شاعران و نویسندگان متعهد

روشنفکر متعهد کسی است مانند زنده یاد نیما یوشیچ و چرا؟

ذهن نیما یوشیج سرشار بود از چالشها و کشمکشها، از دغدغه‌ها و تشویش خاطره ها، از بیم ها و امیدها؛ و یکی از شکلهای اصلی بروز این چالشهای درونی در شعر او بیشتر به صورت طرح پرسش بوده است. در حقیقت، پرسشگری یکی از جلوه‌های چشم‌گیر شعر نیما یوشیج است، پرسش از همه کس و همه چیز، پرسش از خود و دیگران، پرسش از دوست و دشمن، پرسش های مجادله ‌آمیز، پرسشهای افشاگر، پرسشهائی که در عین فریبندگی ، شعور آدمی را درگیر جستن راه چاره میکند، پرسشهای عاطفی و احساسی، پرسش از ناقوس، از چراغ، از شب‌پره، از داروگ، از توکا، از گل یاسمن. پرسشهای شعر نیما یوشیج تلنگرزننده‌اند و هشدار دهنده. این پرسشها ذهن خواننده یا شنونده‌ی شعر را به چالش می‌کشند و با خود درگیر می‌کنند. این پرسشها گره‌ها و گسلهای تأمل‌انگیز شعر نیما هستند و نقطه‌های شروع تعمق و به فکر فرو رفتن.

در مثنوی "قصه‌ی رنگ پریده خون سرد" که نخستین شعر منتشر شده از نیما یوشیج است، در گفت‌وگوی او با همراه همیشگی‌اش- عشق- شاهد پرسش‌های فراوانی درباره‌ی نام و نشان آن همراه و حال و روزش هستیم، پرسشهایی از این دست:

گفتمش: ای نازنین یار نکو!
همرها! تو چه کسی؟ آخر بگو.
کیستی؟ چه نام داری؟ گفت: عشق.
چیستی که بیقراری؟ گفت: عشق.
گفت: چونی؟ حال تو چون است؟ من
گفتمش: روی تو بزداید محن.
– تو کجایی؟ من خوشم؟ گفتم: خوشی.
خوب صورت، خوب سیرت، دلکشی.