پيشگفتار

«هفت مقاله از لنين درباره مسأله ارضى و جنبش دهقانى»

 

شناخت محتواى مشخص مسأله ارضى در ايران بدون شک يکى از ارکان اصلى موضعگيرى پرولترى در قبال جنبش دهقانى است. اما تحليل مشخص از مسأله ارضى براى مارکسيستها معنايى عميق‌تر از بررسى آمارى مناسبات روستايى، رابطه مالک و زارع و شرکتهاى تعاونى، سطح زير کِشت و نحوه تقسيم آن، تکنولوژى توليد و يا ضوابط و موازين تقسيم محصول در ميان اقشار مختلف روستانشينان دارد. تحليل کنکرت مسأله ارضى، از نقطه نظر مارکسيسم، يعنى تعيين مکان مشخص مسأله ارضى در تحول تاريخى مناسبات اقتصادى جامعه، در روند مبارزه طبقاتى، در حرکت نيروهاى سياسىِ طبقات اجتماعى و بويژه دهقانان، و از همه مهمتر در حرکت طبقه کارگر به رهبرى کمونيستها بسوى کسب قدرت سياسى و استقرار ديکتاتورى پرولتاريا. شک نيست که در اين ميان آمار و ارقام و گزارشهاى مستند در تدقيق خط مشى پرولتاريا در قبال مسأله ارضى و جنبش دهقانى از اهميت بسيارى برخوردار است. اما آنچه ميبايد قبل از هر چيز آموخته و درک شود، شيوه برخورد پرولترى به مسأله ارضى و جنبش انقلابى دهقانان بطور کلى، و نيز در شرايط ويژه جامعه ماست.

چهارچوب کلى شيوه برخورد پرولترى به مسأله ارضى و جنبش دهقانى به روشنى در مقالاتى که در اين کتاب[*] آمده طرح شده است. ليکن شايد ذکر اين نکته ضرورى‌ باشد که هدف ما از ترجمه مقاله‌هاى حاضر نمونه‌سازىِ تاريخى نيست و بر اين مسأله تأکيد ميورزيم که الگوسازى از آنچه لنين در برخورد به مسأله ارضى در روسيه اوائل قرن بيستم مينويسد و تکرار طوطى‌وار آن در شرايط مشخص جامعه ما، خود بيش از هر چيز دال بر نفى تام و تمام شيوه برخورد لنينى به تجارب تاريخى پرولتاريا و دستاوردهاى تئوريک آنست. اما آنچه مورد نظر ما هست تأکيد بر جوهرِ پرولترىِ شيوه برخورد لنين و بلشويکها به مسأله ارضى است.

لنين حتى در ١٩٠٥ که هنوز مسأله ارضى مانع اصلى و اساسى بر سر راه توسعه سريع و همه جانبه سرمايه‌دارى در روسيه را تشکيل ميداد، در شرايطى که پيدايش و رشد شرايط عينى و ذهنىِ پرولتاريا براى حرکت بسوى سوسياليسم در گرو حل اين مسأله بود، در شرايطى که پرولتارياى روستا نضج چندانى نيافته بود، و بالاخره در شرايطى که بخشهايى از بورژوازى هنوز قادر بودند در هر قدم آلترناتيوهاى کم و بيش مترقى خود را مطرح کنند، به جنبش دهقانى به شيوه‌اى مکانيکى و از زاويه "ضرورت رشد نيروهاى مولده"، "تقسيم عادلانه و بالتساوى زمين بين دهقانان"، و يا "تأمين خودکفايى کشور در زمينه توليدات کشاورزى"، "مکانيزه کردن کشاورزى" و مقولات ماوراء طبقاتى‌اى از اين قبيل، برخورد نميکند. طرح اينگونه ضرورتها، خواستها و شعارها که البته «مترقى‌اند… اما مترقى در جهت منافع آنها که مايملکى دارند… از طرف يک سوسياليست، حاصلى جز پر و بال دادن به غرايز مالکيت در بر ندارد… ابراز تمايل به درگير شدن در آنها نه کار ما، بلکه کار کارفرمايان و خبرگان امر سرمايه‌گذارى است» (مقاله پنجم اين کتاب). آنچه در برخورد لنين و بلشويکها به جنبش دهقانى نقشى تعيين کننده دارد، نه حل مسأله ارضى به منظور رشد و توسعه کشاورزى و يا حتى بخاطر تحقق بخشيدن به آرمانهاى اقتصادى دهقانان بلکه نقش و اهميت سياسى اين جنبش به مثابه مبارزه‌اى دمکراتيک و انقلابى در جهت بسط و تحکيم دمکراسى است.

در مقاله آخر اين کتاب که به سال ١٩٠٨ يعنى اواسط دوران ارتجاع استوليپينى و در زمانى که "اصلاحات" بورژوايى استوليپين بقول منشويکها "از موفقيت نسبى" برخوردار است نوشته شده، لنين به تصوير و توضيح شرايط کاملا متفاوتى ميپردازد. شرايطى که تحقق آن در آينده، و در صورتى که "اوضاع بى‌نهايت بر وفق مراد (استوليپين) پيش ميرفت"، "کاملا ممکن" بود. شرايطى که در آن مسأله ارضى بشيوه بورژوايى، از بالا و بمعناى "تثبيت نهايى (يعنى تا انقلاب پرولترى) مالکيت ارضى در تمام اراضى، هم اراضى ملاکين و هم اراضى دهقانان"، کاملا "حل" شده است. لنين سپس چنين ادامه ميدهد که: «آنوقت (ديگر) نظام ارضى در روسيه کاملا بورژوايى خواهد شد… کشاورزى سرمايه‌دارى خواهد شد و ديگر هيچ گونه راه حلى براى مسأله ارضى تحت نظام سرمايه دارى (تأکيد از لنين)… ممکن نخواهد بود، آنوقت ديگر مارکسيستهايى که با خود صادقند همه 'برنامه ارضى' را يکجا به زباله‌دان ريخته و توده‌ها خواهند گفت: … کارگران اکنون شما را به انقلاب اجتماعى پرولتاريا فرا ميخوانند، چرا که پس از "حل" استوليپينى مسأله ارضى هيچ انقلاب ديگرى که قادر باشد دگرگونى جدى‌اى را در شرايط اقتصادى زندگى توده‌هاى دهقانى سبب شود، نميتواند وجود داشته باشد.»

تذکر دوباره اين نکته ضرورى است که تأکيد ما، در اين پيشگفتار و در عرضه داشتن ترجمه مقاله مورد بحث، بر شرايط غائى و مفروضى که لنين تصوير نموده است از آن جهت نيست که ما اين شرايط را در تطابق نعل به نعل با شرايط امروز ايران ميبينيم و معتقديم که مارکسيستهاى صادق بايد "برنامه‌هاى ارضى را يکجا به زباله دان بريزند" و يا به توده‌ها بگويند "کارگران اکنون شما را به پيوستن به انقلاب اجتماعى پرولتاريا فرا ميخوانند". خير. اميد، هدف و تأکيد ما بر اين است که کمونيستهاى صادق با مطالعه اين اثر، اولا شيوه برخوردشان به "اصلاحات ارضى" در ايران، اهدافى که امپرياليسم از انجام آن دنبال ميکرد و نتايجى که اين اصلاحات ببار آورد، و ثانيا در برنامه‌هاى ارضى خود، اگر چنين برنامه‌هايى وجود دارند، تجديد نظر جدى بعمل آورند. بنابراين، لازم ميدانيم نخست به خطوط زيربنايى و قابل اقتباس و تعميم برخورد ديالکتيکى لنين به "رفرمهاى از بالا" بطور کلى، اشاره کرده و سپس – و باز هم به اختصار – اين اصول عام را براى درک شرايط امروز ايران بکار بنديم.

اولا، لنين به "اصلاحاتى" که بشيوه فئودالى يا بورژوايى انجام ميگيرد برخورد اخلاقى، و بعبارت ديگر برخورد ليبرالى و ماوراء طبقاتى نميکند، ميگويد: «… وعده اصلاحات بخود دادن، ناليدن از اين که چرا در عمل 'اصلاحات' بدست فئودالها و بشيوه اى فئودالى انجام ميشود… منتهاى… حماقت است» (کليات آثار جلد ١٧، صفحه ١٢٠)، و خود برعکس بخوبى بر اين حقيقت واقف است که گامهايى که "در راه تبديل يک استبداد فئودالى صِرف به يک پادشاهى بورژوايى" برداشته ميشود (همان کتاب، صفحه ١٢٦) نميتواند به بهبود وضع دهقانان منجر گردد، نميتواند حاصلى جز خانه خرابى دهقانان "آزاد" شده و سنگين‌تر شدن يوغ سرمايه بر گُرده کارگران شهرى، در بر داشته باشد. لنين درباره اولين اين گامها، که در سال ١٨٦١ برداشته شد و "رفرم کبير" نام گرفت، ميگويد: هر چه اجراى آن کاملتر و شرايط رهايى دهقانان از اسارت فئودالى بيشتر فراهم بود، "جوهر بورژوايى رفرم نمايان‌تر" ميشد و بموازات آن و "به همان ميزان… دهقان بَرده قدرت پول ميشد و خود را… در شرايط توليد کالايى و وابستگى به سرمايه دارى رو به اعتلا" گرفتار مييافت (همان کتاب، صفحات ١٢٢-١٢١).
حاصل کلى اين اولين فاز پروسه سلب مالکيت، حاصل کلى آزاد شدن نيروى کار براى آنکه توسط سرمايه استثمار شود، حاصل کلى سراسر "دوران اصلاحات"، نامى که تمامى دهه ١٨٦٠ را مشخص ميکرد جز اين نبود که «دهقانان فقرزده، مفلوک، نادان، و در همه جا، در دادگاهها، در ارگانهاى حکومت، در مدارس و در زمستواها مقهور مالکين فئودال باقى ماندند» (همان کتاب، صفحه ١٢١). اما دقيقا پس از همين "رفرم دهقانى"، يعنى دقيقا در سالهاى «پس از ١٨٦١ بود که سرمايه‌دارى با چنان آهنگ سريعى رشد يافت که در عرض چند دهه تحولى بوجود آورد که انجام آن در برخى از کشورهاى کهن اروپا قرنها به درازا کشيده بود» (همان کتاب، صفحه ١٢٢)؛ و به دنبال همين سلب مالکيت و پيامدهاى دردناک آن بود که لنين (در سال ١٨٩٦) نوشت: «در زمان حاضر، کار براى اجير شدن، کار براى سرمايه‌دار، شايع‌ترين شکلِ کار شده است. سلطه سرمايه بر کار، تمام جمعيت را نه تنها در صنعت بلکه در کشاورزى نيز در بر ميگيرد»[١]. اما لنين سلطه عفريت سرمايه را به شيوه مارکس و انگلس يک "منفعت تاريخى" ميداند که «رشد اجتماعى را شتابى عظيم خواهد بخشيد و اشکال نوين و عالى‌تر جنبش کمونيستى را بمراتب پيش خواهد انداخت» (مقاله اول اين کتاب). پس از ١٨٦١ «تعداد کارگران در شهرهاى بزرگ، در کارخانجات، مدام افرايش مييافت» (لنين، همان کتاب، صفحه ٨٩). طبقه کارگر روسيه که در پى آوارگى‌اش از روستا تولد يافته بود، «در نتيجه سالها مبارزه اعتصابى خود و سالها ترويج، تهييج و سازماندهى حزب سوسيال دمکرات… بلوغ يافت، نيرو گرفت» و با فرارسيدن سال ١٩٠٥ «توانست تمام ملت را، ميليونها دهقان را به دنبال خود به انقلاب بکشاند". ميلونها دهقانى که "در ١٨٦١ تنها قابليت 'شورش' داشتند» (لنين، همانجا).
ثانيا، و از سوى ديگر، بايد توجه داشت که لنين در عين اعتقاد به قابل حل بودن مسأله ارضى از بالا و از نظر اقتصادى، بعبارت ديگر در عين اعتقاد به امکان سرمايه‌دارى شدن شيوه توليد در کشاورزى از طريق اينگونه رفرمها، به هيچ وجه آن را با حل مسأله دمکراسى، و به عبارت ديگر با سوسياليستى شدن انقلاب" معادل قرار نميدهد. ضابطه تفکيک انقلاب دمکراتيک از انقلاب سوسياليستى، حتى در انقلاب روسيه و براى لنين و بلشويکها، نه "حل مسأله ارضى" بلکه "حل مسأله دمکراسى"، يعنى فراهم آمدن شرايط بسيج پرولتاريا براى دست زدن به انقلاب سوسياليستى است. جدا کردن انقلاب دمکراتيک و انقلاب سوسياليستى «بوسيله چيز ديگرى بجز (تأکيد از لنين) درجه آمادگى پرولتاريا و اتحاد وى با تهيدستان روستا (تأکيد از ماست)، بزرگترين تحريف مارکسيسم، مبتذل نمودن آن و ليبراليسم را جايگزين آن ساختن است» (لنين، مجموعه آثار به زبان فارسى، صفحه ٦٥٦). چرا که آنچه به انقلاب دمکراتيک روسيه – و به اين معنا به انقلاب دمکراتيک ايران – خصلتى بورژوايى ميدهد، وجود دهقانانى است که پرولتارياى روسيه ناچار است در ابتدا "به اتفاق جملگى" آنان حرکت کند[٢].
اما ضرورت و ناگزيرى حرکت به اتفاق جملگى دهقانان (يعنى پرولتارياى و بورژوازى روستا هر دو) خود قبل از هر چيز دال بر اهميت وجه سياسى- طبقاتى مسأله ارضى براى کمونيستها است، و نه جنبه اقتصادى آن – چرا که، همانطور که قبلا نشان داده شد، پرولتاريا، تحت هيچ شرايطى، بر منافع و اهداف اقتصادى جملگى دهقانان صحّه نميگذارد. اگر حل مسأله ارضى صرفا از ديدگاهى اقتصادى مورد نظر بود، يعنى اگر بحث صرفا بر سر رشد نيروهاى مولده و يا حتى توسعه سرمايه‌دارى در جامعه روسيه بود آنگاه راه حل دهقانى (از پايين و انقلابى) و راه حل استوليپينى (از بالا و رفرميستى) نميتوانست از ديدگاه کمونيستها تفاوتى داشته باشد. ضرورت حرکت به اتفاق جملگى دهقانان قبل از هر چيز از ضرورت رفع موانع سياسى معينى مايه ميگيرد که خود را به صورت عدم آمادگى پرولتاريا براى حرکت به سوى سوسياليسم آشکار ميکند. تحولات اقتصادى دقيقا تا آنجا که شرط ضرورى رفع اين موانع سياسى هستند مورد نظرند و نه بمثابه اهدافى درخود و قائم به ذات.
اگر چنين نبود، بعبارت ديگر چنانچه مانع، مانعى فى‌النفسه "اقتصادى" بود و در سطح سياسى اين سؤال را مطرح ميکرد که: "تضاد، تضاد کار و سرمايه است يا تضاد 'خلق' با استبداد؟"، آنگاه ديگر لنين نميتوانست انقلاب را دمکراتيک بداند و در عين حال بنويسد که: «در زمان حاضر، کار براى اجير شدن، کار براى سرمايه‌دار، شايع‌ترين شکل کار شده است. سلطه سرمايه بر کار، تمام جمعيت را نه تنها در صنعت بلکه در کشاورزى نيز در بر ميگيرد»، و در ١٩٠٥ بار ديگر تأکيد کند که: «جامعه کنونى… دچار شکافى است برطرف نشدنى که تضاد کار و سرمايه بوجود ميآورد» (مقاله پنجم اين کتاب. تأکيد از ماست). تأکيد لنين حتى بر پيامدهاى اقتصادى حاصل از حل انقلابىمسأله ارضى، يعنى "سريعترين و گسترده‌ترين بسط سرمايه‌دارى" و غيره، نه از آنروست که گويا "سرمايه‌دارى با رفاه و بهبود وضع زارع مستقل خرده‌پا سازگارى دارد" – لنين اين گمان را "چيزى جز بازتاب و تکرار اقتصاد سياسى بورژوايى" نميداند (همان مقاله) بر عکس، حتى "راديکال‌ترين شکل پيروزى دهقانان، که (پرولتارياى روستا) بايد با تمام قوا به حصول آن کمک کند، دهقانان را از شر فقر خلاص نخواهد کرد" (همان مقاله). تأکيد لنين بر اهميت مسأله ارضى (و حل انقلابى آن) از آنروست که اين مسأله زيربنا يا پايه اقتصادى مسأله دمکراسى را در روسيه تشکيل ميدهد. به عبارت ديگر هنگامى که لنين بر ضرورت حل انقلابى مسأله ارضى و بر ضرورت پشتيبانى پرولتاريا از جنبش دهقانى پا ميفشارد تأکيدش، چنانکه پيشتر گفته شد، تأکيدى مکانيکى، يکجانبه و فتيشيستى بر ضرورت "رشد نيروهاى مولده"، جبران "عقب ماندگى عمومى روستا" و "حل (مسائل) اساسى بهره‌بردارى کشاورزى"[٣] و خزعبلات ليبرالى‌اى از اين دست نيست. آنچه لنين در نظر دارد ضرورت زير و رو شدن بناى … روسيه کهن، نفرين شده، فئودالى، استبدادى و برده‌دار" است «تا مگر نسلى از مردمان شجاع و آزاد بوجود آيد، کشورى جديد و جمهورى بنا شود که در آن مبارزه پرولترى… براى سوسياليسم بتواند آزادانه گسترش يابد» (مقاله اول اين کتاب. تأکيد از ماست).
بنابراين، مکان و موقع جنبش دهقانى در انقلاب دمکراتيک و وظايف پرولتاريا در قبال آن را ميتوان چنين جمعبندى و خلاصه نمود: انقلاب دمکراتيک حلقه واسط يا مرحله گذارى است که طى آن پرولتارياى آگاه وظيفه دارد به ارتقاء "درجه آمادگى" خويش در زمينه‌هاى ايدئولوژيک، سياسى و تشکيلاتى بپردازد و در عين پشتيبانى از تمام دهقانان و "منقّح ساختن مضون انقلابى- دمکراتيک جنبش (آنان) از هرگونه مخلوطهاى ارتجاعى (يعنى ضد پرولترى)"، مستقيما و بى هيچ کجروى به "سازماندهى مستقل پرولتارياى روستا در هر مورد و در هر شرايطى" بپردازد (مقاله ششم اين کتاب. تأکيد از لنين) – بعبارت ديگر "اتحاد خود را با تهيدستان روستا" بوجود آورده، محکم‌تر و فشرده‌تر نمايد – تا بدين وسايل پيروزى انقلاب دمکراتيک را ممکن گردانيده و از آن طريق، "گذار هر چه سريعتر خود، يعنى حزب پرولتاريا را به وظيفه جديد و عالى‌تر يعنى انقلاب سوسياليستى آسانتر کند" (همانجا، تأکيد از لنين).
و اما آنچه در رابطه با مسأله ارضى و حل آن در ايران مورد نظر ماست. اولا ما توسعه سريع و بيسابقه سرمايه‌دارى در ١٦ سال گذشته را دقيقا مرهون "حل" اين مسأله (از بالا و توسط امپرياليسم) ميدانيم و معتقديم که در اين مورد نيز شِکوه از "ناموزونى" توسعه سرمايه‌دارى در ايران پس از "اصلاحات ارضى"، و يا توقع اين که پروسه سلب مالکيت که داستانش در تاريخ بشر «با حروفى از آتش و خون ثبت شده است»[٤]، در اينجا و بقول لنين از طريق "يک رفرم با نزاکت و با مسالمت و بدون اِعمال زور" انجام گيرد (مجموعه آثار به زبان فارسى، صفحه ٣٠٦)، انتظار اين که توسعه سرمايه‌دارى متعاقب آن "متوازن" باشد، انتظار اين که دهقانان آواره نشوند و اگر شدند در شهر گرسنه، بيکار و سرگردان نمانند، انتظار اين که "عقب‌ماندگى عموى روستا" جبران شود، گله‌گزارى و ناليدن از اينکه چرا رفرم امپرياليستى "حتى يک مسأله اساسى بهره‌بردارى کشاورزى ايران را حل نگردانيده است"[٥]، شِکوه از اين که (گوش کنيد، اين خودِ ليبراليسم بورژوايى است که شکايت نزد امپرياليسم ميبرد!) "فرايند انباشت سرمايه در دست گروه معدودى بورژوازى (مقصود بورژواست) از يکسو و پرولترى شدن (مقصود پرولتر شدن است) توده وسيع بهره‌برداران(؟) فقير زراعى، بخش عمده خوش‌نشينان و غيره از سوى ديگر، … که دهها سال است جريان داشته و دارد، با موانع بزرگى روبروست" (تأکيد از ماست) و در ادامه منطقى همه اينها، دل سوزاندن براى "ثروتمندان شهرى، ملاکان و خود حکومت (که آنان) نيز (مانند بورژوازى ده که دهها سال است فربه و فربه‌تر ميشود؟!!) با تمام اقداماتشان (منظور بى‌خانمانى و آوارگى بپا کردنهايشان است!!) در روستا نتايج ناچيزى را عرضه داشته‌اند (به "اقتصاد ملى"؟!!!)[٦] – آرى اينها همه چيزى "جز وعده اصلاحات بخود دادن، ناليدن از اينکه چرا در عمل اصلاحات بدست امپرياليسم و بشيوه‌اى امپرياليستى انجام ميشود" (لنين جلد ١٧، صفحه ١٢٠)، چيزى جز شِکوه از اينکه چرا امپرياليسم فلسفه وجودى‌اش را نفى نميکند و آبادى و آبادانى به ارمغان نميآورد، و حتى ارتجاعى‌تر از آن، چيزى جز ناليدن از اينکه چرا امپرياليسم آوارگى و خون آتش بپا کردنهايش را به آخر نرسانده است و چرا عُمّال امپرياليسم در روستا بيش از اين تسمه از گرده دهقانان نکشيده‌اند، نيست.
آقايان ليبرالها، "از خواب بيدار شويد – گرد و غبار مکتب فرتوت نارودنيکى را از خود بتکانيد – و به آنچه طى (١٦ سال گذشته در ايران روى داده) نظر بيفکنيد. امپرياليسم فقط با نيروى جسمانى بر شما غالب نگرديده، بلکه غلبه او از اين لحاظ نيز بود که به عملى‌ترين حوائج تکامل اقتصادى، يعنى لزوم بر هم زدن جبرى اصول قديمى مالکيت بخوبى پى بُرد… حال نارودنيکها وحشت‌زده از ما خواهند پرسيد – پس شما طرفدار (اين رفرم امپرياليستى) هستيد؟ اوه خير! خيالتان آسوده باشد! ما بدون چون و چرا مخالف هر نوع مالکيت ارضى کهن (در ايران) هستيم، اعم از اربابى و خرده مالکى" (لنين، مجموعه آثار بزبان فارسى، صفحه ٣٠٦، تأکيد از لنين).
اعتقاد ما بر آنست که مسأله ارضى در ايران "حل" شده، پروسه سلب مالکيت انجام گرفته، توليد کالايى تعميم يافته و نيروى کار، چه در صنعت و چه در کشاورزى کالا شده و استثمار آن شکل غالب استثمار گرديده است. و به اين ترتيب "مسأله ارضى" در ايران – بر خلاف روسيه – زير بناى اقتصادى "مسأله دمکراسى" را تشکيل نميدهد.
ثانيا، اعتقاد ما به موفقيت امپرياليسم در "حل" مسأله ارضى در ايران ابدا بدان معنا نيست که حل اين مسأله در شرايط و به شيوه‌هاى امپرياليستى ميتواند پيگيرانه و عارى از تناقض انجام گرفته باشد. بعبارت ديگر، ما منکر اين واقعيت که بقاياى فئوداليسم بمعناى اخص کلمه در ايران وجود دارد، دهقانان "خواستهاى ارضى" دارند و "تب زمين" در ميان آنها بسيار بالا است نيستيم؛ و بديهى است که پشتيبانى از جنبش انقلابى- دمکراتيک دهقانى، بجلو سوق دادن و آگاهى سياسى بخشيدن به آن را يکى از وظايف کمونيستها در انقلاب حاضر ارزيابى مينماييم. آنچه که ما منکرش هستيم اين است که کمونيستها تسليم اين "عطش براى زمين"، تسليم "غرايز مالکيت"ِ دهقان خرده‌پا، تسليم "اتوپى‌هاى ارتجاعى" وى نشوند، و سرانجام به پرده‌پوشى دشمنى دهقان خرده‌پا با پرولتارياى روستا – واقعيتى که از دمکراتيسم بالقوه وى مسلم‌تر است[٧] – دچار گردند. درست است که اتوپى‌هاى دهقان خرده‌پا را نبايد از زاويه انقلاب سوسياليستى نگريست و "ارتجاعى" نام نهاد؛ درست است که اتوپى اصلى دهقانان يعنى مصادره و تقسيم بالتساوى تمام اراضى پايه مادى قابليت انقلابى- دمکراتيک آنان را تشکيل ميدهد؛ درست است که در انقلاب دمکراتيک اين اشتياق دهقانان به مصادره و تقسيم اراضى "اتوپيک نيست، بلکه به معناى واقعى، اخص و علمى کلمه انقلابى است"[٨]، اما دخالت کمونيستها در جنبش انقلابى دهقانى نميتواند بمعناى صحه گذاردن بر اين اتوپى‌ها در جهت تحقق آنها و بطريق اولى، نميتواند بمعناى تخفيف يا پرده‌پوشى تخاصم طبقاتى موجود بين پرولتاريا و خرده مالک باشد. برعکس، کمونيستها وظيفه دارند با اين اتوپى‌ها به "مبارزه" برخيرند و براى دهقانان روشن سازند که حتى راديکال‌ترين شکل پيروزى در انقلاب دمکراتيک، رهايى از فقر و استثمار را برايشان به ارمغان نخواهد آورد. پشتيبانى پرولتاريا از جنبش دهقانى تنها به اين خاطر است و تا آنجا صورت ميگيرد که مبارزه دهقان "عليه ملاک (و امپرياليسم) به توسعه و تحکيم نيروهاى دمکراتيک کمک ميکند" – اين است آنچه لنين "محتواى واقعى دمکراتيک و انقلابى" جنبش دهقانى ناميده و معتقد است که کمونيستها بايد آن را "براى خود و براى مردم روشن سازند" (مقاله دوم اين کتاب، تأکيد از ماست) نه آنکه پرده‌پوشى کنند.
ما معتقديم که در ايران زمينه اين روشنگرى به اين خاطر که دهقانان سهميه زمينشان را پس از اصلاحات ارضى و دقيقا در اثر پيامدهاى عينى و ناگزير رشد سرمايه‌دارى از دست داده‌اند، بسيار فراهم است. "توده دهقانى تشخيص نميدهد و نميتواند بدهد که کاملترين "آزادى" و "عادلانه‌ترين" تقسيم حتى تمام اراضى، سرمايه‌دارى را نه تنها نابود نميکند، بلکه برعکس، شرايط توسعه بويژه گسترده و نيرومند آن را بوجود ميآورد" (مقاله دوم اين کتاب)؛ موجب خواهد شد که "دهقانان محصول زمين، اگر نه خود آن، را ميان خود و با ديگران مبادله نمايند، و به اينجا که رسيد، بزودى متوجه خواهند شد که يک دهقان، حتى يک دهقان بدون سرمايه، به برکت کارش و حاصلخيزى بيشتر (سهميه‌اش)، موقعيت دهقان ديگرى را تنزل داده و او را فعله خود ساخته است" (مارکس، مقاله دوم اين کتاب) – آرى توده دهقانى عواقب ناگزير تقسيم عادلانه زمين، يعنى تمرکز و تراکم مالکيت ارضى را نميبيند و نميتواند ببيند؛ و اين پروسه است که در ايران انجام شده و تکامل مييابد. در چنين شرايطى "هيچ انقلاب ديگرى (غير از انقلاب پرولترى) که قادر باشد دگرگونى جدى‌اى را در شرايط اقتصادى توده‌هاى دهقانى سبب شود، نميتواند وجود داشته باشد". اما اگر پرسيده شود پس چرا شما دهقانان را به "انقلاب پرولتاريا" فرا نميخوانيد، جواب ما روشن است: زيرا در حال حاضر قادر نيستيم حتى خود پرولتاريا را به اين انقلاب فراخوانيم.
توده دهقانى "يوغ عام سرمايه" را نميبيند و نميتواند ببيند. اما "در حالى که (بلشويسم) صرفا محتواى انقلابى- دمکراتيک اين آمال دهقانى را بيرون کشيده و مورد حمايت قرار ميدهد، سوسياليسم خرده بورژوايى از اين عقب‌ماندگى دهقانى تئورى ميسازد". نارودنيکهاى وطنى ما نيز "يوغ عام سرمايه" را ناديده ميگيرند، به "غرايز مالکيت" پر و بال ميدهند و بشيوه‌اى بورژوايى سعى در قبولاندن اين مسأله، آنهم به دهقانى که سهميه زمينش را دقيقا در پروسه تراکم مالکيت ارضى از دست داده است، دارند که سرمايه‌دارى با بهبود وضع دهقان خرده‌پا سازگارى دارد؛ وجود پرولتاريا، نيمه پرولتاريا و تهيدستان روستا را ناديده ميگيرند (يا پرده‌پوشى ميکنند) و با توسل به عذر هميشه در آستينِ "انقلاب دمکراتيک است"، همواره اين تعهد خود را "از ياد ميبرند" که "بايد تعارض منافع اين طبقه با منافع بورژوازى دهقانى را برايشان روشن سازند"؛ وظيفه ترويج سوسياليسم و سازماندهى مستقل آنان "در هر مورد و در هر شرايطى" را براى خود قائل نميشوند؛ هيچ الزامى نميبينند که در جهت ايجاد "عميق‌ترين وحدت ممکن در بين پرولتارياى شهر و روستا" تلاش کنند؛ و بطريق اولى هيچ ضرورتى حس نميکنند که پرولتارياى روستا را "به اين درک برسانند که تنها مبارزه مشترک پرولتارياى شهر و روستا عليه کليت جامعه بورژوا ميتواند به انقلاب سوسياليستى، تنها انقلابى که قادر به رهانيدن واقعى توده فقير روستا از قيد فقر و استثمار است، بيانجامد" (مقاله دوم اين کتاب).
آنچه گفته شد، جمعبندى فشرده‌اى بود از عمده‌ترين وجوه شيوه برخورد لنين و بلشويکها به مسأله ارضى و جنبش دهقانى. ما طرح مشروح‌تر و مشخص‌تر اين مسأله را در مقاله‌اى جداگانه بزودى منتشر خواهيم کرد. 

اتحاد مبارزان کمونيست (سهند) نيمه دوم آذرماه ١٣٥٨ 
بازنويسى از روى "هفت مقاله درباره مسأله ارضى و جنبش دهقانى"، لنين – انتشارات مرکزى کومه‌له، مهر ١٣٦٦

زيرنويس ها
[*] اين کتابهفت مقاله درباره مسأله ارضى و جنبش دهقانى، انتشارات اتحاد مبارزان کمونيست (سهند)، نيمه دوم آذرماه ١٣٥٨.
[١] لنين، "اتحاديه هاى کارگرى"، صفحه ٣٤. لنين در مقاله اول اين کتاب نمونه اى کامل و عالى از تحليل ماترياليستى رشد سرمايه‌دارى در روسيه ١٨٩٦ بدست داده است.
[٢] "انقلاب ما تا زمانى که به اتفاق جملگى دهقانان گام برميداريم بورژوايى است" – لنين، مجموعه آثار به زبان فارسى صفحات ٦٥٦-٦٥٥. تأکيد از لنين.
[٣] دو تاى آخرى را "اتحاديه کمونيستهاى ايران" در جزوه "بحث در مسأله ارضى، پاسخى به…" مطرح نموده است (صفحات ١٢ و ١٥). جالب است که اين رفقا چنين بهبودهايى در وضع دهقانان را از "سياست ارضى مالکان دربار و کارشناسان امپرياليستى‌شان" (صفحه ١٥ همان جزوه) توقع دارند!!
[٤] "سرمايه"، جلد اول، ترجمه فارسى، صفحه ٦٤٨
[٥] "اتحاديه کمونيستهاى ايران"، همان جزوه، صفحه ١٥
[٦] "اتحاديه کمونيستهاى ايران"، همانجا.
[٧] لنين، مقاله دوم اين کتاب. پرولتاريا و دهقانان
[٨] لنين، جزوه "شيوه برخورد به احزاب بورژوايى"، صفحه ٤٤.

بازگشت

hekmat.public-archive.net #./misc/7articlesEMKpref.html