در نقد مذهب : بررسی

سرآغاز

در تحولات سياسی پنج، شش ساله اخير جامعه ما، مذهب نقش بارز و برجسته ای داشته است. بهره گرفتن دول امپریاليستی غرب از توهمات و خرافات مذهبی توده های مردم در به صحنه آوردن خمينی ، به انحراف کشاندن کامل انقلاب و بالاخره روی کار آوردن و قبولاندن رژیم جمهوری اسلامي بعنوان یک حکومت "ضد امپریاليستی و انقلابی" و سپس اتکای این رژیم بر قوانين شرعی و آیات و احکام "آسمانی" در باز پس گرفتن دستآوردهای قيام، سرکوب جنبش کارگری و کشتار نيروهای کمونيست و انقلابی و بطور خلاصه در برقرار کردن یکی ازهارترین و خونخوارترین دیکتاتوری های امپریاليستی در دوران حاضر، تمام این واقعيات نشاندهنده حضور فعال مذهب در این دوره از حيات سياسی جامعه ما و مکان ویژه آن در مبارزه طبقاتی است. در این دوره نه تنها رژیم جمهوری اسلامی، بلکه تمامی نيروهای سياسی بورژوائی به انحاء مختلف مذهب را در خدمت منافع کل طبقه ای که نمایندگی آنرا بعهده دارند، به کار گرفته اند .
اما اگر رژیم جمهوری اسلامی قدرت جهنمی خود را بيش از هر چيز مدیون اتکاء به اسلام و بکارگرفتن احکام و قوانين فقهی و شرعی درتحميق و سرکوب توده ها و ایجاد جو ترور و اختناق درجامعه است، برای نيروهای اپوزیسيون غير پرولتری این رژیم نيز، از مجاهدین و شورای ملی مقاومت گرفته تا ليبرالهای بازمانده از نهضت آزادی و جبهه ملی و سلطنت طلبان آشکارا، اسلام حاکم مطلبوبيت ویژه خود را دارد. این نيروها در دعوای بين خود و "حکومت آخوندی" خمينی که یک دعوای درون خانوادگی بورژوائی است، از اسلام حاکم به مثابه پرده استتار ماهيت طبقاتی رژیم و همچنين پوشاندن ماهيت و اهداف طبقاتی خود سود می برد
.
سلطنت طلبان آشکار پرچم پوسيده و مضحک شوونيسم فارس در مقابل اعراب و مذهب عربی اسلام را بدست گرفته اند، ليبرالهای سنتی یا سلطنت طلبان شرمگين شعار "جدائی مذهب ازدولت" را تا حد محکوم کردن هر نوع حکومت مبتنی بر ایدئولوژی کش داده ند و بالاخره مجاهدین و شورای ملی مقاومت، این ليبرالهای تازه به دوران رسيده، "اسلام دمکراتيک رجوی "را در مقابل "اسلام خمينی" علم کرده اند. اما وجه مشترک نقد تمام این نيروها از رژیم عبارت است از پنهان داشتن ماهيت بورژوا – امپریاليستی رژیم جمهوری اسلامی از چشم توده های طبقه کارگر، تبرئه کردن بورژوازی و امپریاليسم و جهت دادن به تمامی نارضایتی ها و مخالفت ها به سمت شخص خمينی و اسلام نوع خاص خمينی . آنها در تبليغات عوامفریبانه خود تمام جنایات و دد منشی های بورژوائی جمهوری اسلامی و تمامی مشقات و بی حقوقی های اقتصادی و سياسی که این رزیم به توده های مردم تحميل کرده است را به "دجاليت خمينی و سفاهت فقها " ، فقها " ، "روحانيت مرتجع"، "ولایت فقيه" و خلاصه آنچه مایلند تحت عنوان "آخوندیسم" حساب آنرا از مذهب اسلام جدا کنند، نسبت می دهند تا با به پایان رسيدن عمرمتحضر جمهوری اسلامی ازیکسو نظام سرمایه اری و حاکميت بورژوازی در ایران و از سوی دیگر نقش و عملکرد مذهب در حراست و پاسداری از این نظام همچنان محفوظ و مصون بماند. امپریاليسم و سرمایه داری برای خفظ حاکميت و سلطه خود از یکسو به اعمال دیکتاتوری وحشيانه و کشتار و سرکوب تحت لوای مذهب و از سوی دیگر به پرده پوشی از ضرورت و خصلت طبقاتی این این کشتار وسرکوب و پنهان داشتن نقش و اقعی مذهب دراین ميان نيازمند است و از این رو هم "اسلام فقاهتی خکينی" و هم "اسلام رجوی و بنی صدر"، هم "حکومت بوسيله آخوندها" و هم محکوم کردن "آخوندیسم"، هر دو برای کل بورژوازی ایران و در سياست های این طبقه در مقابله با انقلاب و جنبش کارگری و کمونيستی مطلوبيت و جایگاه خاص خود را دارد. بنابراین نقش وعملکرد سياسی مذهب را در شرایط حاضر مبارزه طبقاتی درایران ميتوان دراین جمله خلاصه کرد :

سرکوبگری در خدمت رژیم بورژوائی حاکم و عوامفریبی و توهم پراکنی در خدمت اپوزیسيون بورژوائی این رژیم .
پس اگر بگوئيم که در شرایط حاضر نقد رژیم جمهوری اسلامی و نيروهای اپوزیسيون بورژوائی آن، بدون شناخت و نقد عميق مذهب و نقش و عملکرد سياسی آن دراین شرایط امکان پذیر نيست، سخنی به گزاف نگفته ایم. امروز تقریبا در تمامی عرصه های مبارزه طبقاتی، از مبارزه بر سرقانون کار و انحلال انجمن های اسلامی در کارخانجات گرفته تا آزادی زندانيان سياسی و ازافشای سياستها و اهداف "آلترناتيوهای" بورژوائی رژیم جمهوری اسلامی تا مبارزه برای بسيج توده ها حول دمکراسی انقلابی و سرنگونی رژیم، برخورد به مساله مذهب به امری اجتناب ناپذیرتبدیل شده است .
اما از آنچه گفتيم چنين نتيجه می شود که حزب ما باید در تمامی این عرصه ها تبليغ عليه مذهب را اساس کار خود قرار دهد؟ آیا مبارزه عليه جمهوری اسلامی، مبارزه عليه اسلام را به یک هدف سياسی ما تبدیل می کند؟ یا باید بين مذهب توده ها با مذهب بورژوازی تفاوت قائل شد و تنها به افشای "سواستفاده های بورژوازی" از مذهب بسنده کرد؟ و

در مقاله حاضر سعی شده است تا با مطالعه دقيق تر مسئله مذهب و نقد پرولتری آن، به این سئوالات پاسخ گفته شود
.

١ نقد مارکسيستی مذهب
خصلت ضد علمی مذهب

سيستم نظری مذهب و جهان بينی مذهبی، یعنی مجموعه آن اصول و احکامی که هر مذهب معين در توضيح جهان – جامعه و طبيعت – بيان داشته و آن قواعد و قوانينی که در مورد راه و رسم و شيوه زندگی فردی و اجتماعی انسانها مقرر کرده است، بر پایه اعتقاد به یک نيروی ماوراء طبيعت و مافوق انسان که آفریننده و حاکم بر جهان و قادر و عالم بر همه چيز و همه کار است، قرار دارد. نيروئی که گر چه در همه جا حاضر و بر همه چيز ناظر است، اما شناخت عقلائی بشر تماما به عدم وجود آن حکم می کند. نيروئی که از حيطه شناخت حسی و تجربی بشر خارج است، اما اراده او بر هر آنچه در این حيطه است سایه افکنده است. نيروی موهومی که عظمت و قدرت او، بهمان اندازه مجهولات انسان است باین ترتيب ایدئولوژی مذهبی، درست برخلاف علم، "معلول" را با "مجهول" توضيح می دهد وتوهمات انسان در باره نيروی تخيلی و ذهنی را بجای جهل او بر نيروهای عينی جهان واقعی می نشاند. خردمندترین انسان مذهبی کسی است که هر سئوالی را با "چون خدا خواسته است" پاسخ گوید و هر حرکت و تغيير و تحولی را ناشی از مشيت الهی بداند. (و تنها بر اساس این معيارواژگونه است که حجج اسلام، این جاهل ترین انسانهای عصر ما، ميتوانند بر خود نام "علمای اعلام" بگذارند ).
این تناقض و تقابل کامل مذهب با علم موجب ميشود که به موازات پيشرفت علم و بهمان اندازه که آگاهی انسان بر جهان پيرامن خود گسترش می یابد، سيستم نظریمذهب نيز – چه در برخورد به پدیده های طبيعی و چه در باره قوانين و قواعد زندگی اجتماعی – بيشتر رنگ ببازد و بی اعتبار تر شود. بطوریکه امروزه هر کسی که از سطح متوسطی از سواد و فرهنگ برخوردارباشد، نمی تواند روایات مذهبی در باره آفرینش جهان و انسان و تحولات و پدیده های طبيعی را چيزی بيش از داستانهای تخيلی و خرافی مربوط به عهد طفوليت بشر بداند و یا کمترین ارزشی برای نظرات اجتماعی مذهب، مثلا در باره مفهوم عدالت در قوانين قضائی و یا رهنمودهای بهداشتی و یا حدود حقوق اجتماعی زنان و بردگان و غيره قائل باشد. اینکه چرا با این وجود هنوزمذهب قدرت و نفوذ خود را در ميان توده های وسيعی از مردم عصر ما حفظ کرده است، مساله

ایست که پائين تر به آن خواهيم پرداخت. قبل از آن لازم است تا در مورد برخورد آتئيسم ومارکسيسم به مذهب، که هر دو در نقد سيستم نظری مذهب با اتکاء به دستاوردهای علمی وجه مشترک دارند، توضيحاتی بدهم .
آتئيسم و مارکسيسم در برخورد به مذهب نقد مذهب به مثابه یک سيستم نظری در باره پدیده ها و قوانين طبيعی و اجتماعی، تنها مختص به مارکسيسم نيست. هر مکتب فکری و جهان بينی غير مذهبی، بدرجه ای که بر شناخت علمی جهان و دست آوردهای علمی بشر متکی باشد، بهامان نسبت در مقابل مذهب قرار ميگيرد. چنين مکاتبی مدتها قبل از مارکس بخصوص بوسيله متفکرین و دانشمندان بورژوازی، پایه گذاری شده و تکامل یافته بود. بورژوازی انقلابی اروپای قرن ١٨ ، بدنبال رنسانس علمی و فرهنگي که از چندین قرن قبل در اروپا آغاز شده بود، توانست شيوه علمی جهان را بجای اسکولاستی سيستم کليسا و دست آوردهای منطق و خرد انسانی را بجای خرافات مقدس قرون وسطائی بنشاند و به این ترتيب ماتریاليسم و اته ئيسم، مکاتبی که به قدمت خود مذهب بودند، را تکامل ببخشد و از قدرت ونيروی تازه ای برخوردار کند
.
مارکسيسم نيز یک ایدئولوژی ماتریاليستی و اته ئيستی است. یعنی به این حقيقت معتقد است که اولا هيچ نيروئی ماوراء طبيعت و جامعه و مافوق آن وجود ندارد و ثانيا تمامی اعتقادات وذهنيات انسان، یعنی آنچه فرهنگ بشری به معنای وسيع کلمه – نظرات و مکاتب مختلف فلسفی وعلمی، اخلاقيات و آداب و رسوم اجتماعی، مذهب ، هنر و … – را ميسازد، از ماده و شرایط مادی زندگی انسانها، از رابطه عينی انسانها با طبيعت و با یکدیگر، نشئات گرفته است. بنابر این مارکسيسم در اصول و مبانی خود در مقابل هر نوع مذهب و طرز تفکر مذهبی قرار می گيرد
.
اما همانگونه که مارکسيسم از ماتریالسيم مجرد، یا ماتریاليسم مکانيکی فراتر می رود، نقد مارکسيستی مذهب نيز به آتئيسم محدود نمی شود
.
روش دیالکتيکی شناخت مارکسيستی، مذهب را نه تنها بعنوان یک ایدئولوژی خرافی و تخيلی، بلکه همچنين بعنوان یک پدیده اجتماعی که ضرورت وجودی معينی دارد، مورد مطالعه و تحليل قرار می دهد. آن ضرورتهای عينی و واقعی که باعث ایجاد و بقای خرافات و توهمات مذهبی شده است را می شناسد و توضيح می دهد و به این اعتبار نيز مذهب را نقد می کند. بعبارت دیگرنقد مارکسيستی مذهب، از نقد آن بمثابه یک ایدئولوژی و سيستم فکری در خود، ایدئولوژی آسمانی که مردود است چون خرافه و توهم و تخيل است، فراتر می رود و عميق تر می شود و به نق دمذهب زمينی، به نقد نقش و ضرورت اجتماعی مذهب، بسط پيدا می کند. وجه مشخصه نقد مارکسيستی مذهب، یعنی وجه تمایز آن از نقد اته ئيستی بورژوائی،در همين نکته نهفته است
.
علل وجود بقای مذهب برای مبارزه عميق و اصولی با مذهب، باید به این سئوال پاسخ گوئيم که چرا مذهب، عليرغم نامعقول و غير منطقی بودن اصول و احکام آن و عليرغم تناقض آشکار توهمات مدهبی با واقعيت و تجربيات عينی توده های مردم، طی قرنهای متوالی در ميان توده ها نفوذ داشته است؟ آیا علت صرفا ناآگاهی و نادانی مردم است؟ روشن است که این پاسخ ماتریاليستی مساله نيست. اعتقاد به مذهب خود عين جهل و نادانی است و نادانی را نمی توان با نادانی توضيخ داد. مارکسيسم می آموزد که ذهنيت انسانها نتيجه و انعکاس عينيت زندگی آنان است؛ پس باید به این نکته پی برد که ذهنيت مذهبی و اعتقاد هزاران ساله بشر به خدا و ماوراء طبيعه، انعکاس کدام شرایط و مناسبات عينی در زندگی اجتماعی او است .

انگلس بروشنی به این سئوال پاسخ ميدهد "تمام مذهب … چيزی بجز انعکاس تخيلی آن نيروهای خارجی که زندگی روزمره انسان انسان ها را کنترل می کنند، در مغز انسان نيست، انعکاسی که در آن نيروهای مافوق طبيعی را بخود می گيرند" (آنتی دورینگ ).
انسان اوليه مقهور طبيعت است. نيروهای طبيعی که ماهيت، منشاء و عملکرد آنها کاملا برای انسان ناشناخته است، تمام ابعاد زندگی او را تحت سيطره دارد. عجز و ضعف مطلق انسان دربرابر این نيروها، باعث می شود که او خدایان را خلق کند و به آنان پناه ببرد. او تلاش می کند تا با تقدیس و ستایش و با ایثار و قربانی دادن، خدایان را بر سر لطف آود و از این طریق طبيعت قاهر را تحت نفوذ خود در آورد. آری، مذهب، همانگونه که مارکس می گوید "مخلوق انسان درتنگنا افتاده است
." .
اما اگر خدایان و مذاهب اوليه، وجود خود را مدیون ضعف و جهل انسان در برابر طبيعت بودند، بقا و ادامه حيات اعتقادات مذهبی در قالب مذاهب پيچيده تر، مدیون آن نيروهای اجتماعی است که با تکامل جامعه بشری و ظهور طبقات و سلطه مناسبات طبقاتی در جامعه بر زندگی انسانها حاکم می شود
.
برای انسان، قهر طبقاتی، کمتر ار قهر طبيعت هراسناک، مرموز و ناشناخته نيست. انسانی که زندگی اجتماعی او تابع و مقهور مناسبات و روابطی است که گوئی کاملا خارج و مستقل ازخواست و اراده او عمل می کنند، ناگزیر در ذهن خود اراده خداوند را بر جامعه حاکم می کند و سرنوشت خود را تابع اراده او می پندارد، تا به این ترتيب به جهل و عجز و هراس زمينی خود، یک توجيه، مفهوم و غایت آسمانی ببخشد. انسانی که در تنگنای مناسبات و روابط طبقاتی گرفتارشده است، آزادی و رهائی خود را در آسمانها می خوید. خدا، مظهر کمال انسان ناقص و از خودبيگانی زمينی می شود، عدل الهی، بيعدالتی اجتماعی را قصاص ميدهد و بهشت آسمانی مصائب جهنمی را که انسان بروی زمين برای خود ساخته است، جبران می کند. در سراسر تاریخ جوامع طبقاتی، علت و زمينه عينی نفوذ مذهب در ميان توده ای تحت ستم و استثمار، چيزی به جز این 
نبوده است .
لنين این مطلب را در مورد جهان سرمایه داری عصر ما نين توضيح می دهد
:
"خدایان را خوف خلق نمود." ترس نيروی نهانی سرمایه – نهانی به این خاطر که عمل آن نمی تواند بوسيله توده ها پيش بينی شود، نيروئی که در هر قدم زندگی کارگر و کاسبکار کوچک را با ورشکستگی و انهدام "ناگهانی"، "غير منتظره" و "تصادفی" تهدید نموده و بدنبال خود گدائی، فقر، فحشا و مرگ از گرسنگی می آورد – این است آن ذیشه مذهب معاصر که در وهله اول وپيش از هر چيز یک ماتریاليست باید در نظر
داشته باشد.. مقاله ( "روش حزب کارگران نسبت به مذهب ")

از آنچه تاکنون گفتيم چنين نتيجه ميشود که تا جامعه طبقاتی برجاست، مذهب نيز وجود خواهد داشت و تنها زمانی که استثمار انسان از انسان و تبعيض و نابرابری بی حقوقی و ناایمنی اجتماعی و اقتصاد یناشی از آن از جامعه رخت بر بسته باشد و انسانها، با اراده آزاد و آگاهانه خود، بر سازمان جامعه مسلط گردند و سرنوشت و مقدرات زندگی خود را در دست گيرند، تنها در چنين شرایطی از مذهب، این همزاد و همراه هميشگی استثمار و ستم طبقاتی نيز اثری بر جای نخواهد ماند. بعبارت دیگر امحای کامل مذهب، تنها با محو نظام طبقاتی ممکن می گردد. اما این هنوز نيمی از واقعيت است، نتيجه دیگر آنست که جامعه طبقاتی برای حفظ و بقای خود به مذهب – همانطور که به تمام ابعاد فرهنگ ایده آليستی که خود خلق کرده است – نيازمند است .
رابطه عينيت با ذهنيت رابطه ای یک طرفه نيست. ذهنيت انسانها – خواه همچون نظرات واستنتاجات علمی بازتاب حقيقی شرایط عينی زندگی باشد و خواه همچون توهمات و خرافات مذهبی انعکاس واژگونه و تخيلی آن – تنها انعکاس انفعالی واقعيت زندگی آنان نيست، بلکه بنوبه خود بر پروسه عينی زندگی انسانها تاثير می گذارد. مذهب بمثابه جزئی از فرهنگ ایده آليستی مسلط در جامعه طبقاتی، نتيجه و معلول مناسبات طبقاتی و در عين حال پاسدار و حافظ این مناسبات است. ندیدن هر یک از این دو جنبه مبين درک و برخورد متافيزیکی- از یک سو ولونتاریسم و از سوی دیگر دترمينيسم – نسبت به مذهب است و انحرافات سياسی معينی را درمبارزه با مذهب موجب می گردد که در صفحات بعد مورد بررسی قرار خواهيم داد. اما قبل از آن 
لازمست تا در بحث خود، از شناخت مذهب آسمانی و علل و زمينه های عينی وجود و بقای آن فراتر برویم و به مطالعه مذهب زمينی و نقش و عملکرد اجتماعی آن بپردازیم .
نقش و عملکرد اجتماعی مذهب ایدئولوژی تخيلی مذهب، در قالب یک پدیده و نهاد عينی اجتماعی مادیت می یابد و وظيفه معينی را در خدمت آنچه که وجود خود را مدیون آنست، یعنی مناسبات و روابط طبقاتی درجامعه، بعهده می گيرئ. این قالب زمينی مذهب پدیده ای است مرکب از: روحانيون یا سلسله مراتب و سازمان نمایندگان خداوند بروی زمين؛ فقه و شرعيات، یعنی قواعد و دستورالعمل هائی در باره حقوق ومناسبات اجتماعی و اقتصادی و حتی زندگی خصوصی افراد جامعه که تا حد معينی در جامعه 
عملی و پياده می شود؛ موسسات مذهبی شامل مقابر قدیسين و امامزاده ها، عبادتگاهها و زیارتگاهها، املاک و تاسيسات وقفی و غيره؛ سنن و مراسم مختلف مذهبی بمناسبت اعياد وسوگواریها، تولد مرگ و ازدواج و طلاق افراد جامعه؛ و بالاخره موقوفات و نذورات و باج وخراجهائی از این قبيل (مانند خمس و ذکات و حق امام و غيره و غيره در اسلام) که مخارج زندگی انگلي روحانيون و نگهداری تاسيسات مذهبی را تامين می کند. نقش و عملکرد اجتماعی تمامی این دستگاه عریض و طویل را می توان در توجيه و تحکيم ستم و نقش و عملکرد اجتماعی تمامی این دستگاه عریض و طویل را می توان در توجيه و تحکيم ستم واستثمار طبقاتی، خلاصه کرد. ویژگی و خصلت ماورا طبيعی و فوق بشری مذهب آسمانی، بمثابه یک آئين مقدس که احکام و دستورات آن در مورد زندگی و در تعيين قابليت ها و امکانات بی شماری برای ایفای این نقش برخوردار می کند. ما درا ینجا به مهم ترین این قابليت ها اشاره می کنيم .
مذهب مدافع و توجيه گر استثمار و ستم طبقاتی است
.
در کليه مذاهب، نابرابریها و تبعيضات اجتماعی و اقتصادی ناشی از نظام طبقاتی، بمثابه امری مقدر و الهی تلقی شده و مشروعيت می یابد. اعتقاد به اینکه فقر و تنگدستی و یا سعادت و دولتمندی هر فرد ناشی از اراده و مشيت خدائند است و عدل الهی کيفر دهنده ستم ها و بی عدالتی ها ئيست که انسانها نسبت بهم روا می دارند، مقاومت در برابر ستم و تبعيض طبقاتی را هم ارتداد و سرپيچی از اراده الهی و هم عملی بی حاصل و عبث جلو ميدهد، و از این رو موجب صبر وتحمل و تسليم و تمکين زحمتکشان و راحتی وجدان و رضای خاطر استثمارگران می شود
.
"آنهائی که در تمام زندگی خود زحمت کشيده و در فقر بسر می برند توسط مذهب تعليم می یابند که تا هنگامی که بر روی زمين هستند بردبار و مطيع باقی بمانند و به اميد پاداشهای بهشتی راحت باشند، ولی آنهائی که از طریق کار دیگران زندگی می کنند توسط مذهب تعليم می یابند که تاهنگامی که بروی زمين هستند به سخاوتمندی عمل نمایند. بدین ترتيب مذهب راه بسيار ارزانی برای توجيه موجودیت خود بمثابه استثمارگران به آنها نشان داده و برای راحتی دربهشت بليطی به قيمت معتدل به آنان می فروشد" (سوسياليسم و مذهب – لنين
)
بعلاوه مذهب در حمایت از ستم و استثمار طبقاتی، نقش مستقيم و بالفعل تری از "تعليم و ارشاد "نيز ایفا می کند. اگر در آیات و روایات مذهبی پاداش تبعيت و اطاعت از ستثمارگران در دنيای دیگر و با وعده بهشت داده شده است،در عوض قوانين فقهی و شرعی، قصاص سرپيچی ازاستثمارگران و قيام عليه منافع آنان را در همين دنيا و با خد و تعزیر ميدهد. به این ترتيب مذهب عملا و مستقيما وظيفه دفاع از استثمار و خراست ازمنافع استثمارگران را بعهده ميگيرد. مذهب اسلام در دوره حاکميت جمهوری اسلامی درایران، بخصوص در انجام این وظيفه از چيزی فروگذار نکرده است
.
مذهب ذاتا و ماهيتا آئينی ضد دمکراسی است
.
اساس و مبنای هر نوع مذهبی را اطاعت و فرمانبرداری بی چون چرا از خداوند و پيروی اکيد از دستورات و قوانين الهی تشکيل ميدهد. و این معنائی بجز سلب حق بدیهی و مسلم انسان درتعيين سرنوشت و مقدرات زندگی اجتماعی و حتی خصوصی خود، و تفویض این حق به خداوند ندارد . مذهب نه تنها اوصولا خواست و اراده مردم را در تعيين حقوق اجتماعی و وضع قوانين – چه بشيوه پارلمانی و چه شورائی – را برسميت نمی شناسد، بلکه این حق را تماما به خداوند و عملا نمایندگان او بروی زمين، یعنی روحانيون، پاپ و کشيش ها و آیت الله ها و حجت الاسلام ها، واگذار می کند و مردم را به اطاعت و تبعيت از آنان فرا می خواند. این خصوصيت مذهب آنرا به آئينی دگم و تغيير ناپذیر،مستقل از و مافوق اراده ردم و نافی ابتدائی ترین حقوقدکراتيک آنان تبدیل می کند و آنرا در تقابل و ضدت کامل با دمکراسی بمعنای عام، حتی به مفهوم بورژوائی آن، قرار ميدهد. دیکتاتوری اسلامی ایران دراین مورد نمونه های بسيار بدست داده که بارزتر از همه مضحکه طرح و تصوصب لایحه قصاص و قانون کار اسلامی است .
مذهب عامل ایجاد تفرقه در ميان توده ها ست
:
تا آنجا که به حقوق اجتماعی و فردی باز می گردد، منظور هر مذهبی از انسان و یا افراد جامعه، صرفا مومنين یا معتقدین به همان مذهب معين است. مفهوم مذهبی عدل و برابری نيز – حتی اگرتبعيضاتی که بر حسب موقعيت طبقاتی و ميزان دارائی افراد دراحکام حقوقی مذاهب وجود دارد را در نظر نگيریم – همانا مساوات ميان این مومنين است و نه کليه انسانها. مثلا احکام و قوانين فقه اسلامی در تمامی زمينه های مدنی، قضائی و حتی فردی تنها ار حقوق مسلمانان سخن می گوید و آنرا در موقعيتی کاملا برتر و ممتاز تر از غير مسلمين قرار ميدهد. بعلاوه در تمام مذاهب – از جمله و بخصوص در اسلام -، مردان و زنان دارای حقوق برابر نيستند. بعبارت دیگر هر 
مذهب معين از لحاظ حقوق اجتماعی و حقوق فردی نه تنها ميان پيروان خود و پيروان مذاهب دیگر – و البته کليه آنان با کفار – کاملا تفاوت قائل است. بلکه نيمی از پيروان خود، یعنی مردان (یا بقول قرآن مسلمين و مومنين) را از نيمه دیگر (مومنات و مسلمات) متمایز ميکند و برتر می شمارد .
این تقسيم بندی حقوقی افراد جامعه بر حسب اعتقادات مذهبی و جنسيت آنان، همواره و در سراسرتاریخ جوامع طبقاتی، بهانه و مستمسک مناسب و موثری برای استثمار گران بمنظور ایجاد تفرقه در ميان توده های مردم فراهم کرده است
.
مذهب سدی در مقابل هر نوع تحول و حرکت بجلو است
:
گذشته از عواملی که فوقا بر شمردیم، صرف این واقعيت که تاریخ ظهور و پيدایش مذاهب – بمثابه آئين های جزمی و مقدسی که انسانها در آن حق دخل و تصرف ندارند-، به حدود دو هزارسال قبل باز می گردد ، به مذهب خصلتی ارتجاعی و رو به عقب ميدهد. هر آئين مذهبی اگر بخواهد به نظرات ودستورالعمل های عتيقه خود – که غالبا حتی از دستآوردهای فرهنگی و علمی تمدن عصر خود نيز عقب تر است – وفادار باقی بماند، نمی تواند همچون سدی در مقابل تحولات و تغييرات اجتماعی و تکامل شرایط زندگی انسانها مقاومت نکند و خواستار حفظ و تثبيت فرهنگ و نظام کهنه در مقابل افکار و مناسبات جدید نباشد
.
مخالفت سرسختانه مسيحيت با ایده ها و افکار نو و شکنجه و آزار و کشتار متفکرین و دانشمندان توسط کليسا در سراسر تاریخ قرون وسطی، و دشمنی "مجتهدین" و "علمای اعلام" درایران درتمام طول قرن حاضر و بخصوص بعد از حاکميت جمهوری اسلامی، با هر آنچه رنگ و نشانی از فرهنگ و تمدن امروز بشر با خود دارد، نمونه هائی از مقاومت مذهب و تفکر متحجر مذهبی در برابر پيشرفت و تکامل است
.
* * *
این قابليتها و ظرفيتها، که ما تنها عمده ترین آنها را در بالا ذکر کردیم، از مذهب ابزاری برای توجيه و حراست ستم و استثمار طبقاتی می سازد. هر آئين مذهبی، حتی اگر در قصص و احادیث خود رنگی از آه و اندوه ستمکشان داشته باشد، در زندگی واقعی و به مثابه یک نهاد اجتماعی به جزئی از دستگاه حکومت تبدیل می شود و نقش و وظيفه تزئين و آرایش واقعيت ستم و استثمار با پوششی از معنویات و اخلاقيات مذهبی، مشروعيت بخشيدن به نظام اجتماعی موجود و فراخواندن بردگان و قربانيان این نظام به اطاعت و تحمل و تکمين و تسليم را بعهده می گيرد
.
نقش اسلام در امپراتوری اسلامی و کليسا و مسيحيت در سراسر دوران تاریک قرون وسطی، همچنانکه عملکرد پاپ و واتيکان و اسلام و خمينی در جهان سرمایه داری امروز، چيزی به جزاین نبوده و نيست
.
در اینجا ممکن است برخی از خوانندگان بما تذکر دهند که در مقاطع مختلف تاریخی مذهب نقشمترقی و رادیکال نيز داشته است و از اینرو این نتيجه گيری ما همواره و در مورد تمامی فرقه ها و شاخه های مذهبی صدق نمی کند. ار آنجا که این نظر سالها در ميان روشنفکران و نيروهای سياسی خورده بورژوائی نفوذ داشته و بخصوص سازمان مجاهدین خلق هموراه یکی از مدافعينو طرفداران سرسخت آن بوده است، لازم است تا در ادامه بحث خود مشخصا نقش و عملکرد آنچه به مذهب مترقی و انقلابی موسوم شده است را نيز بررسی کنيم
.
"مذهب رادیکال"، ایدئولوژی ستون پنجم استثمارگران در ميان توده هاست، در اینکه در دوران تاریخی گذشته و حتی تا حدودی در زمان حاضر، برخی شورشها و جنبشهای توده ای بدلایل مختلف رنگ مذهبی بخود گرفته است، تردیدی نيست. اما این نيز یک واقعيت انکار ناپذیر است که چنين جنبش هائی تا همان حد که قالب مذهبی بخود گرفته و خواستها واهداف خود را با زبان مذهب بيان داشته اند، بهمان نسبت از اهداف انقلابی و توده ای خود دورشده و قابليت ضربه پذیری و به انحراف کشيده شدن در آنها افزایش یافته است. نفس وجود جنبش توده ای تحت لوای مذهب، خود بيانگر این واقعيت است که توده ها درک و شناخت روشنی از منافع واقعی و شرایط رهائی شان از قيد ستم و استثمار ندارند و گر چه برای آزادی و رهائی خود بپا خاسته اند، اما هنوز توهم خود نسبت به مذهب را از دست نداده اند و حتی تا آن درجه برماهيت ارتجاعی و نقش و خصوصيت اسارتبار مذهب آگاه نشده اند که آنرا بوسيله بيان خواسته ها و اهداف انقلابی خود تبدیل نکنند. این تناقض ميان توهم و وکل توده های بپاخاسته به مذهب با اهداف و خواستهای انقلابی آنان ، یا در واقع تناقضی ميان مضمون و محتوای انقلابی یک جنبش 
توده ای با فرم بيان و شکل مذهبی آن وجود دارد، از همان آغاز بذر تحریف و شکست را در ميان چنين جنبش هائی می پروراند. در واقع جنبشی که برای رسيدن یه اهدافش به خداوند نياز داشته باشد، این قابليت را نيز دارد که بخاطر خداوند، از اهدافش دست بکشد و به آلت دست و وسيله تسویه حساب طبقات حاکم و ابزار جنگهای درون خانوادگی استثمارگرانی که همواره خداوند ونمایندگان زمينی او را با خود داشته اند، تبدیل شود. چرا که همان توهماتی که باعث می شود تاتوده ها برای دست یافتن به خواستها و اهدافشان به مذهب متوسل شوند، به طبقات حاکم نيز این امکان و قدرت را ميدهد که با اتکا و بوسيله مذهب، با تمام ویژگيها و ظرفيتهای ارتجاعی ذاتی وامکانات عينی و مادی اش، مبارزه توده ها را تحریف و مسخ نمایند، از محتوای انقلابی تهی کنند و در نهایت آنرا به شکست بکشانند. بنابر این هر جنبشی، بهمان اندازه که مذهبی است، بهمان درجه که بخواهد مذهبی باقی بماند و خود را از طریق و حول مذهب بيان و متشکل کند، بهمان درجه یک جنبش انقلابی نيست، بلکه یک حرکت توده ای کور و عقب مانده است که در نهایت درخدمت دشمنان توده ها و طبقات ضد انقلابی قرار می گيرد. پس حضور مذهب در یک جنبش توده ای ، نه نشانگر رادیکال بودن مذهب، بلکه برعکس نماینده ضعف ها و عقب ماندگی ها و مبين جنبه های ارتجاعی و ضد انقلابی آن جنبش توده ای معين است .
اما اگر توسل توده های مردم به مذهب برای رسيدن به اهداف و خواستهای انقلابی شان ازنا آگاهی و توهمات آنان نشات می گيرد، برای آن اقشار و طبقات اجتماعی و شخصيت ها و نيروهای سياسی نماینده آنان که آگاهانه تلاش می کنند تا مذهب را به ایدئولوژی اعتراض و مباره تبدیل کنند، مساله دارای ابعاد دیگری است. تاریخ همواره این واقعيت را بروشنی نشان داده است که اولا نقد و اعتراض رهبران و نيروهای سياسی و مذهبی – چه درگذشته و در مورد پيامبران وائمه و حکام و امرای مذهبی و چه امروز در مورد امثال خمينی و مجاهدین – به وضعيت موجود و انگيزه ها و دلایل آنان برای تغيير و دگرگونی آن، با نقد و اعتراض توده های تحت ستم واستثمار کاملا متفاوت است و لذا اهدافی که اینان دنبال می کننئ و مبارزه ای که برای رسيدن به این هدف در گير آنند نيز نمی تواند با مبارزه توده ها کمترین وجه مشترکی داشته باشد. ثانيا این شخصيتها و نيروهای مذهبی – از پيامبران گرفته تا خمينی و رجوی – نه بخاطر اعتقاد و ایمان 
خودشان به قدرت و نيروی رهائی بخش مذهب، بلکه به این دليل به مذهب متوسل می شوند که آنرا وسيله مناسبی برای بسيج و بحرکت در آوردن توده ها- یا بقول آیات و روایات مذهبی، عوام الناس – درجهت اهداف و منافع طبقاتی خود ميداند. از ميان سران قبایل عرب در بدو ظهوراسلام گرفته تا کشورگشائی های خلفای اسلامی و از جنگ های صليبی تا جنگ امروز ایران و عراق، رهبران و احزاب سياسی مذهبی همواره توده ها راعليه توده ها و درخدمت منافع طبقاتی دشمنان بسيج کرده و به حرکت درآورده اند. آنها همواره سعی داشته اند تا برای جذب توده های معترضو تحت ستم، به مذهب چهره ای انقلابی و مردمی بدهند، حال آنکه در عرصه واقعی مبارزه طبقاتی، نقش و عملکرد مذهب "مردمی و انقلابی" آنان عينا مانند فاشيسم و راسيسم، چيزی بجزبسيج توده ها بر عليه منافع و خواسته های واقعی آنان نبوده است .
حقيقت آن است که مذهب معترض، و یا آنچه "مذهب رادیکال و انقلابی" ناميده می شود، با قرارگرفتن در اپوزیسيون و با پوشاندن چهره سياه و رسوای خود در پشت ماسک حمایت ازمستضعفين و محرومان، ميتواند بمثابه ستون پنجم طبقات استثمارگر و ارتجاعی در ميان توده های مردم نفوذ کند و بسيار موثرتر و کارآمد تر از هر نوع ابزار سرکوب و فریب دیگری و درمواقع خطيری که حتی از سرنيزه عریان و توپ و تانک و مسلسل کاری ساخته نيست، حافظ وناجی سلطه اقتصادی و حاکميت سياسی استثمارگران باشد
.
تجربه انقلاب ایران و جایگاهی که امروزه اسلام در سياستهای ضد انقلابی و سرکوبگرانه دول امپریاليستی غرب یافته است، نمونه زنده و بارز این نقش و عملکرد مذهب معترض است. درایران سالهای قبل از انقلاب، اسلام پرچم مبارزه روشنفکران و نيروهای خرده بورژوائی که تحت فشار سرمایه، سرمایه بزرگ و امپریاليستی و از زاویه ارتجاعی و عقب مانده به امپریاليسم اعتراض داشتند و در واقع با تغيير و تحولات اقتصادی و اجتماعی که بر اثر حاکميت سرمایه، بویژه بعد از اصلاحات ارضی، در جامعه سنتی و فئودالی ایران بوجود آمده بود مخالف بودند ،تبدیل شده بود. گرچه شخصيتها و نيروهای اپوزیسيون مذهبی شاه طيف ناهمگونی را تشکيل ميدادند و مبانی عقيدتی آنان از اسلام بغایت ارتجاعی و قرون وسطائی خمينی تا افکار شبه سوسياليستی و خرده بورژوائی مجاهدین را در بر می گرفت، اما وجه مشترک اساسی همگی این

شخصيت ها و نيروها از آل احمد و شریعتی گرفته تا آیت الله طالقانی و خمينی و از فدائيان اسلام تا نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق، عبارت بود از توهم پراکنی و عوامفریبی در باره جنبه های "مترقی و انقلابی" اسلام و تلاش برای تحریف و سمت دهی به اعتراضات و مبارزات توده ها در جهت اهداف و مقاصدی که با خواسته های انقلابی کارگران و زحمتکشان کاملا مغایر ومتناقض بود؛ کارگران و زحمتکشان از استثمار سرمایه داری و سرکوب و اختناق وحشيانه امپریاليستی در رنج بودند و امثال آل احمد و شریعتی از غربزدگی و از دست رفتن آداب و رسوم و فرهنگ عقب مانده فئوالی؛ توده های مردم به نظام سرمایه داری و فقر و بی حقوقی ناشی ازاین نظام اعتراض داشتند و امثال فدائيان اسلام و خمينی به کشف حجاب، حق رای زنان و ممنوع شدن مراسم سينه زنی و قمه زنی؛ کارگران خواستار در هم کوبيدن کل نظام سرمایه داری بودند و امثال مجاهدین خلق خواستار از ميان برداشتن صنایع مونتاژ و رشد و گسترش سرمایه داریملی! و قس عليهذا. اما وجود این دوگانگی و تناقض ميان نقد فئودالی و خرده بورژوائی اپوزیسيون اسلامی از سلطنت و امپریاليسم با خواسته های انقلابی، دمکراتيک و ضد امپریاليستی توده های کارگر و زحمتکش، مانع از آن نمی شد که "اسلام معترض"، چه با تعبير فيضه ای وفقاهتی خمينی و چه در شکل تشيع سرخ علوی مجاهدین، از ایفای نقش خود بمثابه ایدئولوژی ستون پنجم بورژوازی و امپریاليسم در ميان توده های مردم ناتوان باشد. جهل و عقب ماندگی سياسی توده های کارگر و زحمتکش، تعصبات و خرافات مذهبی و ایمان و اعتقادشان به اسلام، که طی قرنها بوسيله طبقات استثمارگر و حاکم در ذهن آنان رسوخ داده شده بود، و همچنين توهمات آنان نسبت به جنبه های "انقلابی و ضد امپریاليستی" اسلام که بوسيله نيروهائی نظير مجاهدین در ميان مردم دامن زده می شد، به توده ها اجازه نمی داد که ماهيت واقعی اهداف وسياستهای نيروهای مرهبی اپوزیسيون شاه را بشناسند و به تناقض آن با منافع و خواسته های انقلابی خود پی برند. بهمين علت بود که زمانيکه توده ها برای سرنگونی سلطنت و رهائی از یوغ سرمایه و امپریاليسم بپا خاستند، اپوزیسيون مذهبی توانست بر امواج انقلاب شوار شود، نفوذ خود در ميان مردم را در خدمت دشمنان آنان بکار گيرد و رسالت تاریخی خود را در نجات سرمایه و امپریاليسم از چنگ انقلاب ایفا نماید؛ تا به آن حد که امروز بخشی از این اپوزیسيون حکومت فاشيستی جمهوری اسلامی را تشکيل داده و خون کارگران و زحمتکشان را برای حفظ و پاسداری از حاکميت سرمایه و نظام سرمایه داری در شيشه کرده است و بخش دیگری که خيال برپائی جمهوری دمکراتيک اسلامی را در سر می پروراند، مترصد فرصت است تا همين نقش و وظيفه را در انقلاب فردای ایران ایفا نماید .
به این ترتيب انقلاب ایران یکبار دیگر بر این واقعيت صخه گذاشت که مذهب معترض نه تنها فاقد هر نوع رادیکاليسمی است، بلکه همچون مذهب رسمی و حاکم ابزار تحميق و ستمگری است، ایدئولوژی فریب و دروغ است و خدمتگذار ستم و استثمار طبقاتی است
.
ما تاکنون مبانی نقد مارکسيستی مذهب را بررسی کردیم و نشان دادیم که اولا ایدئولوژی و سيستم نظری مذهب متناقض با دانش و آگاهی و اراده آزاد انسان است، ثانيا زمينه عينی و جود و بقای مذهب روابط و مناسبات استثمارگرانه طبقاتی است ثالثا نقش و عملکرد واقعی نهاد اجتماعی مذهب حفظ و تحکيم این روابط و مناسبات است. در ادامه بحث خود به مساله شيوه تبليغ عليه مذهب می پردازیم
.
۱- مذهب عامل ایجاد تفرقه در ميان توده ها ست
:

تا آنجا که به حقوق اجتماعی و فردی باز می گردد، منظور هر مذهبی از انسان و یا افراد جامعه، صرفا مومنين یا معتقدین به همان مذهب معين است. مفهوم مذهبی عدل و برابری نيز – حتی اگرتبعيضاتی که بر حسب موقعيت طبقاتی و ميزان دارائی افراد دراحکام حقوقی مذاهب وجود دارد را در نظر نگيریم – همانا مساوات ميان این مومنين است و نه کليه انسانها. مثلا احکام و قوانین فقه اسلامی در تمامی زمينه های مدنی، قضائی و حتی فردی تنها ار حقوق مسلمانان سخن میگوید و آنرا در موقعيتی کاملا برتر و ممتاز تر از غير مسلمين قرار ميدهد. بعلاوه در تمام مذاهب – از جمله و بخصوص در اسلام -، مردان و زنان دارای حقوق برابر نيستند. بعبارت دیگر هرمذهب معين از لحاظ حقوق اجتماعی و حقوق فردی نه تنها ميان پيروان خود و پيروان مذاهب
دیگر – و البته کليه آنان با کفار – کاملا تفاوت قائل است. بلکه نيمی از پيروان خود، یعنی مردان (یا بقول قرآن مسلمين و مومنين) را از نيمه دیگر (مومنات و مسلمات) متمایز ميکند و برتر می شمارداین تقسيم بندی حقوقی افراد جامعه بر حسب اعتقادات مذهبی و جنسيت آنان، همواره و در سراسرتاریخ جوامع طبقاتی، بهانه و مستمسک مناسب و موثری برای استثمار گران بمنظور ایجاد تفرقهدر ميان توده های مردم فراهم کرده است .
۲- مذهب سدی در مقابل هر نوع تحول و حرکت بجلو است
:
گذشته از عواملی که فوقا بر شمردیم، صرف این واقعيت که تاریخ ظهور و پيدایش مذاهب – بمثابه آئين های جزمی و مقدسی که انسانها در آن حق دخل و تصرف ندارند-، به حدود دو هزارسال قبل باز می گردد ، به مذهب خصلتی ارتجاعی و رو به عقب ميدهد. هر آئين مذهبی اگر بخواهد به نظرات و دستورالعمل های عتيقه خود – که غالبا حتی از دستآوردهای فرهنگی و علمی تمدن عصر خودنيز عقب تر است – وفادار باقی بماند، نمی تواند همچون سدی در مقابل تحولات و تغييرات اجتماعی و تکامل شرایط زندگی انسانها مقاومت نکند و خواستار حفظ و تثبيت فرهنگ و نظام کهنه در مقابل افکار و مناسبات جدید نباشد
.
مخالفت سرسختانه مسيحيت با ایده ها و افکار نو و شکنجه و آزار و کشتار متفکرین و دانشمندان توسط کليسا در سراسر تاریخ قرون وسطی، و دشمنی "مجتهدین" و "علمای اعلام" درایران درتمام طول قرن حاضر و بخصوص بعد از حاکميت جمهوری اسلامی، با هر آنچه رنگ و نشانیاز فرهنگ و تمدن امروز بشر با خود دارد، نمونه هائی از مقاومت مذهب و تفکر متحجر مذهبی در برابر پيشرفت و تکامل است
.
* * *
این قابليتها و ظرفيتها، که ما تنها عمده ترین آنها را در بالا ذکر کردیم، از مذهب ابزاری برای توجيه و حراست ستم و استثمار طبقاتی می سازد. هر آئين مذهبی، حتی اگر در قصص و احادیث خود رنگی از آه و اندوه ستمکشان داشته باشد، در زندگی واقعی و به مثابه یک نهاد اجتماعی به جزئی از دستگاه حکومت تبدیل می شود و نقش و وظيفه تزئين و آرایش واقعيت ستم و استثمار با پوششی از معنویات و اخلاقيات مذهبی، مشروعيت بخشيدن به نظام اجتماعی موجود وفراخواندن بردگان و قربانيان این نظام به اطاعت و تحمل و تکمين و تسليم را بعهده می گيرد .
نقش اسلام در امپراتوری اسلامی و کليسا و مسيحيت در سراسر دوران تاریک قرون وسطی،همچنانکه عملکرد پاپ و واتيکان و اسلام و خمينی در جهان سرمایه داری امروز، چيزی به جزاین نبوده و نيست
.
در اینجا ممکن است برخی از خوانندگان بما تذکر دهند که در مقاطع مختلف تاریخی مذهب نقش مترقی و رادیکال نيز داشته است و از اینرو این نتيجه گيری ما همواره و در مورد تمامی فرقه هاو شاخه های مذهبی صدق نمی کند. ار آنجا که این نظر سالها در ميان روشنفکران و نيروهای سياسی خورده بورژوائی نفوذ داشته و بخصوص سازمان مجاهدین خلق هموراه یکی از مدافعين و طرفداران سرسخت آن بوده است، لازم است تا در ادامه بحث خود مشخصا نقش و عملکرد آنچه به مذهب مترقی و انقلابی موسوم شده است را نيز بررسی کنيم
.
"مذهب رادیکال"، ایدئولوژی ستون پنجم استثمارگران در ميان توده هاست
در اینکه در دوران تاریخی گذشته و حتی تا حدودی در زمان حاضر، برخی شورشها و جنبشهای توده ای بدلایل مختلف رنگ مذهبی بخود گرفته است، تردیدی نيست. اما این نيز یک واقعيت انکار ناپذیر است که چنين جنبش هائی تا همان حد که قالب مذهبی بخود گرفته و خواستها واهداف خود را با زبان مذهب بيان داشته اند، بهمان نسبت از اهداف انقلابی و توده ای خود دورشده و قابليت ضربه پذیری و به انحراف کشيده شدن در آنها افزایش یافته است. نفس وجود جنبش توده ای تحت لوای مذهب، خود بيانگر این واقعيت است که توده ها درک و شناخت روشنی ازمنافع واقعی و شرایط رهائی شان از قيد ستم و استثمار ندارند و گر چه برای آزادی و رهائی خودبپا خاسته اند، اما هنوز توهم خود نسبت به مذهب را از دست نداده اند و حتی تا آن درجه برماهيت ارتجاعی و نقش و خصوصيت اسارتبار مذهب آگاه نشده اند که آنرا بوسيله بيان خواسته ها و اهداف انقلابی خود تبدیل نکنند. این تناقض ميان توهم و وکل توده های بپاخاسته به مذهب بااهداف و خواستهای انقلابی آنان ، یا در واقع تناقضی ميان مضمون و محتوای انقلابی یک جنبش 
توده ای با فرم بيان و شکل مذهبی آن وجود دارد، از همان آغاز بذر تحریف و شکست را در ميان چنين جنبش هائی می پروراند. در واقع جنبشی که برای رسيدن یه اهدافش به خداوند نياز داشته باشد، این قابليت را نيز دارد که بخاطر خداوند، از اهدافش دست بکشد و به آلت دست و وسيله تسویه حساب طبقات حاکم و ابزار جنگهای درون خانوادگی استثمارگرانی که همواره خداوند و نمایندگان زمينی او را با خود داشته اند، تبدیل شود. چرا که همان توهماتی که باعث می شود تا توده ها برای دست یافتن به خواستها و اهدافشان به مذهب متوسل شوند، به طبقات حاکم نيز این امکان و قدرت را ميدهد که با اتکا و بوسيله مذهب، با تمام ویژگيها و ظرفيتهای ارتجاعی ذاتی وامکانات عينی و مادی اش، مبارزه توده ها را تحریف و مسخ نمایند، از محتوای انقلابی تهی کنند و در نهایت آنرا به شکست بکشانند. بنابر این هر جنبشی، بهمان اندازه که مذهبی است، بهمان درجه که بخواهد مذهبی باقی بماند و خود را از طریق و حول مذهب بيان و متشکل کند، بهمان درجه یک جنبش انقلابی نيست، بلکه یک حرکت توده ای کور و عقب مانده است که در نهایت درخدمت دشمنان توده ها و طبقات ضد انقلابی قرار می گيرد. پس حضور مذهب در یک جنبش تودهای ، نه نشانگر رادیکال بودن مذهب، بلکه برعکس نماینده ضعف ها و عقب ماندگی ها و مبين جنبه های ارتجاعی و ضد انقلابی آن جنبش توده ای معين است .
اما اگر توسل توده های مردم به مذهب برای رسيدن به اهداف و خواستهای انقلابی شان ازناآگاهی و توهمات آنان نشات می گيرد، برای آن اقشار و طبقات اجتماعی و شخصيتها ونيروهای سياسی نماینده آنان که آگاهانه تلاش می کنند تا مذهب را به ایدئولوژی اعتراض و مبارزه تبدیل کنند، مساله دارای ابعاد دیگری است. تاریخ همواره این واقعيت را بروشنی نشان داده است که اولا نقد و اعتراض رهبران و نيروهای سياسی و مذهبی – چه درگذشته و در مورد پيامبران وائمه و حکام و امرای مذهبی و چه امروز در مورد امثال خمينی و مجاهدین – به وضعيت موجودو انگيزه ها و دلایل آنان برای تغيير و دگرگونی آن، با نقد و اعتراض توده های تحت ستم واستثمار کاملا متفاوت است و لذا اهدافی که اینان دنبال می کنند، و مبارزه ای که برای رسيدن به این هدف در گير آنند نيز نمی تواند با مبارزه توده ها کمترین وجه مشترکی داشته باشد. ثانيا این شخصيتها و نيروهای مذهبی – از پيامبران گرفته تا خمينی و رجوی – نه بخاطر اعتقاد و ایمان

خودشان به قدرت و نيروی رهائی بخش مذهب، بلکه به این دليل به مذهب متوسل می شوند کهآنرا وسيله مناسبی برای بسيج و بحرکت در آوردن توده ها- یا بقول آیات و روایات مذهبی، عوام الناس – درجهت اهداف و منافع طبقاتی خود ميداند. از ميان سران قبایل عرب در بدو ظهوراسلام گرفته تا کشورگشائی های خلفای اسلامی و از جنگ های صليبی تا جنگ امروز ایران و عراق، رهبران و احزاب سياسی مذهبی همواره توده ها راعليه توده ها و درخدمت منافع طبقاتی دشمنان بسيج کرده و به حرکت درآورده اند. آنها همواره سعی داشته اند تا برای جذب توده های معترض و تحت ستم، به مذهب چهره ای انقلابی و مردمی بدهند، حال آنکه در عرصه واقعی مبارزه طبقاتی، نقش و عملکرد مذهب "مردمی و انقلابی" آنان عينا مانند فاشيسم و راسيسم، چيزی بجزبسيج توده ها بر عليه منافع و خواسته های واقعی آنان نبوده است .
حقيقت آن است که مذهب معترض، و یا آنچه "مذهب رادیکال و انقلابی" ناميده می شود، با قرارگرفتن در اپوزیسيون و با پوشاندن چهره سياه و رسوای خود در پشت ماسک حمایت ازمستضعفين و محرومان، ميتواند بمثابه ستون پنجم طبقات استثمارگر و ارتجاعی در ميان توده های مردم نفوذ کند و بسيار موثرتر و کارآمد تر از هر نوع ابزار سرکوب و فریب دیگری و درمواقع خطيری که حتی از سرنيزه عریان و توپ و تانک و مسلسل کاری ساخته نيست، حافظ و ناجی سلطه اقتصادی و حاکميت سياسی استثمارگران باشد
.
تجربه انقلاب ایران و جایگاهی که امروزه اسلام در سياستهای ضد انقلابی و سرکوبگرانه دولامپریاليستی غرب یافته است، نمونه زنده و بارز این نقش و عملکرد مذهب معترض است. درایران سالهای قبل از انقلاب، اسلام پرچم مبارزه روشنفکران و نيروهای خرده بورژوائی که تحت فشار سرمایه، سرمایه بزرگ و امپریاليستی و از زاویه ارتجاعی و عقب مانده به امپریاليسم اعتراض داشتند و در واقع با تغيير و تحولات اقتصادی و اجتماعی که بر اثر حاکميت سرمایه،بویژه بعد از اصلاحات ارضی، در جامعه سنتی و فئودالی ایران بوجود آمده بود مخالف بودند،تبدیل شده بود. گرچه شخصيتها و نيروهای اپوزیسيون مذهبی شاه طيف ناهمگونی را تشکيل ميدادند و مبانی عقيدتی آنان از اسلام بغایت ارتجاعی و قرون وسطائی خمينی تا افکار شبه سوسياليستی و خرده بورژوائی مجاهدین را در بر می گرفت، اما وجه مشترک اساسی همگی این

شخصيت ها و نيروها از آل احمد و شریعتی گرفته تا آیت الله طالقانی و خمينی و از فدائيان اسلام تا نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق، عبارت بود از توهم پراکنی و عوامفریبی در باره جنبه های "مترقی و انقلابی" اسلام و تلاش برای تحریف و سمت دهی به اعتراضات و مبارزات تودهها در جهت اهداف و مقاصدی که با خواسته های انقلابی کارگران و زحمتکشان کاملا مغایر و متناقض بود؛ کارگران و زحمتکشان از استثمار سرمایه داری و سرکوب و اختناق وحشيانه امپریاليستی در رنج بودند و امثال آل احمد و شریعتی از غرب زدگی و از دست رفتن آداب و رسوم و فرهنگ عقب مانده فئوالی؛ توده های مردم به نظام سرمایه داری و فقر و بی حقوقی ناشی ازاین نظام اعتراض داشتند و امثال فدائيان اسلام و خمينی به کشف حجاب، حق رای زنان و ممنوع شدن مراسم سينه زنی و قمه زنی؛ کارگران خواستار در هم کوبيدن کل نظام سرمایه داری بودند و امثال مجاهدین خلق خواستار از ميان برداشتن صنایع مونتاژ و رشد و گسترش سرمایه داری ملی! و قس عليهذا. اما وجود این دوگانگی و تناقض ميان نقد فئودالی و خرده بورژوائی اپوزیسيون اسلامی از سلطنت و امپریاليسم با خواسته های انقلابی، دمکراتيک و ضد امپریاليستی توده های کارگر و زحمتکش، مانع از آن نمی شد که "اسلام معترض"، چه با تعبير فيضه ای و فقاهتی خمينی و چه در شکل تشيع سرخ علوی مجاهدین، از ایفای نقش خود بمثابه ایدئولوژی ستون پنجم بورژوازی و امپریاليسم در ميان توده های مردم ناتوان باشد. جهل و عقب ماندگی سياسی توده های کارگر و زحمتکش، تعصبات و خرافات مذهبی و ایمان و اعتقادشان به اسلام، که طی قرنها بوسيله طبقات استثمارگر و حاکم در ذهن آنان رسوخ داده شده بود، و همچنين توهمات آنان نسبت به جنبه های "انقلابی و ضد امپریاليستی" اسلام که بوسيله نيروهائی نظير مجاهدین در ميان مردم دامن زده می شد، به توده ها اجازه نمی داد که ماهيت واقعی اهداف و سياستهای نيروهای مرهبی اپوزیسيون شاه را بشناسند و به تناقض آن با منافع و خواسته های انقلابی خود پی برند. بهمين علت بود که زمانيکه توده ها برای سرنگونی سلطنت و رهائی از یوغ سرمایه و امپریاليسم بپا خاستند، اپوزیسيون مذهبی توانست بر امواج انقلاب شوار شود، نفوذ خود در ميان مردم را در خدمت دشمنان آنان بکار گيرد و رسالت تاریخی خود را در نجات سرمایه وامپریاليسم از چنگ انقلاب ایفا نماید؛ تا به آن حد که امروز بخشی از این اپوزیسيون حکومت فاشيستی جمهوری اسلامی را تشکيل داده و خون کارگران و زحمتکشان را برای حفظ و پاسداری از حاکميت سرمایه و نظام سرمایه داری در شيشه کرده است و بخش دیگری که خيال برپائی جمهوری دمکراتيک اسلامی را در سر می پروراند، مترصد فرصت است تا همين نقش و وظيفه را در انقلاب فردای ایران ایفا نماید .
به این ترتيب انقلاب ایران یکبار دیگر بر این واقعيت صخه گذاشت که مذهب معترض نه تنها فاقد هر نوع رادیکاليسمی است، بلکه همچون مذهب رسمی و حاکم ابزار تحميق و ستمگری است، ایدئولوژی فریب و دروغ است و خدمتگذار ستم و استثمار طبقاتی است
.
ما تاکنون مبانی نقد مارکسيستی مذهب را بررسی کردیم و نشان دادیم که اولا ایدئولوژی و سيستم نظری مذهب متناقض با دانش و آگاهی و اراده آزاد انسان است، ثانيا زمينه عينی و جود و بقای مذهب روابط و مناسبات استثمارگرانه طبقاتی است ثالثا نقش و عملکرد واقعی نهاد اجتماعی مذهب حفظ و تحکيم این روابط و مناسبات است. در ادامه بحث خود به مساله شيوه تبليغ عليهمذهب می پردازیم
.
 نکاتی در باره شيوه تبليغ عليه مذهب
آنارشيسم و اپورتنيسم در برخورد به مساله مذهب

ما در بالا به پایه های فلسفی برخورد آنارشيستی و اپورتنيستی به مذهب اشاره کردیم و گفتيم که متافزیسم، در دو شکل مشخص ولونتاریسم و دترمينيسم، اساس و جوهر مشترک این برخوردهای انحرافی است. دراینجا به بررسی مفصل تر این انحرافات می پردازیم .
نقد آنارشيستی مذهب از ولونتاریسم سرچشمه می گيرد: یعنی ندیدن و به حساب نياوردن ضرورت عينی و اجتماعی وجود مذهب و نفوذ آن در ميان توده های مردم و از این رو تلاش اراده گرایانه برای محو مذهب، از مبارزه در راه نفی زمينه های عينی وجودی آن. آتئیسم ، عليه مذهب
بطور درخود، عليه خدا و اصول عقاید مذهبی اعلام جنگ ميدهند. جنگی که نه تنها هيچ ثمری برای پرولتاریا ندارد، بلکه عملا با طرح غير سياسی مساله مذهب و دامن زدن به اختلافات عقيدتی بين کارگران و زحمتکشان، به تثبيت و تعميق شکافی که بورژوازی با تقسيم بندی توده ها به مذهبی و غير مذهبی بوجود آورده است، منجر می شود.
انحراف دیگری که از نقد غير دیاليکتيکی مذهب سرچشمه ميگيرد، اپورتنيسم است. برخورد
اپورتنيستی به مذهب، نتيجه سياسی یک بينش دترمينيستی است. دترمينيسم، بر خلاف ولونتاریسم، ذهنيت را نتيجه و انعکاس یکجانبه عينيت ميداند و تاثير ذهن و اراده انسان را در تغيير و تعيين شرایط عينی نمی بيند و یا کمرنگ ميکند. اپورتنيسم نيز در برخورد به مذهب چنين استلال می کند که "از آنجا که مذهب نتيجه روابط و مناسبات عينی در جامعه طبقاتی است، پس هر نوع برخورد جدی با عقاید مذهبی توده ها را باید به بعد از نفی نظام طبقاتی واگذاشت و تا زمانی که جامعه طبقاتی پابرجاست، تبليغ جدی و پيگير نقطه نظرات مارکسيستی در باره مذهب، اقام عبث و بيحاصلی است که به رم دادن توده ها و دور کردن آنان از کمونيسم منجرمی شود ."
اپورتينيستها، نقش مذهب را در حفظ و تحکيم نظام طبقاتی نمی بينند و نمی فهمند که ذهنيت مذهبی توده ها نه تنها انعکاس، بلکه همچنين عامل بقای ستم و استثمار طبقاتی نيز هست. آنها با طفره رفتن از تبليغ این واقعيت، به این بهانه که هنوز زمينه های عينی و جود مذهب پا بر جاست، تنها به بقا و تدادم این زمينه های عينی کمک ميکنند و در واقع دست بورژوازی را برای تحميق مذهبی توده های مرم باز ميگذارند. این انحراف، سالها بر جنبش چپ ایران حاکم بود و هنوز نيز آثار و عواقب آن باقی است .
سوسياليسم خورده بورژوائی ایران، چه در دوره انقلاب و چه در سالهای اخير، منحط ترین و
مبتذل ترین نوع برخورد اپورتنيستی با مذهب را نمایندگی می کرد. نيروها و سازمانهای پوپوليستی، نه تنها از مبارزه جدی و پيگير با خرافات و توهمات مذهبی توده ه طفره می رفتند، بلکه خود در مواردی بيش از توده ها به "انقلابی" و "ضد امپریاليستی" بودن مذهب توهم داشتند، بطوری که در تبليغات خود حتی تا حد توسل و اتکا به اعتقادات مذهبی توده ها و تائيد جنبه های "مترقی و انقلابی" اسلام، پيش می رفتند. حتی در دوره بعد از قيام و حاکميت جمهوری اسلامی، کم نبودند نشریات و اعلاميه ها و نطق و خطابيه های تبليغاتی که از جانب سازمانهای پوپو ليستی با عنوان "بسم الله الرحمن و الرحيم"، استناد به " آیات و روایات" و شاهد مثال آوردن ازاعمال و رفتار امام علی و حسين منتشرو ایراد می شدند. اعلاميه ها و خطابيه هائی که سعی می کردند تا حقانيت مضمون خود را با توسل به قصص و احادیث مذهبی و با "قسم حضرت عباس" به توده ها اثبات کنند، و از این طریق برای سازمانهای خود کسب وجهه و محبوبيت نمایند؛ اما درعمل بجز تقویت و تثبيت توهمات مذهبی در ميان مخاطبين خود آب به آسياب شخصيت ها نيروهای مذهبی ریختن، نتيجه و حاصل دیگری نداشتند. آثار این شيوه اپورتنيستی تبليغ در باره مذهب – گرچه نه در شکل مفرط و منحط آن – هنوز ماسفانه در فعاليت برخی از مبلغين حزب کمونيست
که وظيفه تبليغ مستقيم و شفاهی در ميان توده ها را بعهده دارند، بچشم می خورد. مثلا رفقائی در صفوف ما چنين فکر می کنند که "وقت افشای ماهيت ارتجاعی مذهب ازموضع مارکسيستی، هنوز فرا نرسيده و وظيفه فعلی حزب ما نيست؛ شعار "مذهب امر خصوصی افراد است" باید محور تبليغات ما قرا بگيرد و فرا رفتن از این شعار توده ها را رم می دهد؛ در شرایط حاضر برخورد ایدئولوژیک با مذهب یک انحراف آکادميستی است و موجب تضعيف نفوذ ما در ميان توده ها می شود و …" چنين نظراتی درواقع ميراثی است که پوپوليسم و نظریه اپورتونيستی تبليغ پروسه برای ما بجا گذاشته است .
اکنون بينيم که کمونيستها چگونه با این انحرافات مرزبندی می کنند و شيوه تبليغ کمونيستی عليه
مذهب به چه معنا است .
هدف کمونيستها از تبليغ عليه مذهب چيست؟

در پایه ای ترین سطح، هدف ما از برخورد به مذهب زدودن توهمات و خرافات مذهبی توده ها و ترویج و اشاعه کمونيسم درميان کارگران و زحمتکشان است. آموزش مارکسيسم در تمامی وجوه آن درميان بخش هر چه وسيع تری از توده ها – و نه آنطور که سبک کار پوپوليستی تلقی می کند صرفا تبليغ توده ای مواضع و شعارهای تاکتيکی – یک وظيفه روتين و تعطيل ناپذیر کمونيستها است. نقد مذهب نيز از این قاعده کلی مستثنی نيست. ما وظبفه داریم که تمام نقطه نظرات مارکسيسم در باره مساله مذهب – همچنانکه در مورد هر مساله و پدیده دیگر جامعه سرمایه داری را به توده طبقه کارگر و زحمتکشانی که می توانند ایدئولوژی این طبقه را بپذیرند آموزش دهيم. به عبارت دیگر نقد و افشای مذهب بمثابه یک ایدئولوژی ایده آليستی مبتنی بر جهل و خرافه، مسقل از آنکه نقش و تاثير سياسی این ایدئولوژی در این یا آن مقطع مبارزه طبقاتی تا چه حد باشد، جزئی از مبارزه ما برای اشاعه ماتریاليسم و سوسياليسم علمی است و بنا بر این هيچ مصلحت سياسی و تاکتيکی نمی تواند و نباید موجب آن شود که ما از انجام این وظيفه طفره برویم.، درآن تخفيف بدهيم و یا آن را به آینده موکول کنيم .
اما علاوه براین هدف کلی، که ناظر بر ضرورت مقابله هميشگی ما با هر بينش و اعتقاد خرافی و
جاهلانه است، برخورد کمونيستها به مذهب – چه در سطح ترویجی و آموزشی و چه در سطح شعارهای تاکتيکی مشخص – هدف سياسی معينی را نيز در رابطه مستقيم با منافع طبقه کارگر و اهداف سياسی او در مبارزه طبقاتی تعقيب می کند. این هدف که بيانگر خصلت سياسی نقد پرولتر مذهب و از اینرو نشاندهنده وجه تمایز این نقد از اته ائيسم بورژوائی است، عبارت است از :
تضعيف و خنثی کردن نقش اجتماعی و عملکرد سياسی مذهب بمثابه ابزار فریب و تحميق و عامل ایجاد تفرقه درميان توده ای کارگر و زحمتکش
.
بعبارت دیگر از نظر سياسی کمونيستها نيروی عينی و اجتماعی مذهب، یعنی آن ارگان تبليغاتی
موثری که با تمام امکانات و قابليت های ارتجاعی اش در کنار ارگانهای سرکوب به بورژوازی خدمت می کند، را هدف مستقيم خود قرار می دهند .
در نظر داشتن و از یاد نبردن این اصل – که وجوه مختلف برخورد پرولتری به مذهب را
بيکدیگر پيوند می زند و در یک راستا قرار ميدهد – ما را ازیکسو از درغلتيدن به ترویج آکادميستی و محور قرار دادن نفی و رد وجود خدا و اصول نظری مذهب در تبليغات و از سوی دیگر از ملاحظه کاریها و مصلحت گرائی های تنگ نظرانه در تبليغ شعارها و مواضع مشخص تاکتيکی پرولتاریا در رابطه با مذهب، باز ميدارد و شيوه اصلی تبليغ و ترویج مارکسيستی عليه مذهب و رابطه این دو را به ما نشان ميدهد .
اجازه بدهيد برای روشن تر شدن مطلب، مشخصا تحریفات اپورتنيستی درشيوه تبليغ شعار
"جدائی مذهب از دولت" را مورد مطالعه قرار دهيم .
شعار"مذهب امر خصوصی مردم است"، بمثابه تخفيفی در خواست "جدائی مذهب از دولت
"!
کمونيستها همواره خواهان "جدائی مذهب از دولت" بوده اند. هدف ما از طرح این خواست، که
معنای مشخص آن در برنامه حزب کمونيست ایران بدقت توضيح داده شده است، عبارت از این است که از یکسو نفوذ و سلطه سياسی و اجتماعی مذهب را هر چه بيشتر تضعيف و خنثی کنيم و دخالت آن در زندگی اجتماعی مردم را هر چه محدودتر نمائيم و از سوی دیگر زمينه و شرایط مساعد و مطلوب تری برای مبارزه ایدئولوژیک با جهان بينی مذهبی فراهم آوریم.
اما معمولا مبلغينی که مدام نگران رنجاندن و رم دادن توده ها هستند، این شعار را از معنا و
محتوای واقعی آن خالی ميکند و در عمل از آن وسيله ای برای "تقيه" اعتقادات خود در باره نقش و ماهيت مذهب می سازند. آنان خواست جدائی مذهب از دولت را به صورت یک شعار تدافعی و مصلحت گرایانه که گویا به منظور اعلام حمایت کمونيستها از مذهب خصوصی و موافقت با اعتقادات مذهبی اشخاص و یا حداکثر اعلام بی طرفی نسبت به این اعتقادات، طرح شده است، درميان توده ها تبليغ می کنند و توضيح ی دهند.
انگلس و لنين بارها در برخورد به چنين انحرافات اپورتنيستی اعلام داشته ا ند که کمونيستها
مذهب را نه در رابطه با خودشان و حزب کمونيست، بلکه نسبت به د ولت یک امر خصوصی ميداند. آنان بروشنی توضيح داده اند که ا آنجا که به پرولتاریا و حزب او مربوط می شود، کمونيستها نميتوانند و نباید با مذهب بمثابه یک امر خصوصی موافق و یا حتی نسبت به آن بی طرف باشند .
این درست است که ما در تبليغاتمان خواست "جدایی مذهب از دولت" را به شکل شعار "مذهب
باید امر خصوصی افراد تلقی شود" نيز فرموله می کنيم. اما این فرم بيان، برخلاف تعبير اپورتينيستها، بخاطر تمایل ما به تمکين و سازش با اعتقادات و تعصبات مذهبی مردم اتخاذ نشده است، بلکه شعاری است که علاوه بر نشان دادن مخالفت با مذهب بمثابه یک امر دولتی، تعهد ما را نيز به اصل آزادی بی قيد و شرط عقيده، بيان ميدارد. یعنی بر این اصل تاکيد می کند که پرولتاریا، چه بمثابه اپوزیسيون و چه بعد از بدست گرفتن قدرت، اکيدا با توسل به جبر و زور، انگيزیسيون و تفتيش عقاید و ایجاد تبعيضات و محدودیتهای قانونی بر عليه افراد مذهبی مخالف است و برای نقد و طرد اعتقادت مذهبی در جامعه، هيچ شيوه ای بجز مبارزه نظری، روشنگری و آموزش و اقناع را مجاز نمی شمارد. اما اپورتونيستها نه می توانند و نه می خواهند که هيچ یک
از این نکات بدیهی را درک کنند. آنان نمی فهمند که ما مذهب را، صرف نظر از آنکه از دولت مستقل باشد یا نباشد، افيون توده ها و وسيله تخدیر آنان ميدانيم و اگر خواستار جدائی مذهب از دولت می شویم دقيقا به این علت است که می خواهيم کليه آن شيوه ها و طرق رسمی و قانونی رواج دولتی این افيون در جامعه کاملا و اکيدا لغو شود .
در واقع شيوه تبليغ این مبلغين طرفدار مذهب خصوصی، به کار آن مامور مبارزه با مواد مخدر
می ماند که فکر می کند مبارزه او با توزیع کنندگان مواد مخدر به معنای دفاع از و حمایت از مصرف شخصی مواد مخدر است !
روشن است که چنين "مبارزه ای"، جز گسترش بيشتر اعتياد به مذهب در ميان توده های مردم، یعنی نتيجه ای کاملا متناقض با آن چه از طرح خواست "جدائی مذهب از دولت" دنبال می کنيم، حاصل دیگری نخواهد داشت
.
فراتر نرفتن ار شعار "جدائی مذهب از دولت "یک تلقی اپورتونيستی از مفهوم شعار تاکتيکی
شيوه دیگر تحربف علمی نظرات مواضع مارکسيسم در باره مذهب، که در واقع تنها شکل بروز دیگری از انحراف نوع اول است، محدود ماندن و فراتر نرفتن از شعار "جدائی مذهب از دولت در تبليغات است. این شيوه کار مبلغينی است که ابتدا تبليغ و ترویج را با یک دیوار چين از یکدیگر جداميکند، به اولی وظيفه موعظه آکادميستی اصول و مبانی عقيدتی و به دومی تبعيت از ملاحظات و محظورات تاکتيکی را می سپارند. و سپس چنين نتيجه می گيرند که: "فراتر رفتن از شعار تاکتيکی جدائی مذهب از دولت در تبليغات، یک اشتباه تاکتيکی است که یک مبلغ هيچگاه نباید مرتکب شود." این دسته از مبليغين نه تنها نقد مارکسيستی جهان بينی مذهب و افشای ماهيت مذهب را به کار خود مربوط نمی دانند – به این دليل که به ترویج و مبارزه ایدئولوژیک مربوط می شود! – بلکه در واقع چنين فکر می کنند که سخن گفتن از این نظرات، به کار آنها ضربه می زند و درانجام وظایف تبليغی شان اخلال ایجاد می کند .
اما واقعيت آنست که بدون اتکا به تمام نظرات مارکسيستی در باره مذهب، دفاع از حقانيت
خواست "جدائی مذهب از دولت" یا بهتر بگوئيم دفاع پرولتری ازاین خواست، غير ممکن استچرا که مردم، از آنجا که بخش تبليغات و ترویجات مغز و شعورشان را یکدیگر جدا نکرده اند، بی گمان از مبلغينی که صرفا به طرح شعار جدائی مذهب از دولت اکتفا می کنند، خواهند پرسيد :
چرا باید مذهب از دولت جدا باشد؟ و مبلغين ما اگر نخواهند صرفا با افشای جنایات آیت الله
خمينی، یعنی در واقع از موضع مجاهدین، به این سئوال پاسخ گویند و خواستار جدائی آخوندها از دولت شوند و یا اگر نخواهند به موضع ليبرالها بيفتند و جدائی مذهب از دولت را به جدائی هر نوع ایدئولوژی از دولت کش بدهند و به این طریق مبلغ دمکراسی ماوراء طبقاتی بشوند، دراین صورت ناگزیرند و باید برای مخاطبين خود این حقيقت را توضيح بدهند که مذهب حامی منافع استثمارگران و حافظ نظام سرمایه داری است. و توضيح این حقيقت، تنها با اتکا بر تمام نقد مارکسيستی از مذهب و نه این یا آن موضع و شعار مشخص، ممکن و ميسر است.
باید این اصل را همواره بياد داشت که حقانيت تاکتيکی ما در برخورد به هر مساله ای ، و از
جمله مذهب، از ایدئولوژی مارکسيستی ما سرچشمه می گيرد، و اگر برای رسيدن به اهداف تاکتيکی و مقطعی و در تبليغاتی که برای رسيدن به این هدف انجام یدهيم، در ایدئولوژی خود تخفيف بدهيم، حقانيت خود را هم از دست خواهيم داد .
علاوه بر این انحرافات رایج، شيوه و شگردهای اپورتونيستی دیگری در طفره رفتن از تبليغ
مواضع کمونيستی در مورد مذهب نيز از جانب مبلغين پوپوليست بکار گرفته می شود که ما پرداختن به همه آنها را در اینجا ضروری نمی بينيم. تنها این نکته را یادآوری و تاکيد می کنيم که مبلغينی که هدف سياسی پرولتاریا ار مبارزه با مذهب – یعنی تضعيف و از کار انداختن هر چه بيشتر این حربه چندین لبه بورژوازی در دفاع از سلطه طبقاتی خود – را به هر دليلی فراموش می کنند و یا ندیده می گيرند، هر چند هم که موافقت قلبی خود را با صول نقطه نظرات مارکسيسم عليه مذهب اعلام نمایند ناگزیر در فعاليت تبليغی خود به این یا آن شکل معين از پرولتاریا دورشده و مبلغ نظرات طبقات دیگر خواهد شد .
بحث خود را در باره شيوه تبليغ عليه مذهب در سه نکته اصلی جمع بندی می کنم .
١
در سطح کلی و بعنوان یک اصل پایه ای سبک کار کمونيستی، ترویج و اشاعه تمامی نقطه نظرات مارکسيسم در باره مذهب، بمثابه جزئی از آموزش و آشنا ساختن توده ها با ایدئولوژی مارکسيسم، یک امر هویتی و یکی از وظایف تعطيل ناپذیر کمونيستها است .
٢
هدف مشخص کمونيستها در برخورد به مذهب را افشا، تضعيف و خنثی کردن ماهيت و نقش ارتجاعی مذهب بمثابه ارگان تحميق و فریب بورژوازی تشکيل می دهد. مبارزه ایدئولوژیک ما با جهان بينی مذهبی، همچنانکه تبليغات حول شعارهای مشخص و تاکتيکی در رابطه با مذهب، در خدمت این هدف قرار می گيرد .
٣
خواست "جدائی مذهب از دولت" تضغيف سلطه سياسی و اجتماعی مذهب و ایجاد زمينه و شرایط مساعدتر برای پيشبرد مبارزه ایدئولوژیک عليه جهان بينی مذهبی را مد نظر دارد. بنا بر این برخلاف تلقی پوپوليستی، مخالفت کمونيستها با مذهب بمثابه یک امر دولتی به معنای موافقت آنان با مذهب بعنوان یک امر خصوصی نيست، دفاع کمونيستی از حقانيت خواست "جدائی مذهب از دولت"، تنها با افشای ماهيت و نقش ارتجاعی مذهب ممکن است .
* * *
نقش و جایگاه سياسی که امروز مذهب در مبارزه طبقاتی و رویاروئی بورژوازی با
 پرولتاریای ایران یافته است، ضرورت شناخت و درک عميق نقد پرولتری مذهب و شيوه صحيح و اصولی تبليغ آنرا بيش از پيش برای حزب ما مبرم و برجسته می سازد. انقلاب ایران، اگر امپریاليسم و بورژوازی را وادار ساخت تا جرثومه های جهل و توحش مذهبی، این پاسداران قرون وسطائی استثمار و ستم طبقاتی را به نيابت خود به صحنه بفرستند؛ به پرولتاریا ایران نيز این فرصت تاریخی را داد تا مظهر آگاهی و اراده طبقاتی خود، یعنی حزب کمونيست ایران را بر پا دارد. به این ترتيب انقلاب ایران نبرد ميان دانش و آگاهی با
جهل و خرافات را به عرصه مستقيم رویاروئی پرولتاریا و بورژوازی کشانده است. بيائد تا دراین نبرد مبشر راستين دانش و آگاهی باشيم .

۵ بهمن ١٣۶٢