دختران دانشجو ، ضعيفه های تحصيل كرده

در سال جاری موضوعی مربوط به زنان توجه روزنامه ها  و خبرهای صدا و سیما را به خود جلب كرد . به نظر می رسید كه رسانه ها و مسئولین بعد از مدتها زنان را جزو آدمها به حساب ‌آوردند . ولی در واقع اینگونه نبود . آنها از اینكه تعداد ورودی دختران به دانشگاه از پسران بیشتر شده اظهار نگرانی كردند . در سال تحصیلی 82-81 ، 60 درصد ورودی مربوط به دختران و 40 درصد مربوط به پسران بود . در سال جاری 83-82 ، 66 درصد را دختران و 24 درصد را پسران تشكیل میدهند . گرچه این مساله بیشتر نگرانی حكومت و وزارت علوم را در بر داشته ، اما آنها چند سالی است كه با استناد به اینگونه آمار و ارقام ، بادی به قب قب می گیرند و از رشد فمینیسم در ایران صحبت می كنند . آنها مدعی اند كه وضعیت زنان در ایران نسبت به دهه های گذشته خیلی بهتر شده و این از بركت و صدقه سر و لطف و منتی است كه نظام جمهوری اسلامی به زنان داشته . آنها مدعی اند كه ما شب و روز داریم برای زنان فعالیت می كنیم و وضعیت زنان ایران حتی از كشورهای اروپایی نیز بهتر است . آنها تنها با استناد به همین آمار دختران دانشجو به سفسطه گری و غوغا و جنجال در رسانه های داخلی و به خصوص رسانه های خارجی می پردازند و مدعی اند كه زنان در ایران همانند كشورهای اروپایی با مردان برابرند و حتی حقوق بیشتری از زنان اروپایی دارند .

اكنون با یك بررسی اجمالی واقعیت های موجود و ادعاهای مسئولین اعم از محافظه كار و اصلاح طلب را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم .

1-رشد جمعیت :

پس از انقلاب اسلامی و در سال 1358 مراجع تقلید و روحانیت مردم را تشویق به داشتن فرزند به تعداد زیاد ‌‌‌‌‌‌‏‌، كردند . به قول خودشان انها قصد داشتند كه نسل انقلاب را تبدیل به سربازان گمنام امام زمان كنند !!! . برای این منظور به خانواده ها وعده و وعید می دادند كه اگر فرزند بیشتری داشته باشند ‌، به خصوص فرزند پسر ، از مزایای مالی دولت برخوردار می شوند . گرچه به اكثر این وعده ها نیز عمل نشد ، ولی از سال 1358 تا سال 1366 با وجود جنگ بین ایران و عراق جمعیت ایران نزدیك به دو برابر شد . گرچه برای ارتش سربازان گمنام امام زمان !!! به پسر احتیاج بود نه دختر !!! ‌، مرد سالاری هم كه جزو فرهنگ غنی ایرانی !!! و هویت ملی ما !!!  از 2500 سال پیش بوده است و همیشه خانواده ها از داشتن فرزند پسر به وجد می آمدند و احساس غرور می كردند و از داشتن فرزند دختر نیز سرافكنده می شدند . البته باورش سخت است كه هنوز در سال 2003 در خیلی از خانواده های ساكن شهرهای بزرگ نیز چنین است و داشتن فرزند پسر افتخار است و داشتن فرزند دخترمایه ی سرافكندگی .

اما در طول این سالها ( 66-58 ) كه نقطه پیك رشد جمعیتی در ایران بود ، تعداد دختران متولد شده از پسران بیشتر بود . اكنون حدود 60 درصد كل جمعیت ایران را زنان تشكیل می دهند . آمار جمعیت شناسی در ایران برای سال 1394 نیز تعداد دختران بین سنین 30-15 سال را چهار برابر تعداد پسران پیش بینی می كنند .

بنابراین یكی از فاكتورهای مهم برای بیشتر شدن تعداد دختران در مدارس و نیز در مراكز آموزش عالی در دانشگاهها ، افزایش جمعیت دختران در این سالها است .

2-قانون خدمت سربازی :

طبق قانون جمهوری اسلامی پسران در سن 18 سالگی در صورت عدم اشتغال به تحصیل و یا بیماری خاص موظف اند به دو سال خدمت سربازی بروند . اكنون در بیشتر كشورهای اروپایی مانند فرانسه و آلمان و سوئد و فنلاند و هلند و قانون خدمت سربازی لغو شده و به جای آن خدمت داوطلبانه دو ساله همراه كارآموزی با دریافت حقوق در نیروهای پاسدار صلح جایگزین آن شده است . در اروپا و آمریكای شمالی و برخی كشورهای مدرن آسیایی همچون روسیه و چین خدمت داوطلبانه و یا عضویت در ارتش برای زنان و مردان یكسان است . اكنون در ارتش این كشورها زنان بسیاری مشغول به كارند كه بسیاری از آنان تا درجه سرتیپی نیز رسیده اند .

اما در ایران فعالیت در نیروهای مسلح برای زنان به دلیل قوانین مرد سالار ممنوع است . این مسئله در زمان شاه سابق نیز تقریباً به همین شكل بوده و زنان در ایران در گذشته نیز از عضویت در رده های بالای ارتش محروم بوده اند . البته پس از سالها نیروی انتظامی به جذب پلیس زن اقدام كرده است كه بیشتر یك حالت فرمالیته و حاشیه ای را در نیروی انتظامی دارد . زیرا اكثر فعالیتهای نیروی انتظامی به عهده مردان است و زنان پلیس نقش مشورتی و یا مثلاً بازداشت دختران فراری را دارند .

اما تاثیر قانون سربازی بر ورودی دانشگاهها به این مسئله بر می گردد كه معمولاً سال اول شركت كنندگان در كنكور قبول نمی شوند . پسران پس از مردودی در كنكور باید به خدمت سربازی بروند و دختران این مشكل را ندارند . شاید تنها امتیاز و مزیتی كه برای زنان وجود دارد نبودن قانون سربازی برای آنهاست .

در ایران سربازی جهنمی است كه همه پسران سعی می كنند در صورت امكان با معافیتهای پزشكی و یا كفالت یا وارد آن نشوند و یا با معافیتهای تحصیلی ‌آن را به تاخیر بیندازند . خود این مسئله هیجان و اضطراب مضاعفی را برای پسران ایجاد می كند . آنها درست پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان و پایان دوران نوجوانی و هنگامی كه یك تغییر و تحول عظیم را در ورود به دنیای جوانی تجربه می كنند با پدیده ناخوشایند سربازی مواجه می شوند كه باید با قبول شدن در كنكور از آن دوری كنند . این مسئله فشار روانی را  بر روی پسران برای قبولی بیشتر می كند و باعث مردودی بیشتر آنها در كنكور برای بار اول می شود .

اما از آنجایی كه دختران با این مشكل روبرو نیستند امكان قبولی ‌آنها و ورود به دانشگاه برایشان بیشتر می شود .

3- محدودیت های اجتماعی :

شاید این عنوان در ابتدا گمراه كننده به نظر برسد . این سئوال پیش می آید كه چگونه می شود محدودیت های اجتماعی باعث ورود دختران به اجتماع از طریق دانشگاه شود ؟ اما با كمی دقت به این نتیجه خواهیم رسید .

محدودیت های اجتماعی ناشی از نگرش ناموسی به زن و ارزشهای سنتی و قبیله ای حاكم بر خانواده در ایران است . البته این نگرش ناشی از سلطه فرهنگ مرد سالار و ارتجاعی ای است كه از زمان دیكتاتوری كوروش صغیر تا به كنون وجود داشته است . محدودیت های اجتماعی برای دختران كلیه آزادیهایی را كه یك پسر می تواند داشته باشد از او می گیرد . دختران معمولاً كمتر از خانه اجازه بیرون رفتن دارند اگر هم بخواهند از خانه بیرون بروند باید درست مانند یك جنایتكار كه به دست پلیس افتاده به خانواده خود بازجویی پس بدهند . گرچه پسران نیز بر اساس همین فرهنگ قبیله ای تحت سلطه خانواده قرار دارند و كاملاً هم استقلال و فردیت ندارند و آنها نیز باید به خانواده خود بازجویی پس بدهند . ولی مسلماً از دختران آزادی بیشتری دارند . معمولاً پسران وقت بیشتری را بیرون از خانه و با دوستانشان و در محیط های مختلف می گذرانند . سینما ، پارك ، ساندویچ فروشی ، بازار ، خیابان گردی ، كلاسهای آموزشی فوق العاده ، رفت و آمد به خانه آشنایان و دوستان و از مواردی است كه پسران به ‌آن دسترسی دارند اما اكثر دختران در اكثر اوقات از ‌آنها بی بهره اند .

كمتر موردی پیش می ‌آید كه دختران پس از ساعتها و یا روزها بازجویی پس دادن به خانواده اجازه بیابند كه تنها و یا احتمالاً با دوست هم جنسشان از خانه بیرون بروند . و بیرون از خانه نیز همیشه باید نگران این باشند كه دست از پا خطا نكنند و آشنایی در بیرون از خانه آنها را مثلاُ با پسری و یا در پاركی ببیند . از این رو دختران مجبورند بیشتر وقت خود را در خانه بگذرانند . چون تفریحات و روابط اجتماعی جزو آزادی های پسران است . بنابراین تنها تفریح و سرگرمی پسران درس خواندن است . آنها به غیر از كارهای پیش پا افتاده و عادی روزمره كه مانند یك خدمتكار در خدمت به مردان خانواده هستند و باید ظرف بشویند و غذا بپزند و تنها می توانند با درس خواند سر خود را گرم كنند . اگر هم كمی امكانات مالی بیشتری داشته باشند می توانند در كلاسهای زبان ، خیاطی ، طراحی و نقاشی ، موسیقی ، كامپیوتر و شركت كنند .

از طرفی پسران به علل گوناگون دچار افت تحصیلی شدند و وقت خود را كمتر به تحقیق و مطالعه می گذرانند . بحران بیكاری و نبود تصویری از یك آینده روشن یكی از علل افت تحصیلی پسران است . این مسئله بارها در تحقیقات جامعه شناسی و با استفاده از نظر سنجی و آمار به اثبات رسیده است . بیشتر پسرانی كه مورد مصاحبه این آمارگیران قرار گرفته اند اعم از دبیرستانی و یا دانشگاهی ، هیچ اطمینانی نسبت به ‌آینده خود و كسب شغل و ازدواج نداشته اند . این مسئله خود منجر می شود كه تعداد زیادی از پسرها یا به مرحله دیپلم نرسند و یا پشت كنكور بمانند . علت دیگر خوی جاه طلبی و آرمانگرایی پسران است . مسلماً در فرهنگ سنتی و قبیله ای ایران فرد و فردیت جایگاهی ندارد و پسران هم كاملاً از خیلی محدودیت های ارتجاعی و قبیله ای خانواده رها نیستند . ولی به دلیل اینكه از محدودیت كمتری نسبت به دختران رنج می برند و بیشتر از دختران می توانند استقلال داشته باشند و برای خود تصمیم بگیرند ، از این رو خوی جاه طلبی و جسارت بیشتری در ‌آنها وجود دارد  . برای اكثر پسران ، فارغ التحصیلی از یك مركز آموزش عالی و پیدا كردن یك شغل نسبتاً مناسب و ازدواج با یك دختر از طبقه متوسط به بالای جامعه ، یك آرمان متوسط است . آرمانهای سطح بالای آنها خیلی بیش از این موارد است . آنها دوست دارند به پول كلان به قدرت  برسند . آنها به دنبال كارهای بزرگ هستند . از این رو وقتی مشاهده می كنند كه با تحصیلات دانشگاهی حتی شاید نتوانند به همان آرمانهای متوسطشان برسند ، افسرده و دلسرد می شوند . ‌آنها مشاهده می كنند كه پس از فارغ التحصیلی یا احتمالاً بیكار می مانند و یا كاری پایین تر از سطح تحصیلات خود پیدا می كنند . تشكیل یك زندگی مشترك با دختری در طبقه متوسط به بالا نیز برای آنان میسر نخواهد شد . حتی داشتن امكانات اولیه نیز مانند اجاره یك خانه آپارتمانی در شهرهای بزرگ و متوسط ، بسیار مشكل خواهد بود . از این رو ‌آنها از اوج جاه طلبی و بلند پروازی كه موتور محرك خوبی برای كسب موفقیت های بزرگ است ، به پایین ترین درجه از نا امیدی نزول می كنند . به همین دلایل ‌‌‌آنها دچار افت تحصیلی در دوران دبیرستان می شوند . سیستم ‌آموزشی سنتی هم كه بر مبنای فقط زیاد كردن محفوظات است ، هیچ كمكی برای ترغیب آنها برای آموزش و یادگیری نمی كند . محیط خشك و بی روح آموزشی ، امكان كسب تجربه های گوناگون و هیجان انگیزی كه كنجكاوی و بلندپروازی پسران را ارضا كند ندارد و پسران به سمت كسب این تجربه ها با به اصطلاح رفیق بازی و پارك و می روند .

اما دختران به علت اینكه در ساختار قبیله ای خانواده همشه نقش یك انسان درجه دو را دارند و همیشه مانند یك برده بزرگ می شوند و خانواده و حتی افراد فامیل و آشنایان برای ‌آنها تصمیم می گیرند ، فاقد این روح جاه طلبی هستند . البته باز هم تكرار باید كرد كه این مسئله شامل اكثر دختران در ایران است و اقلیتها و استثناها ملاك و قاعده كلی ما را تشكیل نمی دهند . دختران به دلیل همان عدم تفریح و امكان كسب تجربه اجتماعی در بیرون از خانه ‌، تفریحشان درس خواندن است و از آنجا كه نظام سنتی ‌آموزش در ایران بر اساس زیاد كردن محفوظات است ، دختران برای ورود به دانشگاه موفق تر از پسران عمل می كنند . دلیل دیگر این است كه دختران ورود به دانشگاه را نوعی رهایی از سلطه و امر و نهی های خانواده می بینند . آنها فكر می كنند كه با ورود به دانشگاه می توانند از قفس خانواده رها شوند و استقلال و آزادی هایی كه پسرها قبل از ورود به دانشگاه دارند را كسب كنند . از این رو برای ورود به دانشگاه مسلماً انگیزه قوی و تلاش بیشتری نسبت به پسران دارند . از طرفی دیگر تمام ‌آمال و ‌آرمان و ‌آرزوهای ‌آنها در این خلاصه می شود كه بتوانند بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه یك ارباب خوب برای خود پیدا كنند . ارباب در اینجا به معنی همان شوهر است . بنابراین علت دیگر ورود دختران به دانشگاه برای كسب پرستیژ و به قول معروف خودنمایی و نشان دادن اینكه آنها با كلاس هستند می باشد  . در واقع از طریق كسب مدارك دانشگاهی احتمال ازدواج با پسری از طبقه بالای اجتماع و یا طبقات متوسط به بالا كه دارای پول و امكانات كافی برای زندگی هستند برای آنها بیشتر می شود .  البته دختران در ایران آنقدر ‌آرمانها و ‌آرزوهای كوچكی دارند كه با وجود اینكه تمام ‌آرمان ‌آنها ازدواج با یك پسر از طبقات متوسط و تحصیل كرده است ، به ازدواج با یك پسر كه حداقل توانایی پرداخت اجاره یك خانه در شهر را داشته باشد راضی اند . البته این مساله ناشی از واقع بینی دختران نیست بلكه ناشی از بردگی آنها در نظام مرد سالار ایران است . ‌آنها كسب هویت و شخصیت برای خود را در زندگی مشترك با یك مرد میبینند . در واقع آنها بیش از این نمی توانند فكر كنند . چون همیشه از بچگی به طرق مستقیم و غیر مستقیم تحقیر شده و سركوب شده اند . كسانی كه مانند برده كه از خود هیچ اراده و اختیاری ندارند و دیگران برای او تصمیم می گیرند ، بزرگ شده اند و اراده و شخصیت ‌آنها زیر سلطه نظام قبیله ای له شده ، نمی توانند جاه طلب و با اراده باشند . آروزها و ‌آرمانها و هدفهای ‌آنها نیز حقیرانه می شود . دختران می دانند كه اگر نتوانند وارد دانشگاه شوند و اگر از زیبایی منحصر به فرد و خیره كننده و همچنین از ثروت پذری برخوردار نباشند ، هیچ شانسی برای ازدواج با یك پسر از خانواده متوسط به بالا را ندارند . از این رو با كسب مدارك تحصیلی از دانشگاه و كسب پرستیژ بالا ، خود را مانند یك كالا دارای ارزش افزوده شده برای ازدواج عرضه می كنند .

4-اقتصاد :

با رشد تورم و پایین آمدن ارزش پول و پایین بودن درآمد سرانه و قدرت خرید و عدم توزیع عادلانه ثروت بین مردم و رشد جمعیت ، عامل اقتصاد در رشد تعداد دختران در دانشگاهها تاثیر مستقیم گذاشته است . امروزه در نیمی از خانواده ها در ایران دختران و زنان در پرداخت هزینه های زندگی دخیلند . در برخی خانواده ها پدر و مادر هر دو كار می كنند و در بعضی خانواده های طبقات محروم حتی بچه ها اعم از پسر و دختر نیز برای گرداندن چرخ زندگی و كسب در‌آمد برای حداقل های زندگی مجبور به كار هستند .

از این رو برای پیدا كردن كارهای مناسب تر از خدمتكاری یا قالیبافی یا خیاطی و از این قبیل كارها ، دختران به دانشگاهها هجوم می ‌آورند . ‌آنها مجبورند برای كسب درآمد و كمك به خانواده و یا كمك به همسر ‌آینده خود كار كننذ . از این رو نیاز به مدارك تحصیلی دارند . گرچه تفكر سنتی بر اغلب مردان و حتی پسران نسل سومی كنونی نیز حاكم است و شاید بیشتر ‌آنها ترجیح بدهند با یك كدبانوی خانه دار ازدواج كنند تا یك دختر شاغل . ولی از طرفی برای پرستیژ و با كلاسی سراغ دختران تحصیل كرده می روند . از طرف دیگر تورم و فشار هزینه های زندگی مردان را مجبور كرده كه به سمت انتخاب دخترانی بروند كه صاحب شغل و درآمدی باشند . البته ‌پسران با بی میلی كامل به این كار تن می دهند . به محضی كه این پسران كمی شانس بیاورند و در‌آمدشان و یا كمكهای خانواده در حدی باشد كه نیازهای اولیه ‌آنها را تامین كند ، همسران خود را از كار كردن محروم می كنند .

از طرف دیگر دختران با توجه به بالا رفتن ‌آمار طلاق به فكر این هستند كه در صورتی كه از همسرشان جدا شدند ، بتوانند هزینه های زندگی خود را بدهند . زیرا برگشتن نزد خانواده و پدر و مادر نیز بسیار مشكل است . و از این جهت كه بحران بیكاری وجود دارد و حتی معمولی ترین شغلها نیز بدون مدرك تحصیلی دانشگاهی امكان پذیر نیست دختران به دانشگاه روی میاوردند . گرچه هنوز خانواده های زیادی هم در روستا و هم در شهر وجود دارند كه تمایلی به دادن اجازه تحصیل به دخترانشان ‌‌، به ویژه در سطح دانشگاه كه دختر و پسر مختلط هستند را ندارند . اما از ‌آنجا كه مشكلات اقتصادی در حدی به مردم فشار ‌آورده كه اكنون ناچاراً مزایایی برای تحصیل دانشگاهی دختراننشان میبینند . خانواده ها با خود می اندیشند كه اگر دخترانشان تحصیلات دانشگاهی داشته باشند ، می توانند دختر خود را همچون یك كالای گرانتر به خانواده هایی كه از سطح مالی بالایی برخوردارند ، بدهند . عده ای دیگر از خانواده ها هم به این فكرند با فرستادن دخترشان به دانشگاه ، پس از فارغ التحصیلی دخترشان می تواند در جایی هرچند سطح پایین مشغول به كار شود . و انها دیگر مجبور نخواهند بود هزینه زندگی دخترشان را نیز بدهند . شاید هم با این كار بتوانند بخشی از هزینه زندگیشان را از دخترشان بگیرند .

تمامی این موارد اقتصادی باعث شده كه روز بروز بر تعداد خانواده هایی كه به دخترانشان اجازه تحصیلات و به خصوص تحصیلات عالیه می دهند اضافه شود . بحران اقتصادی در ایران باعث شده كه خانواده ها هر چه بیشتر شرایط تحصیل دخترانشان را فراهم كنند .

5- دولت :

شاید تنها موردی كه برای افزایش و هجوم دختران به دانشگاهها می توان مدعی شد كه نه تنها نقشی فراهم كننده را نداشته ‌، بلكه اكنون نیز سدی در برابر ‌‌آن شده ، دولت است . در تمامی طول سالیان گذشته ‌آن مدارسی كه از كمترین امكانات برخوردار بوده ، مدارس دخترانه است . به استثنا شهرهای بزرگ و كلان شهرها معمولاً بیشتر نقاط علاوه بر كمبود مدارس به طور كلی با كمبود مدرسه برای دختران مواجه بوده است . بیشتر مدارسی هم كه تاكنون هم در كلان شهرها و هم در شهرستانها ساخته شده ، مدارس پسرانه است .

از طرف دیگر اكنون با وجود تمام محرومیتها و محدودیت ها و تبعیضاتی كه دختران تحمل كردند ، تعداد آنها از پسران در دانشگاهها بیشتر شده ‌، دولت به فكر افتاده كه برای پذیرش دانشجوی دختر محدودیت ایجاد كند .

به عبارتی این پدیده شوم !!! برای ساختار سنتی و قبیله ای ایران ، یعنی افزایش دختران تحصیل كرده دانشگاهی كه تنها جو شرایط اقتصادی و اجتماعی باعث ‌آن شده ، اكنون به یك تهدید برای دولت بدل شده . بنابراین در این بین دولت تا به كنون نه تنها نقشی برای فراهم كردن تسهیلات و تشویق دختران به تحصیل نداشته ، بلكه همواره ترجیح داده كه در صورت امكان از ‌آن جلوگیری نیز به عمل بیاورد .

شارلاتان های دروغگویی كه اداهای فمینیستی در می آورند و خود را مدرن و روشنفكر نشان می دهند ، مدعی اند كه وضعیت زنان بسیار خوب است . كسانی همچون شیرین عبادی ، شادی صدر ، مرجانه سخاوتی ، مهرانگیز كار و امثال پادوهایی همچون ‌آنان بارها با استناد به رشد آمار دختران فارغ التحصیل دانشگاهها مدعی شدند كه این به خاطر فعالیتهای آنها و اربابانشان در دولت بوده كه شرایط مطبوعی برای تحصیل دختران فراهم كرده اند . كسانی كه مدعی اند در دولت در طول این 25 سال برای رشد سطح زندگی دختران فعالیتی شده و تمامی این دختران دانشجو از بركت و صدقه سر دولت به این امكان نایل شده اند ، بهتر است كارنامه خود را ارائه كنند تا بتوانیم بر اساس پتاننسیل ها و امكانات اجتماعی و اقتصادی موجود در ایران و كشورهای مشابهی كه زمانی وضعیت ما را داشتند مقایسه ای انجام دهیم . در این صورت مشخص خواهد شد كه نقش دولت در این پدیده تا چه میزان بوده است .

6- وضعیت دختران تحصیل كرده (ضعیفه های تحصیل كرده ) :

اما اكنون بهتر است كه به شرایط تحصیلی و خانوادگی و شغلی دختران در ایران بپردازیم تا مشخص شود كه جنبش فمینیسم در ایران در صورتی كه چنین جنبشی اصلاً وجود داشته باشد ، تا چه میزان رشد و بالندگی داشته است ؟ و ‌آیا ورود دختران به دانشگاه اساساً تغییر چشمگیری در زندگیشان می گذارد ؟

‌آیا دختران دانشجو توانستند از قید فرهنگ قبیله ای و ارتجاعی ایرانی رها شوند ؟ ‌آیا دختران با تحصیلات دانشگاهی صاحب شعور و اگاهی فمینیستی می شوند و این امر باعث می شود كه از سلطه خانواده و مردان بیرون بیایند و تبعیض و تحقیر از آنها برداشته شود ؟ ‌آیا دختران دانشجو و دختران شاغل توانسته اند كه در شرایط برابر با مردان قرار بگیرند و یا هنوز جنس دوم شناخته می شوند ؟

پاسخ به این سئوالات بسیار آسان است . با مشاهده وضعیت دختران در دانشگاهها و در محل كار و نوع كارشان می توان به این پرسشها جواب داد .

همانطور كه در بررسی فاكتور شماره 3 (محدودیت های اجتماعی ) توضیح داده شد ، یكی از دلایل هجوم دختران به دانشگاه ، سرابی است كه آنها از آینده خود و استقلال و آزادی خود در دانشگاه دارند . آنها برای رها شدن از امر و نهی های پدر و مادر و برادر بزرگ و كوچك خود و برای رها شدن از قفس خانواده به دانشگاه می آیند ، غافل از اینكه وارد قفس بزرگتری شده اند كه تنها می توانند كمی بیشتر از درون خانواده به اصطلاح بال و پر بزنند . مثل پرنده ای كه از قفس تنگ و تاریكی به یك قفس در باغ وحش منتقل شود كه در آن می تواند پرواز كند ، البته در محدوده همان قفس . ولی این آزادی پرنده نیست . پرنده وقتی ‌آزاد است كه بتواند در جنگلها و به هر سویی كه خواست بدون محدودیت پرواز كند . دختران دانشجو نیز همچون ‌آن پرنده ‌، تنها با قفس گشادتر و بزرگتری در دانشگاه روبرو می شوند . اگر علت فعالیت كمرنگ دختران دانشجو را در فعالیتهای صنفی و سیاسی جویا شویم ‌، مسئولین پاسخ میدهند : (( خانواده ها دخترانشان را دست دانشگاه سپردند و دانشگاه مسئولیت دارد و باید مواظب ناموس خانواده ها باشد . ))

این جمله نشان می دهد كه دختران تا قبل از ورود به دانشگاه در اختیار و تحت تملك خانواده شان هستند و پس از آن نیز درست مانند یك كالای امانتی به دست مسئولین ناموس پرست دانشگاه سپرده می شوند و تحت اختیار و تملك ‌آنان قرار می گیرند . این وسط خود دختران چه نقشی برای تصمیم گیری برای خود دارند ؟ تقریباً هیچ . نگرش ناموسی ، زن را نه یك انسان منفرد كه حق دارد اراده خود را بر زندگی خویش حاكم كند ‌‌، می داند ، بلكه كالای گرانبهایی است كه باید همچون مروارید درون صدف یا طلا درون گاو صندوق از آن محافظت كرد . موارد و مثالهای عینی فراوانی وجود داردكه ثابت می كند دختران دانشجو ، ضعیفه های تحصیل كرده ای هستند كه حتی كمترین اراده و اختیار را از خود ندارند . با كمی توجه و دقت به دانشجویان دختر می بینیم كه در مقایسه با پسران همچنان از محدودیت های فراوانی رنج می برند .

الف-مسایل ‌آموزشی : هنگام انتخاب رشته معمولاً خانواده ها به دخترانشان فشار می ‌آورند كه رشته هایی از قبیل دبیری ، معلمی ، پرستاری ، مامایی ، ادبیات ، الهیات و جدیداً رشته هایی مانند روانشناسی و هنر را انتخاب كنند . این مسئله به این دلیل است كه خانواده ها دوست ندارند دخترانشان پس از فارغ التحصیلی وارد شغلهایی شوند كه باید مدام با مردان در تماس باشند . با بررسی ‌آمار دانشجویی یه این نتیجه می رسیم كه در رشته های فنی مهندسی ، اقتصاد ، جامعه شناسی ، حقوق ، فلسفه ، كشاورزی و امثالهم دختران كمتری نسبت به رشته های قبلی كه ذكر شد ، مشغول به تحصیل هستند .

در مورد انتخاب واحد ، حذف و اضافه ، نمره گرفتن از استاد ، بحث و جدل با استاد در كلاس و   همیشه پسران هستند كه با جسارت و سماجت به دنیال گرفتن حق خود هستند . دختران به دلیل همان روحیه مازوخیستی و تسلیم پذیری ‌، در ساده ترین مسایل ‌آموزشی و تحصیلی و حتی تحقیقی ، توان دفاع از خود را ندارند و همیشه مورد تبعیض قرار می گیرند . اگر فرضاً در سر كلاس بحثی در رابطه با درس همان كلاس پیش بیاید ، دختران معمولاً خود را درگیر نمی كنند . در صورتی كه پسران فعالانه به سئوال و چالش با استاد برمی آیند . دختران معمولاً نظاره گر و منفعل هستند . به فرض اگر استاد اشتباهی در توضیحات خود داشته باشد ، پسران بلافاصله با استاد به چالش بر می خیزند و دختران فقط نظاره گر هستند . اگر هنگام نمره گرفتن مشكلی برای دانشجویان پیش بیاید كه اغلب پیش می آید ، پسران با سماجت به دنبال استاد می روند و با هر ترفندی كه بتوانند از استاد نمره خود را می گیرند ولی این مسئله در صورتی كه برای دختران پیش بیاید و حتی نمره ‌آنها به ناحق كم داده شود و یا به ناحق ‌آنها را از درسی بیاندازند ، تسلیم این ناحقی می شوند و جسارت و سماجتی برای اعتراض به خرج نمی دهند . این پسران هستند كه همیشه درموارد گوناگون معترض هستند. ولی دختران سر به زیر و با اصطلاح با همان متانت احمقانه كه ناشی از ضعف است كوتاه می آیند.

ب- محدودیت های اجتماعی در دانشگاه : همانطور كه در موارد پیشین هم گفته شد ، دانشگاه تنها یك قفس بزرگتر برای دختران است . رفت و ‌آمد دختران همیشه تحت كنترل حراست و كمیته های انضباطی و انتظامات و خلاصه تمامی مسئولین درجه یك و دو و سه دانشگاه است . به قول مسئولین (( خانواده ها دختران خود را دست دانشگاه سپرده اند و دانشگاه در قبال خانواده ها مسئولیت دارد . ))

ناموس خانواده ها یعنی دختران در دانشگاه نیز زیر نظر چشمهای مراقب فراوانی هستند . با وجود اینكه دانشگاهها مختلط هستند ، ولی می توان دختران زیادی را دید كه از هنگام ورود به دانشگاه تا هنگام فارغ التحصیلی تنها با همكلاس و یا هم خوابگاهی هم جنسشان رفت و آمد و گفتگو می كنند . دخترانی كه تا قبل از ورود به دانشگاه با هیچ پسر غریبه ای صحبت نكردند ، پس از ورود به دانشگاه نیز این تابو را همراه خود می ‌آورند و از آشنایی و صحبت با جنس مخالف حتی برای مسائل درسی ابا دارند و می ترسند . دختران دیگر نیز كه كمی اجتماعی تر و جسورتر هستند مدام باید مراقب باشند كه در صورتی كه با یك پسر حتی برای موارد درسی صحبت می كنند از طرف مسئولین مورد شك و ظن واقع نشوند . زیرا با یك تلفن می توانند به خانواده آنها خبر بدهند .

دخترانی كه در دانشگاه شهر خود قبول می شوند ، درست مانند دوران تحصیلی در دبیرستان باید بلافاصله پس از تمام شدن كلاس به خانه برگردند . مثلاً اگر كلاس ‌آنها ساعت 12 ظهر تمام شود و یك كلاس هم ساعت 4 بعدازظهر داشته باشند ، ترجیحاً مجبورند كه به خانه برگردند و دوباره بعدازظهر به دانشگاه بیایند . البته اگر كمی جرات دروغ گفتن داشته باشند و خانواده ‌آنها نیز زیاد كنجكاو و فضول نباشند ، می توانند با دروغ این مسئله را حل كنند . ولی در كل ‌آنها نسبت به دخترانی كه در شهر دیگری در دانشگاه قبول می شوند فرصت كمتری برای كسب تجربه و روابط اجتماعی با همسالان همجنس و یا جنس مخالف خود دارند .

اما دخترانی كه در شهر دیگری غیر از شهر بومی خود مشغول به تحصیل هستند هم چندان آزاد نیستند . انتظامات و نگهبانان خوابگاه ها كاملاً رفت و ‌آمد دختران را تحت نظر دارند . دختران همیشه باید مراقب باشند كه مبادا كاری انجام دهند و مثلاً دیر یا زود به خوابگاه بروند و یا در تریا یا محوطه دانشگاه با پسری دیده شوند . زیرا دانشگاه كه مسئول حفاظت از ناموس خانواده هاست بلافاصله به خانواده این دختران خبر می دهد. و اما خوابگاه ها كه براستی مانند زندان و یا آسایشگاه ارتش می ماند . دختران مجبورند تا قبل از ساعت 9 شب در خوابگاه حاضر باشند از ساعت 9 شب به بعد معمولاً كسی را در خوابگاه های دختران راه نمی دهند. اگر ‌آنها كمی هم دیر به خوابگاه برسند باید كلی بازجویی به انتظامات و مسئولین خوابگاه پس بدهند . ‌آنها حتی اگر بخواهند شبی را در یك خوابگاه دیگر دخترانه كنار دوستانشان بگذرانند و یا شبی را نزد یكی ار فامیلهایشان در آن شهر باشند ، باید از قبل به مسئولین خوابگاه گزارش دهند .

رفت و آمد ‌آنها درست مانند یك سرباز در پادگان و یا زندانی در زندان تحت كنترل است . خوابگاه قفس دیگری در دانشگاهها هستندكه اراده و فردیت دختران را سركوب می كنند .

اما در مورد شركت دختران در مسایل صنفی و سیاسی ، به غیر از مسئله خوی مازوخیستی و تسلیم پذیری در دختران موارد دیگری نیز دخالت دارند . مثلاُ عضویت و یا فعالیت در شورای صنفی و یا انجمن اسلامی و یا كانونهای فرهنگی ، بیرون دادن نشریه و   . به قول خانواده ها دانشگاه هم مانند كودكستانهای ماست و باید سرت را پایین بیندازی و درست را بخوانی و هیج فعالیت فوق برنامه هم نداشته باشی . در واقع دانشگاه كارخانه كارشناس سازی است . خانواده ها و مسئولین دانشگاه انتظار دارند كه دانشجو مانند یك سرباز از ‌آنها اطاعت كند . ‌آنها خوی پژوهش گر و دانشجویی و خلاقیت و استقلال و اراده دانشجو را می خواهند له كنند . ‌آنها انتظار دارند از مسیر تنگ و تاریك و باریك خط كشی شده و منظم خودشان ، دانشجویان را عبور دهند و ته خط یك انسانی تحویل دهند كه كاملاً تحت امر و اراده و خواسته های نظام سنتی و قبیله ای ایران است . این مسئله هم برای پسران وجود دارد و هم برای دختران . ولی برای دختران بیشتر است . چون پسران نافرمانی بیشتری از خانواده و مسئولین دانشگاه می توانند بكنند ، اما اگر دختران مثلا بخواهند حتی یك نشریه دانشجویی در بیاورند باید همیشه این نگرانی را داشته باشند كه مبادا خانواده ‌آنها از این قضیه خبردار شوند .عضویت در گروههای مجاز و غیر مجاز و زیر زمینی صنفی و سیاسی نیز كه جای خود را دارد . اعتراضها و جنبشهای صنفی و یا سیاسی دانشجویی نیز از محدودیتها و تابوهایی است كه انجام ‌آن برای دختران حكم خودكشی را دارد . كافیست به خانواده دخترانی كه در تجمع و یا تحصن و یا اعتصاب غذا و دانشجویی شركت كردند ، خبر بدهند تا .  !!!

گرچه این مسئله برای پسران هم وجود دارد . اما باز هم به دلیل همان روحیه طغیان گر و جسارت و نافرمانی و معترض بودن ، پسران كمتر تحت فشار قرار می گیرند . از این رو همیشه در اعتراضهای دانشجویی و كلاً فعالیتهای صنفی و سیاسی دانشجویی تعداد دانشجویان دختر بسیار كمتر از پسران بوده است . البته اگر اینگونه اعتراضات از ریسك و خطر هم برخوردار باشد ، دختران اصلاً جرات شركت در ‌آن را ندارند .

ج-مساله اشتغال دختران : از ‌آنجا كه در ایران بحران بیكاری و بحران اقتصادی و تورم وجود دارد ، داشتن یك شغل مناسب و با درآمد كافی هم برای پسران و هم برای دختران به یك اندازه مشكل است . اما دختران با فاكتورهای بیشتری در این مورد در چالشند .

همانطور كه گفته شد به علت نوع روابط اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و تربیتی موجود در نظام قبیله ای ایران ، دختران به شكل یك برده فرمانبردار و تسلیم بار می آیند . بر طبق این فرهنگ و آموزش مسلط بر ‌آنها ، دختران یاد می گیرند كه به دانشگاه بیانید برای ‌آنكه بتوانند یك شوهر تحصیل كرده و با درآمد مكفی پیدا كنند . اگر آنها موفق به این كار شوند ، درست مانند زنهای دیگر به خانه داری می پردازند و مدرك تحصیلی خود را قاب می گیرند و به دیوار خانه شوهرشان ‌آویزان می كنند . البته خود دختران نیز در اینگونه موقعیت ها مقاومتی از خود نشان نمی دهند و با وجود داشتن مدرك دانشگاهی با رضایت كامل در خانه می نشینند و برای شوهرشان به اصطلاح قرمه سبزی درست می كنند . آرزوهای حقیرانه ‌آنها در محقق شدن چنین ‌آینده ای پس از فارغ التحصیلی بسیار موثر است . بزرگترین آرزوی ‌آنها این است كه خود را در لباس عروسی ببینند و با پسر ایده الشان ازدواج كنند و شب عروسی در ماشین همسرشان بنشینند در حالی كه ماشین اقوام و فامیل با بوقهای مكرر ‌آنها را اسكورت می كنند (عروس كشون ) . ‌آنها در ‌آروزهای خود می بینند وقتی شوهرشان از محل كارش برگشت غذای سنتی ایرانی مثل همان قرمه سبی معروف جلویش بگذارند و با لبخندی تسلیم گونه منتظر تعریف و تمجید همسرشان از غذا باشند . ‌دختران ترجیح می دهند كه اگر از لحاظ اقتصادی نیاز به كار ‌آنها نبود ، در خانه بمانند و روزها با زن همسایه بنشینند و غیبت دیگران را بكنند .

اما زنانی كه به هر دلیلی مشغول به كار می شوند نیز كمتر از زنان خانه دار به تبعیض و حقارت و سركوب تن نمی دهند . به شغلهای اغلب زنان در جامعه ایران نگاه كنید . كارهایی مانند خیاطی ‌، منشی گری ، پرستار بچه ، خدمتكار ، پرستار بیمارستان ، تایپیست و معلم و كارهای روتین و سنتی كه زنان اجازه دارند وارد ‌آن بشوند . البته اگر امروز كسی بخواهد منشی یك شركت بشود معمولا باید لیسانس و یا حداقل فوق دیپلم داشته باشد . دخترانی كه در رشته های مختلف دانگشاهی فارغ التحصیل می شوند معمولا نمی توانند كاری در سطح استعداد و تحصیلات خود بیابند . گرچه این مسئله به دلیل همان بحران اشتغال گریبانگیر پسران نیز هست . ولی باز هم این مشكل برای دختران دوچندان است . فرضاً اگر دختری در رشته های فنی مهندسی فارغ التحصیل بشود ، باید در شركتها و یا كارخانجات در صورتی كه موفق شود با پارتی بازی در این مكانها كار پیدا كند ، باید به كارهایی در سطح پایین تر از تحصیلات خود راضی شود . با نگاهی به شركتها ، كارخانجات ، مراكز دولتی ، بیمارستانها ، دادگستری ها ، مراكز تجاری ، مراكز حمل و نقل و می توان به این مسئله پی برد  اكثر زنانی كه در این مراكز مشغول به كار هستند حتی با داشتن مدارك دانشگاهی بالاتر از لیسانس ، در رده بندی شغلها پایین تر از مردان قرار می گیرند . مثلا در وزارت بهداشت و درمان زنانی هستند كه چه به لحاظ مدارك بالای دانشگاهی و چه به لحاظ مدیریتی و چه به لحاظ كارنامه عملی و فعالتیهای ‌آنها موفق شدند با هر سختی و مشقتی كه شده و با تمام سنگ اندازی های مسئولین ، كارهای مهمی انجام دهند . البته در اینجا به دلایلی   از بردن اسم این زنان موفق معذوریم . ولی با این وجود در رده های مدیریتی ‌آنها را قرار نداده اند و حتی هنگام تقدیر و تشكر از مسئولین رده بالاتر مرد آنها كه فعالیت مهمی در این زمینه نداشتند ، تقدیر و تشكر به عمل میاید .

و یا زنانی كه در رشته های فنی مهندسی دارای مدارك دانشگاهی از دانشگاههای معتبر فرانسه ، ‌آلمان و غیره هستند ولی تنها موفق شدند كه یا به استادیاری برخی دانشگاهها برسند و یا در كارخانه ها در رده های پایین مدیریتی قرار گرفتند .  و عده ای از ‌آنها به همین دلیل به خارج از ایران مهاجرت كردند .

ویژگی دیگر زنان شاغل همان ویژگی همه زنان ایرانی است . یعنی عدم جاه طلبی ، روحیه مازوخیستی وتسلیم پذیری و مطیع بودن . این موارد باعث شده كه كارفرمایان در كارخانجات و شركتها  و ادارات دولتی بیشتر گرایش به استخدام دختران البته در رده های پایین داشته باشند . زیرا به خاطر همین روحیه هاو ضعف ها ، ‌آنها می توانند بسیار بیشتر از كارگران و كارمندان مرد ، كارگران و كارمندان زن را استثمار كنند . در بسیاری از كارخانجات دستمزد زنان از مردان كمتر است . با وجود اینكه شاید حتی بیشتر از ‌آنها كار كنند . زنان هنگام بیماری و یا مشكلات دیگر بسیار سخت تر از مردان موفق می شوند كه از مرخصی استعلاجی استفاده كنند .

در محل كار ‌، كارفرمایان چند برابر استانداردهای بین المللی برای كارگران ، از زنان كار می كشند . ایمنی و بهداشت و محیط و شرایط مساعد در محل كار برای زنان بسیار كمتر از مردان است . برخورد ارباب گونه كارفرمایان با زنان كارگر و كارمند بسیار بیشتر و بدتر و خشنتر از برخوردی است كه ‌آنها با كارگران و كارمندان مرد دارند . بسیاری از حقوق و مزایا و تسهیلات و مرخصی های كارگران زن توسط كارفرمایان تزییع می شود . با نگاهی اجمالی به جنبش ها و اعتراضات و اعتصابات كارگری ، عدم  حضور زنان را در ‌آنها مشاهده می كنیم . در واقع زنان ‌آنقدر ضعیف و مطیع و تسلیم هستند كه حتی توانایی اعتراض به عدم پرداخت حقوق و دستمزد خود را ندارند .

زنانی كه حتی در سطوح نسبتاً بالا و رده های مدیریتی در ایران مشغول به كار هستند و از مدارك فوق لیسانس و دكتری هم برخور دارند باز هم ، هم در محیط كار و هم در محیط خانه درجه دو و حقیر محسوب می شوند . انگار عنوان جنس دوم كه ((سیمون دوبوار)) به زنان اطلاق كرده برای همه زنان از هر طبقه اجتماعی و با هر میزان از تحصیلات وجود دارد . حتی دختران و زنانی كه در محل كار خود رئیس هستند ، نزد همسر خود باید مطیع و سر به زیر باشند . همشه این زنان هستند كه باید غرور و فردیت خود را قربانی غرور و سلطه گری مردان كنند . بنابراین مشاهده می كنید كه زنان در تمام مراحل زندگی قفسهای مخنلفی را تجربه می كنند . ‌آنها ضعیف هستند . و به دلیل همین ضعف به بردگی كشیده می شوند و نمی توانند قفس تنگ ارتجاع و سنتهای فاشیستی را بشكنند . (( قفس خانواده )) ، (( قفس دانشگاه )) و (( قفس خانه شوهر )) ، سه قفسی است كه اكثر دختران ایرانی تجربه می كنند برای دخترانی هم كه وارد دانشگاه نمی شوند ، فقط واسطه دانشگاه از این مرحله حذف می شود . رویا و سراب كسب فردیت و رهایی از قفسهای نظام قبیله ای با ورود به دانشگاه برای دختران مسجل می شود . ‌آنها به این قضیه پی می برند كه زندگی ‌آنها همین است و چاره ای نیست و باید با همین شرایط زندگی كرد . ‌آنها می فهمند كه حتی اگر بالاترین درجه از مدارك دانشگاهی را حتی از دانشگاههای معتبر اروپایی یا امریكایی بگیرند ، در نهایت به اصطلاح باید بروند خانه شوهر . باید در اختیار و تحت فرمان شوهرشان باشند . باید مطیع شوهرشان باشند . باید همچنان نقش برده و انسان درجه دو و حاشیه ای را در خانه همسرشان بازی كنند . باید غرور نداشته خود را قربانی سلطه گری مردان كنند .

تا اینجا نگرش این مقاله رنان را فقط قربانی یك تراژدی مرد سالار در ایران نشان داده . ولی در این بین خود زنان نقش محوری و اصلی را در این تبعیضات به خود بازی می كنند . ‌آنها با رفتار و كنشهای خود نگرش ناموس بودن و مروارید درون صدف بودن و جنس دوم بودن را در مردان تقویت می كنند . اگر تنها از دختران ساكن در كلان شهرهای ایران مانند تهران ، مشهد ، اصفهان ، شیراز ، تبریز ، همدان و ارومیه و به خصوص قشر دانشجوی آن تحقیق بعمل بیاید خواهید دید كه اكثر ‌آنها در عمل هیچ تبعیضی را در جامعه نسبت به خود نمی بینند . با اینكه ممكن است در حرف تنها تعدادی از ‌آنها به شكایت از تبعیض و تحقیر و سركوب بپردازند . ولی حتی همان تعداد اندك و كم كه در تئوری و حرف نگرش فمینیستی دارند ، در عمل به همان سنتهای فاشیستی و همان قواعد و قوانین عرفی و یا حكومتی تن می دهند . در بین ‌آنها بعید به نظر می رسد كه حتی چند نفر از ‌آنها حاضر شده باشند كه قاعده بازی را به هم بزنند و سعی كنند كه با شرایط و واقعیت ها و هنجارهای موجود بجنگند و واقعیت جدید و هنجاری جدید بسازند . حتی ‌دخترانی كه در تئوری كاملا مدرن و رادیكال فكر می كنند باز هم مطیع خانواده و برادرهای خود هستند . ‌آنها هم مانند بقیه هم جنسهایشان به همان شكل مسخره و احمقانه سنتهای ازدواج ، زندگی با یك پسر را شروع می كنند به همان شیوه ابلهانه خواستگاری و بله برون و عقد و عروسی و قربانی كردن گوسفند و   . در این شیوه كه بر اساس همان نگرش ناموسی و قبیله ای به زن است ، زن كاملا مانند یك كالای به اصطلاح ‌آكبند و با كاغذ كادو و روبان تحویل مرد می شود . ولی حتی همین قشر اندك از دخترانی كه تفكرات فمینیستی دارند هیچ مقاومتی در برابر این سنتهای ارتجاعی به خرج نمی دهند . ‌آنها هیچ مبارزه ای را برای تغییر وضع كنونی انجام نمی دهند . ممكن است فقط كمی به اصطلاح نق بزنند و غرغر خاله زنكی بكنند . ولی در نهایت با همین شرایط خود را تطبیق می دهند . اینها همه نشان از ضعف زنان است . ‌آنها نمی توانند بر خود مسلط باشند . یا اصلاً اراده ای ندارند و یا اراده ‌آنها متزلزل است . هیچ قاطعیتی ندارند . نمی توانند حتی برای خود تصمیم بگیرند . علت اینكه زنان ایرانی را در پستهای مدیریتی بكار نمی گیرند هم همین است . زیرا ممكن است هر لحظه تصمیمشان عوض شود . و كسی كه هیچ ثبات ننسبی در تصمیم گیری ندارد ، اصلاً قادر نیست هدفی را دنبال كند و كاری را از پیش ببرد . احساسات زود گذر ‌آنها غالباً بر عقل و منطقشان تسلط دارد .

ولی هیچكدام از این موارد به دلیل اینكه ‌آنها ذاتاً اینگونه اند و احساساتی تر از مردانند ‌، درجه دو و حاشیه ای هستند ، نیست . برعكس ادعاهای احمقانه بعضی پزشكان مبنی بر نقصان عقل زنان به هیچ وجه اینگونه نیست . این پزشكان احمق چندی پیش ( دو سال پیش ) ادعا كرده بودند وزن مغز زنان از وزن مغز مردان سبك تر است و این نشان از كم هوشی و كم خردی ‌آنهاست و نشان می دهد كه مردان از زنان برترند . كه البته این ادعا بلافاصله از طرف سازمان بهداشت جهانی و اعضای هئیت علمی چندین دانشگاه پزشكی معتبر در جهان تكذیب شد . البته با یك مثال ساده و غیر تخصصی هم می توان این ادعا را رد كرد . زیرا اگر بنا بود میزان سنگینی و وزن مغز در پستانداران كه انسان نیز جزو ‌آنهاست ، موثر باشد ، لابد باید گاو و یا فیل كه مغز بسیار سنگینی دارند از انسان باهوش تر باشند .

به هر حال تبعیض و تحقیر و سركوب و جنس دوم بودن و نگرش كالایی كه به زنان می شود و در حاشیه بودن زنان و یا غلبه احساسات ‌آنها بر روابط منطقی ( logical )  ‌آنها تنها و تنها ناشی از ضعف ‌آنها و ضعیفه بودن ‌آنهاست . این ضعفها هم هیچكدام ذاتی نیستند . تمام ‌آنها اكتسابی است . تمامی این ضعفها و ضعیفه بودنها ناشی از سلطه قرنها تاریخ مرد سالاری و بردگی زنان بوده است . این برای هر انسانی اعم از زن و مرد كاملا طبیعی است . اگر انسان مانند یك برده باشد و همیشه دیگران برای او تصمیم بگیرند و اجازه اعمال اراده از طرف خود او را ندهند ، طبیعی است كه اگر او را حتی رها كنیم او نخواهد توانست برای خود تصمیم بگیرد و اراده خود را اعمال كند و دوباره به دامان ارتجاع و فاشیست و همان قیم ها و اربابان خود باز می گردد . اما این دور باطل و این دور سنت ، شكستنی است . تجربه زنان در اروپا و امریكا و در برخی كشورهای ‌آسیایی نشان داده كه زنان می توانند اراده خود را اعمال كنند . می توانند تمامی ضعفهای خود را از جمله غلبه احساسات زود گذر بر اراده شان را از بین ببرند . دو قرن تاریخچه فمینیسم در اروپا و امریكا و نیم قرن تاریخچه فمینیسم در ‌آسیای شمالی و خاور دور این مسئله را به اثبات رساندند كه زنان می توانند با مردان كاملا برابر باشند و از حقوق و مزایا و ‌آزادی های ‌آنها بهره مند باشند . ولی این امر در طول این دویست سال با مبارزه های رادیكال و خشنونت ‌آمیز همراه بوده .

همیشه در حالی كه اكثریت زنان كاملا محافظه كارانه به همان وضعیت فلاكت بار و واقعیتهای فاشیستی موجود زمان خودشان تن داده بودند ، اقلیت های مدرن و رادیكال در تئوری پردازی و پراتیك و عمل گرایی وارد عرصه مبارزه شدند و واقعیت ها و هنجارهای موجود را شكستند و واقعیت و هنجار جدیدی ساختند .

گرچه هنوز در همه جای دنیا و حتی اروپا تبعیضاتی بر زنان اعمال می شود و تا رسیدن به وضع كاملاً برابر با مردان فاصله باقیست . اما برای زنان در افریقا و امریكای جنوبی و خاورمیانه و از جمله ایران نیاز هست كه از تجربیات زنان در اروپا و امریكا در دو قرن گذشته استفاده كرد . گرچه واقعیتهای موجود در كشورهایی مانند ایران كمی متفاوت از دو قرن پیش اروپا و امریكاست . ولی برای رفع تبعیض و پایه گذاری فمینیسم در ایران و كشورهایی مانند ‌آن ، نیاز به جنبشهای رادیكال و مدرن است . اگر از بین دختران ایران اقلیتی مدرن و رادیكال بیرون نیاید كه بخواهد تمامی نظم و قواعد و قوانین موجود را به هم بریزد و قفس های سه گانه (( خانواده )) ، ((دانشگاه )) و (( قفس خانه شوهر )) و كلاً (( قفس نظام قبیله ای و ناموس پرست ایران و خاورمیانه )) و دیگر قفسها را در هم بشكنند ، هیچ تغییر چشمگیر و مهمی در وضعیت زندگی زنان به وجود نمی آید . اگر حتی تمامی دختران ایران هم وارد دانشگاه شوند و مدرك دانشگاهی بگیرند ، هیچ پیشرفتی در وضعیت تبعیض و تحقیر و جنس دوم بودن آنها پیش نمی ‌آید .

عده ای ضد فمنیست و ضد مدرن كه البته اداهای شبه مدرن و فمینیستی در می ‌آورند و یا لافهای پست مدرنی می زنند می خواهند با ادعاهای دروغین جلوی هر گونه جنبشی را كه قرار است نظم سنتی ‌آنها را بشكند ، بگیرند . ‌آنها با ترویج تئوری های ارتجاعی ننسبیت فرهنگی و هویت ملی !!! و تلفیق و تركیب سنت با مدرنیته و از اینگونه چرندیات پست مدرن ، تنها می خواهند جلوی دگرگونی كه می تواند ساختار موجود را به كل عوض كند ، بگیرند . پادوهایی مثل شیرین عبادی ، مهرانگیز كار ، شادی صدر و امثالهم ادعا می كنند ما هم مثل شما می خواهیم فمینیسم در ایران پا بگیرد . البته منظور ‌آنها از فمینیسم یك فمینیسم اسلامی ایرانی خاورمیانه ای است . یعنی نقض غرض . یعنی یك فلسفه و ایدئولوژی تقلبی و التغاطی . ‌آنها ادعا می كنند كه ما نباید به ‌آنتاگونیسم و رادیكالیسم در جنبش ها و از جمله جنبش زنان روی بیاوریم . ما باید تفكر مردم را با كتاب و مقاله و سخنرانی عوض كنیم !!! .

گرچه كتاب و مقاله و سخنرانی  زیربنای تئوریك و ارزش گذاری را در عده ای می تواند پایه گذاری كند . ولی در هیچ كجای دنیا و هیچ كجای تاریخ ، هیچ تغییر ساختاری با گفتگو و كتاب و مقاله و سخنرانی و فیلم و تلویزیون ایجاد نشده . این حرفها و شعارها ، شعارهای انحرافی است . تلرانس ، تساهل و تصامح ، گفتگو و اعتراضهای مسالمت ‌آمیز و تمرین دموكراسی و از این دست مزخرفات و شعارهای سوسول بازی و انحرافی و سراب گونه ، تنها ما را برای رسیدن به اهدافمان گمراه می كند . تجربه تاریخی این قضیه را اثبات كرده كه هر تغییر ساختاری جز با جنبشهای خشونت ‌آمیز و رادیكال امكان پذیر نیست . اگر صدها و هزارها مقاله رادیكال تر از این مقاله و صدها كتاب و مجله و فیلم و درباره فمینیسم تولید شود ، نمی تواند ‌آن تغییر ساختاری را ایجاد كند . اگر زنان و دختران فكر می كنند كه مثلا با گسترش اینترنت و ماهواره و مقاله و كتاب و فیلم بعد از مدتی مردان به این نتیجه می رسند كه در رفتارشان با زنان اشتباه می كردند و پشیمان شوند ، بسیار خوش خیال هستند و دچار رویا و توهم شده اند . در تجربه عملی و بصورت فراگیر این امر غیر ممكن است . البته این خوش خیالی در زنان ایرانی به این علت است كه تا به حال تغییراتی كه در زندگیشان بوجود ‌آمده ناشی از جنبش فمینیستی و به خاطر مبارزاتشان نبوده . درست مانند حق رای زنان در اروپا و امریكا ؛ سالها درگیری و مبارزات تئوریك و عملی و خشونت ‌آمیز و ردایكال برای بدست ‌آوردن حق رای شد . اما در ایران دولت كندی برای كسب وجهه در امریكا به محمدرضا شاه فشار ‌آورد كه به زنان حق رای دهد . از این رو در سال 1341 رفراندومی با عنوان انقلاب سفید در ایران انجام شد . یكی از مفاد قوانینی كه به رفراندوم گذاشته شد حق رای زنان بود . در حالی كه بیش از 60 درصد جمعیت كشور در روستاها بودند و اكثریت زنان شهری نیز هیچ تصوری از حق رای نداشتند و اقلیت روشنفكر زنان نیز اساساً هیچ تلاشی و هیچ جنبشی در عمل برای ‌آن نداشتند . به این ترتیب در سال 1341 زنان بدون هیچ دردسر و خواسته ای از طرف خودشان صاحب حق رای شدند . موارد دیگری نیز از جمله حجاب نیز از این دسته است . حجاب دوران ساسانی و حجاب اولیه سلطه اعراب و حجاب و پوشیه دوران صفویه و كشف حجاب دوران رضاشاه و حجاب اجباری پس از انقلاب اسلامی نشان خوبی از بی ارادگی و انفعال زنان است. در هیچكدام از این نوع حجابها و بی حجابیها زنان خود نقشی برای خواستن و نخواستن حجاب نداشتند و این مساله از بالا به ‌آنها اعمال شده .

اگر زنان و دختران ایرانی نسل سوم نیر به انفعال و passivism  خود ادامه دهند در ‌آینده نیز در تغییر و تحولات اجتماعی در حاشیه خواهند بود و باز هم مردان برای ‌آنها تصمیم خواهند گرفت و ضعیفه های فعلی ، ضعیفه های نسل بعد را تربیت خواهند كرد.
تنها پراتیك (عملگرایی ) و یك جنبش فمینیستی رادیكال و آنتاگونیسم ( تخاصم ) بین زنان مدرن و فمینست با مردان سنتی و حتی غیر سنتی امكان پذیر است . رادیكالیسم مدرن تنها راه رهایی از سلطه ارتجاع و سنت است .

به یاد زهرا كاظمی ، خبرنگار شجاع ایرانی و به امید لغو حكم اعدام و ‌آزادی افسانه نوروزی.

به یاد مبارزات و مقاومتهای دانشجویانی كه توسط كمیته انظباطی به خاطر فعالیت سیاسی حكم خوردند ، از جمله دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد : مجید مقدری امیری ، محمد مهدی بخارایی ، امیر پاكزاد ، رضا قاسمی ، محمد لطیف نیا ، احسان رئیسی .

یونسی، وزیر وقت اطلاعات، زهرا کاظمی و سعید مرتضوی دادستان وقت

مرتبط با قتل و جنایات جمهوری اسلامی 
عصر ایران 
تارنمای فرا رو
تارنمای بی بی سی
تارنمای اطلاعات