ادوارد سعید، اوریانتالیسم و رد هر گونه تاریک اندیشی

سیلون سیپل Orient XXI، ٩ فوریه ٢٠١٨

ترجمه:  تقی تام – بهروز عارفی

ادوارد سعید که در سپتامبر ٢٠٠٣ درگذشت، مهم ترین روشنفکر فلسطینی قرن بیستم بود. او آموزش ادبیات تطبیقی را زیر و رو کرد و در نبرد برای فلسطین به طور کامل شرکت کرد. دومینیک اودی، نویسنده و رساله نویس که مدتی شریک زندگی او بود، کتابی را با عنوان « ادوارد سعید. رمان اندشه او» به وی اختصاص داده است. این کتاب، بیش از این که زندگی نامه سعید باشد، یک بررسی تحلیلی است و تفسیرهای انتقادی از آثار سعید را با مشاهدات شخصی پیوند می دهد.

چگونه می توان بدون چابلوسی زیاد حق مطلب را ادا کرد؟ از خواندن این متن که ادعای جامعیت ندارد، همان قدر بُعد عالی روشنفکری ادوارد سعید مجذوبمان می کند که سبک، نیروی اراده، دقت در جزئیات دومینیک  اودی  – که گاهی به تکلف نزدیک می شود-   که وجه مشخصهء نگارش اوست. نویسنده موفق می شود که با شرم و حیا و نیز زبان شاعرانهء دائمی و نیز گاهی با زمختی که نشانه تثبیت جاودانه عشق بود ، روابط خصوصی ای که او را با سعید پیوند می داد، توضیح دهد؛ از آن موارد هنگامی است که او از لحظه گسست با اهمیتی حرف می زند که به خاطر یک «خیانت»  – منظور روشنفکری آن است – رخ داد که او آن را شایستهء سعید ارزیابی نکرد و آن ها را مقابل هم قرار داد (١).

مسئله استعماری ذهن او را تسخیر کرده

اگر چه سهم مسائل خصوصی در طول نوشته همه جا حس می شود، اما قلب نوشته به «اندیشه» سعید اختصاص دارد، که نویسنده یادآوری می کند که سعید در Out of Place : A Memoir (٢) آنرا بدین گونه نوشته است: «من همواره برای وجدان روشنفکری، و نه ملی یا قبیله ای اولویت قائل شده ام بدون این که درجه انزوای ناشی از آن رادر نظر بگیرم ». چنین مردی، «غیرقابل طبقه بندی» ، به یقین پیشرو می باشد، اما پیش از هر چیز، دارای روحیه مستقل است. بدین ترتیب او دوست داشت نگاه «اوریانتالیستی» کارل مارکس و فردریک انگلس، انسان های دوران خود،  را نسبت به فضای استعماری عصرشان یادآوری کند. سعیدی که دومینیک اودی با ما درمیان می گذارد ، دارای کنجکاوی روشنفکرانه و هنری ارضانشدنی و دانشی چشم گیر است، و با سهولتی که پیش او امری عادی جلوه می کند، از ادبیات به قوم شناسی  یا از تاریخ به موسیقی گذر می کند. دومینیک اودی گوشزد می کند که نگاه به «کونراد، پروست، سویفت، ویکو، داستایوفسکی، فوکوُ، کامو، فانون، اوروِل، سیوران، والِری … دراین کتاب به گردش های ما در باغ ها شباهت دارد». او می توانست نام باخ، مِسیان، برنبویم و بسیاری دیگر را اضافه کند. اما، بیشتر از همه، سعید، به منزلهء یک انسان در این کتاب به صورتی ظاهر می شود که گوئی مسئله استعمار براییش اولویت دارد، هر چند نسبت به مسائل اجتماعی-اقتصادی نیز بی علاقه نیست. اودی می نویسد: «او نبردش را به طور روشن بیشتر روی مسئله تسلط جهانی  بر جهان دیگر، یا تسلط فرهنگی بر فرهنگ دیگر متمرکز کرده است، تا بر روی سلطهء طبقاتی» و می افزاید: «اوبیشتر در زمینه نبرد علیه سلطهء نژادپرستانه بسیج شده بود تا مبارزه اجتماعی».

دومینیک اودی بخش مهمی از کتاب را به توضیح و تشریح نظریه پیشگام سعید درباره نقشی اختصاص داده که اریانتالیسم به مثابه تکیه گاه ایدئولوژیکی جاه طلبی های استعماری ایفا می کند.  او شجاعت و عزمی را که سعید نیاز داشت تا با جریان های مخالف مقابله کند و نیز انزوائی را که او قربانی اش شده بود، یادآوری می کند. اودی در انتشارات سوی مسئول معرفی و تبلیغ برای کتاب بنیادین سعید « شرق شناسی » بود. « شرق مخلوق غرب» در سال ١٩٨٠ تعریف می کند که تا چه حد این کتاب درمحافل روشنفکری فرانسه نادیده  گرفته شده است . او می نویسد که این محافل، مانند رسانه ها برای مطالعه آن «آماده نبودند». او همین طورتاریک اندیشی تاسف باری را یادآوری می کند که سعید قربانی آن بود «در محافل روشنفکری عرب که با مراکز قدرت سیاسی به طور رایج در رفت و آمد بوده، گاهی نیز باهم پیوند داشته اند ».

«یهودستیزی و نژادپرستی ضدعربی، دو روی یک سکه اند»

اودی طبیعتا به مبارزه سعید برای شناسائی حقوق فلسطینیان اشاره می کند و می افزاید که از ژوئن ١٩۶٧، این امر تعهد اصلی او را تشکیل می داد.  اودی جای تقریبا مختصری به این موضوع اختصاص می دهد، شاید به این دلیل که لب کلام قبلا گفته شده است. سعید، مدافع خستگی ناپذیر آرمان فلسطین بود و از این رو بی وقفه، استعمارگری اسرائیل را تحقیر می کرد (کتاب او The Politics of Dispossession (٣) که هنوز به فرانسه ترجمه نشده، یکی از بهترین اسناد درباره غصب حقوق فلسطینیان است). او همچنین از نخستین کسانی بود که در جهان عرب، شناسائی اسرائیل را  ترویج کرده، سپس از ایدهء «دولت واحد» برای وحدت فلسطینی ها و اسرائیلیان در آینده صحبت کرد، آینده ای که در آن برابری و منزلت بازیافته شده باشد. همچنین، او نفی گرائی آشکار در جهان عرب نسبت به نسل کشی یهودیان  اروپا در دوران جنگ جهانی دوم را بی وقفه مورد نکوهش قرار داد (۴). اودی از زبان سعید نقل می کند: «آنتی سمیتیسم (یهودستیزی) و نژادپرستی ضدعربی، دو روی یک سکه اند» (…)، «ریشه های اوریانتالیسم و یهودستیزی یکی است».

اما، در حالی که در سال ١٩٧٧، عضو مستقل «شورای ملی فلسطین»، یعنی «مجلس» سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) شده بود، در سال ١٩٩٣،آناً از در مخالفت قاطعانه با قرارداد اسلو در آمد که بر پایهء آن اسرائیل و ساف «متقابلا همدیگر را به رسمیت می شناختند». به عقیدهء او، این پیمان فقط می توانست به فاجعه جدیدی برای فلسطینیان منجر شود، زیرا اسرائیل نه جنایت های گذشته اش را می پذیرفت (مشخصا اخراج گسترده خلقی از سرزمین اش را) و نه در مورد آینده، کوچکترین تعهد الزام آوری را قبول می کرد. اودی می نویسد، در واقع، سعید «بیش از این که برای بدست آوردن یک ملت [برای فلسطینی ها] مبارزه کند، برای شناسائی رسمی بی عدالتی مبارزه می کرد؛ مبارزه برای عدالتی آشکار، که با به رسمیت شناخته شدن حقوقت ، بازگشت به سوی “دیگری” نیز ممکن می شود».

دومینیک اودی، برعکس، در بخش دوم کتاب، جای قابل توجهی به نارسائی های اثر بنیان گذار سعید، اوریانتالیسم (برای مثال، ماکسیم ردنسون  ضمن تجلیل از کتاب، معتقد بود که این اثر دارای «داوری های اغراق آمیز» است)  قائل شده و حتی بیش از آن، به بازخوانی آن در بطن بحرانی پرداخته است که جهان مسلمان در آن غوطه ور است و نیز در شرایطی که انحطاط رژیم های عربی پسا استعماری جاده را  برای قدرت گیری بنیادگرائی دینی هموار کرده اند. او با تایید تفسیر روشنفکر لبنانی سمیر قصیر که در سال ٢٠٠۵ به احتمال قریب به یقین به دست  سرسپردگان رژیم سوریه در بیروت به قتل رسید، اظهار داشت که اوریانتالیسم «شاید پرسش های زیادی طرح کرده است، بدون این که به همه آن ها پاسخ دهد» – فرمولی که «به عقیدهء من بهترین توصیفی ست که می توان از این کتاب کرد». و می افزاید که قصیر از سوی دیگر «به نادرستی جسارت و بُرد کتاب را کمتر از حدی ارزیابی کرده» که اریانتالیسم هنگام انتشاراز آن برخوردار شد.

نفرت از حکومت های عربی

هنگام بروز واقعه ١١ سپتامبر٢٠٠١، از زندگی سعید فقط دو سال باقی مانده بود. او در مورد اسلامیسم رادیکال شروع به کارکرده بود، اما عمرش دوام نیافت تا شاهد گسترش پدیدهء جهادیستی جنگ طلب در بخش بزرگی از فضای اسلامی و دیدن پایان فاجعه بار انقلاب های عربی پس از سرکوب در سوریه باشد. دومینیک اودی می پرسد: «او در زمان حاضر چه موضعی می توانست داشته باشد ؟ چگونه گفتمان خود را سامان می داد و اولویت هایش را تعیین می کرد، در حالی که داعش و اسد فضاحت را به حدکمال رسانده اند، و از سوی دیگر، رای دهندگان آمریکائی دونالد ترامپ را به اریکه قدرت نشانده اند ؟» با احتیاط نتیجه میگیرد که « من حتما در غیاب او به این پرسش پاسخ نخواهم داد.» باوجود این،  پیش از نوشتن این کلمات، او عوامل کلیدی نخستین کارهای سعید را درباره این مسئله به دست می دهد. او می نویسد، در نخسین کارهای سعید «نفرت از تاریک اندیشی حکومت های عرب» را که وی دلیل قدرت گیری فزاینده بنیادگرائی اسلامی دانسته، در هم آمیخته و آن را با«هوشیاری جهت نکوهش از نژادپرستی ضدمسلمان»،  که او همان موقع نیز رخنه نیرومند شان را در جامعه غربی حس می کرد، یک کاسه میکند  . در این که دو عنصر یادشده بخش بزرگی از دلمشغولی های ژرف او را تشکیل می داد، تردید چندانی نیست.

به عقیدهء اودی، « با این حال آثار سعید گستره فاجعه را پیش بینی نکرده است». چنین کاری بسیار مشکل بود، زیرا این اثر «زمانی طراحی شد که جدال بین اشکال گوناگون نمایندگی، هنوز شکل برتری نمایان –بی چون و چرای – “غرب” بر “شرق عربی” به خود می گرفت.  این پدیده هنگامی به پایان رسید که تلافی جوئی دومی با عاقبت خوبی روبرو نشد. تلاش های رهائی بخش که دربین گازانبر دیکتاتورهای داخلی واوامر خارجی ها اسیر بود، از سوی منگنهء جدیدی یعنی اسلامیسم از یک طرف، و میلیتاریسم از سوی دیگر مصادره شد». اودی ادامه می دهد که  سعید « آیا این واقعیت را که در اوایل قرن بیست و یکم، بخشی ازپیکره جهان اسلامی به بیماری سختی مبتلاست و سیستم دفاعی آن در بدترین وضعیت اش به سر می برد، را می پذیرفت ؟» اودی مایل است آن را باور کند. به معنای دیگر، افشای آسیب های استعمار، یا پسااستعمار، همچنان لازم ست، اما کافی نیست. فضای عربی-اسلامی از بحران بسیار وسیعی ، بسیار عمیق تر از آنچه سعید بدان پرداخته، رنج می برد که بدون درون نگری انتقادی بسیار ژرف از آن بیرون نخواهد آمد.

بالاخره، اودی به درستی توضیح می دهد که «رابطهء (سعید) با مهاجرت  به رابطه او با فرهنگ گره می خورد. او در مکان هائی که روان و دست انسان از آن گذر کرده بود، احساس راحتی می کرد. او پرچم ها ، مالکیت ها و ناسیونالیسم را دوست نداشت. او هرچیز دگرگون شونده ، پرورانده شده را دوست می داشت ، او برای چیز های  منحصر به فرد، در هم آمیخته و دورگه امتیاز قائل بود.» تعجب نمی کنیم که می بینیم او کتابش را با انتقادی تند علیه دوتظاهرات   که یکدیگر را تغذیه می کنند، به پایان می رساند . نخستین انتقاد «شکل شوم اوریانتالیسم» است که قبلا تحلیل کرده بود و اکنون قدرت تازه ای می یابد. این انتقاد « بر این مبتنی است که  نه فقط همه مسلمانان را یکدست  به هویت اسلامی ناملموس ومنجمد ارجاع می دهد، بلکه حتی تحقیرآمیز تر از آن، هنگامی که صحبت از این مذهب است، میزان توقعات اخلاقی را  پائین می آورد. به عبارت دیگر، بپذیریم که آنها می توانند متفاوت باشند، چرا که وحشی گری بخشی از ارثیه فرهنگی شان است ».

قرینهء این گرایش چیزی ست که اودی با تبعیت از صوفی بِسیس [تاریخ دان فرانسوی-تونسی.م] «دیفرانسیالیسم»* می نامد، یعنی در خود فرورفتگی و ردِ هویتی معکوس میراث داران ستم استعماری، که او به مثابه تهدید ی مرگبار تلقی کرده و نمونه تمام عیار آن را در گروه « بومیان جمهوری »** می بیند. «قبیله علیه قبیله، نژاد علیه نژاد، انتقام جوئی آنان از استعمار به نفی تاریخ و انکار آن چه پیش و پس از استعمار گذشته، می انجامد. جنگ صلیبی آن ها علیه “سفیدپوستان” که با “ما” و “شما” همراه است، درست نقطهء مخالف کارهای سعید و اقدامی  همان قدر غیرقابل نفوذ وتفرقه اندازانه است که بر عکس کارهای سعید، که براندازانه است وهدف آن افشای حبس اندیشه بوده است.» اودی در سراسر کتابش برای رفع شبهه ای تلاش میکند. یعنی این امر که  این « اندیشه برانداز » و این « دورگه بودن »  اندیشه سعید است که امروز از دو جهت مورد تهدید واقع شده است . یکی از طریق رشد جو نژادپرستی و یکی نیز از طریق تاثیر«زنجیره شکست ها و فاجعه ها» در خاورمیانه که  با نسل او و نیز در گذشته با نسل سعید همراه بوده است.

——–

پاورقی ها:

١- در سال ٢٠٠١، شاعران، محمود درویش و آدونیس همراه با روشنفکران دیگر عرب و سعید فراخوانی علیه برگزاری کنفرانسی نفی گرا در بیروت امضا کردند. اما، هنگامی که مقامات دولتی کنفرانس را ممنوع کردند، سعید امضایش را پس گرفت. او دلیل اخلاقی را برای این کار عنوان کرد «محکوم کردن کنفرانس، آری، ممنوع کردن آن، نه»  موضعی کاملا امریکائی. اودی نیز مانند درویش  از آن بسیار جریحه دار شدند.

٢- به فرانسه با عنوان زیر انتشار یافت A contre voix, Le serpent à plume, 2002.

٣-

The Politics of Dispossession : The Struglle for Palestinian Self-Determination, Pantheon Books, 1994.

۴- سعید در الحیات، سی ژوئن ١٩٩٨ (لوموند دیپلماتیک، اوت ١٩٩٨) نوشت: «این نظریه که هولوکوست [کشتار یهودیان] ساخته وپرداخته صهیونیست هاست، به طرز غیرقابل قبولی در این جا و آن جا نقل می شود. چگونه می توانیم از تمام دنیا انتظار داشته باشیم که به رنج ما اعراب واقف شوند، اگر خود درد دیگران را، هرچند متجاوز به ما باشند، نتوانیم درک کنیم؟»

توضیحات مترجم:

* دیفرانسیالیسم  différentialisme  جنبشی از مکتب فکری «ناتورالیسم»، که برخی آن را مترادف با اسانسیالیست تلقی می کنند. طرفداران این مکتب به وجود تفاوت در میان گروه های انسانی مختلف معتقد اند.

** بومیان جمهوری Indigène de la République: جنبش سیاسی و ضدنژادپرستی. عمدتا متشکل  از جوانان حومه و از نسل دوم مهاجران با تبار کشورهای مستعمره سابق فرانسه در آفریقا، طرفدار نظرات مالکوم ایکس، علیه تبعیض نژادی و دینی مبارزه می کند و مخالف ممنوعیت حمل نشانه های مذهبی در مدارس است.