌های خاصی تعلق ندارند؛ 
هـ – سازمانهای ديگری که معادل کميته هستند؛ 
و- تمام اتحاديه‌های کميته هايی که توسط حزب به رسميت شناخته شده اند. 
هر يک از سازمانهای فوق به وسيله يک نماينده با دو حق رأی در کنگره نمايندگی می شوند؛ شورای حزب با تمام اعضايش و هر کدام با يک حق رأی در کنگره نمايندگی می شود.
نمايندگی اتحاديه‌ها با قواعد ويژه‌ای تعيين می شود.
تبصره يک – تنها آن سازمانهايی حق نمايندگی دارند که حداقل يک سال قبل از کنگره [به وسيله کميته مرکزی] تأييد شده باشند.
تبصره دو – کميته مرکزی می تواند نمايندگان سازمان هايی را که حايز شرايط تعيين شده در تبصره يک نباشند، با نظر مشورتی به کنگره دعوت کند.
۴- کنگره عضو پنجم شورا، کميته مرکزی و هيأت تحريريه ارگان مرکزی را تعيين می کند.
۵ – شورای حزب از دو عضو هيأت تحريريه ارگان مرکزی و دو عضو کميته مرکزی تشکيل می شود اعضای دستگير شده شورا توسط نهادهايی که آنان را منصوب کرده جايگزين می شوند و عضو پنجم هم به وسيله خود شور.
شورای حزب بالاترين نهاد حزبی است. وظيفه آن ايجاد هماهنگی و يک پارچگی بين فعاليتهای کميته مرکزی و هيأت تحريريه ارگان مرکزی و همچنين نمايندگی حزب در روابط‌اش با احزاب ديگر است. شورای حزب حق جايگزينی کميته مرکزی و هيأت تحريريه ارگان مرکزی را، در صورت دستگيری اعضای هر يک از اين دو نهاد، دارد.
شورا هر گاه که يکی از مراکز حزبی، يعنی هيأت تحريريه ارگان مرکزی، کميته مرکزی، يا دو عضو شورا درخواست کند، تشکيل جلسه می دهد.
۶- کميته مرکزی، کميته ها، اتحاديه‌های کميته‌ها و نهادهای ديگر حزبی را سازماندهی کرده و فعالیتهای آنها را هدايت می کند؛ امور کلاً مهم حزبی را سازماندهی و اداره می کند؛ افراد و وجود حزبی را تخصيص می دهد و عهده دار خزانه مرکزی حزب است؛ اختلافات درونی و مابين نهادهای حزبی مختلف را حل و فصل می کند؛ و به طور کلی تمام فعاليتهای عملی حزب را هماهنگ و رهبری می کند.
تبصره – اعضای کميته مرکزی نبايد در يک زمان به سازمانهای حزبی ديگری بجز شورای مرکزی تعلق داشته باشند.
۷- هيأت تحريريه ارگان مرکزی رهبری ايدئولوژيک حزب را بر عهده دارد.
۸- هر سازمان حزبی در کليه امور قلمروی که مخصوصاً انحصاراً برای پيشبرد فعاليت حزبی در آن قلمرو ايجاد شده، خود مختار است.
۹- تمام سازمانهای حزبی بايد توسط کميته مرکزی تأييد شوند بجز آنهايی که مورد تصويب کنگره قرار می گيرند. کليه تصميمات کميته مرکزی برای تمامی سازمانهای حزبی لازم الاجراست و آنها همچنين موظفند وجوهی را که توسط کميته مرکزی تعيين می شود به خزانه مرکزی حزب واريز کنند.
۱۰- هر عضو و يا هر شخصی با هر گونه ارتباط با حزب حق دارد در خواست کند که همه بيانيه هايش به شکل اصلی خود به کميته مرکزی، ارگان مرکزی يا کنگره حزب ارائه شود.
۱۱- هر سازمان حزبی موظف است که تمام اسناد مربوط به فعاليتها و افراد خود را در دسترس کميته مرکزی و هيأت تحريريه ارگان مرکزی قرار دهد.
۱۲- تمام سازمانهای حزبی و نهادهای مرکزی [کميته مرکزی و ارگان مرکزی] مسايل را با اکثريت ساده آرا حل کرده و حق عضوگيری جديد [کئوپتاسيون] دارند. برای عضوگيری جديد يا اخراج، در صورت عدم اعتراض اساسی، به اکثريت دو سوم نياز است. هر تصميم يک سازمان برای عضوگيری يا اخراج می تواند برای پژوهش به شورای حزب ارجاع شود. عضوگيری جديد برای کميته برای يا هيأت تحريريه ارگان مرکزی به اتفاق آرا انجام می گيرد. اگر در عضوگيری جديد برای کميته مرکزی يا هيأت تحريريه ارگان مرکزی اتفاق آرا به دست نيايد، مسأله به شورا ارجاع شده و شورا در اين موارد با اکثريت ساده تصميم گيری می کند. کميته مرکزی و هيأت تحريريه ارگان مرکزی در مورد اعضای جديد يکديگر را مطلع می سازند. 
۱۳- "اتحاديه خارج از کشور سوسيال دموکراتهای انقلابی روسيه" تنها سازمان خارج از کشور حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه، هدف خود را تبليغ و ترويج در خارج و همچنين کمک به جنبش داخل روسيه قرار می دهد. اين "اتحاديه از تمامی حقوق يک کميته برخوردار است، با اين فرق که کمک خود به جنبش داخل روسيه را تنها از طريق افراد يا گروه‌هايی که مخصوصاً به وسيله کميته مرکزی تعيين می شوند، انجام می دهد.

بازگشت

در باره سازمان‌های محلی

۶ اوت ۱۹۰۳
در مورد سازمان‌های محلی، کنگره ضروری می‌شناسد که در هر حوزه فعاليت حزبی، تنها يک سازمان هدايت کننده واحد وجود داشته باشد و کميته مرکزی را موظف می‌کند که اقدامات لازم برای فراهم آوردن چنين اتحادی را اتخاذ کند. در مورد گروه‌های خارج از سازمان‌های محلی – در نيروهای مسلح، در چاپخانه‌ها و غيره – کنگره موجوديت آنها را به شرط اينکه توسط کميته مرکزی حزب تأييد شده باشند، به رسميت می‌شناسد.

در باره خروج بوند از حزب

۱۰ اوت ۱۹۰۳
نظر به اينکه:
الف – کنگره دوم حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه متحد کردن تمام سوسيال دموکرات های فعال روسيه را در يک حزب يکپارچه هدف خود قرار داده است؛
ب – يکی از وظايف حزب به طور خاص برقراری روابط بسيار نزديک بين "اتحاديه سراسری کارگران يهود" [بوند] و بخش های ديگر حزب بود؛
ج – به رغم پذيرش برنامه حزب از طرف بوند، چنين اتحادی به علت اختلافات اصولی بر سر جايگاه بوند در حزب نتوانست شکل گيرد، و آگاهی به صدمه شديدی که خروج بوند از حزب به ناچار برای پيشبرد امر اتحاد خواهد داشت –
لذا کنگره دوم حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه تأسف عميق خود را [از خروج بوند] ابراز کرده و در عين حال اعتقاد راسخ دارد که اين گونه اختلافات با رشد بيشتر جنبش از بين رفته و به خاطر مبارزه طبقه کارگر برای آزادی ضرورتاً پيوستگی تمام پرولتاريای همه مليت ها در يک حزب واحد کارگر سوسيال دموکرات عملی خواهد شد.

در باره مطبوعات حزبی

۱۰ الف- گسترش جنبش کارگری بايد با درک کاملاً روشن توده‌های کارگر از هدف‌های کوتاه مدت و درازمدت حزب سوسيال دموکرات همراه باشد؛ 
ب – هم اکنون حزب با وظيفه فوری ايجاد مطبوعات کاملاً منسجمی که برای خوانندگان بيشتری قابل درک باشد، روبرو است و با توجه خاص به وضعيت کنونی امکانات حزبی بنابر اين کنگره ضروری می‌داند که: 
۱- ارگان مرکزی حزب بيشترين جا را به مسايل زندگی سياسی و اجتماعی که برای وسيع‌ترين تعداد خوانندگان قابل فهم باشد اختصاص داده و تا آنجا که ممکن است از انتشار مقالات صرفاً تئوريک خودداری کند؛
۲- با در نظر داشتن مسأله فوق و تضمين روشن سازی هر چه سيستماتيک‌تر مسايل تئوری سوسياليستی، «زاريا» به ارگان حزبی تبديل شود؛ کنگره کميته مرکزی را موظف می‌کند که در رابطه با چگونگی انتشار «زاريا» با هيأت تحريريه ارگان مرکزی توافق حاصل کند؛
۳- جزوات وسيعی با هدف تعميم سيستماتيک برنامه حزبی و قطعنامه‌های کنگره انتشار يابد. 

بازگشت

در باره ترويج 

کارگران نباید رهبر یا نخبه ای انتخاب یا داشته باشند. یادمان نمیرود که لخ والسا بعنوان یک رهبر، کارگران لهستان را مانند حزب توده به مهمیز سرمایه کشاند. یادمان باشد که کارگران با تصمیمات جمعی خود میتوانند از نفوذ هر مزدوری در میان صفوف خود جلوگیری کنند . این تصمیمات جمع است که اگر هم تصمیم اشتباه باشد باز هم اشتباه جمعی است ! 

۱۰ اوت ۱۹۰۳
نظر به اينکه:
الف- رشد جنبش کارگری روسيه از رشد کادرهای کارگری سوسيال دموکرات آگاه – که قادر به رهبری مبارزات هر چه پيچيده‌تر شونده پرولتاريای روسيه باشند – بسيار سريع‌تر است؛
ب – شرايط مخفی-پليسی امر صحيح ترويج را، مگر در محافل مطالعاتی بسيار کوچک، شديداً با اشکال مواجه می‌سازد؛
ج- کمبود مروجين با تجربه و ماهر موانع قابل توجهی برای اين گونه ترويج ايجاد می‌کند–
بنابراين کنگره ضروری تشخيص می‌دهد که کميته‌های محلی به امر صحيح ترويج جهت تربيت مبلغين آگاه و پرشور که دارای ديدگاه انقلابی مشخصی باشند، توجه کافی مبذول دارند. کنگره کميته‌های محلی را موظف می‌سازد که در مسأله گزينش مروجين ماهر توجه خاص مبذول دارد و کميته مرکزی را موظف می‌سازد که تمام اقدامات ضروری برای منظم و متحد کردن کار ترويجی در سطح محلی را از طريق رهنمودهای سيستماتيک به محافل مطالعاتی و تهيه يک سلسله جزوه‌های ترويجی که منظماً انتخاب شده باشد و غيره اتخاذ کند.

در باره روش برخورد به ليبرال‌ها

۱۰ اوت ۱۹۰۳
نظر به اينکه:
الف- سوسيال دموکراسی بايد از بورژوازی تا آنجا که در مبارزه‌اش با تزاريسم انقلابی و يا حتی در اپوزيسيون است، حمايت کند؛
ب – بنا براين، سوسيال دموکراسی بايد از نضج آگاهی سياسی در بورژوازی روسيه استقبال کند، ولی از سوی ديگر موظف است ماهيت محدود و ناکافی جنبش بورژوايی برای رهايی را هر جا که آشکار است، در مقابل پرولتاريا افشا سازد–
بنابر اين کنگره دوم حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه عاجلانه توصيه می‌کند که تمام رفقا در فعاليت‌های ترويجی خود توجه کارگران را به خصلت ضد انقلابی و ضد پرولتری روند ارائه شده توسط ارگان آقای استرووه جلب کنند. 

بازگشت

در باره مبارزه صنفی کارگران [تريد يونيونی]

۱۰ اوت ۱۹۰۳
الف- مبارزه صنفی کارگران نتيجه ضروری وضعيت پرولتاريا در جامعه سرمايه‌داری است؛
ب- اين مبارزه کارگران يکی از وسايل عمده برای مقابله با گرايش نظام سرمايه‌داری به سوی کاهش سطح زندگی کارگران است؛
ج- اگر اين مبارزه جدا از مبارزه سياسی پرولتاريا به رهبری حزب سوسيال دموکرات گسترش يابد، به پاشيدگی نيروهای پرولتری و تبعيت جنبش کارگران از منافع طبقات دارا منجر می‌شود – کنگره بنا بر اين تشخيص می‌دهد که در مورد جنبش صنفی، وظيفه حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه رهبری مبارزات روزمره کارگران برای شرايط بهتر کار و تبليغ برای بر طرف ساختن تمام موانع ايجاد شده به وسيله قانونگذاريهای استبداد روسيه در مقابل جنبش صنفی است؛ و در يک کلام، وظيفه حزب متحد ساختن برخوردهای منفرد گروههای مجزای کارگران در يک مبارزه طبقاتی واحد و سازمان يافته است.
ضمناً، نظر به کوشش بسيار آشکار حکومت در به دست گيری مبارزه اقتصادی طبقه کارگر – تحت پوشش "قانونی کردن جنبش کارگران" – و به انحراف کشاندن آن از لحاظ سياسی و تبديل‌اش به ابزار سياستهای خود؛ و نظر به اينکه اين به اصطلاح "سياست زوباتف"، علاوه بر محتوای ارتجاعی – سياسی و روشهای تحريک آميز و پليسی اجرای آن، سياست فروختن سيستماتيک منافع طبقه کارگر به منافع سرمايه‌داران است –
لذا کنگره توصيه می‌کند که تمام رفقا به مبارزه پيگير خود عليه تمامی جنبه‌های زورباتوفيسم ادامه داده، خصلت فريبکارانه و خيانت آميز تاکتيکهای مردم فريبان زوباتوفيست را در پيشگاه کارگران آشکار ساخته و از همه کارگران بخواهند که در مبارزه طبقاتی واحدی برای رهايی سياسی و اقتصادی پرولتاريا متحد شوند. بدين منظور، کنگره توصيه می‌کند که سازمانهای حزبی از اعتصابهای تشکلهای قانونی کارگران پشتيبانی کرده و آنها را هدايت کنند و در عين حال از اين برخوردها استفاده کرده و خصلت ارتجاعی اتحاد بين کارگران و حکومت استبدادی را عريان سازند.

بازگشت

درباره روش برخورد به دانشجویان


۱۰ اوت ۱۹۰۳
کنگره دوم حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه از تسريح فعاليت انقلابی در بين دانشجويان استقبال کرده و از تمام سازمانهای حزبی می‌خواهد که از هر طريق ممکن با کوششهای اين دانشجويان در جهت تشکل خود همگام شوند. کنگره توصيه می‌کند که تمام گروههای دانشجويی و محفلهای مطالعاتی اولاً در فعاليتهای خود به گسترش يک ديدگاه سوسياليستی جامع و منسجم در بين اعضای خود اولويت بخشند تا آنان دانش کاملی از مارکسيسم، از يک سو، و پوپوليسم روسيه و اپورتونيسم اروپای غربی از سوی ديگر – به عنوان گرايشهای عمده مخالف يکديگر در حال حاضر – کسب کنند؛ ثانياً کوشش کنند پيش از دست يازی به فعاليتهای عملی، با سازمانهای سوسيال دموکراتيک ارتباط برقرار سازند تا از نظر آنها بهره‌مند شده و در صورت امکان از اشتباهات فاحش در آغاز کارشان اجتناب کنند.

کنگره چهارم (کنگره وحدت)
۱۰ – ۲۵ آوریل ۱۹۰۶

در باره اتحاديه‌های کارگری


۱- جنبش صنفی کارگران [تريديونيونی] يک بخش ضروری مبارزه طبقاتی است و اتحاديه‌های کارگری عنصری اساسی در سازماندهی طبقاتی پرولتاريا است؛
۲-اتحاديه‌های کارگری به واسطه ماهيت هدفهايی که دنبال می‌کنند، بايد در جهت سازماندهی وسيع‌ترين توده‌های پرولتاريا تلاش ورزند؛
۳- پرولتاريای روسيه به ويژه تمايل شديدی برای تشکيل اتحاديه‌های کارگری از خود نشان داده است؛
۴- مبارزه اقتصادی تنها در ارتباط صحيح با مبارزه سياسی پرولتاريا، به بهبود واقعی وضعيت توده‌های کارگر و تقويت تشکيلات طبقاتی اصيل آنان منجر می‌شود؛
۵- در جو دوران انقلابی، اتحاديه‌های کارگری نه تنها از منافع اقتصادی طبقه کارگر دفاع می‌کنند، بلکه پرولتاريا را در مبارزه سياسی بلاواسطه نيز درگير کرده و تشکل عمومی و اتحاد سياسی طبقه کارگر را ارتقا می‌بخشند؛
۶- در چنين جو انقلابی، توده‌های کارگر در فرايند تشکل و اتحاد سياسی خود هر چه بيشتر زير پرچم سوسيال دموکراسی جمع می‌شوند. 
بنابر اين کنگره تشخيص می‌دهد که:

۱- حزب بايد از تمايلات کارگران برای ايجاد تشکيلات حرفه‌ای پشتيبانی کند و برای تشکيل اتحاديه‌های کارگری غير حزبی از هيچ کمکی دريغ نورزد؛
۲- بدين منظور چارچوب قانونی بايد همواره وسعت يابد و با استفاده از کليه امکانات قانونی به ويژه قانون مربوط به تشکيل اتحاديه‌های کارگری، مبارزه بدون انحرافی برای آزادی کامل تشکيل اتحاديه‌های کارگری انجام گيرد؛
۳- کليه اعضای حزب موظفند که در اتحاديه‌های کارگری وارد شوند، در کليه فعاليتهای آنها به طور مؤثر شرکت کنند و پيوسته به تقويت همبستگی طبقاتی و آگاهی طبقاتی اعضای اين اتحاديه‌های کارگری را به طور ارگانيک با حزب پيوند دهند. 

بازگشت

کنگره پنجم (کنگره لندن)
۳۰ آوریل – ۱۹ مه ۱۹۰۷

در باره کنگره کارگران و سازمانهای کارگری غیر حزبی


۱۸ مه ۱۹۰۷
نظر به اينکه:
۱-حزب کارگر سوسيال دموکرات تنها تشکيلاتی است که بخش آگاه پرولتاريا را متحد می‌کند و، به عنوان پيشاهنگ آن، مبارزه طبقه کارگر برای ايجاد نظم سوسياليستی و شرايط سياسی و اقتصادی لازم برای تحقق آن را رهبری می‌کند؛
۲-علاوه بر حزب سوسيال دموکرات، اشکال عمده سازمانی برای دفاع و تأمين منافع اقتصادی توده های کارگر، اتحاديه های کارگری و سپس انواع ديگر سازمانهای کارگران مثل تعاونيها و غيره هستند؛
۳-در لحظه طغيان انقلابی، سازماندهی و استفاده از نهادهای انتخابی غير حزبی طبقه کارگر مثل شوراهای نمايندگان کارگران، شوراهای هيأتهای نمايندگی کارگران و غيره برای رشد و گسترش سوسيال دموکراسی، امکان پذير می‌شود؛
۴-ايده تشکيل کنگره کارگران، بنا به ماهيتش، به جانشين شدن نهايی سازمانهای کارگران غير حزبی به جای حزب سوسيال دموکرات منتهی می‌شود و همچنين تدارکات سازماندهی و تبليغاتی برای تشکيل کنگره کارگران به ناگزير به از هم پاشيدگی حزب می‌انجامد و وابستگی توده‌های وسيع کارگران را به نفوذ دموکراسی بورژوايی شدت می‌بخشد –
کنگره بنابر اين اعتقاد دارد که: 
الف – برای گسترش و تحکيم نفوذ سوسيال دموکراسی بر توده‌های وسيع پرولتاريا، ضروری است که، از يک سو، کار سازماندهی اتحاديه‌های کارگری و بسط تبليغ و ترويج سوسيال دموکراتيک در درون آنها شدت يابد و، از سوی ديگر، بخشهای هر چه وسيعتری از طبقه کارگر به شرکت در انواع گوناگون سازمانهای حزبی جلب شوند.
ب – مطلوب است سازمانهای حزب سوسيال دموکرات در نهادهای غير حزبی همچون شوراهای هيأتهای نمايندگی کارگران و در کنگره‌های نمايندگان آنها شرکت کنند و همچنين به سازماندهی آنها بپردازند. البته مشروط بر اينکه اين کار کاملاً در انطباق با خطوط حزبی انجام گيرد و هدفش تحکيم و گسترش حزب کارگر سوسيال دموکرات باشد.
ج – تبليغ برای تشکيل کنگره کارگران غير حزبی، که آنارکوسنديکاليستها از آن به عنوان اسلحه‌ای عليه نفوذ سوسيال دموکراسی بر توده‌های کارگر استفاده می‌کنند، برای رشد طبقاتی پرولتاريا زيان آور است. 

بازگشت

در باره اتحاديه‌های کارگری


۱۹ مه ۱۹۰۷
کنگره با تأييد قطعنامه کنگره وحدت در باره کار در اتحاديه‌های کارگری، توجه سازمانهای حزبی و سوسيال دموکراتهای فعال در اتحاديه‌های کارگری را به يکی از هدفهای عمده فعاليت سوسيال دموکراسی در اين اتحاديه‌ها جلب می کند؛ و آن پيش بردن شناسايی رهبری ايدئولوژيک حزب سوسيال دموکرات توسط اتحاديه‌های کارگری و همچنين برقرار کردن ارتباط تشکيلاتی با حزب است. ضروری است که اين هدف در هر جا که شرايط محل اجازه دهد، عملی شود.

کميته مرکزی در مورد فعاليت‌های علنی
فوريه ۱۹۰۸


در باره اتحاديه‌های کارگری

۱- کار شديد حزب سوسيال دموکرات در جنبش اتحاديه‌های کارگری، که وضعيت کنونی آن را طلب می‌کند، بايد طبق مفاد قطعنامه‌های کنگره لندن و کنگره اشتوتگارت [انترناسيونال دوم در سال 1907] انجام گيرد؛ به عبارت ديگر، طبق حرکتی انحراف ناپذير برای ايجاد نزديک ترين رابطه ممکن بين اتحاديه‌ها و حزب سوسيال دموکرات که تحت هيچ شرايطی بی طرفی اتحاديه‌های کارگری و يا پيوستگی غير حزبی آنها را از لحاظ اصول به رسميت نشناسد.
شناسايی اتحاديه‌های کارگری به عنوان [نهادهای] سوسيال دموکرات، بايد صرفا نتيجه ترويج و سازماندهی سوسيال دموکراتيک در درون اتحاديه‌های کارگری باشد و نبايد يکپارچگی و مبارزه اقتصادی پرولتاريا را بگسلد.
۲- همانطور که حرکتهای مختلف پرولتاريا در طول انقلاب 1905 و پس از آن نشان داد، اتحاديه‌های کارگری در بيشتر موارد برای ايجاد هسته‌های تشکيلاتی منسجم در موسسات توليدی گوناگون موفقيتی کسب نکردند. بنابر اين، سرکوبهای حکومت نه تنها به تعطيل اکثر اتحاديه‌ها، بلکه به نابودی کامل بعضی از آنها نيز منجر شد؛ با در نظر گرفتن نکات فوق، وظيفه عمده در لحظه کنونی ايجاد هسته‌های تشکيلاتی منسجم است. بدون چنين هسته‌هايی، ساختن اتحاديه‌های کارگری پر دوام و يا هدايت مبارزه اقتصادی پرولتاريا غير ممکن است.
۳- در جاهايی که اتحاديه‌های کارگری قانونی وجود دارد يا می‌توان آنها را دوباره تشکيل داد، اين هسته‌ها يا سازمانهای صنفی اوليه را می‌بايستی در کليه کارخانه‌ها، موسسات تجاری و صنعتی ايجاد کرد. اعضای حزب سوسيال دموکرات بايد در تمام چنين سازمانهای اوليه، به منظور اثرگذاری سيستماتيک بر آنها با روح سوسيال دموکراسی، گروههای منسجم خود را تحت حمايت مراکز حزبی محلی تشکيل دهند.
در جاهايی که سرکوبهای پليسی، اتحاديه‌های کارگری قانونی را کاملا در هم شکسته و هيچ امکانی برای احيای قانونی آنها وجود ندارد، اتحاديه‌های کارگری غير قانونی، مثل هر اتحاديه قانونی، بايد بر اساس سازماندی بيشترين کارگران ممکن در هسته صنفی در موسسه توليدی معينی پايه‌ريزی شود، و در درون اين هسته ضروری است که به ويژه يک گروه تريد يونيونی سوسيال دموکراتها در آن موسسه، سازماندهی شود.
۴- به اين منظور متحد کردن کليه فعاليتهای سوسيال دموکراتيک در اتحاديه‌های کارگری، ضروری است که گروههای تريد يونيونی سوسيال دموکرتها در هر صنفی سازماندهی شوند و در نتيجه گروههای تريد يونيونی سوسيال دموکراتها در موسسات مختلف به هم مرتبط شوند.
کليه اين گروهها بايد به مرکز حزبی محلی متصل بوده و فعاليتهای خود را در ارتباط تشکيلاتی نزديک با آن به پيش برند.
۵- برای کار حزبی در بين وسيع‌ترين توده‌های پرولتاريا بايد گروههای منسجم سوسيال دموکراتها را در انجمنهای قانونی مثل انجمنهای کمک متقابل، انجمنهای منع استفاده از نوشابه‌های الکلی و غيره تشکيل داد. در چنين مواردی بايد کاملا آگاه بود که انجمنهای قانونی نمی‌توانند جای اتحاديه‌های کارگری مبارز را بگيرند و اين که فعاليتهای متشکل پرولتاريا نمی‌تواند در چارچوب اين انجمنها محدود شود.
۶- اتحاديه‌های غير قانونی بايد برای به رسميت شناخته شدن قانونی خود سرسختانه مبارزه کنند، ولی اين موجوديت قانونی نبايد باعث کم اهميت شدن وظايف مبارزه جويانه سازمانهای صنفی پرولتاريا شود. 

بازگشت

کنفرانس اوت ۱۹۱۲ (کنفرانس وين )
۱۲ – ۲۰ اوت ۱۹۱۲

در باره مبارزه اقتصادی


… کنفرانس از کارگران می‌خواهد تا از شرايط شکوفايی صنعتی برای تشديد گسترش اتحاديه‌های کارگری استفاده کنند؛ در مناطقی که چنين سازمان‌هايی موجود است، کنفرانس از آنها می‌خواهد که رهبری مستقيم يا غير مستقيم اعتصابات را به عهده گيرند، و در مناطقی که چنين اتحاديه‌هايی وجود نداشته و امکان ايجاد آنها نيز نباشد، سازمان‌های زير را بر پا دارند:
1- کميسيون‌های اتحاديه‌های کارگری، که وظيفه عمده آنها مبارزه برای ايجاد اتحاديه‌های کارگری علنی خواهد بود؛
2- کميته‌های موقت اعتصاب،هم کميسيون‌های اتحاديه‌های کارگری و هم کميته‌های اعتصاب بايد توسط کارگران هر صنف معينی انتخاب شوند.
کنفرانس لزوم گسترش و توسعه بيشتر مطبوعات اتحاديه‌های کارگری را به ويژه خاطر نشان می‌سازد. کنفرانس استفاده از نمايندگی شاخه‌های محلی اتحاديه‌های کارگری را برای تحکيم موقعيت کارگران در مبارزات اقتصادی توصيه می‌کند.
کنفرانس در موافقت کامل با موضع کنونی اتحاديه‌های کارگری توصيه می‌کند که سازمان‌های حزبی برای سازماندهی و سيستماتيزه کردن مبارزات اقتصادی توده‌های کارگر از هيچ کوششی دريغ نکنند و به کارگران هشدار می‌دهد که بدون در نظر گرفتن نيروی خود و نيروی دشمن و يا بدون تدارک کافی وارد اعتصاب نشوند.

در باره مسآله خود مختاری ملی فرهنگی

پس از شنيدن گزارش نمايندگان قفقاز مبنی بر اينکه در کنفرانس اخير سازمان‌های حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه در قفقاز و در ارگان‌های مطبوعاتی اين سازمان‌ها، رفقای قفقازی ضرورت طرح خواست خود مختاری ملی-فرهنگی را ابراز داشته‌اند، کنفرانس اعلام می‌کند که چنين تفسيری از بند برنامه حزب در مورد به رسميت شناختن حق هر مليتی در تعيين سرنوشت خويش، با معنای دقيق آن بند مغاير نيست، و اميدوار است که مسأله ملی در دستور جلسه کنگره آينده حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه قرار گيرد

بازگشت

نشست کمیته مرکزی در پورونین

در باره جنبش اعتصابی

سپتامبر ۱۹۱۳
۴– نشست معتقد است که جنبش به نقطه‌ای رسيده که سازماندهی يک اعتصاب عمومی سياسی را بايد مورد توجه قرار داد. تبليغ سيستماتيک برای تدارک اين اعتصاب بايد بلافاصله در همه جا آغاز شود.
۵- شعارهای اين اعتصاب سياسی که بايد وسيعا پخش شود، بايد خواستهای انقلابی اساسی جنبش باشد: يعنی جمهوری دموکراتيک، هشت ساعت کار روزانه، مصادره زمينهای بزرگ.
۶- اين نشست از کليه فعالين حزبی محلی می‌خواهد که تبليغات کتبی را گسترش داده و بين سازمانهای کارگری سياسی و غيره در شهرهای مختلف نزديک ترين و صحيح ترين روابط ممکن را برقرار سازند. بايد در درجه اول توجه خاصی به حصول توافق بين کارگران مسکو و سن پترزبورگ مبذول شود، تا اينکه اعتصابات سياسی – که ممکن است به دلايل مختلفی (از جمله توقيف مطبوعات کارگری، اعتصابات برای بيمه و غيره) شروع شود – تا حد امکان به طور همزمان در دو پايتخت رخ دهد.

دفتر روسیه کمیته مرکزی 

۲۸ فوریه – ۲۲ مارس ۱۹۱۷

در مورد برخورد به شوراها


۸ مارس ۱۹۱۷
در مورد مسأله برخورد به شوراهای نمايندگان کارگران و سربازان اشاره شد که به خاطر قدرت فعلی شوراها لازم است که از آنها به مثابه نهادی که می‌تواند و می‌بايد حکومت انقلابی موقت را ايجاد کند، حمايت کرد. همچنين اشاره شد که کميته اجرايی [شورای پتروگراد] بسيار اپورتونيست تر از خود شورا است، و از اين جهت بهتر است که دوباره انتخاب شده و گسترش يابد. اعضای کميته اجرايی شورا آنچه را که در اين مورد انجام شده گزارش داده‌اند؛ ولی چون اين مسئله هنوز به وسيله کميته اجرايی و يا شورا حل نشده است، پيشنهاد می‌شود که رفقای بلشويک سوسيال دموکرات از هر کوششی برای اعمال فشارهای لازم بر شورا در اين جهت فروگذار نکنند [در ۹ مارس کميته اجرايی به اين مناسبت سوسيال رولوسيونرها، منشويک‌ها و بلشويک‌ها را مجاز ساخت که هر يک سه نماينده اضافی انتخاب کنند].

بازگشت

در باره روابط بين شورای نمايندگان کارگران و سربازان و حکومت موقت

۹ مارس ۱۹۱۷
قطعنامه پيشنهادی کميته اجرايی [در 8 مارس، و در مورد برقراری پيوند رسمی با حکومت موقت و تشکيل يک هيأت نظارت ويژه و يا کميسيون ارتباطی که برای برخی اصلاحات اعمال فشار کند و عمدتاً بر اعمال حکومت بورژوايی ناظر باشد] خوانده شد. اين قطعنامه چون روابط متقابل رسمی معينی [بين شورا و حکومت موقت] ايجاد می‌کند، کاملاً مردود است. در بحث مشهود بود که تمامی اعضای دفتر، حمايت از حکومت موقت را ناممکن می‌ديدند. ولی مخالفت جدی با آن را نيزمناسب به نظر نمی‌آيد، چون در دست گرفتن مسئوليت حاکميت هم غير ممکن است.
به علاوه اشاره شد که از نظر ما نيروها به دو گروه تقسيم می‌شوند. نيروهای پيش برنده انقلاب و نيروهای بازدارنده آن. شورای نمايندگان و سربازان در گروه اول، و حکومت موقت در گروه دوم قرار دارد. چون داشتن موقعيتی برای اعمال فشار مداوم در حکومت لازم است، ضوابط و يا روابط رسمی نبايد برقرار شود … ۲) هدف ما تبديل شورای نمايندگان کارگران و سربازان به شورای سراسری نمايندگان کارگران و سربازان [روسيه] است. ۳) ضروری است که برای حکومت انقلابی موقت [يعنی ديکتاتوری پرولتاريا و دهقانان] مبارزه شود.

کنفرانس سراسری هفتم (۱۹۱۷)
۲۴-۲۹ آوريل ۱۹۱۷

در باره شورای نمایندگان کارگران و سربازان


۲۹ آوریل ۱۹۱۷
پس از بحث در باره گزارش‌ها و مکاتبه‌های رفقايی که در شوراهای نمايندگان کارگران و سربازان در نقاط مختلف روسيه فعاليت می‌کنند، کنفرانس اعلام می‌دارد که:
در بسياری از نقاط کشور انقلاب از طريق تشکيل مستقل شوراها توسط پرولتاريا و دهقانان، اخراج خود انگيخته مقامات قبلی، ايجاد ميليشيای دهقانی، انتقال همه زمين‌ها به دهقانان، ايجاد کنترل کارگری در کارخانه‌ها، اعمال 8 ساعت کار در روز، افزايش دستمزدها، ابقای جريان يکنواخت توليد، ايجاد نظارت کارگری بر توزيع غذا، و غيره به جلو می‌رود.
رشد انقلاب در همه نقاط کشور چه در عمق و چه در سطح، از يک سو به معنای رشد جنبش تقويض همه قدرت به شوراها و کنترل توليد به وسيله خود کارگران و دهقانان است. و از سوی ديگر در خدمت تضمين پايه ريزی نيروهايی برای مرحله دوم انقلاب، در مقياس سراسر روسيه است، که بايد همه قدرت دولتی را به شوراها و يا ديگر نهادهای بيانگر مستقيم خواست‌های اکثريت مردم (مثل ارگان‌های محلی خودگردان، مجلس مؤسسان، و غيره)، انتقال دهد.
در پايتخت‌ها و در بعضی از شهرهای بزرگ، وظيفه تفويض قدرت دولتی به شوراها خصوصاً مشکل‌تر بوده و محتاج تدارک طولانی ويژه‌ای برای نيروهای پرولتری است. و اين در جايی است که وسيع‌ترين نيروهای بورژوازی متمرکز شده است. و در همين جا است که سياست‌های سازشکارانه با بورژوازی زننده‌تر به چشم می‌آيد، سياست‌هايی که غالباً مانع ابتکار انقلابی توده‌ها است و استقلال آنان را تضعيف می‌کند، سياست‌هايی که خصوصاً برای اهميت اين شوراها به مثابه نهادهای رهبری در همه نقاط کشور خطرناک است.
از اين رو حزب پرولتاريا موظف است که، از يک سو حمايت همه جانبه خود را از گسترش انقلاب در شکل فوق ابراز کند، و از سوی ديگر درون شوراها (از طريق ترويج و انتخاب مجدد نمايندگان) منظماً برای پيروزی خط پرولتری مبارزه کند. حزب بايد که تمامی مساعی و توجه خود را به توده کارگران و سربازان تفکيک خط پرولتری از خط خرده بورژوايی، خط انترناسيوناليستی از خط دفاع طلبی، خط انقلابی از خط اپورتونيستی، و سازماندهی و تسليح کارگران و تدارک نيروهای آنان برای مرحله بعدی انقلاب، معطوف کند.
کنفرانس بار ديگر اعلام می‌کند که آنچه ضروری است، فعاليت همه جانبه درون شوراهای نمايندگان کارگران و سربازان، افزايش تعداد آنها، تحکيم قدرت آنها، و يکپارچه کردن گروه‌های انترناسيوناليستی پرولتری حزب ما درون آنها است. 

بازگشت

[کميته مرکزی در باره کنترل کارگری در صنايع ]

در باره اقداماتی برای مقابله با اختلال اقتصادی

۲۴ مه ۱۹۱۷
۱- از هم گسيختگی کامل زندگی اقتصادی روسيه هم اکنون به نقطه‌ای رسيده است که فاجعه گريز ناپذير می‌باشد، چنان فاجعه‌ای که ابعاد وحشتناکش به تعطيل شماری از صنايع اساسی منتهی خواهد شد، کشاورزان را از کشت در مقياس ضروری محروم خواهد کرد و در حرکت قطارها اخلال ايجاد کرده و در نتيجه رساندن غلات به نقاط صنعتی و شهرها را متوقف و بر ميليون‌ها تن از مردم تأثير می‌گذارد. به علاوه، اين سقوطهم اکنون آغاز و بر صنايع مختلفی تأثير ‌گذارده است. تنها از طريق عظيم‌ترين کوشش نيروهای مردم و اتخاذ شماری از اقدامات انقلابی، چه در سطح محلی و چه از طريق دولت مرکزی، می‌توان به طور مؤثر با آن مقابله کرد.
۲- نه از طريق روش‌های بوروکراتيک، يعنی ايجاد نهادهايی که سرمايه‌داران و مأمورين دولتی در آن مسلط هستند، و نه با حفظ منافع سرمايه‌داران، سلطه برترشان در صنعت، تسلط شان بر سرمايه مالی و حفظ اسرار بازرگانی شان در مورد معاملات بانکی، تجاری و صنعتی می‌توان از فاجعه جلوگيری کرد. اين به دفعات به وسيله اثرات جزئی بحران چنانچه در بعضی از صنايع آشکار شده به اثبات رسيده است.
۳- تنها راه فرار از يک فاجعه [اقتصادی] برقراری کنترل واقعی کارگری بر توليد و توزيع کالاها است. برای چنين کنترلی لازم است که در وهله نخست، کارگران اکثريتی معادل حداقل سه چهارم تمامی آرا را در همه نهادهای کليدی حايز باشند. و آن دسته از صاحبان کارخانه‌ها که فرار نکرده‌اند و کارمندان فنی و علمی مجبور به همکاری شوند؛ ثانياً، کميته‌های کارخانه و کارگاه‌های آن، شوراهای مرکزی و محلی نمايندگان کارگران و سربازان و اتحاديه‌های کارگری بايد حق شرکت در اين کنترل را داشته و همه دفاتر تجاری و حسابداری و نيز ساير اطلاعات موجود را در دسترس داشته باشند؛ ثالثاً، چنين حقی به نمايندگان همه احزاب عمده دموکراتيک و سوسياليست هم داده شود.
۴- کنترل کارگری، که هم اکنون در چند مورد درگيری از طرف سرمايه‌داران هم به رسميت شناخته شده است، بلافاصله بايد – از طريق يک سلسله اقدامات کاملاً مطالعه شده که به تدريج ولی بدون درنگ اعمال خواهد شد – توسط کارگران به اداره کامل توليد و توزيع کالاها، توسعه يابد.
۵- کنترل کارگری همچنين بايد بر همين مبنا بر تمامی عمليات مالی و بانکی و به منظور توضيح وضعيت مالی، با مشارکت شوراها و کنگره‌های کارمندان بانک‌ها و اتحاديه شرکت‌ها و ساير کارمندانی که بی‌درنگ سازمان داده خواهند شد، تعميم داده شود.
۶- برای نجات کشور از فاجعه [اقتصادی] پيش از هر چيز لازم است که در عمل، و نه با حرف، به کارگران و دهقانان با اعتماد کامل تفهيم کرد که نهادهای ملی و محلی حاکم حجم عظيم سودها، درآمدها و اموال متنفذان بانکی، مالی، تجاری و صنعتی اقتصاد سرمايه‌داری را به مردم منتقل خواهند کرد. بدون اين اقدام غير ممکن است که از کارگران و دهقانان خواست و يا انتظار داشت که اقدامی واقعاً انقلابی به عمل آورند و يا دست به کوششی واقعاً جدی بزنند.
۷- با توجه به اختلال کامل نظام پولی و مالی و عدم امکان بازگردانيدن به وضع عادی تا زمانی که جنگ ادامه دارد، هدف تشکيلات دولتی در مقياس وسيع ناحيه‌ای و نتيجتاً در مقياس سراسر کشور، بايد سازماندهی مبادله ابزار کشاورزی، لباس و چکمه و ساير کالاها با غلات و ساير محصولات کشاورزی باشد. تعاونی‌های شهر و روستا در اين مبادله وسياً دخالت خواهند داشت.
۸- تنها هنگامی که اين اقدامات به عمل آيد طرح کار اجباری همگانی ممکن و لازم خواهد بود. اين اقدام به نوبه خود مستلزم تأسيس ميليشيای کارگری است که در آن کارگران علاوه بر هشت ساعت کار روزانه خود به رايگان خدمت خواهند کرد، و متعاقباً تبديل به ميليشيای مردمی خواهد شد که در آن حقوق کارگران و کارمندان را سرمايه‌داران می‌پردازند. تنها چنين ميليشيای کارگری و ميليشيای مردمی که از آن بر می‌خيزد می‌تواند و می‌بايد که کار اجباری همگانی را معمول دارد – و نه به شيوه‌ای بوروکراتيک و در خدمت منافع سرمايه‌داران، بلکه در جهت حفظ واقعی مردم از فاجعه [اقتصادی]. تنها چنين ميليشيايی می‌تواند و می‌بايد انضباتی واقعاً انقلابی بر قرار کرده، حدا علای کوشش مردم را برای جلوگيری از اين فاجعه تأمين کند. و تنها کار اجباری همگانی قادر است حداکثر استفاده از نيروی کار کشور را ميسر سازد.
۹- در ميان اقداماتی که برای حفظ کشور از اين فاجعه به عمل می‌آيد، يکی از مهمترين وظايف انتقال وسيع کارگران به توليد ذغال سنگ و مواد خام و خدمات حمل و نقل بايد باشد. به همين نسبت انتقال تدريجی کارگران از توليد محصولات نظامی به محصولات مورد نياز برای ترميم اقتصادی، نيز ضروری است.
۱۰- انجام منظم و موفق همه اين اقدامات تنها هنگامی ممکن است که تمامی قدرت دولتی به پرولتاريا و نيمه پرولتاريا تفويض شود.

بازگشت

کميته مرکزی درباره روزهای ژوئيه ۳ – ۶ ژوپیه ۱۹۱۷

[در باره اين اتهام که لنين مأمور آلمان است]

۶ ژوئيه ۱۹۱۷
اتهام شگرفی بر رفيق لنين وارد آمده است – که او برای فعاليت‌های تبليغاتی‌اش از منابع آلمانی پول دريافت می‌کرده و هنوز هم می‌کند. روزنامه‌ها هم اکنون به تبليغ اين تهمت عظيم دامن می‌زنند. اعلاميه‌های مخفی اکنون به چاپ نظر نماينده سابق آلکسينسکی (Aleksinsky) [نماينده سوسيال دموکرات در دومای دوم] پرداخته‌اند [آلکسينسکی گفته بود که بنا بر اعتراف يک مأمور آلمانی لنين هم جاسوس بوده است].
درخواست‌هايی برای کشتار بلشويک‌ها به گوش می‌رسد. فهرست اسامی اشخاصی که بايد اعدام شوند هم اکنون در دست سربازان فريب خورده است.
هدف روشن است: ضد انقلاب می‌خواهد که با کاشتن تخم بدبينی در دل توده‌ها و با تحريک آنان عليه محبوب‌ترين رهبرانشان – اين مبارزان صديق انقلاب – انقلاب را به ساده‌ترين نحوی گردن زند.
ما به اين وسيله اعلام می‌کنيم که هر چيزی که در باره وابستگی پولی و يا ساير وابستگی‌ها بين رفيق لنين و طبقات حاکم آلمان گفته می‌شود دروغ و تهمت است.
آلکسينسکی، مبتکر اين ماجرا، مفتری بدنامی است که يک سلسله از افراد را به قبول رشوه از آلمانی‌ها متهم کرده است. او هم اکنون به خاطر اعمال بی‌شرمانه‌اش توسط اتحاديه‌های روزنامه‌نگاران روسيه، انگليس، ايتاليا و روزنامه‌نگاران بی‌طرف در فرانسه محکوم شده، به علت اين تهمت‌های کينه‌توزانه از همه سازمان‌های دموکراتيک در پاريس اخراج شده، و از شورای نمايندگان کارگران و سربازان پتروگراد طرد شده است.
ما از حکومت موقت و کميته اجرايی مرکزی شورای نمايندگان کارگران و سربازان می‌خواهيم که فوراً و علناً در مورد همه مسايل پشت پرده اين توطئه رذيلانه که توسط دژخيمان و مفتريان مزدور عليه شرف و حيات رهبران طبقه کارگر طرح شده است، تحقيق کنند.
همه جوانب اين واقعه بايد روشن شود. و اين تحقيق همه مردم را متقاعد خواهد ساخت که کوچکترين خدشه‌ای بر شرافت انقلابی رفيق لنين وارد نيست.
مفتريان و شايعه‌پردازان بايد محاکمه شوند! دژخيمان و مزدوران بايد به بند افکنده شوند!

بازگشت

تدارک کمیته مرکزی برای انقلاب اکتبر

۳۱ اوت – ۲۴ اکتبر ۱۹۱۷

[در باره هيأت رئيسه جديد برای شورای نمايندگان کارگران و سربازان]

۶ سپتامبر ۱۹۱۷
بنا بر تصميم کميته مرکزی، هيأت رئيسه [شورای پتروگراد که در آن زمان زير نفوذ منشويک‌ها و اس.ار.ها قرار داشت] بايد به صورت ائتلافی و بر مبنای متناسب تعداد اعضاء باشد، و از اين جهت هيأت رئيسه جديد شامل هفت تن از نمايندگان بلشويک‌ها به علاوه هفت تن افراد پيشنهاد شده توسط منشويک‌ها و اس.ار.ها خواهد بود. [در ۲۵ سپتامبر هيأت رئيسه جديدی شامل ۴ بلشويک، ۲ اس.ار. و ۱ منشويک ايجاد شد.]

[در باره استفاده از واژه رفيق]

۲۳ سپتامبر ۱۹۱۷
کميته مرکزی پس از شنيدن گزارشی مبنی بر اينکه رفيق ريازانف هنگام خواندن اعلاميه‌ای [در کنفرانس دموکراتيک] تزرتلی [يکی از رهبران منشويک] را "رفيق" خطاب کرده است، به رفيق دستور می‌دهد که واژه رفيق را در سخنرانی‌های عمومی خود برای اشاره به افرادی به کار نبرد که باعث جريحه‌دار شدن احساسات انقلابی کارگران شود.

[در باره شورای نمايندگان کارگران و سربازان]

۲۴ سپتامبر ۱۹۱۷
مقرر شد که رايکوف برای فعاليت در شورا به پتروگراد منتقل شود. همچنين چندين رفيق ديگر نيز برای اين فعاليت در نظر گرفته شده‌اند، از جمله ولودارسکی (Volodarsky). تروتسکی بايد به رياست شورا گمارده شود و رايکوف نيز به هيأت رئيسه آورده شود.
… در مورد کنگره دوم شوراها [که کميته اجرايی مرکزی روز قبل اعلام کرده بود تا قبل از ۲۰ اکتبر جلسه نخواهد داشت]، مقرر شد که در همه جا در شوراها مبارزه وسيعی برای درخواست تشکيل فوری کنگره صورت گيرد. سوردلف به کميسيون بر پا کننده کنگره اعزام می‌شود و يورنيف (Yurenev) معاونش خواهد بود. فراخوان کنگره‌های منطقه و ابلاست مطلوب است.

بازگشت

[در باره وضعيت مسکو و بازگشت لنين ]

۳ اکتبر ۱۹۱۷
۱- گزارش لومف [در باره وضعيت مسکو] شنيده شد. اکنون هر چه بيشتر آشکار می‌شود که اوضاع و احوال اين منطقه شديداً وخيم است. در بسياری از نقاط ما در شوراها دارای اکثريت هستيم. توده‌ها خواهان نوعی اقدام مشخص هستند. در همه جا ما اکنون در حالت "صبر و انتظار" هستيم. مقرر شد که اين گزارش مورد بحث قرار نگيرد.
۲- تصميم گرفته شد که به ايليچ [لنين] پيشنهاد شود که به پتروگراد عزيمت کند تا تماس مداوم و نزديک عملی باشد.

[در باره تأسيس دفتری برای اطلاعات راجع به مبارزه عليه ضدانقلاب]

۷ اکتبر ۱۹۱۷
رفيق بابنف گزارش داده است که کميسيون اجرايی کميته پترزبورگ دو تن از [اعضای] خود را برای دفتری در مورد تحقيق در باره روحيه توده‌ها و [برقراری] پيوند نزديک‌تر بين توده‌ها و مراکز حزبی انتخاب کرده است.

پس از رسيدگی و بحث در مورد مسأله نياز به هماهنگ کردن فعاليت‌ها و کسب اطلاعات دقيق، مقرر شد که دفتر کميته مرکزی برای اطلاعات در باره مبارزه عليه ضدانقلاب تأسيس شود. کميته مرکزی سه نفر را برای اين دفتر انتخاب می‌کند: تروتسکی، سوردلف و بابنف که مسئول تشکيل خود اين دفتر نيز هستند. 

بازگشت

[در باره قيام مسلحانه]

۱۰ اکتبر ۱۹۱۷
بنابر تشخيص کميته مرکزی وضعيت بين المللی انقلاب روسيه (شورش در نيروی دريايی آلمان که بيان آشکار رشد انقلاب سوسياليستی در سراسر اروپا است، همراه با تهديد صلح در بين امپرياليستها که به منظور خاموش کردن انقلاب در روسيه است)، و نيز وضعيت نظامی (تصميم مسلم بورژوازی روسيه و کرنسکی و شرکا برای تسليم پتروگراد به آلمانها)، و همچنين به دست آوردن اکثريت در شوراها توسط حزب پرولتاريا – همه اينها همراه با قيامهای دهقانی، تمايل اعتماد مردم نسبت به حزب ما (مثل انتخابات مسکو) [در 24 سپتامبر بلشويکها کنترل يازده دومای منطقه‌ای از هفده دوما را در دست گرفتند]، و بالاخره تدارک آشکار برای واقعه کورنيلف برای دومين بار (عقب کشيدن قوا از پتروگراد، آوردن قزاراقها به پتروگراد، تسليم مينسک توسط قزاقها، و غيره) – تمامی اينها قيام مسلحانه را در دستور روز قرار می‌دهد. از اينرو با توجه به اينکه قيام مسلحانه اجتناب ناپذير بوده و زمان آن کاملاً فرارسيده است، کميته مرکزی به تمامی سازمانهای حزبی دستور می‌دهد تا بر اين قرار عمل کرده و همه مسايل عملی را (مانند کنگره شوراهای ناحيه شمال، عقب کشيدن قوا از پتروگراد، واکنش مردم در مسکو و مينسک و غيره) از اين ديدگاه حل و فصل کنند. 

[در باره مرکز نظامی انقلابی]

۱۶ اکتبر ۱۹۱۷
کميته مرکزی به اين وسيله مرکز نظامی انقلابی را با اعضای زير تشکيل می‌دهد: سوردلف، استالين، بابنف، يوريتسکی و دزرژينسکی. اين مرکز بخشی از کميته انقلابی شورا [يعنی کميته نظامی انقلابی که کميته مرکزی شورای پتروگراد در اصل آن را در ۱۲ اکتبر تصويب کرد و تأييد کلی شورا هم در ۱۶ اکتبر صورت گرفت]، خواهد بود. 

بازگشت

[در باره کميته اجرايی شورای پتروگراد]

۲۱ اکتبر ۱۹۱۷
رفيق دزرژينسکی گزارشی داد در باره نابسامانی کلی در کميته اجرايی [شورای پتروگراد، که پس از ۲۵ سپتامبر شامل ۲۲ بلشويک، ۱۶ اس. ار. و ۶ منشويک بود]، و پيشنهاد می‌کند که همه اعضای بلشويک کميته اجرايی ملزم به فعاليت بی وقفه در آن شوند و در غير اين صورت آنرا ترک کنند.
مقرر شد که افراد زير در فعاليت کميته اجرايی وارد شوند؛ رفقا ولودارسکی، يورنيف، ميليوتين، اسکالف (Skalof)، پاخامف (Pakhamov)، زورين، دزرژينسکی، استالين، يافه، لاشويچ (Lashevich).

[بحث در باره کنگره دوم شوراها]

۲۱ اکتبر ۱۹۱۷
رفيق سوکولنيکف پيشنهاد می‌کند که کنگره دوم [که قرار بود در ۲۰ اکتبر تشکيل شود ولی در ۱۷ اکتبر به مدت ۵ روز به تعويق افتاد]، قطعاً در بيست و پنجم افتتاح شود.
رفيق تروتسکی دوباره در باره مسأله هيأت رئيسه اظهار می‌دارد که روش معمول در کنگره قبلی برای تعيين هيأت رئيسه به زيان ما بوده است، و پيشنهاد می‌کند که هيأت رئيسه بر مبنای يک عضو برای هر ۱۰۰ نماينده تعيين شود.
رفيق سوردلف عقيده دارد که تشکيل جلسه مقدماتی فراکسيون [بلشويک] ضرورت دارد و مستلزم عملکرد ويژه‌ای است. و برای اين عملکرد سوردلف و ميليوتين را نامزد می‌کند. ايليچ [لنين] بايد در تهيه تزهای گزارش‌های [اين جلسه] دخالت داشته باشد.
رفيق استالين پيشنهاد می‌کند که يک رفيق به مسکو فرستاده شده و اعزام فوری نمايندگان مسکو در خواست شود. به علاوه او يک سلسله مسايل ضروری مربوط به تزها را مطرح می‌کند:
در باره زمين، جنگ، قدرت دولتی – به رفيق لنين محول شود؛
در باره کنترل کارگری [در صنايع] – به رفيق ميليوتين؛
در باره مسأله مليت‌ها – به رفيق استالين؛
در باره وضعيت جاری – به رفيق تروتسکی؛
رفيق ميليوتين پيشنهاد می‌کند که گزارش ديگری در باره آيين نامه روند کنگره و تنظيم آن به رفيق سوردلف محول شود.
همه پيشنهادهای فوق تصويب می‌شود. 

بازگشت

يادداشت های کميته ترجمه «قطعنامه‌ها و تصميمات حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه ۱۹۱۷– ۱۸۹۸»

۳- کئوپتاسيون ( co-optation)، يعنی گزينش عضو جديد توسط خود اعضای کميته مرکزی يا هر نهاد ديگر. ما به جای آن معادل عضوگيری جديد انتخاب کرده‌ايم. اين اصطلاح "برگماری" هم ترجمه شده است که معادل رسايی نيست
ما تبليغ را در مقابل اصطلاح انگليسی ( agitation ) و ترويج را در مقابل (propaganda ) ۴- آن طور که در ادبيات چپ ايران موسوم است انتخاب کرده‌ايم، که معادلهای دقيقی نيستند. ما ترجيح می‌داديم که به جای اصطلاح اول معادل "تهييج" و به جای اصطلاح دوم معادل "تبليغ" را انتخاب کنيم. ولی برای جلوگيری از اشتباه در ذهن خوانندگان، از آن صرف نظر نموديم

تذکر اینکه ترجمه: قطعنامه‌ها و تصميمات حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه ۱۹۱۷-۱۸۹۸، انتشارات سازمان چريک‌های فدائی خلق بازنويس: روبرت هاکوپيان، اسفند ۱۳۸۳. ايران، دی ۱۳۶۳، بريتانيا. 

بازگشت 

قطعنامه‌های حزب کمونيست روسيه (بلشويک) ١٩٢۴-١٩١٧

نشست های کميته مرکزی ١۵-١١ نوامبر ١٩١٧

در باره احزاب «شورا» و حکومت جديد

١١ نوامبر ١٩١٧

1- کميته مرکزی توسعه پايه‌های حکومت و امکان تغييراتی در ترکيب آن را لازم می‌بيند.
2- [ متن پيشنهاد شده توسط برزين که موجود نيست]
3- اين حکومت به وسيله 'کميته اجرايی مرکزی' [‘شورا’] ايجاد شده و در قبال آن نيز مسئول است. ما در حکومتی که شامل احزاب انترناسيوناليست راست گرا باشد شرکت نخواهيم کرد.
4- اين حکومت فرمانهای مربوط به صلح و زمين را تاييد می‌کند.
5- در باره شرکت همه احزاب 'شورا'، تا حد 'سوسياليستهای مردمی'، در حکومت تصميم نهايی اعلام نخواهد شد، و در صورت درخواست [ساير احزاب سوسياليست]، با لغو کانديداتوری تروتسکی و لنين [به عنوان اعضای حکومت] موافقت می‌شود.
6- حق متقابل برای وتوی نامزدهايی که [برای عضويت در حکومت] از سوی احزاب شرکت کننده پيشنهاد می‌شوند به عنوان يکی از مواد مذاکره پذيرفته می‌شود.
7- 'کميته اجرايی مرکزی' بايد با نمايندگان احزابی که کنگره را ترک کردند و به نسبت شماره اعضای آنها دوباره تکميل شود.
8- نمايندگان کارگران راه آهن [يعنی اتحاديه کارگری‌ای که شديدا طرفدار حکومت ائتلافی بود]، اتحاديه پست و تلگراف و ساير سازمانهای مشابه بايد در کميته اجرايی گنجانده شوند.

در باره مذاکره برای تشکيل حکومت ائتلافی

١۴ نوامبر ١٩١٧

بر مبنای مذاکرات پيشين، و نظر به اينکه هدف اين احزاب از اين مذاکرات ايجاد حکومتی يکپارچه نيست، بلکه تفرقه افکنی در ميان کارگران و سربازان، تحليل بردن حکومت، شورا، و مازم ساختن اس ارهای چپ به سياست سازش با بورژوازی است، کميته مرکزی تصويب می‌کند که: با توجه به تصميم قبلی کميته اجرايی مرکزی، به اعضای حزب ما اجازه داده شود که امروز در آخرين تلاشهای اس ارهای چپ برای تشکيل حکومتی متحد شرکت کنند، تا ناموفق بودن اين کوششها برای هميشه روشن شود و مذاکرات بيشتر برای تشکيل حکومت ائتلافی پايان گيرد.

در باره مسئله اپوزيسيون درون کميته مرکزی

١۵ نوامبر ١٩۱۷

          کميته مرکزی با تشخيص اهميت تاريخی اين نشست، لازم می بيند که به دو موضعی که تا کنون روشن شده است، بپردازد.
          ١- کميته مرکزی معتقد است که موضع اپوزيسيون در کميته مرکزی يعنی تکرار شعارهای عميقا غير مارکسيستی در باره عدم امکان انقلاب سوسياليستی در روسيه و لزوم تسليم به اولتيماتوم ها و تهديدهای اقليتی رسوا در تشکيلات ‘شورا‘ مبنی بر ترک آن؛ کاملا به دور از مواضع اساسی بلشويسم و پرولتاريا به طور کلی است؛ و نتيجتا به باطل ساختن خواستها و تصميمهای دومين کنگره سراسری شوراها و اختلال در ديکتاتوری نوپای پرولتاريا و دهقانان فقير می انجامد.
          ٢- کميته مرکزی اين اپوزيسيون را در تاخير فعاليتهای انقلابی و سازشهای اخير، که در وضعيت فعلی جنايتی است بزرگ، مسئول می داند. و از آنان می خواهد که بحثها و شکاکيت خود را علنی کرده، از فعاليتهايی عملی که به آن اعتقاد ندارند، خودداری کنند. چرا که در اين اپوزيسيون چيزی جز ترس از بورژوازی و بازتابی از روحيه بخش فرسوده (و نه انقلابی) مردم، وجود دارد.
          ٣- کميته مرکزی معتقد است که از آنجا که دومين کنگره سراسری شوراها با رای اکثريت و بدون حذف کسی، قدرت دولتی را به اين حکومت تفويض کرده است، نفی حکومتی صرفا بلشويکی، خيانت به شعار حکومت شورايی است.
          ۴- کميته مرکزی معتقد است که دريوزگی اتحاد با سازمانهای غير شورايی، يعنی سازمانهايی که در واقع متحد پيشروی انقلابی توده ها که برای سرنگونی مالکان و سرمايه داران می جنگد، نيستند؛ خيانت به شعار حاکميت شوراهای نمايندگان کارگران، سربازان و دهقانان است.
          ۵- کميته مرکزی معتقد است که تن در دادن به اولتيماتوم ها و تهديدهای اين اقليت در شوراها، به مثابه انکار کامل نه تنها حکومت شورا بلکه دموکراسی است، چرا که اين به معنای ترس اکثريت در استفاده از اين مزيت، و به معنای گردن نهادن به آنارشی و اولتيماتوم های بيشتر از سوی هر اقليتی است.
          ۶- کميته مرکزی اعلام می دارد که اکنون آماده است که بدون مستثنی کردن کسی از دومين کنگره سراسری شوراها، کسانی را که شورا را ترک کردند ابقا کند و ائتلاف آنان را هم در شورا به رسميت بشناسد؛ و از اين رو اين گفته را که بلشويکها به ظاهر مايل به سهيم شدن در قدرت با کسی نيستند کذب محض می داند.
          ٧– کميته مرکزی اعلام می دارد که در روز تشکيل اين حکومت، و در واقع چندين ساعت پيش از تشکيل آن، کميته مرکزی سه تن از نمايندگان اس ارهای چپ را به نشست خود دعوت کرد و رسما از آنان خواست تا در حکومت شرکت کنند. خودداری اس ارهای چپ، هر چند موقت و مشروط بود، با اين حال مسئوليت کامل عدم توافق را بر عهده خود آنان قرار می دهد.
          ٨– کميته مرکزی يادآور می شود که جناح بلشويک در دومين کنگره سراسری شوراها با طرح قطعنامه ای آمادگی خود را برای توسعه ‘شورا‘  با پذيرش سربازان از جبه ها و دهقانان از روستاها ابراز داشت، و از اين رو اين ادعا که حکومت بلشويکها مخالف ائتلاف با دهقانان است، کذب محض است. برعکس، کميته مرکزی اعلام می دارد که قانون ارضی حکومت ما، که تماما از رهنمودهای اس ارها رونويسی شده است، در واقع آمادگی کامل و صميمانه بلشويکها را برای ائتلاف با اکثريت عظيم مردم روسيه اثبات می کند.
          ٩– در پايان، کميته مرکزی معتقد است که، به رغم همه مشکلات، پيروزی سوسياليسم در روسيه و در اروپا تنها با تداوم بی تزلزل سياستهای اين حکومت تامين می شود. کميته مرکزی اطمينان کامل خود را از پيروزی اين انقلاب سوسياليستی بيان می دارد و از آنان که دچار شک و دودلی اند می خواهد که دست از ترديدشان بردارند و با جان و دل و با تمامی نيرويشان از سياستهای اين حکومت حمايت کنند.

کنگره هفتم (کنگره فوق العاده)

٨-۶ مارس ١٩١٨

در باره تغيير نام و برنامه حزب

 

٨ مارس ١٩١٨

کنگره تصويب می‌کند که از اين پس حزب ما (حزب کارگر سوسيال دموکرات روسيه – بلشويک) حزب کمونيست روسيه، با قيد بلشويک در پرانتز، ناميده شود.
کنگره تصويب می‌کند که برنامه حزب ما پس از بازنويسی بخش تئوری و يا تکميل آن با مشخص کردن امپرياليسم و آغاز دوران انقلاب سوسياليستی، تغيير کند.
از اين رو، تغيير در بخش سياسی برنامه ما بايد شامل اشاره دقيق و مشروح به نوع جديد دولت، يعنی جمهوری شورايی، چون شکلی از ديکتاتوری پرولتاريا و چون تداومی از دستاوردهای جنبش بين المللی کارگران که از کمون پاريس آغاز گشت، باشد. اين برنامه بايد نشان دهد که حزب ما، اگر جريان مبارزه ما را برای مدتی وادار به بازگشت به مرحله‌ای تاريخی کند که انقلاب ما اکنون از آن برگذشته است، حتی از استفاده از پارلمانتاريسم بورژوايی نيز سر باز نخواهد زد. اما، در هر حال، اين حزب برای جمهوری شورايی چون نوع برتر دولت دموکراتيک و شکلی از ديکتاتوری پرولتاريا، و براندازی سلطه بهره‌کشان و خرد کردن مقاومت آنان، خواهد جنگيد.

با چنين بينشی، بخشهای اقتصادی، ارضی، تربيتی و بخشهای ديگر برنامه ما نيز بايد اصلاح شود. مرکز ثقل بايد بر توضيح دقيق اصلاحات اقتصادی و ديگر اصلاحاتی که از سوی حکومت شوروی آغاز شده‌اند، و شرحی روشن از وظايف مشخصی که حکومت شوروی در آينده درپيش رو دارد، وظايفی که اقدامات عملی ما در سلب مالکيت از سلب مالکيت کنندگان پيش می‌آورند، قرار گيرد.

کنگره کميسيون ويژه‌ای را مأمور می‌کند که، در صورت امکان بدون تأخير، به نوشتن برنامه حزب ما بر مبنای اين دستورها بپردازد و آن را به عنوان برنامه حزب ما تصويب کند.

کنگره هشتم (١٩١٩)

برنامه حزب کمونيست روسيه (بلشوک) – در زمينه روابط مذهبی

اين برنامه در کنگره هشتم (١٩١٩) تصويب شد.

۲۲ مارس ١٩١٩

۱۳- در مورد مذهب، حزب کمونيست روسيه به فرمان‌هايی که هم اکنون جدايی دين از دولت و جدايی آموزش از دين را الزامی ساخته است قناعت نخواهد کرد. اينها معيارهايی است که دموکراسی بورژوايی نيز در برنامه خود می‌گنجاند، هرچند به علت پيوندهای بی‌شماری که سرمايه را وابسته به تبليغات مذهبی می‌کند، هرگز قادر به اعمال آنها نبوده است.

حزب کمونيست روسيه بر اين باور است که تنها واقعيت يافتن فعاليت آگاهانه و منظم اجتماعی و اقتصادی توده‌هاست که به نابودی کامل تعصبات مذهبی منجر خواهد شد. هدف حزب اين است که پيوندهای بين طبقات بهره‌کش و سازمان تبليغات مذهبی را نابود کند و در عين حال، با سازماندهی وسيع علمی – آموزشی و ضد مذهبی به توده‌های زحمتکش کمک کند تا ذهن خود را به راستی از قيد تعصبات مذهبی برهانند. با اين همه، کاملاً ضروری است که از اهانت کردن به عواطف مذهبی افراد، که تنها به تشديد تعصب مذهبی منجر می‌گردد، خودداری شود.

کنگره يازدهم (١٩٢٢)

در باره اتحاديه جوانان کمونيست روسيه [کامسامول]

۲ آوريل ۱۹۲۲

I

1- اتحاديه جوانان کمونيست روسيه [کامسامول]، که سازمانی توده‌ای برای آموزش کمونيستی است، چون سلاحی قدرتمند، برای تفوق و نفوذ کمونيستی بر توده‌های وسيع جوانان کارگر و دهقان، در خدمت حزب است. کامسامول، در عين حال که آگاه‌ترين و انقلابی‌ترين بخش جوانان کارگر را در صفوف خود آموزش می‌دهد، رشد سالم و منظم حزب را از درون فعال‌ترين لايه پرولتاريا تأمين می‌کند – به اين معنی که جوانان کارگری که از صفوف کامسامول به حزب می‌پيوندند برای کار انقلابی عملی کاملاً تربيت شده‌اند.

از اين رو، حزب عميقاً علاقمند است که کامسامول خرد را سريعاً و بدون هيچگونه مشکلی با شرايط جديد کار تطبيق دهد.

2- هدف کار توده‌ای کامسامول لايه کاملاً جديد جوانان پرولتر است که در دوره انقلاب رشد يافته‌اند و هيچگاه مشخصاً ستم نظام سرمايه‌داری را تجربه نکرده‌اند. اينان هم اکنون، به علت شرايط نپ، در معرض از دست دادن هويت طبقاتی و پراکندگی قرار دارند، و در عين حال وضعيت اقتصادی‌شان شديداً رو به وخامت است (اخراج‌های وسيع از کار توليدی، کاهش درآمد، نقض قوانين حفاظت کار و مانندهای اينها).

3- نگهداری جوانان کارگر در توليد و حفظ آنان در مقابل اشکال مفرط استثماری، که نيروی بدنی و فکری‌شان را تضعيف می‌کند، پيش شرطهای ضروری برای تحکيم بيشتر ديکتاتوری پرولتاريا و توسعه صنعت در جمهوری شوروی است؛ اين اقدامات، همچنين، کامسامول را قادر می‌کند تا وظايف اساسی‌اش را چه در زمينه تشکيلاتی و چه در زمينه آموزشی انجام دهد.

اين نگهداری کارگران جوان در توليد با کار جدی اتحاديه‌های کارگری و ارگان‌های دولتی و با شرکت مستقيم و ابتکار کامسامول و از راه‌های زير ميسر است:
الف) اختصاص دادن درصد معمولی از کارگران جوان در توليد؛
ب) تأمين کردن شرايط برای اجرای تمام قوانين حفاظت کار از طريق تنظيم نرخ مزد، به طوری که کارگران جوان برای ساعات کار کمتر از 8 ساعت در روز حقوق کامل دريافت کنند، و همچنين از طريق نظارت بر شرايط کار جوانان در صنايع دولتی و خصوصی؛
ج) سازماندهی مجدد کار جوانان و قرار دادن آن در تابعيت هدف‌های آموزشی و کسب مهارت، ساختن مدارس برای جوانان کارگر – در اين مدارس آموزش تئوريک و تربيت اجتماعی – سياسی با آموزش برای توليد عملی ترکيب می‌شود، نيازهای مادی اين مدارس به وسيله ارگان‌های اقتصادی تأمين می‌شود و کميساريای خلق برای آموزش توجه خاصی به آنها مبذول می‌دارد.

4- تقويت کردن عناصر خرده‌بورژوا تأثير مخرب ويژه‌ای بر جوانان کارگر دارد. مقاومت آنان در مقابل اين تأثيرات (به ويژه در زندگی روزانه) بسيار ضعيف است، و اين، به همراه وخاومت وضعيت اقتصادی جوانان کارگر، علاقه آنان به مسايل اجتماعی و سياسی را کاهش می‌دهد.

به همين دلايل است که احزاب ضد انقلابی در برخی جاها تلاش می‌کنند تا در ميان جوانان کارگر نفوذی به دست آورند. کامسامول بايد، در کنار مبارزه بر ضد اين احزاب، در مقابل نفوذ مخرب عناصر خرده‌بورژوا (از طريق فيلم‌های سينمايی، ادبيات مبتذل و جز اينها)، کار فرهنگی جدی‌ای را که مناسب با نيازهای جوانان باشد آغاز کند.

5- سازمان‌های کامسامول در مناطق روستايی بايد از تکيه‌گاه‌های مهم حزب و دولت شوروی باشند.

در شرايط نپ، که زمينداری خصوصی دهقانان و رشد غرايز مالکيت خرد تقويت می‌شود، و وابستگی دهقانان جوان به خانواده‌هايشان افزايش می‌يابد، کار هسته‌های روستايی کامسامول شديداً پيچيده می‌شود.

وظايف اساسی کامسامول در روستاها عبارتند از: افزايش فعاليت در ميان فقيرترين بخش‌های روستا به منظور حفظ آنان از نفوذ ايدئولوژيک کولاک‌ها، و درگير کردن فعالانه جوانان دهقان در زندگی عمومی روستا و برآورده ساختن نيازهای فرهنگی آنان.

II

6- سطح فرهنگی و سياسی توده اصلی اعضای کامسامول از سطح سياسی کارگران جوانی که عضو آن نيستند کمی بالاتر است.

کاهش اعضای کامسامول، که اخيراً در بسياری از سازمان‌ها مشاهده می‌شود، با واقعيت‌های زير قابل توضيح است: اخراج جوانان از کار توليدی، تضعيف کامسامول در نتيجه سياست‌های بسيج، و، مهم‌تر از همه، عدم انطباق کافی کامسامول با نيازهای جوانان. به اين علت است که تضعيف نفوذ کامسامول بر جوانان کارگر مشاهده می‌شود.

اين وضعيت، به علاوه تغييرات فوق‌العاده در ترکيب اعضای کامسامول، علت پديد آمدن ضعف در هسته‌های کارکنان فعال کامسامول است و در فرايند انطباق کامسامول با شرايط جديد مانع ايجاد کرده است، وگرنه کامسامول تاکنون می‌بايست عادات، روش‌ها و محتوای جديد کار را تدوين می‌کرد.

يک علت مهم، برای وضعيت سخت کامسامول، نبودن کمک جدی از سوی سازمان‌های حزبی است.

7- عمده‌ترين وظايف عملی کامسامول در حال حاضر چنين است:
الف) تقويت کردن نقش پرولتری‌اش و بالا بردن ميزان سن اعضايش از طريق افزايش دادن جوانان کارگری که در آموزش تئوريک مارکسيستی و آموزش عملی در امور اقتصادی موفق بوده‌اند؛
ب) رشد دادن هويت طبقاتی در بين توده‌های عضو کامسامول بر مبنای وارد کردن آنان در کار اقتصادی و فرهنگی‌ای که تسلط بر مهارت‌های تشکيلاتی ضروری را افزايش می‌دهد، و همچنين از طريق شرکت در کار اقتصادی روزانه و در مبارزه اتحاديه‌های کارگری. ميزان حضور کامسامول در ارگان‌های گوناگون دولتی بايد دقيقاً طبق نيازهای کار عملی و وظايف آموزشی تعيين شود؛
ج) اشباع کردن کار آموزشی کامسامول با اصول مارکسيسم، گسترش وسيع کار فرهنگی آموزشی، و انطباق دادن آن با خصوصيات روانشناسانه ويژه گروه‌های سنی گوناگون؛
د) آماده ساختن اعضای کامسامول و ديگر جوانان کارگر و دهقان غير متشکل برای ورود به صفوف ارتش سرخ.

III

8- وظايف حزب در قبال کامسامول عبارت است از:
الف) برقرار ساختن هدايت ايدئولوژيک منظم و دايمی کامسامول توسط سازمان‌های حزبی؛
ب) جلب کردن توجه خاص هسته‌های حزبی به شرکت مستقيم در کار هسته‌های کامسامول در تمام زمينه‌ها؛
ج) انتخاب کردن دقيق نمايندگان حزب برای کميته‌های کامسامول و ساختن کادرهايی از ميان اعضای حزب برای کار منظم در کامسامول، کادرهايی که به کار کردن در ميان جوانان علاقمند باشند و بتواند به تکيه‌گاهی برای آنان تبديل شوند؛
د) تأمين کردن شرايط مادی و مالی ضروری برای کامسامول به منظور گسترش کار وسيع آموزشی آن و آموزش اعضای کامسامول (از طريق باشگاه‌ها، مدارس، ورزش و جز اينها)؛ 
هـ) ياری رساندن به کار آموزشی کامسامول از طريق فراهم کردن نهادهای فرهنگی گوناگون و انتشار ادبيات ويژه برای جوانان؛
و) جلب کردن اعضای کامسامول (و در درجه اول، اعضای حزب که در کامسامول کار می‌کنند) به کار حزبی.

کنگره دوازدهم (١٩٢٣)

در باره فعاليت کامسامول

۲۵ آوريل ۱۹۲۳

کامسامول طی سال گذشته، بحران شديدی را پشت سر نهاد. بحرانی که در نتيجه‌اش، در نيمه اول سال، تعداد اعضای آن به ميزان قابل توجهی کاهش يافت. با اين همه، در پی کار اقتصادی و آموزشی – سياسی وسيع، کامسامول نيروی خود را در نيمه سال باز يافت، دهها هزار کارگر، نوجوان و جوان را به صفوف خود جذب کرد، هسته پرولتری سازمان خود را استحکام بخشيد و تعداد اعضایش افزايش يافت.

دوره‌ای را که جنبش جوانان کمونيست به تازگی پای در آن گذاشته است، می‌توان از ميزان رشد سريع کامسامول تشخيص داد – از اين واقعيت که تقريباً نيمی از اعضای آن جای خود را به جوانان جديدی داده‌اند که، بی‌هيچ تجربه انقلابی‌ای، آگاهی‌شان در شرايط زندگی دولت شوروی شکل گرفته است.

اکنون وظيفه آموزش نسل کمونيست جديدی از کارگران ماهر و آگاه به منافع طبقاتی خويش، و همچنين دهقانانی که به ساختمان جمهوری شوروی علاقمندند، بيش از هر زمان ديگر در برابر حزب قرار گرفته است. در همان حال بايد، با کار منظم، در اين نسل جديد تمايل جدی به فراگيری علم و تکنولوژی ايجاد کرد. توان و شوق انقلابی جوانان بايد وسيعاً برای دستيابی به پيروزی در زمينه دانش‌های تخصصی به کار گرفته شود. فراهم کردن کادرهای واقعاً عالی متخصصين فنی، مديران، افراد حرفه‌ای، کارکنان تعاونی‌ها و جز اينان، برای جمهوری کارگران و دهقانان تنها از اين طريق ميسر است.

اين امر، حزب را رو در روی چند وظيفه اساسی در مورد کامسامول قرار می‌دهد.
1- حزب پيش از هر چيز موظف است نسل جديد جوانان را از همه تجربه مبارزه انقلابی‌اش بهره‌مند سازد، و با گذشته حزب آشنا کند. نظر به اينکه نسل حاضر جوانان کارگر، زندگی آگاهانه‌اش را در شرايط حکومت شورايی آغاز کرده است و با شرايط سرمايه‌داری ناآشناست، به ويژه مهم است که در آموزش انقلابی نسل جوان، او را با مبارزه طبقاتی و تضادهای موجود در جامعه سرمايه‌داری آشنا کنيم؛ در همان حال، ضروری است که نسل جوان با بينش همبستگی بين‌المللی آموزش ببيند و اطلاعات درباره جنبش کارگری بين‌المللی هر چه بيشتر در اختيار او قرار گيرد. حزب بايد توجه جدی به ايجاد شبکه‌ای مناسب از مدرسه‌های سياسی و محافل سياسی‌ای که همه اعضای اتحاديه جوانان در آن شرکت کنند، داشته باشد. مطبوعات کامسامول بايد در خدمت اين هدف قرار گيرند، و سازمان‌های حزبی بايد هم از نظر مادی و هم از نظر نگارش، مطبوعات کامسامول را مورد حمايت قرار دهند.

2- تجديد عضويت در کامسامول، مسأله آموزش رهبران آن را پيش می‌آورد. گروه‌های مبلغی که هدفشان به وجود آوردن رهبران هسته‌های کارگری و روستايی است، بايد از هر طريق مورد حمايت حزبی قرار گيرند.

حزب بايد بکوشد تا کادر مبلغان کامسامول هر چه زودتر تشکيل شود. از اين رو، سازمان‌های حزبی بايد فعالانه در جهت استحکام بخشيدن به شبکه گروه‌های تبليغ و ديگر شيوه‌های آموزش فعالان کامسامول (چون دوره‌های آموزشی، سمينارها و جز اينها) شرکت کنند، و در هر گروه تبليغ يا واحدهای ديگر فعالان کامسامول، مبلغ حزبی کار آزموده‌ای بگمارند.

3- کار آموزشی هسته‌های روستايی کامسامول تاکنون سازماندهی درستی نداشته است. اما از آنجا که جوانان جديدی جذب هسته‌های روستايی می‌شوند، اکنون بيش از هر زمان ديگر بايد از اين هسته‌ها، چون تکيه‌گاه کار حزبی در روستا، بهره جست. لازم است که در راستای سياست دولت شوروی، ارتقای کشاورزی، گسترش افق سياسی جوانان روستايی، بالا بردن سطح فرهنگی‌شان، تأميم نشريات برای آنان و جز اينها، نفوذ تبليغی – ترويجی منظم را بر جوانان روستايی به هر طريق شدت بخشيد. در همان حال، کنگره لازم می‌داند که هسته‌های حزبی کامسامول به هر طريق در فعاليت اجتماعی روستا و سازندگی کشور داشته باشند، بی‌آنکه تقدم وظيفه اساسی‌شان در روستا – يعنی کار آموزشی در ميان جوانان روستايی – را فراموش کنند.

4- در شرايط کنونی که تحولات نسبتاً آرام صورت می‌گيرد، کل کار در ميان جوانان بايد به گونه‌ای باشد که سازمان‌های نسل رو به رشد، علاوه بر دريافت آموزش فرهنگی، از نظر انقلابی نيز آبديده شوند. کنگره، همچنين، تأکيد می‌کند که کار آموزشی کامسامول را بايد با فعاليت‌های جمعی، برای جلب همکاری فعال جوانان، تکميل کرد، فعاليت‌هايی که بايد خصلت انقلابی چشمگيری داشته باشند.

5- گستره وسيع جنبش جوانان به تضعيف کمی هسته حزبی اين جنبش منجر می‌شود. از اين رو، کنگره لازم می‌داند که برای تأمين نفوذ حزب در جنبش جوانان، و روی آوری جوانان طبقه کارگر به حزب، شرايطی فراهم شود که به موجب آن ورود اعضای کارگر کامسامول به حزب تسهيل گردد، و فعالان کامسامول بتوانند در کار حزبی، جلسات حزبی و جز اينها، بيشتر شرکت کنند.

رهبری حزب بر کامسامول بايد، ضمن جلب ابتکار و فعاليت وسيع سازمان‌های جوانان، و فعال کردن کامسامول در کار سياسی و اتحاديه‌های کارگری، بيش از پيش بر کمک عملی به کار آموزشی کامسامول و تقويت رهبری سياسی آن استوار باشد. کنگره ضمن تأييد تصميمات کنگره‌های پيشين حزب در باره کار در ميان جوانان، با تقليل نقش کامسامول به يک سازمان صرفاً 'فرهنگی' سرسختانه مخالف است.

6- نظر به دستاوردهای کامسامول در پشتيبانی از نيروی دريايی و سواره نظام، کنگره لازم می‌داند که آن را به هر طريق شدت بخشد، و بر لزوم وجود نزديک‌ترين پيوندها ميان کامسامول و ارتش سرخ، قويا پای می‌فشارد.

7- حزب بايد از علاقه شديد جوانان طبقه کارگر به فعاليت‌های ورزشی، هم برای بهبود سلامتی جسمانی نسل فعلی طبقه کارگر و هم برای تحکيم پيوند کامسامول و توده‌های جوان به طور کل، بهره جويد. جوانان طبقه کارگر در کارخانه‌ها و کارگاه‌ها بايد در فعاليت‌های ورزشی گرد آورده شوند.

8- نظر به چشم‌انداز موجود رشد صنايع، توسعه و تقويت مدارس کارآموزی کارخانه‌ها، نه تنها برای کامسامول بلکه برای کل حزب و دولت شوروی نيز اهميت عظيمی دارد. اين مدارس، با تربيت کارگران ماهر و آگاه به منافع طبقاتی خويش، در پر کردن صفوف پرولتاريای مترقی صنعتی نقش بسيار مهمی ايفا می‌کنند.

بنابر اين، کنفرانس لازم می‌داند که از شبکه مدارس کارآموزی کارخانه که با توليد پيوندی ناگسستنی دارند، به طور همه جانبه‌ای حمايت کند و هر جا که ممکن است، اين شبکه را گسترش دهد، کار آموزشی و به ويژه کار سياسی در آنها را افزايش دهد، و همچنين شرايط مادی اين مدارس را بهبود بخشد.

9- گسترش جنبش نوجوانان تحت رهبری کامسامول، که به شکل پيشگامان جوان جلوه يافته است، وظيفه کمک همه جانبه به رشد آن را در برابر سازمان‌های حزبی قرار می‌دهد.

سازمان‌های حزبی بايد به کامسامول کمک کنند تا نيروهای پرورشی انقلابی را حول جنبش نوجوانان کمونيست گرد آورد.

10- نظر به اينکه زنان جوان کارگر و روستايی به اندازه کافی جذب کامسامول نمی‌شوند، کنگره، کامسامول را موظف می‌کند که بر تلاش‌های خود در ميان زنان جوان کارگر و روستايی بيفزايد.

11- با توجه به اينکه ارگان‌های دولتی و اتحاديه‌های کارگری بايد کمک‌های خود به جوانان طبقه کارگر را شدت دهند و، از اين طريق، بار اضافی کار دولتی و اتحاديه‌های کارگری را از دوش کامسامول بردارند، کنگره، کميته مرکزی را موظف می‌کند که چگونگی پيوندها و روابط متقابل ميان سازمان‌های کامسامول، دولت و اتحاديه‌های کارگری را تدوين کند.

12- به وجود آمدن پيوندی نزديک‌تر ميان حزب و کامسامول، اين امکان را پديد خواهد آورد که دستگاه حزبی در خدمت بخشی از فعاليت کامسامول به کار گرفته شود، اما به هيچ روی نبايد هماهنگی ساخت سازمانی کامسامول را، که بر اصل عمل مستقل استوار است و در خدمت پيشرفت فعالان حزبی و رشد مهارت‌های تشکيلاتی آنها قرار دارد، بر هم زند.

کمونيزم ايران

پيام حزب کمونيست ايران به کنگره مؤسس کمينترن

١٩١٩ مارس ٢٠ [١٢٩٧ اسفند ٢٩]

حزب کمونيست مسلمانان * [ايرانی] (عدالت)   [برگزاری نخستين کنگره] انترناسيونال سوم را تهنيت گفته،  شادباشهای برادرانه‌ی خود را تقديم میدارد و موفقيت در مبارزه عليه سرمايه، اين دشمن ديرينه‌ی رنجبران را آرزو میکند.

فرقه عدالت (باکو)
[ترجمه از روسی]


يادداشت ناشر:
* در قفقاز به ايرانيان و ديگر مسلمانان محلی – در تقابل با اهالی مسيحی – «مسلمان» خطاب میکردند و از اينجاست نام مسلمان. بايد اضافه کرد که بر خلاف اشتباه رايج، نماينده فرقه‌ی عدالت (حزب کمونيست ايران) در نخستين کنگره بين الملل سوم (کمينترن) حيدر خان نبود بلکه ميرزا باقر اوغلی حسين زاده بود، که بعدها وارد حزب کمونيست آذربايجان شوروی شد و کميسار امور مالی آذربايجان انقلابی و سپس فدراسيون قفقاز و بعد از آن دبير اول کميته مرکزی حزب کمونيست تاجيکستان شد. او در سال ١٨٩۴ متولد و بسال ١٩٣٨ در تصفيه‌های استالينی به قتل رسيد. برای کنگره نگاه کنيد به  : Premier Congrès de l’Internationale Communiste, EDI, Paris, 1973

منبع: اسناد تاريخی جنبش کارگری سوسيال دموکراسی و کمونيستی ايران، جلد ۶ ،چاپ دوم، انتشارات مزدک، تهران، ١٣۵٨ .ص ٨٩ . ترجمه: انتشارات مزدک. 


کمونيست‌های ايرانی در کنگره های کمينترن

سومين کنگره کمينترن

نطق جوادزاده (پيشه وری) در سومين کنگره کمينترن

کمونيستهای ایرانی در کنگره های کمينترن نطق جوادزاده (پيشه وری) در سومين کنگره کمينترن به نقل از صفحه ٧٠ – کنفرانس مسکو – سومين کنگره بين الملل – جلسات ٢٢ ژوئن – ١٢ ژوئيه .(١٩٢١ «رفيق جوادزاده (حزب کمونيست ایران) با گزارش رفيق زینوویف موافق است. او گفت در ميان خلقهای خاور زمين پروپاگاند و تبليغات زیاد شده است. اما در راه سازماندهی کم کار شده است. رفيق جوادزاده گفت "ممکن است بنظر شما غریب بنماید که در برخی از کشورهای خاور چند حزب کمونيست وجود دارد. مثلاً، در ترکيه سه حزب کمونيست، در ایران دو [حزب کمونيست] و در کُره دو حزب کمونيست وجود دارد. دليل این امر را میتوان در این یافت که هر پاشا – هر حاکم که ميخواهد از ایدههای کمونيسم برای مقاصد شخصی خویش استفاده کند، یک حزب کمونيست برای خویش برپا میکند." در خاتمه رفيق جوادزاده اظهار اميدواری نمود که کميته اجرائی کمينترن اوضاع و احوال خاورزمين را در نظر بگيرد و از این ببعد کار خود را درآنجا شدید کند.» اسناد تاريخی جنبش کارگری سوسيال دموکراسی و کمونيستی ايران، جلد ١ ،چاپ دوم، انتشارات مزدک، فلورانس، ايتاليا، ١٩٧۴ .ص ٧٨

کمونيست‌های ايرانی در کنگره های پروفينترن

دومين کنگره پروفينترن

از گزارش به دومين کنگره‌ی بين الملل سنديکاهای سرخ در باره ايران

از گزارش به دومين کنگرهی بين الملل سندیکاهای سرخ در باره ایران * ایران کشوری است با مناسبات پدرسالاری-فئودالی. از ١۵ ميليون اهالی آن تقریباً ٢/٢١ را عشایر تشکيل میدهد. با این وصف، جمعيت شهرها به ٢/٣١ نفر میرسد. و نا درست خواهد بود اگر تصور شود که در ایران اصلاً کارگری وجود ندارد. در معادن حوالی شهرهای تهران، تبریز، و مشهد، ذغال سنگ استخراج میشود. در جنوب و غرب ایران ایران صنعت نفت نسبتاً وسيعی وجود دارد، در بسياری از نقاط سنگ نمک استخراج میگردد. در رشت و سایر نقاط ایالت گيلان تأسيسات ماهيگيری بر قرار است که در آنها تعداد زیادی کارگر به کار اشتغال دارند. و بالاخره، ایران، بطوریکه همه میدانند، صنعت فرش بافی مهمی را داراست. در شهرهائی چون تهران، تبریز، اصفهان، مشهد، رشت و انزلی تودهی نسبتاً متمرکز کارگری وجود دارد که منحصراً از دستمزد کار خود میزیيد و منبع درآمد دیگری ندارد. اگر تعداد کثير کارمندان جزء حکومتی و مؤسسات خصوصی و صنعتگران نيز در نظر گرفته شوند، آنگاه توده عظيمی از پرولتاریا و نيمه پرولتاریا بدست خواهد آمد. وضع کارگر ایرانی رقت انگيز است. یک کارگر در مقابل کار روزانه ١۴ ساعته یا بيشتر ماهانه بطور متوسط ٨ تومان (۴ مارک = ا تومان) دریافت میدارد. کار زنان و کودکان در سطح بسيار گستردهای متداول است. در کارخانجات قالی بافی و دخانيات کودکان حتی شش ساله نيز بچشم میخورند. تا دوران اخير هيچ قانون کاری وجود نداشت. در سال ١٩٢١ قانونی به تصویب رسيد که موافق آن کار کودکان زیر هشت سال در صنایع فرسبافی ممنوع گردید. اما دشوار بتوان گفت که حتی چنين قانونی قابل اجرا باشد. دستمزد ناچيز و روز کار طاقت فرسای طولانی و همچنين وضع عمومی زندگی، مهاجرت وسيع کارگران ایرانی را که دسته دسته ميهن را ترک میگویند و در جستجوی کار به ترکيه، قفقاز و مصر و حتی آمریکا کوچ میکنند سبب میگردد. نخستين جنبش کارگری ایران بسال ١٩٠۶ آغاز گردید، هنگاميکه نخستين انقلاب روسيه انعکاس مأثر در ایران بجا گذاشت. با پيروزی ارتجاع در روسيه این جنبش نيز که تازه آغازیده بود، فروکش نمود و پس از ١۵ سال تجدید حيات کرد و این بار نيز تحت تأثير مستقيم انقلاب اکتبر در روسيه پيشتازان جنبش سندیکائی در ایران کارگران چاپخانههای تهران بودند. در سال ١٩١٨ اینان طی یک اعتصاب ١۴ روزه برای روزکار ٨ ساعته و حق قرارداد جمعی مناسب مبارزه کردند. تحت تأثير این پيروزی کارگری، در حِرف دیگر نيز اتحادیههای کارگری بوجود آمدند؛ در حال حاضر ١۵ اتحادیه کارگری با جمعاً ١٢ هزار عضو در تهران وجود دارند. مهمترین این سندیکاها عبارتند از: کارگران دخانيات ٢۵٠٠٠ نفر؛ خبازان ١٨٠٠؛ خياطان، ٢٠٠٠ نفر؛ کارگران شهرداری، ۵٠٠ نفر؛ کارگران نساجی ٢٠٠ نفر. همه این اتحادیهها یک دبيرخانه مشترک دارند که طی سال گذشته تعداد زیادی اعتصاب را رهبری کرد (کارگران نساجی، چاپخانهها، پستچیها، آموزگاران، و خبازان). این اعتصاب در تهران ظاهراً با پيروزی کارگران پایان یافت. کارگران دیگر شهرهای ایران که از طریق این پيروزی و همچنين بشکرانه تبليغاتی دبيرخانه [شورای متحده] برانگيخته شده بودند، علاقه زیادی نسبت به جنبش سندیکائی از خود نشان میدهند، و دبيرخانه نيز در حال حاضر تأسيس تعداد دیگری اتحادیههای کارگری (کارگران ساختمان، نجاران، کارمندان حکومتی) را شهرستانها بعهده میگيرد.
* Leo Heller, GEWERKSCHAFTLICHE BEWEGUNG IN DER KOLONIEN UND HALB-KOLONIEN DES OSTENS, 1923, seiten 21-23.
منبع: اسناد تاریخی جنبش کارگری سوسيال دموکراسی و کمونيستی ایران، جلد ۶ ،چاپ دوم، انتشارات مزدک، فلورانس، ایتاليا، ١٩٧۴ .ص ١١٩-١١٨ . ترجمه: انتشارات مزدک.

 

سازمان جوانان کمونيست ايران – سازمان جوانان کمونيست بريتانيای کبير

سندی از سال ۱۳٠٧

فراخوان سازمان‌های جوانان کمونيست ايران و بريتانيای کبير عليه ترور سفيد در ايران

فراخوان سازمانهای جوانان کمونيست ايران و بريتانيای کبير عليه ترور سفيد در ايران يکی از بهترين و دلاورترين رفقای جنبش کارگری انقلابی ايران به وسيله دولت ايران به قتل رسيد. رفيق حجازی، عصو حزب کمونيست غير قانونی ايران، و سازمان جوانان کمونيست ايران، به خاطر فعاليت [سياسی] به زندان افکنده شد. وی را در زندان تحت شکنجه سبعانه قرار دادند تا وی را مجبور سازند در مورد جنبش انقلابی، کار آن، و اعضای آن اطلاع در اختيار مقامات دولتی قرار دهد. وی با سرسختی از اقدام به چنين کاری سر باز زد. مرگ وی حاصل سه روز شکنجه لاينقطع و مداوم توسط پليس بوده است. شکنجه و مرگ اين رفيق نمونه بارز سرکوب پليسی جنبش انقلابی ايران توسط دولت ايران است. بسياری از کارگران انقلابی در حال حاضر به سبب "جناياتی" چون شرکت در جشن اول ماه مه يا "ظن" عضويت در سازمان جوانان کمونيست، در زندان بسر میبرند. اين ترور وحشيانه عليه طبقه کارگر بنا به فرمان و به سود امپرياليستهای انگليسی که دولت ايران دست نشانده آنهاست، انجام میگيرد. منافع نفتی امپرياليستهای انگليسی در ايران و طرح تبديل ايران به پايگاه عمليات نظامی عليه اتحاد شوروی همکاری بورژوازی بريتانيا و ايران را عليه جنبش کارگری انقلابی ايران میطلبد. سازمانهای جوانان کمونيست بريتانيا و ايران متحداً عليه قتل رفيق حجازی وبه زندان کشيدن پی در پی رفقای ايرانی و ترور سفيد که عليه سازمانهای کارگری متوجه است اعتراض میکنند. ما مشترکاً آزادی همه رفقای زندانی را خواستاريم، و جوانان کارگر ايران و بريتانيا را فرا میخوانيم مبارزه عليه ترور سفيد در ايران و سلطه بريتانيا در ايران را تشديد کنند. نابود باد ترور سفيد در ايران. سازمان جوانان کمونيست ايران – سازمان جوانان کمونيست بريتانيای کبير
منبع: اسناد تاريخی جنبش کارگری سوسيال دموکراسی و کمونيستی ايران، جلد ۶ ،چاپ دوم، انتشارات مزدک، تهران، ١٣۵٨ .ص. ١٣۴ . ترجمه: انتشارات مزدک. بازنويس: تارا بوکانی، اسفند ١٣٨٢ . Inprekorr, D. Ausg. Nr. 117, 16 Okt. 1928, seite 2302; Ed. Fr., No. 126, 1928, (p. 1375).

 


توجه:

ترجمه ها همه جا: قطعنامه‌های حزب کمونيست روسيه (بلشويک) ۱۹۲۴-۱۹۱۷، انتشارات شورا، فروردين ۱۳۶۶، بريتانيا. بازنويس: روبرت هاکوپيان، تير ۱۳۸۳.

مرتبط با آن :
 اسناد و کارنامه سوسیال دموکراسی در ایران
نامه‌ی گروپ سوسيال ديموقرات‌ تبريز به کارل کائوتسکی
پاسخ کائوتسکی به گروپ سوسيال ديموقرات‌های تبريز