پارلمان اقلیم کردستان: خودمدیریتی‌های روژآوا

به دنبال ارائه درخواست اکثریت نمایندگان پارلمان اقلیم جنوب کردستان مبنی بر به رسمیت شناختن خود مدیریتی های روژآوا از سوی پارلمان اقلیم ، کمیسیون قانونگذاری پارلمان، این درخواست را مغایر با قانون دانسته و رد کرد.

اکثریت اعضای پارلمان اقلیم جنوب کردستان در نامەای از ریاست پارلمان خواستە بودند تا کانتونهای غرب کردستان را به رسمیت بشناسند. با اینحال و بە رغم تقاضای اکثریت اعزای پارلمان ، اما کانون گفتە می شود این موضوع از سوی کمیسیون قانون پارلمان رد شدە است.

والا فرید رئیس کمیسیون قانونگذاری پارلمان اقلیم کردستان اعلام کرد: درخواست نمایندگان برای به رسمیت شناختن خودمدیریتی های روژآوا، مغایر با قوانین اقلیم می باشد. به گفتە وی اختیارات تمامی ارگان های اقلیم کردستان، پارلمان و دولت محدود است و صرفاً به تصویب قوانین داخلی منحصر می شود.

او در این بارە تاکید کردە که‌ پارلمان اقلیم کردستان نمی تواند به عنوان پارلمان کشوری مستقل برای به‌ رسمیت شناختن دولت های دیگر قانون تصویب کند.

به گفته رئیس کمیسیون قانونگذاری پارلمان اقلیم کردستان، این کمیسیون تنها میتواند در حیطه امور داخلی فعالیت کند و در حال حاضر قانوناً پارلمان اقلیم کردستان عراق به عنوان نهاد قانونگذاری در اقلیم کردستان و در چارچوب دولتی فدرال، تنها این اختیار را دارد که در داخل و برای اقلیم هایی که آنها را اداره‌ می کند قانونگذاری کند. اما این اجازه را ندارد که برای به رسمیت شناختن کشوری خارجی قانون تصویب کند.

والا فرید می گوید از همین رو درخواست مطرح شده از سوی نمایندگان پارلمان از نظر قانونی ایراد دارد و مغایر با اصول تعیین شده از سوی دولت مرکزی عراق است و صراحتاً در ماده 110 قانون اساسی عراق به آن اشاره شده است.

وی در باره این که نمایندگان پارت دموکرات کردستان عراق از امضاهای خود انصراف داده اند گفت: به جز چهار یا پنج نفر از نمایندگان پارت دموکرات ، دیگر نمایندگان این درخواست را امضاء نکرده اند.

با اینحال از نظر کارشناسان مسائل سیاسی کردستان ، این اقدام پارلمان بدون مبنای قانونی و بیشتر در تبعیت از ارادە مسعود بارزانی رئیس حکومت اقلیم کردستان انجام گرفتە .

بارزانی پیشتر اعلام کردە بود کە کانتونهای خودمدیر غرب کردستان را بە رسمیت نمی شناسد و به همین علت بیشتر نمایندگان پارت دمکرات نیز از امضای درخواست مذکور خودداری کردە بودند. گفتە می شود منشاء اصلی مخالفت پارت دمکرات با غرب کردستان برخاستە از تعامل این حزب با حکومت ترکیە است.

این در حالیست کە تقریبا همە احزاب و سازمانهای مستقل کردستان در حمایت از کانتون های غرب کردستان بیانیە دادە و از آن پشتیبانی کردەاند.

***

 و در رابطه با ستم ملی Bahman Adib نوشته زیر برگرفته ازفیس بوک

آن ستم تاریخی که بر مردم کرد روا شده خیلی بیشتر از ستم بر ملتهای دربند دیگر نیست. تفاوت در نوع مبارزه و شرایط جغرافیایی آن اقوام است. جنگ امپریالیستیِ اول، تعدادی از کشورها یا بهتر بگوییم ملتها را طبق قرارداد ساکس پیکو، با خط کش جدا کردند. و حکومتهای ستمگر را بر آنها گماردند. آیا ملت عزیز کُرد که ادعای ستم مضاعف بر قوم خود می کنند می توانند به طور قاطع بگویند که بر هیچ ملت دیگری چنان نرفت؟ آیا بر همۂ ملتها و مردم عرب، لُر، ترک، بلوچ، ترکمن، فلسطین، هیچ ستمی نرفت؟ آیا عربها در حدود ۲۰ سرزمین جدا از هم متحمل ستمی مضاعف نیستند؟ آیا تمام اکراد در ستم هستند؟ آیا خانوادۂ بارزانی و طالبانی و بسیاری دیگر از اکراد تحت ستم هستند؟ آیا فکر نمی کنید امپریالیسم – بخصوص امریکا- از ستم قومی اکراد سوء استفاده می کند؟ آیا داعش را که چنان وحشی گری را بر مردم سنجر و موصل و ووو وارد آورد، ساختۂ دست امریکا نبود؟ و بعد با نیرنگ به آنها حمله کرد تا به اصطلاح ناجی کردستان شود؟ آیا فکر نکردین چرا کردستان عراق به فوریت تسلیم داعش شد، و به فوریت بازپس گرفته شد و شد لانۂ صهیونیسم؟ فکر کردین امریکا عراق را باخاک یکسان کرد تا کردها آزاد شوند؟ آیا امریکا با کمکهایی که به «رژآوا» می کند، دست از سرش بر می دارد؟ آیا عناصری در «رژآوا» با امریکاییها معامله ای نکرده؟ آیا فکر می کنید آن کردهایی که در خارج از کشور سنگ استقلال کردستان را به سینه می زنند بعد از استقلال به کردستان باز می گردند؟ (منظورم عوامل امریکا و اسرائیل و کسانی که قرار است در حکومت سهم داشته باشند نیست) بگذریم. عزیزان؛ چه خوب بود که مردم هر قوم می توانستند کنار هم زندگی کرده و با زبان و فرهنگ خود به پیشرفتهای انسانی و اقتصادی دست یابند. اما آیا فکر می کنید این استقلال به چنین نتیجه ای منجر بشود؟ لطفأ مارک طرفداری از حکومت مرکزی را نزنید. بعد از فروپاشی شوروی امریکا حاضر نیست احدی در مقابلش قد علم کند. حتی صدامِ مأمور cia . حتی قذافی و اسد به اصطلاح دیکتاتور. حتی رژیم توتالیتر ایران. همه باید در مقابلش زانو بزنند. چگونه است که کردستانی که خود مسلح کرده و جاسوسش رئیس بلاد است می تواند مستقل از تصمیمات آنها شود؟ بنابر این تنها راهِ انقیاد، کوچک کردن کشورهای منسجم است. کسانی که در کردستان عراق هستند شاهد حضور نیروهای موساد و مستشاران اسرائیلی هستند. اگرچه برخی تمسخر می کنند، ولی تنها هدف این استقلال ایجاد اسرائیلی دیگر در نقطۂ حساسی در خاورمیانه است. جهت سرکوب هرنوع صدای آزادیخواهی. یادتان یاشد نه دولت ایران و نه ترکیه و نه شاید سوریه اجازۂ الحاق کردستانهایشان به کردستان عراق نخواهند داد. هشدار که جنگ خونینی براه افتد، و اکراد ستم کش باز هم قربانی مطامع امپریالیسم. شک نکنید که امریکا به دروغ مخالفت می کند. فکر کنید اگر هر قومی خواهان استقلال شود کشور ها به چه وضعی دچار خواهند شد؟ آیا به دوران بربریت بی ملت باز نخواهند گشت؟ بد نیست نگاهی به وضعیت یوگوسلاوی که یک کشور قدرتمند و صنعتی بود بیندازید. چه بر سرش آمد؟ کردستان تنها به نفت نیاز ندارد. در صورت نیاز مایحتاجش به کدام کشورها دست دراز می کند؟ فکر می کنید امریکا و اسرائیل اجازۂ استقلال اقتصادی و نظامی و صنعتی و ووو را نیز به کردستان خواهند داد؟ زهی خیال باطل. یک نفر از مسعود بارزانی بپرسد آیا نظرش در مورد استقلال سرخپوستان امریکا چیست؟ شیعیان و سنیهای عراق هم مستقل شوند، در ایران لُرها و ترکمنها و بلوچها و ووو مستقل شوند؟ چرا اقوام نمی توانند کنار هم زندگی کنند؟ صدها یا هزاران سال بطور مسالمت آمیز زیسته اند. حالا چه شد؟ تا کنون صحبت از خودمختاری بود؟ دوستان، عزیزان، برادران و رفقا، تن به این همه پرسی ننگین و دروغین ندهید. تنها و تنها در یک سیستم عدالت اجتماعی می توان به سعادت رسید. در یک سیستم عادلانه، هرقومی در هر کجای دنیا می تواند با صلح و آرامش زندگی کند. ناسیونالیسم افراطی همان شوینیسم است که به یک معنا به فاشیسم منتهی می شود. زنده باد خلق کرد و تمام خلقهای جهان در راه مبارزه جهت آزاد سازی تمام منطقه و جهان از یوغ امپریالیسم و صهیونیسم.

در حاشیه همه پرسی‌ استقلال کردستان عراق و بازخوانی نظرات لنین در مورد مسٔله ملی‌ و حق تعیین سرنوشت :

 

اکنون بر ماست که خونسرد بمانیم ،

و بی‌ هراس با آنچه باید پیش آید روبرو شویم ،
البته ، تو همیشه توانسته‌ای خویشتن دار باشی‌ ،
این دم خواهی‌ دید که چیزی وحشتناک سر می‌‌رسد ،
جهان و آینده آاش خواهان انکار چنین بلایی خواهند بود ،
ولی‌ تو آن را در یادداشت روزانه ‌ات ثبت کن .

فاوست ، نوشته گوته ( صفحه ۱۷۹ ) ،
ترجمه محمود اعتماد زاده به آذین

در زیر، فشرده‌ای از جزوهٔ " تراز نامه ، مباحثه‌ای پیرامون حق ملل در تعیین سرنوشت خویش " نوشته ولادیمیر ایلیچ لنین ( جولای ۱۹۱۶ ) که در مجموعه آثار او جلد ۲۲ چاپ شده است را با هم می‌خوانیم : 

اگر نمی‌‌خواهیم به سوسیالیسم خیانت کرده باشیم باید از هرگونه قیام بر علیه دشمن اصلی‌ مان ( بورژوازی دولت‌های بزرگ ) حمایت کنیم ، البته به این شرط که قیام طبقه ی ارتجاعی نباشد ( صفحه ۱۴ ) .

ممکن است در برخی‌ موارد مشخص جز با کل در تضاد قرار بگیرد، در این صورت باید از آن صرفنظر کرد، ممکن است وضعی پیش بیاید که جنبش جمهوری خواهانه یک کشور به ابزاری در خدمت دسیسه چینی‌ روحانیت ، محافل مالی‌ ، یا سلطنت کشور‌های دیگر قرار بگیرد ، در این صورت وظیفه داریم از این جنبش مشخص و معین حمایت نکنیم . ( صفحه ۲۲ ) 

ما به هیچ وجه نمی‌‌توانیم به خاطر مساله برانگیز یک ملت کوچک که شاید دارای فقط ۲۰-۱۰ میلیون نفوس است ، خواستار درگیری جنگ بین ملل بزرگ که به نابودی ۲۰ میلیون انسان منجر شود باشیم ، مسلما دلیلش این نیست که تساوی کامل ملت‌ها را از برنامه خود حذف نموده ایم ، بلکه به این خاطر است که می‌‌باید منافع دموکراسی در یک کشور را تابع منافع دموکراسی در چندین کشور یا در کلیه کشور‌ها قرار داد، فرض کنیم بین دو حکومت سلطنتی مقتدر ، یک پادشاهی کوچک قرار گرفته باشد ، که شاه آن به علت قرابت خانواد‌گی یا به دلائل دیگر با پادشاهان دو کشور همسایه " پیوند " داشته باشد ، سپس فرض کنیم که اعلام جمهوری در این کشور کوچک و برکناری پادشاه آن کشور عملا به مفهوم امر افروختن جنگ بین دو دولت مقتدر همسایه باشد، و هر کدام سعی‌ کنند فلان یا بهمان شاه را به کشور کوچک تحمیل نمایند ، جای شّک نیست که سوسیال دموکراسی بین المللی در مجموع و نیز آن بخش واقعا انترناسیونالیست سوسیال دموکراسی در این کشور کوچک ، در این حالت خاص ، مخالف جانشینی جمهوری به جای سلطنت خواهد بود ، جایگزینی جمهوری به جای سلطنت ، یک امر مطلق نیست، بلکه یک خواست دموکراتیک است که باید تابع‌ای از دموکراسی در کل ( و طبعاً بطریق اولی تابع‌ای از منافع پرولتاریا سوسیالیست باشد ) ، ( صفحه ۲۶-۲۵ ) .

اما بیایید ، بجای این استدلالات کلی‌ ، شرایط ویژه لهستان را در نظر بگیرید ، استقلال این کشور در حال حاضر بدون جنگ‌ها و انقلابات تحقق‌ ناپذیر است ، فقط برای احیای استقلال لهستان ، طرفدار درگیری یک جنگ عمومی‌ در اروپا بودن ، تبلور بدترین نوع ناسیونالیسم و اولویت دادن به منافع معدودی از لهستانی‌ها بر منافع صد‌ها میلیون انسان که قربانیان چنین جنگی می‌‌شوند ، خواهند بود . ( صفحه ۳۰ – ۲۹ ) 

رک و مستقیم بگوییم ، از نقطه نظر تئوری عام ، این استدلال مفتضحانه است ، زیرا به طرز بارزی از مناطق عاری است ، اولا حتی یک خواسته مشخص دموکراسی طلبانه نمی‌‌تواند وجود داشته باشد ، که در صورت عدم تبعیت خاص از عام به اغراق منجر نشود، ما نه‌ مجبوریم از " هرگونه " مبارزه استقلال طلبانه دفاع کنیم و نه‌ مجبوریم از " هرگونه "جنبش جمهوری خواهانه یا ضدّ روحانیت حمایت نماییم ، دوما هیچ فرمول مبارزه علیه ستم ملی‌ که از همین " نقیصه " رنج نبرد ، وجود نداشته و نمی‌‌تواند وجود داشته باشد . ( صفحه ۲۹ ) 

طرح شعار استقلال لهستان ، در حال حاضر ، در شرایط توازن قوای کنونی بین قدرت‌های امپریالیستی همسایه ، در واقع خیال بافی‌ و به دام یک ناسیونالیسم تنگ نظرانه افتادن، و فراموش کردن یک امر مقدماتی ضروری ، یعنی‌ انقلاب عمومی‌ در اروپا ، یا لا اقل در روسیه و آلمان می‌‌باشد . ( صفحه ۳۰ -۲۹ ) 

چنانچه این ایده تحقق‌ پذیرد ، به ایجاد یک خرده دولت لهستانی منجر خواهد شد ، که به مستعمره نظامی این یا آن گروه بندی قدرت‌های بزرگ تبدیل شده و به بازیچه مطامع اقتصادی و نظامی و میدان استثمار برای سرمایه خارجی‌ و میدان رزمی برای جنگ‌های آتی مبدل خواهد شد ( صفحه ۳۰ )

گرد آورنده  Mohammad Gari

ما در حسرت دنيايی زندگی می كنيم كه
جدايی توش راهی نداشته باشه.
در نوستالژی ِ يك تماميتِ گم شده ایم.
نوستالژيی كه با تكه تكه شدن جهان
كه محصول زندگی مدرنه٬ تشديد می شه!…
****************************
یاسمینا رضا (Yasmina Reza) / سه روایت از زندگی
مترجم: فرزانه سکوتی

ادبیات یا سکرتر ایکس