حمایش شورای ملی مقاومت و ماهیت ارتجاعی سازمان مجاهدین

 

برنامه اى كه مشاهده ميكنيد داراى نكات مهمى است كه مهمترين آنها اعلام فوت مسعود رجوى از جانب تركى فيصل رئيس سابق سازمان امنيت عربستان سعودی بود، و سازمان مجاهدين تاكنون هيچگونه اطلاعى از فوت مسعود رجوى نداده اند كه خود اين موضوع داراى رمز و رازهائى است منجمله گفته ميشود كه مسعود امام دوازدهم شيعيان است كه روزى ظهور خواهد كرد! البته تداعی خنده مرغ پخته را بیاد می آورد!

نكته ديگر آويزان شدن سازمان مجاهدين به تنابهاى پوسيده جنايتكارانى مانند صدام حسين عراق که در حال جنگ با ایران بود و اكنون با تناب پوسیده سران مرتجع عربستان سعودى آویزان شده ، كه در برگیرنده نكات مهمى است. يكم تداوم انزجار مردم ايران از مجاهدين كه از هر وسيله اى حتی از دشمنان (مسلمانان عرب) كه تشنه خون ايرانيان هستند استفاده ميكنند تا به خیال خود به كسب قدرت سياسي برسند. دوم اينكه بهمانگونه كه ميان مرتجعين ايران و عراق در زمان صدام صلح برقرار شد، کافی است که میان رژیمهای مرتجع ايران و عربستان هم صلحى برقرار ميشود و باز هم سر سازمان مجاهدين بى كلاه ميماند و از همه مهمتر تمامى اعضاء و هواداران خود را به يأس و سرخوردگى كامل ميكشاند!

از طرف دیگر زمزمه های دیگری نیز بگوش میرسد و جالب است كه حال نيروهاى كورد ايران و شاید منطقه میخواهند با تناب پوسيده تر صدام يعنى تناب پوسيده مجاهدين به چاه يروند!

بنظر ميرسد كه اين يك برنامه استراتژيك از جانب جمهورى اسلامى و سازمان مجاهدین است براى بدام كشاندن كوردهاى ايران در همدستى با دشمنان ايران! يعنى كوردها را از همان قماش معرفى کنند تا سركوب آنان موجه جلوه کند که هواداران صادق مجاهدین!

بهتر است که کلام را بعهده دوستانی گذاشت که تجارب عملی بیشتری در رابطه با جنبشهای ایران دارند: نقل قول زیر از عباس فرد

" چند نکته‌ای درباره‌ی این کلیپ و هم‌چنین مجاهدین به‌طورکلی، و بدون این‌که خودم را معطل سند و مدرک کنم (یعنی: براساس شواهد و دریافت‌های خودم) می‌نویسم.

1ـ چنین به‌نظر می‌رسد که (یعنی به‌احتمال نه چندان ضعیف) این آقای هاشمیان به‌نوعی وابسته به‌مجاهدین است: از آن وابسته‌هایی که یا به‌شغل «شریف» لابی‌گری مشغولند ویا در ارتباط با سازمان‌های اطلاعاتی قرار دارند. درهردو صورت ویا چیزی در این ردیف‌ها، برخورد این آدم نشان می‌دهد که در صورت «لزوم» با خونسردی کامل آدم‌خواری هم می‌کند. اشتباه نشود؛ این نوع آدم‌خواری را نباید با آدم‌خواری زامبی‌ها یکی گرفت؛ چراکه این‌ها، آدم‌ها را با کراوات و پاپیون می‌خورند و چنگال را هم فراموش نمی‌کنند!؟

2ـ موجودیت کنونی «سازمان مجاهدین» و علت حمایت اغلب قریب به‌اتفاق نهادهای امنیتی و جاسوسی جانب‌دار بلوک‌بندی سرمایه‌داری ترانس‌‌ـ‌آتلانتیک از آن‌ها، تخالف و دشمنی این سازمان با دولت جمهوری اسلامی نیست. گرچه این تخالف و دشمنی فی‌الواقع وجود دارد، اما علت وجودی این جریان و هم‌چنین علت اصلی حمایت از آن‌ها به‌روز (یا آپ‌ تو دیت) نگهداشتن چماق سرکوب برای آن موقعی است که جنبش کارگری و کمونیستی به‌یک نیروی تعیین‌‌کننده تبدیل شود. به‌بیان دیگر، هرگاه قرار براین باشد که جمهوری اسلامی از پسِ سرکوب نیروی‌های کارگری و کمونیست برنیاید، نوبت به‌مجاهدین می‌رسد. این مهم نیست که به‌قول آقای شاهسوندی میانگین عمر این‌ها 55 سال است، وقت «عمل»[!!!] که برسد، بورژوازی و بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی ایران، همان‌طور که به‌عبای ملاها آویختند، به‌ روسری مریم و خشتک مسعود هم می‌آویزند.

3ـ سازمان مجاهدین از همان آغاز شکل‌گیری‌اش یک التقاط نظری و خرده‌بوژوایی در عمل و نظر بود. التقاطی که چندپاره شدنش قطعی می‌نمود؛ و پیدایش پاره‌های فاشیستی در آن از قطعی هم قطعی‌تر. اگر خواننده این کامنت ، این‌طور تصور کند که من ماهیت کنونی سازمان مجاهدین را فاشیستی می‌دانم، کاملاً درست حدس زده است

4ـ این درست است‌که بسیاری از چپ‌ها و غیره سرکوب‌گری رژیم جمهوری اسلامی را فاشیستی می‌نامند، و این عنوان در مقامِ صرفِ سرکوب‌گری چندان هم نادرست نیست؛ اما جوهره‌ی وجودی جمهوری اسلامی (منهای جنبه‌ی سرکوب‌گرانه‌اش) به‌هیچ‌وجه با فاشیست‌های ایتالیایی و آلمانی قابل مقایسه نیست. به‌هرروی، به‌همان قیاسی که رژیم جمهوری اسلامی فاشیستی است؛ مجاهدین در موقع «لزوم» از جمهوری اسلامی فاشیستی‌تر و «اصیل»‌تر و «نوین»تر عمل خواهند کرد.

5ـ هیچ دلیلی وجود ندارد که چنین فکر نکنیم که مجاهدین از همان آغاز حکومت اسلامی با بسیاری از نهادهای پلیسی‌ـ‌جاسوسی در ارتباط نبوده‌اند؛ و هم چنین هیچ دلیلی وجود ندارد که چنین نپنداریم که یک نیروی «برتر» از یک‌سو مجاهدین و از دیگر سو رژیم را آماده شکل دادن به‌کودتا‌ـ‌ضد‌کودتای رژیم‌ـ‌مجادهدین در خرداد 1360 نکرده باشد. چراکه آن نیرویی که در جریان تهاجم سازمان‌یافته‌ی رژیم برعلیه همه‌ی مخالفینش و نیز مجاهدین برعلیه رژیم بازنده بود، به‌تمام معنیِ کلام ، مردم کارگر و زحمت‌کش بودند..

 

6ـ بازهم هیچ دلیلی وجود ندارد که چنین فکر نکنیم که حمله‌ی مرصاد نیز به‌این منظور از آن «بالاها» برنامه‌ریزی نشده بود که کشتار 67 توسط رژیم به‌اجرا درآید. منظورم این است‌که همان نیرو‌هایی که مجاهدین را به‌حمله مرصاد تشویق کردند، توسط آدم‌های خودشان (یعنی: افرادی مثل رفسنجانی و امثالهم) به‌رژیم هم که ـ‌درمجموع‌ـ همواره آماده‌ی قتل‌عام بود، چراغ سبز دادند که الآن موقع «عمل» است!؟ این‌که بخش زیادی از جان‌باختگان و قربانیان سال 67 هواداران فعال و غیرفعال مجاهدین بودند، اصلاً دلیل این نمی‌شود که به‌این نتیجه برسیم که سازمان مجاهدین در راه‌اندازی چنین جنایتی نقشی نداشته است.

7ـ این درست است‌که قتل‌عام شدگان سال 67 به‌خودی خود خطری برای رژیم نبودند؛ اما نکته‌ی اصلی این است‌که احتمال بقای رژیم بدون این جنایت گسترده بسیار کاهش می‌یافت. این مسئله تا آن‌جا جدی است‌که می‌توان چنین ابراز نظر کرد که قتل‌عام سال 67 یکی از مهم‌ترین عوامل بقای رژیم است. به‌هرروی، پراکندگی و تشکل‌گریزی فی‌الحال موجود در میان مردم کارگر و زحمت‌کش، منهای زمینه‌های تاریخی و اجتماعی آن، به‌طور مستقیم و به‌میزان بسیار بالایی از پسِ این کشتار جنایت‌کارانه و انفعال‌آفرین است که شکل گرفته است. منهای همه‌ی این‌گونه مسائل، آن‌چه احتمال آن بسیار زیاد است، این است‌که سازمان مجاهدین از عوامل اصلی برپایی چوبه‌های داری بود که رژیم را به‌لحاظ عینی و ذهنی برپانگه‌داشت.

8ـ خلاصه این‌که سازمان مجاهدین به‌لحاظ ذاتی و تعهدش به‌بقای ‌بورژوازی همان چیزی است که رژیم جمهوری اسلامی است؛ اما تفاوت آن‌ها در این است که جمهوری اسلامی هم‌اینک در قدرت است و سرکوب می‌کند، درصورتی که مجاهدین از هیچ‌گونه جنایتی (یعنی: حتی تقسیم ایران و دامن زدن به‌نزاع‌های قومی، عشیرتی، مذهبی و ناسیونالیستی) ابایی ندارند تا به‌جای‌ جمهوری اسلامی مسئولیت سرکوب را به‌عهده بگیرند. نهایت این‌که کوچک‌ترین توهم و حمایتی از مجاهدین ـ‌آگاهانه یا نا آگاهانه‌ـ چیزی جز تیز کردن شمشیری نیست که برای بریدن کله‌ی جنبش کارکری و کمونیستی تدارک دیده می‌شود. بنابراین، این دارودسته‌های سرکوب‌گر و جانی (یعنی: رژیم و مجاهدین و دیگر دستجات این‌گونه) را باید به‌حال خودشان رها کرد و فقط ستیز آن‌ها را نظاره‌گر بود. به‌باور من دخالت در این‌گونه ستیزها که می‌توانند به‌جنگی فوق‌العاده ویران‌گر تبدیل شوند، گذشته از حماقت، جنایت است. با وجود این، نباید از چگونگی و تحولات‌ آن‌ها غافل بود؛ چراکه در چنین صورتی غافل‌گیر خواهیم شد." پایان نقل قول