تهران، مسأله اقتصاد سیاسی است / پرویز صداقت 

Posted به دست نقد اقتصاد سیاسی in مقاله // 
 

تهرانِ امروز در وضعیت بحرانی است.* از هر منظر به تهران نگاه کنیم شاهد بحران هستیم: از منظر مدیریت منابع و مصارف بودجه، شاهد یک بحران حاد مالی و کسری بودجه بالغ بر 30 درصدی در مدیریت شهری تهران هستیم، از منظر محیط زیست، بحران ناشی از بهداشت محیط و بحران حاد زیست محیطی را در تهران می‌بینیم، از منظر حمل‌ونقل شهری بحران حاد مربوط به آمدوشد و ترافیک در تهران را می‌بینیم، از منظر وضعیت فقر و قطبی‌شدن طبقاتی و همچنین از منظر آسیب‌های اجتماعی، بحران‌های حادی را در تهران امروز شاهدیم. برای همه‌ی این موارد می‌توان مثال‌های متعددی ذکر کرد. در خیلی از موارد آمار رسمی منتشر شده و در مواردی آمار رسمی منتشر نشده است. مثلاً در مورد بحران مالی در سطح تهران می‌دانیم که شهرداری تهران حدود 6 هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد. از نظر بحران آسیب‌های اجتماعی مثلاً در مورد فقر، اعتیاد در سطح شهر، روسپی‌گری و مسائل مختلف آماری منتشر نشده ولی نشانه‌هایی که حاد بودن وضعیت هریک از این موارد را نشان دهد به‌وضوح می‌بنیم. مثلاً مسئول نیروی انتظامی اعلام می‌کند که «ما می‌توانیم معتادان متجاهر را از سطح شهر جمع کنیم اما آنها را کجا ببریم؟» البته روشن است که از قبل جاهایی وجود داشته ولی الان تعداد آنقدر زیاد شده که جاهای قبلی تکافوی این جمعیت را نمی‌کند. به عبارت دیگر، میزان آسیب‌های اجتماعی در سطح تهران بسیار افزایش پیدا کرده است. بحران حمل‌ونقل شهری و ترافیک در تهران کاملاً واضح است و نیازی به هیچ آمار و رقم و عددی نیست و این به‌رغم همه‌ی پروژه‌های شهری است که در سطح تهران در ارتباط با بزرگراه‌سازی و اتوبان‌کشی و .. انجام شده است.

مسأله این است که چه شد که به وضعیت کنونی رسیدیم؟ ما برای این‌که راهکار برون‌رفت از بحران‌های موجود را بتوانیم ترسیم کنیم در گام اول باید بفهمیم چه‌گونه به وضعیت کنونی رسیدیم تا بر اساس آن مشخص کنیم چه‌گونه می‌توانیم از وضعیت کنونی خارج شویم. بررسی‌ام را محدود می‌کنم به دوره‌ی زمانی پس از انقلاب و به طور مشخص از پایان جنگ به بعد یعنی بعد از فاصله‌ی 10 ساله‌ی بحران پسا‌انقلابی و فاصله‌ی 8 ساله جنگ ایران و عراق.

در سال‌های بعد از انقلاب، قانونی در سال 1362 در مورد خودکفا شدن شهرداری‌ها تصویب شد اما این قانون با توجه به شرایط بحرانی آن سال‌ها، بعد از جنگ ایران و عراق و از سال 1368 اجرایی شد. بحث این قانون این بود که شهرداری‌ها بایستی از این پس با اتکا به منابعی که خود تأمین می‌کنند هزینه‌های مدیریت شهری را تأمین کنند. تا قبل از آن هم، دستگاه‌های شهرداری به سبب ناکارآمدی، بوروکراسی فرتوت، نداشتن شتاب کافی و مسائل بسیار زیادی در معرض انتقاد بودند اما از این مقطع خاص شاهد یک نقطه عطف در مدیریت شهرداری‌ها هستیم. از این مقطع به بعد مدیریت شهری در شهرهای ما که از تهران آغاز شد و سپس به کلیه‌ی کلان‌شهرها گسترش پیدا کرد به مدیریت یک بنگاه اقتصادی مبدل شد. یعنی شهرداران وقت و مدیران شهری در‌صدد کسب حداکثر سود از منابع موجود در شهرهای ما شدند. آن‌چه در تهران اتفاق افتاد این بود که مدیریت شهری به منظور کسب حداکثر درآمد شروع به استفاده از منابعی کرد که می‌توانست برای مدیریت شهری ایجاد منابع کند. این منابع درآمدی عمدتاً شامل فروش تراکم، تغییر کاربری از مسکونی به اداری یا تجاری و غیره بود. حدود 70 درصد منابع شهری به این ترتیب و از این محل حاصل می‌شد و حدود 30 درصد از موارد متعارف تأمین منابع شهری. بنابراین شاهد تحولی در روش‌های تأمین وجوه و منابع مالی در شهرداری‌ها شدیم.

اقتصاد جمهوری اسلامی چه ویژگی‌هایی در سال‌های بعد از انقلاب و مشخصا از سال‌های بعد از جنگ به این سو دارد؟ یک ویژگی مهم اقتصاد ایران این بود که تلاش می‌کرد نقش مناسبات کالایی و بازاری را در سیاست‌ها و برنامه‌های اقتصادی افزایش دهد یعنی افراد هر چه بیشتر درگیر مناسبات کالایی و مناسبات بازاری می‌شدند؛ برای عرضه‌ی نیروی کار و تأمین حوائج و نیازهای‌شان. قواعد نهادی ویژه‌ای در اقتصاد ایران وجود داشت و شاهد این بودیم که قواعد بازی یکسان نبوده است. در کنار بخش‌های دولتی و خصوصی شاهد یک بخش فرادولتی هم بودیم که نه تابع نظم بخش دولتی بود و نه تابع نظم بخش خصوصی. این بازیگر نقش تعیین‌کننده‌ای در تحولات اقتصاد ایران داشته است. ویژگی دیگر این بود که «تصاحب» در اقتصاد ایران امر تعیین‌کننده‌ای بود. ما در دهه‌ی اول انقلاب این تصاحب را عمدتاً در شکل مصادره‌ها می‌بینیم اما در دهه‌های بعد این تصاحب را در اشکال مختلفی از تصرف اموال عمومی و بعد تبدیل این منابع تصرف‌شده به مالکیت خصوصی و به شکل مایملک خصوصی می‌بینیم. به‌خصوص در سطح مدیریت شهری این وضعیت کاملاً رواج داشته است. ویژگی دیگر این بوده که اقتصاد ایران در تمامی سال‌های 1368 تا امروز مبتنی بر یک اقتصاد حباب قیمتی بوده یعنی رونق‌های اقتصاد ایران در طول سه ده گذشته رونق‌هایی بوده که از ایجاد حباب قیمتی در یکی از بخش‌های اقتصاد و عمدتاً در بخش زمین و مستغلات ناشی می‌شده است. حاصل این نظم نهادی و این مجموعه ویژگی‌ها نوعی انتظام آنارشیک در اقتصاد ایران بوده یعنی نوعی نظم که در دل بی‌نظمی نهادی در اقتصاد ایران جاری می‌شده است.

اگر فضای کلی‌تری که حاکم بر اقتصاد ایران بوده را در نظر بگیریم و فضای حاکم بر مدیریت شهری را زیرمجموعه‌ی آن محسوب کنیم همه آن ویژگی‌هایی که گفتم در سطح مدیریت شهری هم کاملا واضح و نمایان است. در سطح مدیریت شهری بحث تصاحب و انباشت به مدد سلب مالکیت را به وضوح شاهد هستیم. زمین‌های مشاع بسیار زیادی در سطح تهران می‌بینیم که طی سه دهه گذشته‌ی به مالکیت خصوصی درآمده است. زمینی بوده که قبلا در مالکیت عمومی بوده و الان به مالکیت خصوصی یک شخص یا یک نهاد درآمده و روی آن ساخت‌وساز و انباشت سرمایه اتفاق افتاده است. این قضیه به وضوح آشکار است و مثال‌های متعددی می‌توان مطرح کرد. از اواخر دهه شصت شروع کنیم. در مناطق مختلف شهری مثل باغات و غیره، فضاهای سبزی به مالکیت خصوصی در آمد و بعد از آن روی آن سرمایه‌گذاری و ساخت‌و‌ساز انجام شد و ثروت‌های کلان بدین طریق به دست آمد. این یعنی انباشت به مدد سلب‌مالکیت. در گام اول تصاحب یک دارایی عمومی و در گام بعد انباشت سرمایه بر روی دارایی تصاحب شده. به‌کرات در اقتصاد شهری تهران در سه دهه گذشته وجود داشته و تصاحب فضاهای مشاع یکی از ویژگی‌هایی بوده که اقتصاد شهری تهران طی سه دهه گذشته دچار آن بوده است.

دوم آن‌که سیاست‌هایی به اجرا گذاشته شد تحت عنوان نوسازی و بازسازی بافت‌های فرسوده. در حوزه‌ی تهران بافت‌هایی در سه دهه گذشته داشتیم که امروزه خالی کمتر شده، این بافت‌ها به سبب اینکه در مجاورت بافت‌های دیگری قرار گرفته بودند پتانسیل ارزش‌زایی بسیار بالایی داشتند. مثلاً بافت سنتی در دل بافت شهری قرار گرفته مثل منطقه اکبرآباد در یوسف‌آباد و مناطق متعددی در شمیرانات. این بافت‌ها دستخوش به اصطلاح فرایند بازسازی بافت‌های فرسوده و ساخت‌و‌ساز‌های جدیدی می‌شده که به شدت افزایش قیمت پیدا می‌کرده، ساکنان سنتی این بافت‌ها عمدتا طرد می‌شدند و گروه‌های جدید ساکن این بافت‌ها می‌شدند. اصطلاحاً می‌گوییم به‌نشین‌گری Gentrification در این بافت‌ها اتفاق می‌افتاده است. بنابراین این مساله هم در مدیریت شهری تهران به کرات اتفاق افتاده است.
سیاست‌های شهری در تمامی بافت‌ها، فروش تراکم و تغییر کاربری چنانچه گفته شد دو‌سوم منابع مدیریت شهری تهران را تأمین می‌کرده که کاری بوده از اساس غیرقانونی. واقعا در سکوت نهادهای ناظر بر مدیریت شهری، در سکوت جامعه مدنی، سکوت رسانه‌ها و در شرایط چیرگی گفتمان نولیبرالی چشم بسته شده بر این اتفاق عجیبی که در تهران در طی دهه گذشته اتفاق افتاده است. فروش تراکم و تغییر کاربری چهره‌ی شهر را دیگرگونه کرد و شهر را به سمت فضایی غیر‌قابل زیست تغییر داد.

در ادامه شاهد مجموعه زیادی از پروژه‌هایی هستیم که در شهر اجرا شده است. هر پروژه را باید به صورت جداگانه بررسی کرد وهزینه و فایده‌ی آن را سنجید و نمی‌شود و طبعاً به صورت یک‌کاسه نمی‌توان همه پروژه‌ها را نفی یا نقد کرد. ولی آن چیزی که مشخص است تجربه‌ی سه دهه‌ی گذشته و به‌ویژه تجربه‌ی 12 سال گذشته این بوده که بعضاً بسیاری از این پروژه‌ها بیش از آنکه مسائل شهری را حل کند «مسائل» پیمان‌کاران طرف قرارداد با مدیریت شهری را حل می‌کرده است. در حقیقت پروژه‌های سودآوری برای پیمان‌کاران شهرداری‌ها بوده تا پروژه‌هایی برای حل مسائل شهری ما. نمونه‌ی آشکار آن، پروژه‌ی دوطبقه کردن بزرگراه صدر بود که هزینه‌های آن تاحدود سه میلیارد دلار برآورد شده است و این صحبت هم مطرح است که تاثیری در ترافیک تهران نداشته یا تاثیر محسوسی نداشته است. خب این‌جا بخش عمده‌ای از منابع شهری تهران به هدر رفته یعنی ما شهروندان تهرانی هزینه کردیم اما شرایط زیست‌مان بدتر شده است. برای آن‌که پس‌اندازهای ما، در شکل مالیات‌ها و عوارض برای کسب سود به یک سلسله پیمانکاران طرف قرارداد شهرداری تهران برسد.

مجموعه پروژه‌هایی که شهرداری اجرا کرده و مجموعه سیاست‌های شهری، برندگانی داشته و بازندگانی. یک برنده‌ی بزرگ سیاست‌ها چنان‌که گفتم پیمانکاران طرف قراداد شهرداری بوده‌اند. یک برنده مهم این سیاست‌ها افرادی بودند که از وضعیت زمین‌های مرغوب اطلاع داشتند و دارای املاکی در این زمین‌ها بودند یا به سبب ارتباط با بوروکراسی شهری و دسترسی به اطلاعات درونی از سیاست‌های ساخت و ساز شهری اطلاع داشتند و می‌دانستندکه چه زمینی را در چه مقطعی بخرند تا این زمین یا ملک رشد قیمت آتی داشته باشد یعنی از اطلاعات درونی بهره‌مند بودند. پس گروه‌هایی برندگان مالی سیاست‌های شهری تهران شدند و گروه‌هایی بازندگان مالی این سیاست‌های شهرداری. یعنی یک منطق طبقاتی بر سیاست‌های شهرداری تهران و شهرداری سایر کلان‌شهرهای ایران حاکم بوده است. علاوه بر پیمانکارانی که از این سیاست‌ها سود بردند به طور مشخص یک طبقه‌ی بورژوازی مستغلات شکل گرفته یعنی صاحبان مستعلات بزرگ، مراکز خرید و برج‌های بزرگ که عمدتاً ریشه در بورژوازی مالی و سرمایه‌داری بزرگ مالی دارند و از یک جنس هستند. این‌ها بیشترین سود را برده‌اند.