لرزان در مقابل دیکتاتوری

و ترسان از انقلاب، و جامعه الاکلنگی ما

این عکس نه‌ متعلق به انقلاب ۵۷ است و نه‌ یک تظاهرات دولتی ، بلکه مربوط به مراسم تشجیع جنازه هاشمی‌ رفسنجانی‌ در سال گذ شته است، آن محبوبیتی که هاشمی‌ در بعد از مسائل سال ۸۸ برای خود ایجاد کرد، کلا سایه‌ای بر تمامی‌ آن اعمال و کردار این شخص به عنوان کسی‌ که از ابتدای انقلاب ۵۷ در این حکومت حضور داشت کشید، او کسی‌ بود که فرمان نخست وزیری مهندس بازرگان را به دست او داد، او از بنیان گذران حزب انحصار طلب ” جمهوری اسلامی ” بود که تا سال ۱۳۶۶ که آقای خمینی فرمان به انحلال آن داد، در تمامی‌ عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی‌ جامعه ما با وجود جناح بندی‌های درونی‌ ، سیطره کامل داشت . هاشمی‌ در زمانی‌ که شعار ” میزان رای ملت است ” مطرح بود از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ رئیس ” مجلس شورای اسلامی ” بود ، و تعامی قوانینی که منجر به اطاعت این ملت از حکومت جدید شد ، همه توسط او و به کارگردانی او در این مجلس به تصویب رسید ، او در مقام فرمانده جنگ ، با طرح شعار‌های واهی جنگ را در بعد از فتح خرمشهر تا مدت ۵ سال ادامه داد ، و زمانی‌ که همه چیز در حال از دست رفتن بود ، شرایطی ایجاد کرد که ” جام زهر ” را بدست آقای خمینی داد . هاشمی‌ گرداننده و بازیگران مسائل جانشینی آقای خمینی بود و با سر دادن این که ” نباید علنی شود ” حقایق بسیاری را از این ملت مخفی‌ کرد و فرمان به مخفی‌ ماندن داد ، او در مقام ریاست جمهوری با پیروی از سیاست‌های بانک جهانی‌ و صندوق بین‌المللی پول ، با شعار ” سازندگی ” مروّج اقتصاد نئولیبرالی بود ، او کسی‌ بود که در دوران جنگ در نماز‌های جمعه فرمان به ساده زیستی‌ فاطمه وار میداد ، ولی‌ زمانی‌ که این شعار‌ها در تضاد با خوی اشرافیگری بر خواسته از سیاست‌های اقتصادی او قرار گرفت ، ساده زیستی‌ فاطمه وار را با ” جلنبر ” بودن نکوهش کرد و فرمان به تحصیل مال و ثروت داد . سیاست‌های او و خفقانی که او در طول مدت ۸ سال ریاست جمهوری ایجاد کرد ، کار را به جایی‌ کشاند که ملت خسته از آن تلاطمات اقتصادی و فرمان‌های بگیر و ببند ، در دوم خرداد ۱۳۷۶ به دنبال شعار ” جامعه مدنی ” و ” عّزت و کرامت انسانی‌ ” خاتمی افتاد و علناً با سیاست‌های هاشمی‌ مخالفت کرد ، در همان زمان ” سردار سازندگی ” توسط همین ملت مفتخر به ” عالیجناب سرخ پوش ” شد و در انتخابات مجلس ششم کار به جایی‌ کشید که او نماینده ۳۱ تهران شد و اگر نبود کمک‌های شورای نگهبان در مورد ابطال ۷۰۰ هزار آرای شهر تهران ، او در لیست نهایی‌ منتخبین ” مردم ” قرار نمی‌‌گرفت ، که البته آ‌ش آن قدر شور شد که خان هم فهمید و او از ورود به مجلس اعلامیه انصراف داد . مخالفت‌های او از آغاز دولت پوپولیستی احمدی‌ نژاد به مدت ۸ سال و به ویژه مسائل رسوای انتخابات سال ۸۸ ، عاملی برای تطهیر چهره او از آن همه سابقه‌ای بود که بررسی هر نکته آن می‌‌توانست به صورت ریشه‌ای تلاشی باشد در جهت برون رفت از آن بحرانی که از سال ۱۳۵۷ جامعه را در بر گرفته بود ، ولی‌ متاسفانه آن کسانی‌ که در پشت جنازه او در این عکس به راه افتادند، انسان‌های فراموشکار و خوش خیالی بوده و هستند . گستردگی قشر متوسط در ایران که به نام خورده بورژوازی هم نامیده می‌‌شود که طبق آمار‌های موجود حد اقل در بخش توزیع و صنفی ۶ تا ۷ برابر حد متوسط جهانی‌ آن است و تمایلات سیاسی ، فرهنگی‌ این قشر جامعه ما را به صورت تاریخی‌ دچار یک شرایط الاکلنگی کرده است ، عدم ثبات سیاسی و ژلاتینی بودن تمامی‌ تمایلات این قشر عاملی تعیین کننده در عدم پا گیری و نهادینه شدن هر گونه دموکراسی حتی بورژوایی آن در ایران است . سرگردانی اجتماعی و سیاسی این قشر که حتی آن را در آن روز تاریخی‌ ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ هم می‌توان یافت و استمرار آن در طول تاریخ ۶۰ تا ۷۰ سال گذشته ، به جز ناکامی و پشیمانی تاریخی‌ چیزی به جای نگذاشته است ، این قشر در مقابل دیکتاتوری و استبداد نالان و لرزان است که این به همراه آن ترسان بودن او از انقلاب و دگرگونی‌های تاریخ ساز . مجموعه ‌ای از کل حرکت‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی‌ او را به نمایش می‌‌گذارد، این قشر در مورد باید و نباید‌های مذهبی‌ ، جنبه اعتراضی خود را حفظ می‌‌کند ، و اما از طرفی‌ هم به صورت میلیونی به راه پیمایی کربلا هم می‌‌رود ، از طرفی‌ خواهان آزادی کنسرت موسیقی‌ است و از طرفی‌ در مناسبات‌های مذهبی‌ مثل عاشورا با سر دادن شعار‌های مذهبی‌ به نوحه خوانی‌های مدرن و شش و هشتی هم گوشه چشمی دارد ، نمی‌‌خواهد از انجام فرایض دینی عقب بیفتد ، چون هم به فکر این دنیا خود و لذت‌های آن است و هم کاسبکارانه نمی‌‌خواهد از لذت‌های آن جهانی‌ هم محروم شده و در سر پًل صراط ، سر افکنده باشد . در مقابل استبداد باز هم صورت معترض خود را حفظ کرده و با رنگ‌های سبز و بنفش سعی‌ می‌کند که در سیر تحولات جامعه نقشی‌ داشته باشد ، و تلنگری به آن بزند ، ولی‌ زمانی‌ که صحبت از لشگر گرسنگان و حرکت‌های اعتراضی در مقابل فقر گسترده می‌‌شود ، خود را در پشت شعار‌های اصلاح طلبانه متوهم پنهان می‌‌کند و علناً با عدم حضور خود در جنبش ، فرمان‌های سرکوب را با جان و دول تایید می‌‌کند، از طرفی‌ از فقر وحشت داشته و از طرفی‌ هم می‌‌داند که جای او آن بالا‌ها نیست ، پس سیاست مماشات پیشه می‌‌کند ، و این حسابگری و کاسبکاری او در حقیقت نقطه ضعف همیشگی‌ او است ، چون چه بخواهد و چه نخواهد اکثریت این طیف به فقر می‌‌غلتند و این سرنوشت تاریخی‌ این قشر تحت مناسبات سرمایه داری است، چون سرمایه با کسی‌ شوخی‌ ندارد ، و با حرکت‌های خود بیش از پیش به تجزیه طبقاتی این قشر دامن زده و میزند ، چون سرمایه به شریک حتی خورده پای آن هم نیاز ندارد ، نیاز اصلی‌ او لشکر ذخیره و گوش به فرمان کار است ، یکی‌ از دلائل ریشه ای وجود ۴۷ میلیون نفر زیر خط فقر در ایران که هر روز رو به تزاید است همین است ، و این نتیجه محتوم تجزیه طبقاتی اقشار متوسط در ایران است . به هر حال این جمعیت که در این عکس مشاهده می‌‌شود، با توجه با ماموریت تاریخی‌ دولت روحانی در تکمیل کردن آن حلقه نئولیبرالیستی سرمایه داری در ایران ، و قطبی کردن هر چه بیشتر جامعه ، و تبدیل جامعه به اقلیت ثروت مند و اکثریت مزد بگیر ، هر لحظه بیش از لحظه پیش به آن سرنوشت تاریخی‌ خود نزدیک می‌‌شود، و با تجزیه طبقاتی که بر او تحمیل می‌‌شود، راه را بیشتر از گذشته به تدریج برای هر گونه تحول دموکراتیک در جامعه باز می‌‌کند. جامعه ما تاوان سنگینی‌ از بوالهوسی این قشر در طول تاریخ معاصر خود داده است.

راه حل چیست؟ با عدم ارائه راه حل و صرف گله کردن ما هم فرقی با هیچکدام انها نداریم!!!! به جای اتلاف وقت باید هر چه سریعتر به جذب نیروهای انقلابی و اموزش دانش رهائی بخش به انها پرداخته و هسته های مخفی سرخ انقلابی را سازماندهی کنیم وقت حرف گذشته به عمل بپردازیم و اشتباهات قیام ۵۷ را تکرار نکنیم!!!