در تدارک انقلاب سوسیالیستی

توضیح مختصر در باره تاریخچه فعالیت

در سال ١٣۴٩چند جریان کوچک کمونیستی که در میان عده‌ای از مبارزین ضد امپریالیست در خارج از کشور به وجود آمده بود، متحد شده و یک گروه کمونیستی را که بعدها بنام گروه اتحاد کمونیستی شناخته شد تشکیل دادند. نخستین فعالیت متشکل این گروه در جهت ایران، در همان سال۴٩ با فعالیت در منطقه خاورمیانه آغاز شد و هم زمان با آن کوششهائی در جهت تماس با انقلابیون داخل به عمل آمد. از این جمله است تماس با گروه رفیق احمدزاده از تشکیل دهندگان سازمان چریکهای فدائی خلق. با شروع مبارزه مسلحانه در سیاهکل و یورش سبعانه رژیم به مبارزین انقلابی، ارتباط گروه با داخل قطع شد. درسال ١٣۵٢تماس مجدد بین گروه و سازمان چریکهای فدائی به وجود آمد که منجر به برقراری ارتباط ارگانیک میان گروه و سازمان شد و توافق به عمل آمد که در ضمن یک پروسه تجانس وحدت کامل حاصل شود. در طول این دوران که قریب به سه سال طول کشید فعالیتهای گروه و سازمان در منطقه خاورمیانه در یک مجموعه واحد انجام گرفت. عمده این فعالیتها که برخی مشترکا و برخی به تنهائی در همان زمان یا بعدا توسط ما انجام گرفت، عبارتند از:
شرکت در مبارزات مسلحانه جنبش آزادیبخش عمان (ظفار)، همبستگی و همکاری نزدیک سیاسی و نظامی با سازمانهای انقلابی فلیسطینی، شرکت در جنگ اعراب و اسرائیل (١٣۵٢) شرکت در جنگ داخلی لبنان (جنگ مه ۵۶ علیه اسرائیل ــ جنوب لبنان)، فعالیتهای آموزشی ــ نظامی انقلابیون ایران و تدارک تجهیزات فعالیتهای انتشارتی و تبلیغاتی (در کادر جبهه ملی خاورمیانه) از جمله ایجاد رادیو انقلابیون، رادیو میهن پرستان، رادیوش سروش، و انتشار متجاوز از ۴٠ جلد کتاب و نوشته (از فدائیان، مجاهدین، جبهه خاورمیانه) و روزنامه‌های باختر امروز و ایران الثوره (انقلاب ایران)  …
نکته دیگر قابل تذکر تماس و همکاری با سازمان مجاهدین خلق است که از سال ١٣۴٩ ( قبل از اعلام وجود رسمی این سازمان) آغاز شد و تا هنگامی که عده‌ای تحت عنوان “کمونیسم” این سازمان انقلابی را از درون متلاشی کردند ادامه یافت، همکاری گسترده ما با رفقای مجاهد در زمینه‌های انتشاراتی، تبلیغاتی (رادیو) و برنامه ریزی مشترک در مورد پاره‌ای از امور مبارزاتی علیرغم اعتقاد به ایدئولوژیهای متفاوت بسیار صمیمانه بود. ما پاره‌ای از تجارب خود در این زمینه و نیز نظرات خود را در طرد مشی و منش حاکم بر کسانی که بعدا این سازمان را متلاشی کردند در نوشته هائی منجمله در دفترهای “
پیرامون تغییر  ایدئولوژی سازمان مجاهدین” و “مشکلات و مسائل جنبش” مفصلا تشریح کرده ایم. خوشبختانه این سازمان مبارز تجدید سازمان یافت و امروز به صورت یک عامل ارزنده در مبارزات ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی فعالیت میکند.
در دوران فعالیت مشترک و ارگانیک با سازمان چریکهای فدائی خلق بحثهای مفصل شفاهی و کتبی پیرامون مسائل انقلابی و دیدگاههای مختلف در مارکسیسم و برخورد به استالینیسم و اندیشه مائوتسه دون و همچنین برداشت از مبارزات مسلحانه به عمل آمد. در سال ۵۵ گرایش مائویستی و هوادری از نظرات و اعمال استالین در سازمان  چریکهای فدائی به حدی رسید که منجر به موضع گیری کتبی و شفاهی ما شد.[١] به ویژه پس از آن که معلوم شد که  این اعتقادات رفقای فدائی در نحوه سازماندهی و روابط درونی سازمان آنها منعکس شده و مناسبات را بشدت غیر دمکراتیک کرده منجر به اقداماتی شده است که از نظر ما غیر قابل قبول بود. ادامه همکاری خود را منوط به تحقیق بیشتر در این زمینه و تغییر مناسبات نمودیم. به فاصله کوتاهی پس از این مسائل ضربات اردیبهشت و خرداد ١٣۵۵ به فدائیان و شهادت رهبری سازمان و قطع  پروسه تجانس و همکاری ارگانیک گروه .با چریکها شد و گروه تصمیم گرفت مجددا فعالیت مستقل خود را تحت نام گروه اتحاد کمونیستی از سر گیرد.

پس از شروع مجدد فعالیت گروه فعالیت برای سازماندهی در ایران آغاز شد. هم زمان با آن نوشته هائی که بین گروه و سازمان چریکهای فدائی در مورد مطالب نظری رد و بدل شده بود در چهار کتاب ( در باره انقلاب، مرحله تدارک انقلابی، اندیشه مائوتسه دون و سیاست خارجی چین، استالینیسم) همراه با چندین نوشته دیگر حول مسائل تئوریک و تحلیلی و نیز پاره‌ای از تجارب جنگی منتشر شد.
در آغاز این مرحله به علت آن که رفیق مبارز منوچهر حامدی از پایه گذاران گروه که در ارتباط با پروسه تجانس گروه با  چریکهای فدائی خلق فعالیت میکرد در ضربات اردیبهشت ١٣۵۵ در تهران به چنگال رژیم افتاد و به شهادت رسید و نیز به علت قطع ارتباط گروه با سایر اعضاء خود در ایران، شروع فعالیت با دشواریهای فراوان مواجه شد ولی بالاخره این تلاش به همت عده‌ای از رزمندگان ایران و سایر اعضاء گروه که به ایران رفته بودند به  ثمر رسید و سازمان وحدت کمونیستی در این روند پا به عرصه حیات گذاشت. با آن که نظرات و تحلیل‌های مشخص ما در مورد اهم مسائل جنبش در انتشارات متعدد تشریح شده اند، معهذا ضروری میبینیم که اصول اساسی نظرات ایدئولوژیک و سیاسی (مرامنامه و اهداف) خود را مجملا در این جا عرضه داریم
اصول مرامی سازمان وحدت کمونیستی
پس از شروع مجدد فعالیت گروه فعالیت برای سازماندهی در ایران آغاز شد. هم زمان با آن نوشته هائی که بین گروه و سازمان چریکهای فدائی در مورد مطالب نظری رد و بدل شده بود در چهار کتاب ( در باره انقلاب، مرحله تدارک انقلابی، اندیشه مائوتسه دون و سیاست خارجی چین، استالینیسم) همراه با چندین نوشته دیگر حول مسائل تئوریک و تحلیلی و نیز پاره‌ای از تجارب جنگی منتشر شد.
در آغاز این مرحله به علت آن که رفیق مبارز منوچهر حامدی از پایه گذاران گروه که در ارتباط با پروسه تجانس گروه با  چریکهای فدائی خلق فعالیت میکرد در ضربات اردیبهشت ١٣۵۵ در تهران به چنگال رژیم افتاد و به شهادت رسید و نیز به علت قطع ارتباط گروه با سایر اعضاء خود در ایران، شروع فعالیت با دشواریهای فراوان مواجه شد ولی بالاخره این تلاش به همت عده‌ای از رزمندگان ایران و سایر اعضاء گروه که به ایران رفته بودند به ثمر رسید و سازمان وحدت کمونیستی در این روند پا به عرصه حیات گذاشت. با آن که نظرات و تحلیل‌های مشخص ما در مورد اهم مسائل جنبش در انتشارات متعدد تشریح شده اند، معهذا ضروری میبینیم که اصول اساسی نظرات ایدئولوژیک و سیاسی (مرامنامه و اهداف) خود را مجملا در این جا عرضه داریم.

اهـــداف

 الف ــ هدف نهائی: هدف نهائی سازمان وحدت کمونیستی سهیم بودن در ساختمان حزب کمونیست برای انجام انقلاب سوسیالیستی و کمک به پدیداری جامعه عاری از ستم طبقاتی درتظاهرات گوناگون آن است
ب ــ هدف مرحله ای: شرکت در مبارزات طبقاتی کارگران با سرمایه داری، صیقل سلاح تئوریک و کوشش در جهت تحکیم و گسترش سازمان انقلابی، سازمان سیاسی ــ نظامی در ایران، در خدمت جهانبینی کمونیستی  است

در تدارک انقلاب سوسیالیستی

روابط تولیدی ایران در قرن اخیر خصوصیت نظام آسیائی کهن خود را از دست داد و تا حد زیادی مشابه روابط فئودالی در غرب شد. این تغییرات که متأثر از تکامل جامعه و نیز نفوذ استعمار در ایران بود بر زمینه خصوصیات ویژه زیربنائی و روبنائی جامعه ایران در قرن اخیر شرایطی را به وجود آورده بود که در آن شاه فرمانفرمای مستبد کل جامعه بود و فئودالها در عین داشتن اختیار کامل بر جان ومال مردم در حیطه قلمرو خویش تابع شاه بودند و متفقا طبقه حاکم ایران را میساختند.
دربار شاه به دلایل مختلف تاریخی و سیاسی عمدتا زیر نفوذ روسیه تزاری بود و پایه اصلی  نفوذ این قدرت استعماری را تشکیل میداد. پایه قدرت بیشتر از طریق سازش با روسیه تزاری میکوشید از اهرم نفوذ خود در میان پاره‌ای از فئودالها و به خصوص خوانین پاره‌ای از ایلات نیز برای فشار به حکومت مرکزی و کسب امتیاز بیشتر استفاده میکرد. در حالی که قدرتهای استعماری برای کسب نفوذ بیشتر رقابت میکردند زحمتکشان جامعه تحت فشار بیشتر از پیش قرار میگرفتند. از سوی دیگر تجار که با ازدیاد سطح صادرات و واردات ثروت قابل ملاحظه‌ای اندوخته بودند و چشم انداز بسیار مساعدی را در مفابل خود ــ هم در زمینه ازدیاد تجارت و هم در زمینه سرمایه گذاریهای اولیه صنعتی ــ دیده بودند شروع به احساس اثرات تشدید نفوذ قدرتهای استعماری در ایران کردند. قرارداد انحصار تنباکو که کشت و تجارت تنباکو را مطلقا از دست ایرانیان خارج میکرد با مخالفت عمومی روبرو شد. علاوه بر زحمتکشان، تجار از محدودیت تجارت و فئودالها از انحصار کشت ناراضی بودند. این مسئله خاص جرقه‌ای بود که خرمن نارضائی از مسائل مختلف را مشتعل ساخت و به یک جنبش عمومی ضد استعماری دامن زد. این جنبش که به جنبش تنباکو معروف است با وجود وسیع بودن عمق چندانی نداشت. خواست آن بسیار محدود (لغو امتیاز توتون و تنباکو) بود. شناخت مناسبی از ماهیت نیروهای ذینفع و مطامع استعماری آنها نداشت و به همین جهت پس از لغو امتیاز فوق خاموش شد. معهذا این جنبش از آن جا که اولین ضربه را به خودکامگی سلطنتی زد و برای اولین بار “ظل الله” را مجبور به عقب نشینی کرد، به رشد سطح آگاهی پاره‌ای از نیروها کمک نمود. این رشد با همه محدودیتهایش در جریان جنبش مشروطه خود را به وضوح بیشتری نمایش داد.
در اوائل قرن حاضر گسترش سرمایه داری جهانی و ورود آن به مرحله امپریالیستی و تشدید غارت مردم جهان پیدا شدن امکانات بیشتر برای استثمار و لهذا حریص تر شدن حکام و فرمانروایان همراه با بروز قحطی و شیوع بیماریهای وبا و طاعون و غیره وضع زحمتکشان بسیاری از جوامع و منجمله ایران را بشدت وخیم کرده بود. سامانه اقتصادی قبل در حال متلاشی بود و سامانه جدیدی مستحکم نشده بود. این امر وضع معاش سنتی زحمتکشان را نیز دچار اختلال کرده و میزان نارضائی آنها را تشدید نموده بود. تجار سنتی که در حال مبدل شدن به سرمایه داران جدید بودند با وجود ازدیاد مکنت هیچ گونه قدرت سیاسی نداشتند. دربار شاه نه تنها همه قدرت را در دست خود متمرکز داشت و محلی از اعراب برای زحمتکشان و سرمایه داران جدید نمیشناخت بلکه حتی به خواست فئودالهای دور از مرکز قدرت نیز توجهی نمی نمود. تشدید نارضائی و تلاش روز افزون سامانه‌های کهن و پیدایش نیروهای جدید زمینه را برای پذیرش افکار آزادیخواهانه فراهم میکرد. روشنفکران معدودی که در سالهای اخیر با این افکار در اروپا آشنا شده بودند و همچنین نفوذ ایده‌های سوسیالیستی از انقلابیون روسیه به ایران عناصر اساسی آگاهی را هرچند محدود فراهم میساختند. در چنین شرایطی بود که جنبش مشروطیت برای محدود کردن قدرت دربار و شرکت در قدرت توسط سایر نیروهای اجتماعی آغاز شد. در این جنبش با آن که زحمتکشان نیروی عمده مبارزه را میساختند معهذا رهبری در دست بورژوازی تازه پا و نیز تعدادی از فئودالهائی بود که برای گرفتن امتیاز از دربار خود را ضد استبداد جلوه میدادند. در مورد قدرتهای استعماری، روسیه با تمام قوا از دربار علیه مردم حمایت میکرد. امپریالیسم انگلیس به خاطر رقابت خود با روسیه و به منظور کسب قدرت بیشتر در مراحلی خود را حامی جنبش قلمداد مینمود. این جنبش در ابتدا پس از کسب امتیازهای بسیار محدود مورد خیانت سران آن واقع شد. سران جنبش بنابر خصلت خویش با رژیم سازش نموده و نیروهای مردمی را فروختند. ولی مقاومت مردم ادامه یافت و رهبران مردمی مانند ستارخان و حیدر عمواوغلی و باقرخان هم چنان به مبارزه ادامه دادند. این حرکات با آن که منجر به فتح تهران توسط نیروهای مردمی شد معهذا به علت سازش بورژواها و فئودالها با رژیم حاکم، کمبود آگاهی نیروهای مردمی و بالاخره توطئه مشترک استعمار روس و انگلیس نتوانست موقعیتهای تعیین کننده‌ای بدست آورد. قانون اساسی ١٩٠۶ در آن جا که قدرت شاه را به طور صوری و مختصرآ به سرمایه داران و روحانیون واگذار مینمود و هیچ دستاوردی برای زحمتکشان به همراه نداشت. انقلاب مشروطه بخشی از پروسه انقلاب بورژوادمکراتیک ایران بود که در حد همان خواستهای بورژوازی نتوانست موفقیت کامل داشته باشد و مسئله در چارچوب شراکت بسیار محدود بورژوازی نوپای ایران در قدرت و کسب پاره‌ای امتیازات برای روحانیت متحد آن، فیصله پیدا نمود.

با افول جنبش مشروطیت(۱) نیروهای مختلف اجتماعی هر یک به فراخور حال خود در صدد ادامه کار برآمدند. جنبشهای آذربایجان(خیابانی) خراسان (پسیان) و گیلان (کوچک خان) نمونه های مقاومت توده‌ای و کوشش برای ادامه انقلاب از جانب مردم در دهه بعد به وجود آمدند. این جنبشها هر یک خصوصیات ویژه خود را داشتند و در اجزاء قابل قیاس نیستند، معهذا همه در این وجه مشترک بودند که علیه استبداد حکومت مرکزی و نفوذ امپریالیسم روس و انگلیس قرار داشتند. شروع جنگ جهانی اول و سپس پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه عوامل مهمی بودند که بر زمینه مساعد داخلی به بروز، رشد و ادامه این جنبشها کمک کردند.

به هر حال چنان که گفته شد این جنبشها وجه مردمی و ادامه جنبش مشروطه بودند، اما نیروهای مرتجع نیز به مثابه پایه نفوذ امپریالیسم انگلیس میخواستند دست آوردهای خود را تثبیت کرده و موقعیتهای جدیدی بدست آورند. کودتای (١٢٩٩) ١٩٢١ اقدام مشخص امپریالیسم انگلیس در این زمینه بود. مجریان کودتا ترکیبی بودند از یک روزنامه نویس سیاست باز و شارلاتان (سیدضیاءالدین طباطبائی) و یک افسر بیسواد و قزاق منش (رضا خان میرپنج). آنان وظیفه داشتند که طبق نقشه انگلستان حکومت مرکزی مقتدری بوجود آورند و تمام گردنکشان و قدرتهای محلی را سرکوب نمایند. در این جهت نه تنها جنبشهای ضد استبداد و ضد امپریالیستی میبایست سرکوب میشدند، بلکه حتی آن بخش از فئودالهای وابسته به استعمار انگلیس که موقعیت جدید را درک نمیکردند نیز باید از بین میرفتند. هنگامی که قدرت مرکزی در دست دربار وابسته به روسیه بود گردنکشی فئودالها و خانها را انگلیس به نفع خود میدانست ولی اکنون که حکومت مرکزی در دست عوامل خود او قرار داشت به این گردنکشی ها باید خاتمه داده میشد.

رژیم کودتا برای ایجاد قدرت مرکزی نیاز به ارتش و پلیس سازمان یافته داشت. این کار با نظارت انگلیسیها انجام پذیرفت. رژیم کودتا که اکنون برای استحکام خود سلسله سلطنتی  پهلوی را بنیاد نهاده بود هم چنین برای گسترش سیطره خود و حفظ “امنیت” به ایجاد راه آهن و جاده سازی که از نظر نظامی اهمیت داشتند پرداخت. نیازمندیهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ناشی از تمرکز قدرت و بسط مناسبات با امپریالیسم رژیم کودتا را مجبور میساخت که به ایجاد چند مؤسسه صنایع سبک و آموزشی اقدام نماید.
طبیعی است که هدف بلا فاصله از تمرکز قدرت تغییر مناسبات تولیدی ماقبل سرمایه داری نبود گو این که اقدامات فوق همراه با رشد جامعه این امر را در مواردی که مغایر با منافع امپریالیسم نبود تسهیل می نمود. معهذا رژیم بطور عمده خصلت فئودالی ــ نظامی وابسته به امپریالیسم را حفظ کرد، با این تفاوت که املاک فئودالها و گردنکشان محلی که سرکوب  میشدند و هم چنین املاک و اموال عده‌ای از خرده ماکین به تملک رضاخان و نظامیان دیگر در آمدند به طوری که رضاخان بزرگترین فئودال ایران گردید. امراء ارتش و پلیس نیز به تبعیت از “پدر تاجدارشان” با سوء استفاده از قدرت نظامی، اموال و املاک مردم را به زور تصاحب میکردند.
به این ترتیب بوروکراتهای نظامی به صورت قشر ممتازی درآمدند. اینها هم نظامی بودند، هم املاک فئودالی داشتند و هم در مواردی که میسر بود به صورت سرمایه داران نوپا سرمایه گذاری میکردند. پشتیبان قدرت ایشان امپریالیسم انگلیس بود و به همین جهت اینها به صورت نوکران گوش به فرمان امپریالیسم در اطاعت از اوامر ارباب بر یکدیگر سبقت میگرفتند.

در این جا به این نکته باید اشاره کرد که انتقال املاک مزروعی از فئودالهای سنتی به شاه و سایر نظامیان امر تغییر روابط تولیدی را تسهیل نمود. کشاورزی بتدریج از حالت تولید برای مصرف بیرون آمد و در جهت تولید برای مبادله افتاد و این چنان که میدانیم خصیصه اصلی تولید کلائی است. اگر در املاک فئودالی گذشته نوع و میزان کشت محصول بر حسب نیازمندیهای محلی معین میشد و محصول اضافی برای مبادله به بازار میآمد، در شرایط حاضر اربابان جدید نوع و میزان کشت را بر حسب نیازمندیهای بازار و امکان مبادله و سود جوئی معین میکردند. طبیعی است که این امر بتدریج انجام گرفت و ثانیا در همه جا واقع نشد. در املاک دور از مراکز اصلی مبادله (شهرها) شیوه تولید و روابط تقریبا به همان صورت گذشته باقی ماند و بر عکس در املاک قابل دسترس تر تغییر بیشتر یافت.
همین امر به طور روشن ولی بطئی در رابطه با اصناف انجام گرفت. مناسبات در دکه‌ها و کارگاه‌ها از جانب استاد ــ شاگردی قرون گذشته خارج شده و در مسیر برقراری روابط روز مزدی (کارفرما ــ کارگر) حرکت کرد. این امر به خصوص در مورد کارگاه‌ها و مؤسسات جدید التأسیس بیشتر مشهود بود

بنا براین میتوان گفت که در دوران رضاخان تغییرات در شیوه و مناسبات تولیدی که از اواخر قرن گذشته در ایران شروع شده بود به حرکت خود ادامه داد و زمینه را برای تغییرات چشمگیرتر بعدی در قدرت سیاسی و سایر مسائل روبنائی مهیاتر نمود

از نظر سیاسی رژیم کودتائی رضاخان برای بقاء خود هیچ گونه مخالفی را تحمل نمیکرد. کلیه آزادیخوهان و میهن دوستان یا کشته شدند و یا به اسارت در آمدند. گروه کثیری در اسارت  کشته شدند. قوانین خاصی ــ منجمله قانون سیاه ١٣١٠ــ بالاخص علیه کمونیستها که پیگیرترین عناصر ضد سلطنت رضا شاه بودند وضع شد، به طوری که از اواسط سلطنت رضاشاه به بعد به جز معدودی محافل کوچک و مخفی، و یا چند شخصیت دمکرات و مترقی، هیچ مخالفت حادی با رژیم او امکان بروز نیافت.

قدرت یابی نازی‌ها در آلمان و فاشیسم به طور کلی در سطح جهان برای رضاخان قزاق و قدرت طلب امکان تعویض ارباب و سر سپردگی به قدرت جدید “رشد یابنده ای” را فراهم کرد. اما به مجرد اینکه این امر ابعاد جدیدی به خود گرفت، امپریالیسم انگلیس بسهولت تعویض یک نوکر، او را از سلطنت خلع کرده و پسر خلف او محمد رضا شاه را به سلطنت نشاند.
کشمکش‌های قدرتهای جدید جهانی، تمرکز توجه آنها به ترمیم خرابکاری‌های جنگ و ضعف ناشی از آن و رشد نهضت ضد استعماری در جهان همراه با بی‌تجربگی شاه جدید فرصتی را به وجود آورد تا مردم که سطح آگاهیشان در دوران جنگ بالاتر از گذشته رفته بود، بتوانند نفس تازه‌ای بکشند. فضای نسبتآ مناسبی برای فعالیتهای سیاسی فراهم آمده بود. در این دوران دو جریان سیاسی شکل گرفت. یک نیرو حزب توده بود که متشکل از عده‌ای از روشنفکران کمونیست و غیر کمونیست و پاره‌ای از افراد ضد استعمار انگلیس بود و کاملا از سیاست اتحاد شوروی دفاع میکرد. نیروی دیگر را مجموعه‌های کوچک و بزرگی از عناصر لیبرال و دمکرات و ضد امپریالیسم انگلیس میساخت که نسبت به شوروی نیز حسن نظر چندانی نداشتند. هر دو این جریانها توانستند عده کثیری از مردم را بسیج کنند. در هیمن دوران جنبشهای ملی به خصوص در آذربایجان و کردستان از ضعف دولت مرکزی که نقش عمده‌ای در سرکوب اقلیتها و اعمال ستم ملی داشت برای احقاق حقوق خود استفاده کردند. اما وابسته و متکی شدن این جنبشها به شوروی موجب شد که هنگامی که این دولت در اثر مصالحه با امریکا و انگلیس از حمایت از این جنبشها دست کشید، این جنبشها شکست بخورند.
جریان اول یعنی حزب توده با وجود بسیج عده قابل توجهی از زحمتکشان و روشنفکران به علت تبعیت کامل از شوروی و ماهیت رفورمیستی رهبری آن نتوانست رهبری جنبش توده‌ای را بدست گیرد. این امر برای جریان دوم یعنی ملیون این امکان را به وجود آورد که با تشکل خود در جبهه ملی، طی مبارزاتی که به جنبش ملی شدن صنایع نفت (نهضت ملی) معرف است رهبری مبارزات مردم را بدست گرفته و اقدامات مهمی از جمله ملی کردن صنایع نفت، برقراری دمکراسی در ایران، محدود کردن قدرت سلطنت و خلع ید از امپریالیسم انگلیس و الغاء عوارض فئودالی در ایران انجام دهد. به همین جهت امپریالیستهای انگلیس و امریکا، و مرتجعین داخلی به رهبری دربار، به انواع توطئه‌ها و آشوبها دست زدند تا حکومت ملی مصدق را سرنگون سازند. بالاخره کودتای ٢٨مرداد ٣٢ که به وسیله سازمان جاسوسی امریکا ترتیب داده شده بود شاه فراری را دوباره به سلطنت نشاند.
رژیم شاه این بار پس از کشتاری وسیع فرصت یافت که با کمک جاسوسان امریکا و انگلیس ترور و خفقان بی‌سابقه‌ای در ایران حکمفرما سازد و کینه توزانه به قتل و جنایت علیه خلقهای ایران، آزادیخواهان و انقلابیون بپردازد. امپریالیسم جهانی که میدانست در اثر توسعه نفوذ جنبش ضد امپریالیستی مردم ایران در خاورمیانه سرمایه داری جهانی به مخاطره خواهد افتاد، پس از ساقط کردن حکومت ملی مصدق و سرکوب انقلابیون و آزادیخواهان ایران، برنامه خاصی را برای تبدیل ایران به یک پایگاه برای توسعه نفوذ خود در منطقه طرح ریزی کرده و مرحله به مرحله آن را به اجراء در آورد، و تکامل بخشید.
از مهمترین اقدامات امپریالیستها این بود که پس از سرکوب و کشتار نیروهای مترقی توسط پلیس و فرمانداری نظامی، نهاد ترور و خفقان را سیستماتیزه کرده و به تجدید سازمان و تصفیه دستگاه‌های دولتی و به خصوص نیروهای مسلح کشور پرداخت. این اقدامات با نظارت مستقیم سازمان جاسوسی امریکا تحقق یافت و شعبه “سیا” در ایران یعنی ساواک بر این مبنا به  وجود آمد.
ساواک به صورت یک سازمان تروریستی و جاسوسی علیه مردم ایران به فعالیت پرداخت و دامنه فعالیتهای تروریستی خود را به سراسر ایران و در تمام شئون زندگی مردم، و همچنین در خارج از کشور، علیه ایرانیان و سایر جنبشهای مترقی و انقلابی جهان ــ به عنوان بازوی فعال سازمانهای جاسوسی امپریالیستی و ارتجاعی در منطقه گسترش داد.

اما گسترش ساواک و فعالیتهای جاسوسی و نظامی به تنهائی نمیتوانست موجب استحکام قابل اطمینان نظام ایران شود. برای میل به این منظور، اقدامات وسیعی در زمینه‌های مختلف ضروری بود و امپریالیسم طبق برنامه ی حساب شده‌ای به آن اقدام کرد.
در صفحات قبل توضیح دادیم که چگونه امپریالیسم پس از کودتای ١٢٩٩ و به روی کار آوردن رضاخان سرکوب جنبشهای مترقی را در برنامه خود قرار داد. نهضت جنگل و خیابانی و پسیان در همان سال سرکوب شدند و تا سال ١٣٢٠ خفقان مطلق بر کشور سایه افکنده بود. پس از این سال علاوه بر تشدید فعالیت نیروهای مبارزی که در گذشته تحت شرایط خفقان بسر میبردند، رشد  نیروهای ضد امپریالیست در عرصه سیاسی، مصادف با رشد بورژوازی در عرصه اقتصادی بود که طی تمام این سال‌ها به رشد خود ادامه داده و سپس در دوران جنگ و سالهای پس از آن رشد سریع کرده و سرمایه قابل توجهی انباشت نموده بود. بخشی از این سرمایه داران در گسترش فعالیت خود مواجه با رقابتهای امپریالیستی شده و خصوصیات ضد امپریالیسم انگلیس کسب کرده بودند. بطوری که در اواخر دهه ٢٠ این بخش که اصطلاحآ بورژوازی ملی خوانده میشود، در مقابل فئودالها و در مقابل امپریالیسم انگلیس قد علم کرده و همان طور که گفته شد در این زمینه‌ها و نیز برقراری دمکراسی بورژوازی موفقیت هائی نیز بدست آورد. معهذا به موازات رادیکال تر شدن حکومت مصدق بخش عمده بورژوازی ملی که به برخی از خواستهای خود رسیده ولی مایل به تشدید مبارزه علیه همه جنبه های نفوذ امپریالیسم نبود، بتدریج حمایت خود را از حکومت او سلب کرده و زمینه را برای تسهیل کودتای ٢۸ مرداد فراهم نمود. ازدیاد سریع نفوذ امپریالیسم آمریکا پس از کودتای ٢۸ مرداد که بر خلاف تصور بورژوازی ملی “فرشته آزادی” از کار در نیامد بزودی این بخش از بورژوازی را در مقابل حریف قدرتمندتری قرار داد. سالهای٣٢ تا ٣٩ سالهائی بود که در عین سرکوب و فشار بر نیروهای مردمی و انقلابی سرنوشت رقابت امپریالیسم امریکا و انگلیس هنوز معلوم نبود. در این سالها هیئت حاکمه را مخلوطی از فئودالها و بورژواهای وابسته به انگلیس و در حد کمتری آمریکا تشکیل میداد. ادامه این وضع ممکن نبود چون علیرغم ثبات موقت سیاسی رژیم که با سرکوب و کشتار مردم و با حمایت همه نیروهای امپریالیستی بدست آمده بود، معهذا فقدان یک چشم انداز روشن در مورد جهتی که جامعه حرکت میکرد و رقابت فئودالها و بورژواها و وابستگان این و آن سیاست امپریالیستی موجب شده بود که نه تنها وضع رژیم تثبیت نشود بلکه رو به قهقرا رود. حرکت مجدد مخالفین رژیم که در اثر تشدید وخامت وضع اقتصادی و نیز امکاناتی که رقابتهای امپریالیستی فراهم میآورد در سالهای ۴٢ــ ٣٩ وجود داشت، ثبات موقت سیاسی رژیم را نیز به خطر انداخت. در چنین وضعی بود که امپریالیسم امریکا از بی‌سامانی وضع استفاده کرده و یک یورش امپریالیستی را در جبهه‌های مختلف سازمان داد. برنامه انقلاب سفید که به طراحی آمریکا شروع شد هدف برچیدن سدهای راه گسترش سرمایه داری (بقایای نفوذ فئودالیسم) و نیز غلبه بر رقیب با سابقه  خود (امپریالیسم انگلیس) را در نظر داشت. علاوه بر این موازین اقتصادی، جزء لایتجزای این برنامه، سرکوب و کشتار نیروهای مردمی بود که از درهمی وضع رژیم استفاده کرده و جنبش نسبتا وسیعی را به وجود آورده بودند. بقایای بورژوازی ملی که با کودتای ٢۸ مرداد ناکام شده و سپس در اثر توسعه روابط بورژوازی کمپرداور با امپریالیستها و رشد آنها بسیار تضعیف شده بودند کوشیدند که در جانب این موج تعرضی مردمی دستاوردهائی برای خود کسب کنند. اما بورژوازی رو به نابودی نه دینامیسم و نه امکانات آن را داشت که در برابر حریفان قدرتمند یارای مقاومت جدی داشته باشد. سرکوب خونین ١۵ خرداد و کشتار  زحمتکشان به منزله آغاز برنامه یورش جدید امپریالیسم آمریکا و اعلام تفوق بورژوازی کمپرادور بر بقایای بورژوازی ملی و فئودالیسم فصل جدیدی را گشود.
از این پس حاکمیت بلامنازع بورژوازی کمپرادور به خصوص بخش وابسته به امپریالیسم آمریکا بر کشور مسجل شد و حاکمیت سرمایه داری هم در مناسبات تولیدی و هم در حاکمیت  سیاسی کشور قطعی گشت و بدین طریق پروسه‌ای که تکان‌های اولیه آن در جنبش تنباکو و سپس مشروطیت آغاز شد پس از ۶٠ سال فراز و نشیب به نهایت خود رسید. در این روال سرمایه داری بومی ایران که زمانی برخلاف حرکت تاریخ و ضروریات رشد امپریالیسم تصور حاکمیت مستقل خود را در ایران در سر میپروراند توسط سرمایه جهانی بلعیده و در آن ادغام شد و به صورت جزء ناچیزی از سرمایه جهانی در آمد. نفوذ استعماری روس و انگلیس جای خود را به سلطه کامل امپریالیسم امریکا داد و زحمتکشانی که در گذشته در زیر یوغ فئودالها استثمار میشدند به صورت بردگان نظام جدید، نظام سرمایه داری، در آمدند

تاریخچه مختصر جنبش کمونیستی ایران

جنبش سوسیال دمکراسی روسیه تاثیر و نفوذ خود را در میان کارگران ایرانی مقیم  قفقاز به ظهور رساند. این کارگران که عمدتا در رشته صنایع نفت و مؤسسات دیگر صنعتی مشغول به کار بودند، در جنبشهای کارگری قفقاز شرکت فعال داشتند ولی از آنجا که تمایلات ایده آلیستی مذهبی کاملا در آنان از بین نرفته بود اولین تشکلی را که بوجود آوردند “حزب سوسیال دمکرات مسلمان همت” در سال ۱۹٠۴بود که به اختصار “همت” نامیده میشد. طبیعی است که وجود تفکر ایده آلیستی بمعنای ان نبود که همه افراد متشکله در آن چنین گرایشهائی داشته باشند.
اندکی پس از تشکیل “همت” گروه سوسیال دمکراتهای ایران از میان کارگران، پیشه وران و روشنفکران ایرانی مقیم قفقاز تشکیل شد ولی برنامه‌اش از نظر داشتن آحاد سوسیالیستی ضعیفتر از “همت” بود و مواد التقاتی بیشتری داشت. بعضی از فعالین و پایه گذاران “همت” در این گروه نیز فعالیت داشتند. ازاین جمله است نریمان نریمانف.
بعد از مدتی بعضی از فعالین سوسیال دمکراسی در پاره‌ای از شهرهای شمالی ایران و منجمله تهران تشکلهائی به نام فرقۀ “اجتماعیون عامیون” به وجود آوردند. اینها اولین تشکلهائی بودند که در کشور ایران به وجود آمده بودند. این تشکل در تهران توسط حیدر عمواوغلی و با شرکت علی اکبر دهخدا و ملک المتکلمین و سلیمان میرزا اسکندری به وجود آمد. تشکلهای مختلف در ایران نوعی ارتباط با هم داشتند ولی مرکزیتی در ایران وجود نداشت. اینها مرکزیت معنوی خود را حزب سوسیال دمکرات روسیه میدانستند.
علاوه بر اینها عده‌ای از سوسیال دمکراتهای مهاجر قفقازی با عده‌ای از عناصز غیر سوسیالیست با منشاء بورژوائی و خرده بورژوائی در چند شهر ایران جبهه هائی به وجود آوردند که به نام “جمعیت مجاهدین” خوانده میشدند. این جمعیتها با هم ارتباط ارگانیک نداشتند و برنامه‌های آنها یکسان نبود. مهمترین آنها “جمعیت مجاهدین تبریز” بود که رهبری آن “مرکزغیبی” خوانده میشد. موثرترین فرد مرکز غیبی علی مسیو بود که آزادیخواهی بنام بود ولی با سوسیالیستهای مهاجر قفقازی که جناح چپ را تشکیل میدادند اختلاف داشت.
برنامه این احزاب و گروه‌های مختلف به ترتیبی که در بالا ذکر شد از نظر محتوا رو به قهقراء میرفت. برنامه همت با همه کمبودهایش از همه رادیکالتر و برنامه جبهه‌ای “جمعیت مجاهدین” از همه ضعیفتر بود و تقریبا فاقد عنصر سوسیالیستی شده  بود، و حتی در مورد مسئله ارضی و مذهب کاملا به نفع فئودالها و روحانیون بود. “جمعیت مجاهدین”، هم به علت ماهیت جبهه ای خود و هم به علت آنکه در جمع تحت نفوذ انجمن تبریز (با رهبری کسانی مانند تقی زاده ها) قرار داشت به حد یک جمعیت ضد استبدادی و آزادیخواه تقلیل یافته بود و سوسیالیستهای درون آن در عین جانبازی و فداکاری از نظر محتوای برنامه  تحت الشعاع بورژواها و خرده بورژواها قرار گرفته بودند.
در جمع با آن که فعالیت گروه‌ها و احزاب و عناصر سوسیالیست چه منفرد و چه تحت برنامه جبهه‌ای اثرات مهمی در جنبش و انقلاب مشروطه و تحولات سالهای بعد داشت معهذا این امر منجر به پیشرفت کار سازماندهی نشد و حزب قدرتمندی به وجود نیامد.
در سال ۱۹۰۹سلیمان میرزا اسکندری حزب دموکرات ایران را تشکیل داد که برنامه اش، در محتوا التقاتی و رفورمیستی و به طور عمده بیان کننده خواستهای بورژوازی و خرده بورژوازی بود. با این همه در ارگان این حزب نشریه ایران نو، عقاید سوسیالیستی نیز تبلیغ میشد. این حزب  در دوره دوم مجلس، ٢٨ نماینده داشت که در میان آنها عناصر فئودال وجود داشتند. مسیر این حزب در جهت دور شدن و نه نزدیک شدن به سوسیالیسم بود.

در سال ١٩١۶ پاره‌ای از گروه‌های سوسیال دموکرات در شهرهای شمالی ایران و قفقاز با کمک بلشویکها حزب عدالت را به وجود آوردند. با آن که این حزب توانست در مدتی کوتاه در شمال ایران گسترش پیدا کند ولی از آنجا که هنوز پایه توده‌ای وسیعی نگرفته بود با ورود ارتش عثمانی به شمال ایران تضعیف شد. ارگان حزب “بیرق عدالت” پس از یک سال انتشار جای خود را به مجله “حریت” ــ که هر دو هفته یک بار انتشار مییافت ــ داد.
در اوایل ١٩٢٠ دومین کنفرانس سازمانهای حزب عدالت در عشق آباد تشکیل گردید. در این کنفرانس اکثریت سازمانهای حزب عدالت شرکت داشتند. حیدر عمواوغلی گزارشی راجع به اوضاع اجتماعی ایران ارائه داد که به تزهای حیدرعمواوغلی معروف است. در این کنفرانس به علت عدم وجود یک برنامه و اساسنامه در حزب تصمیم گرفته شد که کنگره حزب فراخوانده شود تا بتواند: ۱ــ مشی خود را در قبال جنبش مردم تعیین نماید. ٢ــ برنامه و اساسنامه را تنظیم کند. ۳ــ روش حزب را در رابطه با جنبش گیلان و کوچک خان معین کند. ۴ــ کمیته مرکزی را انتخاب کند.
این کنگره در ٢٢ ژوئن ١٩٢٠در بندرانزلی (بندر پهلوی) تشکیل شد. در این کنگره حزب عدالت نام خود را به حزب کمونیست ایران “عدالت” تغییرداد و بتدریج به حزب کمونیست ایران بدل شد وارگان جدید آن “کمونیست” نام گرفت.
برنامه‌ای که در این کنگره به تصویب رسید به شرح زیر است:
۱ــ سرنگون ساختن تسلط امپریالیسم. ٢ــ مصادره مؤسسات خارجی. ۳ــ شناختن حق ملل در تعیین سرنوشت خویش در چهارچوب وحدت تمام ملیتها در درون جمهوری ایران. ۴ــ ضبط تمام املاک ملاکان بزرگ و تقسیم آن بین دهقانان و سربازان انقلابی. ۵ــ اتحاد با شوروی و جنبش پرولتری.
در این کنگره سلطانزاده گزارشی ارائه نمود و اهداف جنبش جنگل و برنامه انقلاب ایران و همکاری با کوچک خان را مورد بررسی قرار داد. کنگره ١۵ نفر را به رهبری سلطانزاده به عضویت کمیته مرکزی انتخاب نمود. اولین حرکت حزب شرکت در جنبش گیلان و تشکیل حکومت ائتلافی با کوچک خان بود لیکن به علت چپ روی‌های جناحهائی از حزب کمونیست و تضادهای دیگری که بین رهبری حزب و کوچک خان به وجود آمده بود این ائتلاف موقت نتوانست ادامه پیدا کند و از طرف دیگر  حکومت انقلابی پایه‌های توده‌ای خود را از دست داد. چپ روی حزب و شکست جنبش گیلان باعث شد که حزب پلنومی در نوامبر ١٩٢٠ برگذار نماید. در این پلنوم ترکیب کمیته مرکزی تغییر پیدا کرد. این بار حیدر عمواوغلی به رهبری کمیته مرکزی انتخاب شد. حیدرعمواوغلی برای ائتلاف مجدد حزب با کوچک خان تلاشهائی نمود که موفقیت آمیز نبود. پس از کشته شدن وی و شروع چپ روی مجدد از طرف احسان اله خان که با نیروهای نظامی خود به تهران حمله نمود و شکست خورد، حزب بیش از پیش تضعیف گشت. پس از شکست کامل انقلاب گیلان، حزب سعی کرد که در پاره‌ای از شهرها در میان کارگران فعالیت نماید و توانست تا اندازه‌ای در این زمینه موفقیت داشته باشد. اما ارزیابی نادرست حزب بلشویک روسیه از ماهیت حکومت رضاخان و عدم مقاومت در مقابل مانورهای جدید امپریالیسم انگلیس باعث شد که حزب کمونیست ایران نیز بدون چون و چرا از این سیاست دنباله روی نماید و در دام مانورهای رضاخان افتد.
پس از آشکار شدن ماهیت رضاخان، باز هم نه بلشویکها و نه حزب کمونیست ایران این موضع خود را تصحیح ننمودند، و حتی استالین کسانی را که این ارزیابی را مورد انتقاد قرار دادند در شوروی به زندان افکند و یا اعدام نمود. معروفترین قربانی این سیاست انحرافی، سلطانزاده است. بالاخره در سال ١٩٢٧ در کنگره دوم حزب (کنگره ارومیه) حزب کمونیست با برخورد به اشتباهات گذشته و ریشه‌های آن، موضع خود را در مورد ماهیت حکومت رضاخان تصحیح نموده و رژیم او را رژیمی  ارتجاعی و عامل امپریالیسم انگلیس ارزیابی کرد. در همین کنگره تغییرات دیگری در سطح ترکیب رهبری و برنامه حزب صورت پذیرفت.
در طول سالهای حکومت رضاخان فعالیت اعضاء پراکنده شده حزب کمونیست هر چند درخور شناسائی است، معهذا هیچ گاه نتوانست تبدیل به یک حرکت قابل ملاحظه و مؤثر اجتماعی شود. فعالیت عناصر دیگر کمونیست که از اعضاء گذشته حزب کمونیست نبودند (مانند دکترارانی) در سالهای حکومت ترور و خفقان ستاره روشنی بود، اما این فعالیتها عمدتا از محدوده روشنفکرانی چند فراتر نمیرفت و یک حرکت اجتماعی نبود.
حزب کمونیست علیرغم تمام کمبودها و اشتباهاتش توانست دستاوردهای بسیاری بویژه در زمینه تشکل کارگران، کمک به ایجاد سندیکاها و غیره، و نیز در رابطه با مبارزه علیه امپریالیسم و فئودالیسم کسب نماید.
پس از شهریور ٢٠ و پیدا شدن امکان حرکت عناصر کمونیست، بجای سعی مجدد در تشکیل حزب کمونیست، تحت تاثیر بد آموزیهای حزب کمونیست شوروی باتفاق عده‌ای از عناصر خرده بورژوا و بورژوا، حزب به اصطلاح “تمام خلقی” توده را پایه گذاری کردند و از همان ابتدا ایده سازش طبقاتی و عدم قاطعیت در مبارزه را رسوخ دادند. در دوران فعالیت حزب توده  با وجود آن که به علت وجود شرایط مناسب مبارزاتی، مبارزات زحمتکشان بسیار وسیع بود. ولی این حزب به علت اپورتونیسم و دنباله روی و سازشکاری خود اثر تمام این مبارزات را خنثی کرد و نتوانست دستاورد مهمی برای طبقه کارگر و سایر زحمتکشان جامعه داشته باشد.

از آن جا که بررسی جنبش کمونیستی ایران از شهریور٢٠ تا کنون به لحاظ تجارب بیشمار آن و رهنمودهائی که میتوان و باید برای آینده از شکستها و پیروزیهای آن گرفت از مهمترین  وظائف کمونیستهای ایران است، ما بررسی مفصل این دوران را به نوشته جدا گانه‌ای موکول میکنیم. در این جا به ذکر این نکته قناعت میکنیم که جنبش کمونیستی ایران در این دوران علیرغم همه فداکاریها و جانبازیهای کمونیستها و علیرغم توسعه و گسترش جنبش کارگری در ادوار معین نتوانست دستاوردهای پایداری داشته باشد بحدی که امروز تعدد و تشتت سازمانی و عدم پیوند کمونیستها با جنبش کارگری به نهایت درجه موجب تأسف است. هر اقدام کمونیستها در شرایط کنونی رفع این کمبودهای اساسی را باید به عنوان هدف اولیه در نظر داشته باشد

نظراجمالی به مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران

طبقه کارگر ایران دارای بیش از هفتاد سال سنت مبارزاتی علیه استبداد و استعمار و استثمار است. از اوان انقلاب مشروطه کارگران ایرانی فعالانه در مبارزات آزادیخوانۀ آن دوران شرکت داشتند. بسیاری از کارگران شهرهای مختلف در انجمنهای انقلابی آن زمان فعالیت مینمودند. سالهای دهه ١٢٩٠ شاهد مبارزات دامنه دار کارگران برای بهبود شرایط طاقت فرسای کار و تقلیل زمان کار بود. پیروزی اتحادیه کارگران چاپخانه تهران در اعتصاباتی که به منظور فوق صورت گرفتند بر کارگران سایر رشته‌ها تاثیر بسیار مثبتی داشت و باعث رشد جنبش اتحادیه ای گردید. در سال ١٢٩۹شورای مرکزی اتحادیه کارگران تشکیل شد و به ابتکار همین اتحادیه، روز اول ماه مه ــ روز بین المللی کارگران جهان ــ با شرکت عده کثیری از کارگران، در تهران و سایر نقاط برای اولین بار درجنبش کارگری ایران، جشن گرفته شد. در اوائل سال ١٣٠٠ اتحادیه‌های کارگران ایران در شورای مرکزی اتحادیه‌های حرفه‌ای متحد شدند. شورای مرکزی کارگران از اعتبار بین المللی برخوردار بود و نمایندگان کارگران ایران از طریق شورای مزبور در کنفرانسها و جلسات بین المللی متشکل از نمایندگان کارگران کشورهای مختلف شرکت میجستند. شرکت کارگران ایرانی معادن نفت باکو، که تحت تأثیر جنبش سوسیال دمکراسی روسیه قرار داشتند، در  مبارزات زحمتکشان کلیه ملیتهای روسیه علیه ارتجاع و امپریالیسم واستثمار، از اولین نشانه‌های همبستگی بین المللی کارگران ایرانی با زحمتکشان سایر کشورها بود.
در دوران سلطنت رضاخان، ترور و اختناق بر سراسر ایران حاکم شد و جنبش   دمکراتیک مردم  ایران، به ویژه جنبش کارگری، متحمل صدمات بسیاری گشت. فعالیت بسیاری از سازمانهای مترقی، به ویژه فعالیت اتحادیه‌های کارگری و شورای مرکزی اتحادیه کارگران ایران ممنوع شد. با برقراری قانون سیاه ضد کمونیستی و ضد کارگری سال ١٣١٠، دیکتاتوری رضاخان به ترور و سرکوب کلیه سازمانها و عناصر کمونیست و اتحادیه‌ها و سازمانهای کارگری و دیگر تشکلها پرداخت. بسیاری از کارگران پیشرو و مبارز در سیاه چالها و شکنجه گاههای ارتجاع پهلوی به نابودی کشانیده شدند. علیرغم کلیه ضرباتی که به مجموعۀ جنبش کارگری ایران وارد آمد و باعث تضعیف آن گردید، معهذا فعالیتهای مبارزاتی کارگران در زمینه‌های مختلف همچنان ادامه یافت. تشکیل اتحادیه‌ها به صورت مخفی یا نیمه مخفی و فعالیت پنهانی در بین کارگران کارگاه‌ها و کارخانه‌ها همچنان ادامه یافت. تشکیل اتحادیه کارگران قالیباف خراسان، اتحادیه زیرزمینی  کارگران راه آهن و …. در این دوران حاصل فعالیتهای کمونیستها و کارگران پیشرو بود.
مبارزات کارگران صنایع نفت ایران در ادوار مختلف، از سال ١٣٠٠ تا کنون، یکی از پر ارج‌ ترین فصلهای مبارزات طبقه کارگر ایران را تشکیل میدهد. از اولین اعتصاب کارگران نفت برای آزادی تشکیل اتحادیه ها، بهبود وضع مسکن، و افزایش دستمزد، تا مبارزات پردامنه‌شان در سالهای ٢٠ ؛ از شرکت فعالشان در مبارزات ملی کردن صنایع نفت تا مبارزات  پرشکوه و درخشانی که در ماه‌های اخیر علیه رژیم وابسته و نظام حاکم انجام داده اند، دارای وسعت و اهمیتی دورانساز در تاریخ مبارزات کارگران ایران بوده است.
با بر کناری رضاخان در شهریور٢٠ ، آزادی‌های نسبی در ایران پدیدار شد و جنبش دمکراتیک مردم مجددا رو به رشد گذاشت. کارگران ایران که در دوران دیکتاتوری رضاخان هرگونه خواست حق طلبانه‌شان با گلوله و زندان و شکنجه پاسخ داده شده بود، از فرصتی که به مناسبت شرایط جنگ جهانی دوم پیش آمده بود برای گسترش مبارزات خود استفاده کردند. رشد مبارزات دستاوردهای زیادی برای کارگران داشت. در این سالها اعتصابات بیشماری توسط کارگران رشته‌های مختلف صورت گرفت. مبارزات کارگران صنایع نفت که مستقیما در مقابل امپریالیسم انگلیس و ارتجاع داخلی قرار داشت ، باعث رشد و اعتلاء هر چه بیشتر جنبش ضد امپریالیستی زخمتکشان و آزادیخواهان ایران گردید. در سال ١٣٢٩ مبارزات ضد امپریالیستی مردم برای ملی کردن صنایع نفت شدت گرفت و اعتصابات و مبارزات زحمتکشان ایران اوج نوینی یافت. در همین رابطه در سالهای٣٢ـ١٣٣١بیش از٢٠٠ اعتصاب کارگری در کارگاه‌ها و کارخانه‌های شهرهای مختلف به پشتیبانی از مبارزات ملی شدن صنایع نفت انجام گرفت.
پس از کودتای٢٨مرداد ٣٢ و سرنگونی حکومت ملی دکتر مصدق، دوران جدیدی از دیکتاتوری پهلوی آغاز گردید. بسیاری از کمونیستها و کارگران مبارز و آزادیخواهان،  محبوس، تبعید و یا اعدام شدند. مبارزات کارگری مورد حمله شدید رژیم قرار گرفت و اعتلای جنبش رو به فروکش نهاد. در سالهای٣٨ و٣٩ با وخامت اوضاع اقتصادی در ایران، و تاثیرمستقیم این شرایط بر زندگی زحمتکشان، اعتصابات و مبارزات کارگری مجددا رو به گسترش نهاد. از جمله اعتصابات مهم این دوران اعتصاب بیش از سی هزار نفر کارگران کوره پزخانه‌های تهران بود که به خاطر بهبود وضع رقت بار زندگی خویش، با درخواست %٣۰ اضافه دستمزد دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب مانند بسیاری دیگر از اعتصابات زحمتکشان، با حمله وحشیانه رژیم و کشته شدن بیش از۵٠ نفر از کارگران و زندانی شدن بسیاری دیگر از آنها، سرکوب گردید.
با تشدید بحران سیاسی ــ اقتصادی در سالهای ٣٩ــ١٣۴٢ ، مبارزات کارگران دامنه‌ای هر چه وسیعتر یافت. اعتصاب کارگران کارخانه‌های نساجی، ریسندگی و حریر بافی در اصفهان ، کارگران نفت جنوب در مسجدسلیمان، آغاجاری و آبادان، رانندگان شرکت نفت، کارگران و کارمندان پست و تلگراف، کارکنان آتش نشانی و رفتگران در لنگرود، رانندگان  اتوبوسهای تهران و نانوائیها، و در سال ١٣٣١،اعتصاب هزاران نفر کارگران کوره پزخانه‌های تهران برای چندمین بار، و بسیاری اعتصابات دیگر در شهرهای مختلف، نمونه هائی از مبارزات کارگران و زحمتکشان علیه ستم و استثمار موجود و رژیم حاکم بود. سرانجام در١۵ خرداد ١٣۴٢ توده‌های مردم زحمتکش به خیابانها ریخته و اعتراض و نارضائی خویش را هر چه رساتر ابراز کردند. سرکوب وحشیانه و قتل عام توده‌های زحمتکش در١۵خرداد، روشنگر ماهیت ارتجاعی و ضد مردمی رژیم پهلوی بود. هر چند که بعد از این تاریخ، اعتصابات کارگری تحت سرکوب شدید حکومت ترور و حفقان، رو به فروکش نهاد ولی این اعتصابات به نحو پراکنده ادامه یافت. مبارزات کارگران در نقاط مختلف ایران مانند اعتصاب کارگران کارخانه نساجی زاینده رود و چندی بعد اعتصاب کارگران کارخانه‌های پشم بافی در اصفهان، اعتصاب کارگران راه آهن، اعتصاب کارگران صنایع نفت، اعتصاب رانندگان تاکسی در تهران، و …. همچنان نشانه ادامه یافتن میارزات زحمتکشان بخاطر شرایط مادی و عینی زندگی آنان در این دوران است.

بدنبال کوششهائی که از جانب رژیم برای ایجاد تشتت و تفرقه در صفوف کارگران انجام گرفت ــ تشکیل اتحادیه‌های زرد، اصناف ساختگی و غیره ــ تشدید متدهای ارعاب و سرکوب از طریق ایجاد قرارگاه‌های فاشیستی متشکل از پلیس، ارتش و ساواک نیز بر شیوه‌های قبلی افزوده شد. مدیرت و نظارت بر امور بسیاری از کارخانه‌ها به افسران ارشد باز نشسته ارتش واگذارشد. معهذا علیرغم تمام این تشبثات، مبارزات کارگران و زحمتکشان به صورت کوناگون و در شرایط متفاوت همچنان ادامه یافت.
گسترش دامنه اعتراضات و مبارزه کارگران در رابطه با دستمزد، شرایط کار و غیره از سال ۴٨ ببعد مجددا رو به توسعه دامنه داری نهاد. گروه‌های مختلف کارگران برای احقاق حقوق خویش در چندین کارخانه دست به اعتصاب از طریق “کم کاری” زدند. کارگران صنایع نفت در آبادان اعتصاب کردند و بدنبال فشارها و تهدیدهای رژیم که با دستگیری و زندانی شدن عده‌ای از کارگران همراه بود، کارگران سایر مناطق نفت نیز به پشتیبانی از رفقای خویش دست به اعتصاب زدند. چندین اعتصاب مختلف در کارخانه‌های نساجی تهران، کارخانه‌های پارچه بافی یزد و اصفهان و غیره بوقوع پیوست. در آبادان، تهران، یزد، اصفهان، اهواز و بسیاری دیگر از نقاط کشور کارگران کارخانه‌ها و رشته‌های صنعتی گوناگون به مبارزه‌های اعتراضی و اعتصابات دست زدند. در اسفند ١٣۴٩ صدها نفر کارگران زن کارخانه‌های قرقره زیبا برای افزایش دستمزد و بهبود شرایط کار اعتصاب کردند. صفوف این کارگران که در جاده کرج به طرف تهران در حرکت بودند مورد یورش وحشیانه رژیم قرار گرفت و عده زیادی از کارگران مجروح شدند و یا دستگیر کشتند. در هین ماه کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران با طرح خواستهای اقتصادی خویش دست به اعتصاب زدند و در مقابل حمله مامورین پلیس به مقاومت پرداختند. اعتصاب در بسیاری از کارخانه‌های مختلف دیگر صورت گرفت. از آن جمله اند اعتصاب کارگران کارخانه‌های مونتاژ اتومبیل آریا و شاهین، کارخانه مقدم و غیره. در اردیبهشت ١٣۵٠چندین هزار کارگر کارخانه چیت جهان در حصارک به خاطر سطح نازل دستمزدها وبدی شرایط کار دست به اعتصاب زده، از محل کارخانه به طرف کرج و تهران حرکت نمودند. مامورین ساواک و نیروهای پلیس و کماندوهای ارتش به جانب صفوف کارگران حمله برده و در نزدیکی کارونسرا سنگی با کارگران به زد و خورد پرداختند. ده‌ها نفر کارگران به علت حمله وحشیانه پلیس در این مبارزات کشته شدند و عده زیادی نیز زخمی و دستگیر شدند. مقاومت پایدارانه کارگران کارخانه جهان چیت و مبارزه متهورانه‌شان در مقابل نیروهای سرکوب رژیم، نشانه گسترش و رشد مبارزات کارگران در این دوره و چشم انداز دوران جدیدی از رشد مبارزات کارگری بود که در سالهای اخیر دامنه و محتوائی بسیار وسیع یافته اند.

بررسی مفصل مبارزات کارگری در ایران از١٣۵٠ تا کنون، و تحلیل دقیق علل شکستها و پیروزیهای مرحله ای آن و دستاوردهائی که این مبارزات برای جنبش کارگری و کمونیستی به همراه داشته است، برای نیروهای کمونیست و مبارزین دیگر دارای اهمیت ویژه ایست، لیکن انجام چنین کاری از عهده این نوشته خارج است. مبارزات پردامنه و بینظیر طبقه کارگر ایران در یکساله اخیر دارای آن چنان محتوای غنی و دورانسازی بوده است که برای بررسی همه جانبه تاثیرات و دستاوردهای عمیق و غنی آن برای جنبش کارگری و کمونیستی در ایران و جهان، زمانی بیشتر لازم است. لیکن امروز کارگران و زحمتکشان ایران با مبارزات خویش در پروسه ساختن تاریخ خویشند و لاجرم آن چه که در این لحظه برای همه کمونیستها حائز اهمیت است،  شرکت در این مبارزات طبقاتی دوش بدوش کارگران و زحمتکشان جامعه علیه دشمنان طبقاتیشان، علیه ارتجاع و امپریالیسم، علیه ستم و استثمار است. ورق زرینی که در تاریخ مبارزات طبقاتی کارگران جهان در ایران در دست نوشته شدن است،  اینک نه طالب تاریخنویسان، بلکه خواهان کسانی است که خود در ساختن این تاریخ شرکت جویند

تحلیل شرایط اقتصادی اجتماعی ــ سیاسی ایران در دوران اخیر

پس از کوتای ٢٨ مرداد پروسه‌ای آغاز شد که منجر به تسلط بلامنازع امپریالیسم امریکا و گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی آن در ایران گشت. امریکا که پس از کودتا اهرمهای سیاسی  قدرت را در دست گرفته بود، پس از کسب امتیاز در چارچوب کنسرسیوم ــ سرمایه گذاری جدیدی را در رشته‌های مختلف تولیدی و توزیع و نیز در بخش مواد خام صنعتی و غیره آغاز نمود. رشد سرمایه گذاریهای خارجی و به ویژه امریکائی در این سالها و نیاز دائم التزاید این سرمایه گذاریها به نیروی کار ارزان و مواد خام کشاورزی در کنار احتیاج روز افزون آنها به بازار جدید مصرف و … موجب شد که استراتژیستهای امریکائی تصمیمات نوینی در زمینه ایجاد یک سلسله تغییرات مناسب اقتصادی طبقاتی جامعه و شکستن سدهای موجود جهت پاسخ به همه نیازهای رو به رشد اقتصادیشان اتخاذ نمایند. از مهمترین این تصمیمات، ارائه برنامه‌های اصلاحات در شئون مختلف و به ویژه برنامه‌های اصلاحات ارضی بود. در زمان کندی این برنامه‌های استعماری تحت عناوین مختلف توسط ایدئولوگهای آمریکائی چون والت روستو، مشاور کندی طرح ریزی و برای اجراء در سلسله کشورهای وابسته مانند ایران آماده شد. در ایران این برنامه تحت شعار “انقلاب سفید” طبق دستور ارباب به مورد اجرا گذارده شد. انقلاب سفید که رکن اساسی آن رفرم ارضی بود، صرف نظر از تمام کش و قوس و تغییراتی که ضمن اجراء در آن داده شد، دارای جنبه  های اقتصادی و نیز سیاسی بود. از لحاظ اقتصادی انقلاب سفید بر آن بود که با اجرای اصلاحات ارضی شاهانه تغییرات اساسی در سیمای اقتصادی روستا ایجاد نماید. این تغییرات، طی گذشت ١۵سال بالاخره قسمت اعظم بقایای مناسبات کهن ارباب رعیتی (فئودالی) ایران را از طریق گرفتن زمین فئودالها و با کمک تبدیل فئودالها به سرمایه داران، ایجاد بازار فروش کالا در ده، بسط روابط پولی و کالائی و ایجاد زمینه‌های کار مزدوری در روستا و بالاخره آزاد کردن نیروی کار مورد احتیاج صنایع در شهرها، از بین برد. اما در واقع برخلاف آن چه که دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم زیر عنوان واگذاری زمین به دهقانان تبلیغ نمودند. اصلاحات ارضی شاهانه تغییرات اساسی برای دهقانان به دنبال نداشت و حاصلش چیزی جز از دست دادن زمین از جانب دهقانان و تشدید فقر و سیه روزی آنان در بر نداشت. از آن پس سیل دهقانان بی‌زمین و خوش نشین و کم زمین جهت امرار معاش و گرفتن کار به شهرها سرا زیر شد و به قول مارکس ارتش ذخیره کار مناسبی برای سرمایه داران و مؤسسات تولیدی و صنعتی ایجاد گشت. از لحاظ سیاسی نیز شرایط مشخصی که انقلاب سفید در آن به مورد اجراء در آمد مصادف با اعتلای مجدد مبارزات مردم ( ٣٩ ــ۴٢ ) و تسلط خط رفرمیستی ــ پارلمانتاریستی بر کل جنبش در این دوران بود. از این نظر تبلیغات شدید رژیم بر اساس مفاد انقلاب سفید و قول انجام یک سلسله رفرمها در کوتاه مدت موفق شد که آب سردی بر التهاب روز افزون توده‌ها که در دام سازمانهای سیاسی رفرمیست دست و پا میزدند ریخته و در واقع با این وعده‌های دروغین جریانات سیاسی رفرمیستی را خلع سلاح و تب انقلابی توده را فرو نشاند. در یک کلام میتوان گفت که رفرمهای معروف به انقلاب سفید در دهه ۴٠ به تسلط سرمایه داری در ایران و در کلیه شئون سیاسی و اقتصادی جامعه و از جمله تولید روستائی منجر شده و حاکمیت اقتصادی ــ سیاسی امپریالیسم امریکا را در ایران بلامنازع ساخت و تغییرات مهمی در مناسبات جامعه به نفع سرمایه داری جهانی ایجاد کرد. اضمحلال فئودالیسم، لایه بندیهای جدید را در سطح ده به صورت اکثریت وسیع خوش نشینها و دهقانان فقیر، اقلیت بینابینی دهقانان متوسط الحال و اقلیت بسیار کوچک دهقانان مرفه و بورژوازی ده ایجاد کرد. نفوذ سرمایه به روستا و تغییر و تشدید تضادهای طبقاتی مناسبات خانمان برانداز سرمایه داری را برای توده ده نشین ملموس تر و عینی ترنمود. در شهرها نیز با رشد سرمایه گذاریهای خارجی و داخلی و بالا رفتن آهنگ انباشت سرمایه تضادهای طبقاتی تشدید شده و اقشار بینابینی خرده بورژوازی سنتی به سرعت در پروسه تجزیه و قطبی شدن قرار گرفتند و بخش اعظم خرده بورژوازی با از دست دادن هستی و مایملک خود به صفوف پرولتاریا رانده شده خصلتهای نیمه پرولتاریائی به خود گرفتند و بخش کوچک‌ای خرده بورژوازی با پیوستن به سرمایه بزرگ کمپرادوریزه شده به صفوف سرمایه و ضد انقلاب ملحق شدند.
مبارزات مردم در دهه اخیر:
پس از شکست جنبش سالهای ٣٩ ــ۴٢ در١۵خرداد و تسلط مجدد ارتجاع، مبارزات مردم نیز دستخوش پراکندگی و تشتت شده و عمدتا با خصلت خود بخودی و به طور پراکنده و لحظه‌ای جریان پیداکرد. از مهمترین رویدادهای مبارزاتی دهه ۴٠ مبارزات مربوط به مراسم یاد بود شهادت تختی در سال ۴۶ بود که در آن توده‌های وسیع مردم شرکت داشتند. در همین زمینه حوادث معروف به اعتصابات اتوبوسرانی (دوم اسفند)۴۸ که به طور گسترده و کم نظیر با شرکت دانشجویان و زحمتکشان شهری صورت گرفت و بالاخره عقب نشینی رژیم را موجب شد، قابل ذکر میباشد. اما در کنار همه این حرکات پراکنده در سطح علنی ــ جریان دیگری نیز شکل مخفی و سازمان یافته در پروسه تکوین بود. این جریان نطفه گیری و رشد هسته‌های مخفی و انقلابی جهت ایجاد سازمانهای مختلف انقلابی بر اساس ایدئولوژیهای مشخص بود. طی این سالها به طور مشخص محفلهای متعدد مارکسیستی و غیر مارکسیستی ایجاد شده و برای دامن زدن به مبارزه مؤثر انقلابی در جامعه به تدارک نشستند. حاصل این دوران تدارکاتی ایجاد گروه‌ها و سازمانهای متعدد انقلابی چون سازمان مجاهدین خلق (براساس ایدئولوژی اسلامی) ، گروه جزنی ، گروه احمدزاده، گروه آرمان خلق، گروه فلسطین …. بر اساس ایدئولوژی کمونیستی بود.

در ۱۹بهمن ۴٩ با شروع مبارزه مسلحانه از طرف چریکهای فدائی خلق که از اتحاد دو گروه مارکسیستی به وجود آمد، شیوه نوینی از مبارزه و نیز جو سیاسی جدیدی در سطح جامعه پدیدار گشت. در واقع دهه ۵٠ با شروع شیوه نوینی از مبارزه و راه انقلابی جدیدی بر خلاف آن چه که در دهه ۴٠ وجود داشت، آغاز شد. طی این سالها مبارزه مسلحانه راه انقلابی برای نفی مبارزه رفرمیستی و مسالمت جویانه گذشته شده بود و طبیعی بود که حمایت اقشار مختلف جامعه و به ویژه روشنفکران و عناصر آگاه را نسبت به خود جلب نماید. بدین ترتیب با شروع  مبارزه مسلحانه در سیاهکل گروه‌ها و تشکلهای دیگری چون سازمان اسلامی مجاهدین خلق به عرصه مبارزه مسلحانه پیوستند و پیکار مسلحانه انقلابیون را بارورتر نمودند.
اما اکنون پس از گذشت ١۵ سال از ١۵ خرداد ۴٢ و۸ سال که از آغاز مبارزه مسلحانه در میهن ما میگذرد، با وجود دستاوردها و نکات مثبت بسیاری که این مبارزه با خود به همراه داشت، علیرغم تاثیر گذاری سیاسی چشمگیر آن در میان اقشار آگاه و روشنفکر، و  علیرغم فضای سیاسی مساعدی که در بطن اوضاع اختناق آمیز ایران در سطح جامعه به وجود آورد، و علیرغم فداکاریها و از خودگذشتگیهای انقلابیون پاک باخته میهن ما به علت ضربات ناشی از تهاجم ارتجاع محمد رضا شاهی و نیز به واسطه ضعفها، اشتباهات و خطاهای بیشمار مربوط به خود جریانهای مسلحانه، این مبارزات انقلابی موفق نشد که پایه‌های سیاسی تشکیلاتی خود را به طور وسیع در میان توده‌ها مستحکم نماید و مبارزات بحق آنان را رهبری کند. هم از اینروست که امروز با وجود شکوفائی جنبشهای توده‌ای و رشد و اعتلاء مبارزات خلق در سطح مختلف، بخش عمده این مبارزات بدون سازمان و رهبری انقلابی باقی مانده و تحت تاثیر مذهب رادیکال و یا مورد تهاجم رفورمیستهائی میباشد که قصد به دست گرفتن رهبری و مهار نمودن آن را دارند.
گذشته از ضربات وارده توسط ارتجاع، جریانات مربوط به مبارزات مسلحانه به علت تاکید یک جانبه بر عملیات نظامی و کم بها دادن به عنصر کارسیاسی و سازماندهی، یا عدم سمتگیری مشخص به سوی مبارزات طبقاتی پرولتاریا و زحمتکشان با نداشتن تحلیل از اوضاع و غوطه خوردن در ورطه خورده کاری، با کم بها دادن به تئوری انقلابی و عوامل دیگری که در تضعیف سیاسی ــ ایدئولوژیک آنها موثر بوده و امروز در موقعیتی که شایسته مبارزه و فداکاری آنهاست قرار ندارند. در این رابطه ضربات ناشی از تغییرات درون سازمان مجاهدین که تحت نام “تغییرایدئولوژی” عده‌ای کمونیست نما با بدست گرفتن سکان رهبری به تصفیه و اخراج و حتی اعدام انقلابیون مسلمانان مبادرت کرده و به نابودی یک تشکل انقلابی در جامعه ما دست زدند قابل ذکر است. حرکت این مجاهدین به اصطلاح کمونیست در درون سازمان مجاهدین مذهبی تاثیرات منفی مهمی بر جنبش انقلابی و به ویژه جنبش کمونیستی ایران بر جای گذاشت که غیر قابل جبران میباشد. تضعیف جنبش انقلابی، بی‌اعتبار ساختن جنبش کمونیستی، تشدید تضاد بین نیروهای جنبش به ویژه بین کمونیستها و مسلمانان مبارز و دامن زدن به جو ضد کمونیستی در جامعه، از اثرات منفی این حرکت میباشد.(۲)
بحران جدید سیاسی ــ اقتصادی رژیم و جنبش تودهای اخیر:
در دو سال گذشته با تشدید مشکلات اجتماعی ــ اقتصادی جامعه که انعکاس خود را در تورم اقتصادی، گرانی، مشکل مسکن، کمبود مواد غذائی و یا مایحتاج اولیه مردم، وابستگی ایران به بازار خارجی، ورشکستگی کشاورزی، کمبود مؤسسات بهداشتی و درمانی و فرهنگی برای مردم و بالاخره کاهش فوقالعاده در آمد واقعی ایران از نفت و عوارض مشخص ناشی از آن نشان میدهد، جامعه ما در مسیر یک جریان پرتلاطم بحران زا قرار گرفته که ابعاد آن نه فقط در زمینه‌های اقتصادی بلکه در سطح سیاسی نیز به صورت تشدید تضاد نیروهای مردمی با رژیم و نیز تشدید مناقشات درونی طبقه حاکمه، گسترش یافته است. بحران سیاسی اقتصادی امروز رژیم البته غیر قابل پیش بینی نبود. زمانی که در اوائل دهه ۵٠ شکست ماجرای انقلاب سفید تضادهای اجتماعی را تشدید نمود و اثرات ناشی از ورشکستگی کشاورزی ایران میرفت که تبلور خود را به صورت موجی از بحران نشان دهد، ازدیاد درآمد تصاعدی نفت به نجات رژیم شتافت و بحران قریب الوقع را موقتا تخفیف داد.
هم اکنون اما آتش از زیر خاکستر بیرون آمده و کاهش فوقالعاده در آمد واقعی نفت، کسر  بودجه، تورم سرسام آور، بالا رفتن بیسابقه هزینه زندگی، پائین آمدن قدرت خرید توده‌ها و آشکار شدن عواقب و نتایج مرگبار ورشکستگی کشاورزی و وابستگی بیحد و حصر به بازارهای امپریالیستی و انتقال بحران سرمایه داری جهانی به ایران موجب تشدید مبارزات مردم و نیروهای انقلابی (که در سالهای گذشته بشکلهای مختلف و از همه برجسته تر به صورت مبارزه مسلحانه نیروهای پیشتاز تظاهر کرده است) گردیده و چهره کریه رژیم را عیانتر و تضادهای درونی سیستم سرمایه داری را بارزتر ساخته است. تحت چنین اوضاعی است که شرایط مادی جامعه برای رشد مبارزات توده‌ای فراهمتر شده و ما شاهد اوج گیری و اعتلاء مبارزات وسیع توده‌ها میباشیم. این مبارزات در واقع بیش از هر چیز ریشه در بطن شرایط مشخص اقتصادی اجتماعی ایران داشته و حاصل رشد تضادهای اجتماعی ــ اقتصادی جامعه میباشد. مبارزات و جنبشهای تودهای اخیر از چند لحاظ از مبارزات گذشته متفاوت میباشد.
اول: وسعت وهمه گیر بودن آن است که میلیونها توده مبارز را به میدان مبارزه کشیده است.
دوم: سراسری بودن آن است که تمام نقاط ایران را در بر گرفته است.
سوم: تداوم بیسابقه یک ساله آن است که در هیچ دوره از تاریخ سابقه نداشته است.
چهارم: رادیکالیسم و قهر آمیز بودن این مبارزات که در عمل خط بطلان بر نصایح مسالمت جویان، تسلیم طلبان و سازشکاران کشیده است.
پنجم: سیاسی بودن این مبارزات است که به ویژه با نفی سلطنت و قانون اساسی مشخصا با شعار سر نگونی رژیم، خواست به حق توده‌های خلق را اعلام و با جریانات رفورمیستی مرزبندی دقیق به عمل می آورد.
این مبارزات علیرغم تبلیغات انجام شده از طرف برخی از محافل اپوزیسیون با وجودی که در حال حاضر تحت رهبری سیاسی مذهب رادیکال است اما بهیچ وجه یک مبارزه و یا جنبش مذهبی نیست. هم اکنون صف بندیهای سیاسی موجود میان جناحهای روحانیت و سمتگیری که خود مردم در تائید جناح رادیکال روحانیت و درنفی جناحهای معتدل و میانه رو آن مینماید، بهترین دلیل است بر سیاسی بودن ماهیت جنبش و نه مذهبی بودن آن. اگر معیار انتخاب توده مذهب بود، دیگر تفاوتی بین آیت الله شریعتمداری و آیتالله خمینی وجود نداشت که تا این درجه شکاف بین این دو جناح مذهبی ایجاد نماید. آن چیزی که عامل اساسی تائید توده از خمینی در مقابل شریعتمداری بود نه مذهب این دو ــ که تفاوتی در آن موجود نیست ــ بلکه خط کشی ایت الله خمینی با رژیم شاه و تبلیغ عدم سازش با دستگاه حاکمه میباشد. بنا بر این روشن است که معیار انتخاب توده‌ها اساسا معیاری سیاسی و نه معیاری مذهبی است.

وجود شعار مرگ برشاه به مثابه شعار و خواست واقعی توده مردم که سرنگونی رژیم منفر پهلوی را طلب میکنند، حمله به کلیه موسسات و مظاهر قدرت رژیم، حمله به بانکها و مؤسسات امپریالیسم، جانفشانی تا حد دادن هزاران شهید و اسیر و علیرغم آن ادامه مبارزه و برخوردهای رو در رو با ارگانهای سرکوبگر رژیم، همه و همه به درستی در تاریخ مبارزات خلقهای ایران و منطقه بی‌نظیر است یکبار دیگر جزیره ثبات و آرامش شاه را درهم نوردیده رژیم را به عقب نشینیهای بیسابقه‌ای مجبور ساخته است. اما توده‌های مردم ما به این عقب نشینی‌های موقتی راضی نخواهد بود و مبارزه را تا کسب پیروزی، تا سرنگونی رژیم شاه و قطع سلطه امپریالیسم از ایران ادامه خواهد داد. رژیم بیهوده میکوشد تا با عقب نشینی های موقت و ناپایدار به جلب  رضایت جریانات لیبرال و رفرمیست به پردازد تا شاید از طریق آنان جنبش میلیونها توده زحمتکش را مهار و سرکوب نماید. تجربه همین چند ماهه اخیر انتخاب واقعی توده‌ها که انتخاب رادیکالیسم و مبارزه تا آخر بوده است را نشان میدهد. توده‌ها دست رد به سینه جریانات سازشکار زده و علیرغم سرکوب وحشیانه ارتش و پلیس مزدور شاه به پیکار بحق خود ادامه دادند. توده‌ها تحت چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگر در تاریخ تشنه آگاهی و تشکل هستند. امروز بیش از هر زمان دیگر بسیج و سازماندهی مبارزات توده‌ها و رهبری سیاسی مبارزاتشان از طرف نیروهای چپ و کمونیستهای واقعی روشن میشود. امروز توده‌ها بیش از هر زمان دیگر اسلحه میخواهند اما اسلحه تنها سلاح آتش نیست بلکه علاوه بر آن سلاح تشکل و سازمان و ستاد رهبری کننده مبارزات آنها نیز میباشد که به خصوص در این شرایط اهمیت ویژه‌ای مییابد.

مرحله و خصلت انقلاب ــ آرایش طبقاتی

اضملال مناسبات فئودالی و استقرار کامل سلطه بلامنازع روابط تولیدی سرمایه داری، همراه با نابودی قشری که در گذشته “بورژواری ملی” نام گرفته بود و هم چنین تشدید پروسه تجزیه و قطب بندی طبقاتی در سطح شهر و ده که
هم اکنون تبلور آن را به صورت تجزیه سریع  خرده بورژوازی به بخش مرفه و رو به رشد و فقیر و رو به نزول مشاهده مینمائیم، شکل بندی نوین طبقاتی را در عرصه مناسبات تولیدی جامعه بر قرار ساخته است. تغییر روابط تولیدی جامعه که به همراه تغییرات اساسی در روبنا و روابط اجتماعی صورت پذیرفت حاصل تکامل جامعه و نیز برخورد امپریالیسم به صورتبندی ما قبل سرمایه داری جامعه ما و حاصل تکوین مناسبات طبقاتی بر اساس عملکرد سرمایه امپریالیستی میباشد. هم اکنون سرمایه داری ایران به طور ارگانیگ با سرمایه جهانی امپریالیسم پیوند داشته و در آن ادغام شده است. ایران به عنوان نقطه‌ای در مدار امپریالیستی در تقسیم کار اجتماعی سرمایه داری جهانی به طور تردید ناپذیری قابل رویت شده است. هر چند روبنای جامعه و به ویژه رژیم سیاسی حاکم با دیکتاتوری فردی و روش قرون وسطائی و فاشیستی مشخص میشود اما این همه نه ناشی از بقایای فئودالیته در روبنای سیاسی جامعه بلکه در رابطه با منافع سرمایه داری جهانی در ایران و منطقه و ضرورت استمرار و حفاظت از این منافع قابل تبین است. لذا سرمایه داری ایران به طور کلی تضاد عمده‌ای با شیوه حکومتی دیکتاتوری ندارد، بلکه آن چه امروز به عنوان تضادی هر چند غیر عمده میتواند در این ارتباط قابل طرح باشد تضاد منافع بخشی از طبقه حاکمه سرمایه داری (بخش خصوصی) با منافع جناح بوروکرات ــ نظامی میباشد. تحت چنین شرایطی اساسا هر گونه کوششی در راه مبارزه با رژیم شاه و نفوذ امپریالیسم در ایران ناگزیر عنصر مبارزه با پایگاه طبقاتی ــ اجتماعی امپریالیسم در ایران یعنی سرمایه داری ایران را نیز به همراه خواهد داشت. مبارزه در جهت واژگونی سلطه و نفوذ همه جانبه امپریالیسم در میهن ما از مبارزه در جهت نابودی پایگاه طبقاتی وابسته به آن که جز سرمایه داری ایران نیست؛ تفکیک ناپذیر است. بدین ترتیب امپریالیسم، رژیم شاه و سرمایه داری ایران اجزاء و جنبه های مختلف یک پیکر ارگانیک و جلوه هائی از یک تضاد واحد را در مقابل زحمتکشان میهن ما قرار میدهند. از این رو پیروزی انقلاب ایران، سرنگونی رژیم و قطع کامل نفوذ امپریالیسم جز در مضمونی با محتوای اجتماعی سوسیالیستی که پایگاه طبقاتی ــ اجتماعی امپریالیسم را مورد حمله قرار دهد نمیتواند امکان پذیر باشد. بدیهی است که این امر تنها در سایه رهبری پرولتاریا و حزب آن در انقلاب میتواند تحقیق پذیر باشد در غیر این صورت هر انقلابی به رهبری خرده بورژوازی، حداکثر در حد یک انقلاب سیاسی که طی آن نفوذ امپریالیسم به طور رادیکال دگرگون نشده اما تغییراتی در روبنای سیاسی جامعه ایجاد میگیردد، محدود خواهد گشت. آن انقلاب اجتماعی که ستون فقرات آن را زحمتکشان جامعه  میسازند و رهبری آن دردست پرولتاریا قرار گیرد، بدون شک جز یک انقلاب سوسیالیستی نمیتواند باشد. این انقلاب به حاکمیت نفوذ امپریالیسم و رژیم دست نشانده آن به طور قطع پایان داده و تغییرات بنیادی در روابط تولیدی ــ اجتماعی و نیز روبنای جامعه ایجاد خواهد کرد. تجربه مشخص انقلابهای ناتمامی چون الجزایر ــ به خصوص با توجه به تفاوتهای فاحشی که در فرماسیون اجتماعی ــ ایران والجزایر وجود دارد ــ خود لزوم رهبری پرولتری را صد چندان میکند و ناتوانی بدون تردید خرده بورژوازی رادیکال را در مبارزه همه جانبه علیه امپریالیسم و نهادهای اقتصادی ــ اجتماعی ــ سیاسی آن نشان میدهد
.

سوسیالیستی بودن ناگزیر انقلاب اجتماعی ایران نه فقط در سایه تحلیل از ارگانیک بودن پیوند سرمایه داری ایران با سرمایه جهانی و ارتباط با امپریالیسم، بلکه همچنین از تحلیل مشخص شکل بندی خاص طبقاتی در ایران و نقش نیروهای مختلف اجتماعی در انقلاب نیز نتیجه گیری میشود. شکل بندی طبقاتی در ایران به طور کلی بشرح زیر است:
۱ــ طبقه کارگر ــ کارگران صنعتی در حدود ۵|٢ــ٣میلیون نفرند و بالقوه‌ترین و پیگیرترین نیروها را در انقلاب تشکیل میدهند.
٢ــ کارگران کشاورزی، دهقانان بی‌زمین و میانه حال (قریب ۴ میلیون خانوار) که درمجموع بیش از%۸٠ از جمعیت ده را تشکیل میدهند و متحدین پرولتاریا در انقلاب هستند.
۳ــ خرده بورژوازی فقیر و متوسط شهری که بخش اعظم خرده بورژوازی را تشکیل داده و هر روز در جدال روز افزون سرمایه داری در ایران و در عرصه حاکمیت و رقابتهای روز افزون انحصارات امپریالیستی در ایران مایملک خود را از دست داده و به صفوف پرولتاریا رانده میگردد.
۴ــ روشنفکران و دانشجویان و جریانهای بینابینی که در صورت کسب آگاهی سیاسی ــ انقلابی میتوانند به صورت مختلف در خدمت پرولتاریا و انقلاب آن در آیند و در صفوف متحدین پرولتاریا قرار گیرند.
۵ــ طبقه حاکم ایران که شامل بورژوازی وابسته به امپریالیسم نمایندگان سیاسی آنها شاه و دربار و متحدین بورکرات نظامی آنها در ارگانهای اداری ــ نظامی ــ سیاسی و بخش خصوصی و زمینداران بزرگ میباشند.
انقلاب سوسیالیستی با رودر روئی طبقه اخیر و نیروهای وابسته به آن در مقابل نیروهای اجتماعی دیگر فوق، اساس نظام و نظم کنونی را دگرگون خواهد ساخت.
شرکت خرده بورژوازی فقیر شهر و ده و اساسا کل نیروهای زحمتکش جامعه علاوه بر پرولتاریا در انقلاب اجتماعی جامعه ما از آن جا ناشی میشود که کل این نیروها تحت فشار روابط سرمایه داری در پروسه اضمحلال و نابودی قرار گرفته و از این رو در کنار پرولتاریا و در مقابل سرمایه داری قرار میگیرند. اما شرکت این نیروها در انقلاب به معنای داشتن خواست سوسیالیستی از طرف آنها نیست. هیچ نیروئی در تاریخ به جز پرولتاریا خواستار مناسبات سوسیالیستی نیست. شرکت خرده بورژوازی فقیر و سایر اقشار بینابینی که در قطبی شدن جامعه در صفوف پرولتاریا قرار میگیرند، نه ناشی از خواست سوسیالیستی آنها بلکه از این واقعیت است که این نیروها تحقق خواستهای خود را هر چند خرده بورژوازی و غیر پرولتری در گرو پیروزی پرولتاریا بر سرمایه داری و حاکمیت آن در انقلاب میدانند. بهمین جهت پیروزی انقلاب سوسیالیستی و استقرار حاکمیت پرولتاریا به معنای استقرار بلافاصله مناسبات سوسیالیستی در تمام سطوح و زمینه‌ها و نابودی تولید کوچک نخواهد بود. تنها در یک پروسه گذار تحت برنامه‌های اجتماعی ــ اقتصادی مناسب تولید کوچک در تولید بزرگ ادغام شده مالکیت دولتی ابزار تولید به مالکیت واقعی اجتماعی بر آن و روابط تولیدی سرمایه داری به روابط سوسیالیستی تحول پیدا خواهد نمود. بنا بر این تولید کوچک و اساسا خرده بورژوازی در جامعه پس از انقلاب سوسیالیستی به طور خود به خودی و فوری از بین نخواهد رفت بلکه پس از اجرای برنامه هائی که بتواند ناتوانی تولید کوچک خرده بورژوازی را به طور تجربی به خود این نیروها نشان دهد مضمحل خواهد شد.

در رابطه با تحلیل از شرایط جنبش و بررسی روند انقلاب در جامعه باید اذعان نمود که  علیرغم تحرکات عمومی که در یک سال گذشته در رشد مبارزات و سیع توده‌ای صورت گرفته و علیرغم آشکار شدن بحرانهای سیاسی و اقتصادی رژیم مبارزه طبقاتی پرولتاریا و سایر زحمتکشان اخیرا شروع به اوج گرفتن کرده است ، معهذا بحران سیستم سرمایه داری هنوز میتوانست بسیار عمیقتر از این شود و تضادهای درونی طبقه حاکم، حاکمیت آن و نه صرفا بخشی از آن را غیر ممکن سازد. هنوز تا فرا رسیدن چنین شرایطی راه فراوانی در پیش است. مضاف بر آن علیرغم وجود جنبش وسیع توده‌ای سازمانها ــ احزاب و خلاصه تشکلهای طبقاتی توده زحمتکش که قادر باشند مبارزات توده ه‌ای میلیونی را سازمان داده و رهبری نمایند، هنوز ایجاد نشده اند. پس اگر وجود موقعیت انقلابی (انقلاب سوسیالیستی) را در رابطه با تعریف لنین معادل آماده بودن شرایط عینی و ذهنی قبول کنیم بجرات میتوان گفت که جامعه ما نه در یک شرائط انقلاب اجتماعی بلکه در شرایط ما قبل آن (شرایط تدارک انقلاب) و یا به عبارت دیگر انقلاب سیاسی قرار دارد. از این رو ما با آن که معتقدیم تنها انقلاب اجتماعی ایران انقلاب سوسیالیستی است معهذا معتقدیم که همه شرایط این انقلاب هنوز فراهم نیست و ما در مرحله تدارک انقلابی قرار داریم. در این مرحله وظیفه اصلی کمونیستها کمک به ایجاد تشکلهای طبقاتی پرولتاریا و سازماندهی مبارزات آنان و سایر زحمتکشان است. طی این مرحله وظیفه اصلی ما و سایر نیروهای کمونیستی کوشش جهت نفوذ و جوش خوری و پیوند با طبقه کارگر از طریق انجام کارسلولی در میان پرولتاریا و آماده ساختن شرایط برقراری ارتباط ارگانیک نیروها و جریانهای کمونیستی با مبارزات پرولتاریا جهت ایجاد تشکلهای طبقاتی و از جمله حزب طبقه کارگر میباشد. بدون ستاد سیاسی پرولتاریای ایران ــ بدون حزب طبقه کارگر ــ انقلاب ایران به سرانجام نخواهد رسید. تا آماده شدن کامل شرایط عینی و ذهنی انقلاب اجتماعی (بحرانهای سامانی اقتصادی ــ تشدید تضادهای طبقاتی و اعتلاء مبارزات طبقاتی پرولتاریا و سایر زحمتکشان ــ بحرانهای شکننده سیاسی ــ وجود حزب و تشکلهای طبقاتی پرولتاریا و زحمتکشان) موقعیت کل جنبش هنوز در مرحله تدارک انقلاب خواهد بود. پس تحت چنین شرایطی در موقعیت فعلی ــ موفقیت تدارک انقلاب ــ وظیفه اساسی ما سازماندهی مبارزات کارگران . زحمتکشان به منظور ایجاد سازمانها و احزاب طبقاتی آنان خواهد بود و برای رسیدن به این منظور باید در صورت لزوم از همه گونه اشکال شیوه های مبارزه قهر آمیز و مسالمت آمیز، مسلحانه و غیر مسلحانه، اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک استفاده نمود.
ما در عین این که در درجه اول وظیفه خود را شرکت در مبارزه برای رهائی طبقه کارگر و زحمتکسان از یوغ حاکمیت امپریالیسم و رژیم شاه و مناسبات استثمارگرانه سرمایه داری میدانیم. اما به عنوان یکی از تشکلهای کمونیستی نماینده تمایلات ایدئولوژیک و خواستهای طبقه کارگر ایران ــ معتقدیم که رهائی طبقه کارگر ایران از قید سرمایه به طور واقعی زمانی امکان خواهد داشت که هم رنجیران وی در سایر نقاط جهان اسارت سرمایه را گسسته و نبرد رهائی بخش خود را به انجام رسانده باشند. ما امپریالیسم و سرمایه داری جهان را یک سیستم و یک هستی واحد دانسته و مبارزه با جزئی از آن را در نقطه‌ای از جهان از مبارزه علیه کل این مناسبات ارتجاعی و غارتگرانه جدا نمیدانیم. از این رو سیاست واقعی هدایت کننده ما سیاست انترناسیونالیسم پرولتری خواهد بود. سیاستی که با توجه به منافع کل کارگران و زحمتکشان گیتی نبرد رهائیبخش را در یکی از حلقه‌های نفوذ سرمایه آغاز مینماید لیکن این نبرد را جدا از مبارزه رهائیبخش در سایر مناطق نفوذ امپریالیسم ندانسته و برای پیروزی و پیشبرد آن از هم اکنون کوشش و تلاش مینماید. با الهام از انترنا سیونالیسم پرولتری و در سایه پشتبانی و کمک به پرولتاریا و از پرولتاریای سایر نقاط جهان و همبستگی با مبارزات خلقهای تحت ستم امپریالیسم و ارتجاع نبرد انقلابی در میهن ما به پیش میرود.

نقش نیروهای کمونیستی در این مرحله و وظایف آنها ــ جنبش چپ

نیروهای کمونیست هیچ گاه این مسئله که وظیفه عمده و اساسی آنها شرکت در مبارزه طبقاتی  پرولتاریا و زحمتکشان و کوشش و کمک به بسیج و سازماندهی این مبارزات است را فراموش نمیکند. بدون متشکل شدن طبقه کارگر بدون رهبری سیاسی ــ تشکیلاتی این طبقه در مبارزه انقلابی جامعه، انقلاب ایران به پیروزی نخواهد رسید. در حال حاضر نیز مهمترین کمبود و نقصان اساسی جنبش توده‌های زحمتکش جامعه ما علیرغم همه جان فشانیهای توده و علیرغم رادیکالیسم مسلط بر جنبش همان فقدان سازمان و رهبری انقلابی میباشد. کمونیستها به ویژه در شرایط کنونی که مبارزات طبقه کارگر سیر اعتلائی نوینی را طی مینماید باید با استفاده از همه امکانات و ازهر عقب نشینی رژیم جهت نفوذ به میان پرولتاریا و متشکل نمودن و آگاه ساختن آنها از طریق ایجاد هسته‌های کارگری کوشش نموده به ارتقاء محتوا و سطح سیاسی این مبارزات و برقراری پیوند ارگانیک بین جریانهای مارکسیستی و مبارزات طبقه کارگر کمک نمایند. در عین حال رشد مبارزات دمکراتیک در جامعه ما با سمت گیری سرنگونی رژیم شاه و پایان بخشیدن به سلطه امپریالیسم مشخص میشود ــ به خصوص در شرایطی که جنبشهای وسیع توده‌ای با وجود سرکوب رژیم دیکتاتوری محمد رضا شاه ــ در ابعاد بیسابقه‌ای تمام ارکان جامعه را به لرزه در آورده است، وظایف خاصی را در مقابل همه نیروهای چپ و به خصوص کمونیستها قرار میدهد. وظیفه همه گروه‌ها و سازمانهای انقلابی و به ویژه نیروهای کمونیست علاوه بر یک کوشش اساسی جهت پیوند با کارگران، شرکت در این جنبشهای توده‌ای و کوشش در سازمان دادن و رهبری سیاسی آن است. منظور ما از شرکت در این جنبشها نه صرفا شرکت فیزیکی عناصر بلکه شرکت سیاسی ــ سازمانی است. نیروهای چپ و به ویژه نیروهای کمونیست موظفند که با تحلیل مشخص از اوضاع کنونی به طور سازمان یافته بر اساس برنامه و پلاتفرم سیاسی‌ای که روشن کننده خط مشی سیاسی و خواستهای دمکراتیک چپ آنها میباشد با روشن نمودن تمایز خود با نیروهای لیبرال و راست و با دید کانالیزه نمودن و تقویت نیروهای جنبش چپ بر اساس پلاتفرم مشخص چپ در کلیه مبارزات دمکراتیک و جنبشهای توده‌ای مردم شرکت موثر نمایند. این پلاتفرم چپ باید به طور عمده حاوی آن نکات اساسی که بیان خواست حداقل کمونیستها در مرحله کنونی در مبارزات دمکراتیک و یا به عبارت دیگر تبلور خواستهای دمکراتیک زحمتکشان در مبارزات اجتماعی ــ سیاسی امروز است، باشد. ما در ذیل خطوطی اساسی و نکات عمده این پلاتفرم را طرح مینمائیم.
۱ــ تاسیس سندیکاهای کارگری
در این در خواست مبارزاتی، الغاء سندیکاهای کارگری موجود مستتر است. ایضا افزایش دستمزد کارگران، بیمه، لغو کلیه قوانین ضد کارگری ضد مردمی و ضد اشتراکی، حق تظاهرات و اعتصابات و ترک اشتغال و جلوگیری از اخراج ناعادلانه و انواع دیگر از خواستهائی که سندیکاهای کارگری ابزار مناسبات مبارزه برای تحقق آن هستند.
٢ــ تشکیل اتحادیه‌های دهقانان
الغاء وامهای دهقانان زحمتکش به بانکها و دولت و شرکتهای خصوصی و استرداد اقساط پرداخت شده و گرفتن کمکهای مالی و فنی از اولین خواستهای این اتحادیه‌ها خواهد بود. مصادره املاک زمینداران، واگذاری زمین به دهقانان برای استفاده از محصول خود، تجدید سازماندهی شرکتهای تعاونی، کوتاه کردن دست زمینداران از آن، لاروبی بقایای نظام ماقبل سرمایه داری و صدها خواست دیگر در همین زمینه را اتحادیه‌های دهقانی نمایندگی خواهند کرد.
۳ــ مبارزه با انحصارات
و لغو کلیه قوانین سمتگرانه که برای تسریع تصنعی تلاشی خردبورژوازی و اسارت آن در جنگال انحصارات وضع شده است. در این زمینه مبارزه با تورم، مصادره اموالی که به قیمت ورشکستگی تصنعی خردبورژوازی در دست انحصارات و نظامیان و بوراکراتها متراکم شده است (بویژه اموال باند پهلوی)، آزادی تشکل اصناف و لغو اصناف قلابی موجود و …. قرار میگیرد.
۴ــ خروج نیروهای اشغالگر ایران از خلیج فارس و عمان، اخراج مستشاران نظامی ازایران
اشغال نطامی خلیج فارس برنامه اساسی حفظ منافع امپریالیسم است. این خواست همراه با اخراج کلیه مستشاران نظامی از   ایران، خود مقدمه و مکمله خواستهائی مانند خروج ایران از کلیه پیمانهای نظامی، ممنوعیت خرید تسلیحات، فراخواندن افسران و درجهداران ایرانی از کشورهای امپریالیستی و مرتجع، انحلال سازمان نیروهای نظامی و شبه نظامی و محدودیت به حفظ قابلیت دفاعی توده‌ای و غیره میباشد.

۵ــ انحلال ساواک
کمیته” و نظائر آن و ممنوعیت تشکیل مجدد آنها تحت عناوین دیگر. در همین زمینه سیاسی، آزادی بیان و قلم آزادی اجتماعات، آزادی تشکیل احزاب، آزادی کلیه زندانیان سیاسی، محاکمه کلیه کسانی که در سلب آزادیهای دمکراتیک نقش داشتهاند و به ویژه باند پهلوی و الغاء بساط سلطنت به طور کلی.

۶ــ لغو کلیه قرارداهای اسارتبار اقتصادی با امپریالیسم به ویژه قرارداد خائنانه نفت
اخراج سایر مستشاران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و پلیسی، لغو کلیه قراردادهای سری و علنی پلیسی با سایر کشورها، مصادره اموال امپریالیستی، لغو قراردادهای خرید راکتورهای اتمی، الغاء کاپیتولاسیون و غیره.
۷ــ آزادی زنان
لغو همه قوانین تبعیض گرایانه در مورد زنان، انحلال تمام سازمانها و مجامع قلابی و نمایشی موجود به نام آزادی زن کوشش در جهت تحمیق و فریب میکنند، تساوی کامل حقوق زن و مرد.
٨ــ به رسمیت شناختن حقوق ملیتهای ایران
این حقوق، از آزادیهای دمکراتیک خلقها با آزادی زبان و فرهنگ و تجمع ملی آغاز میشود و در مسیر خود برمبنا و جهت انطباق حق ملل در تعیین سرنوشت خویش با انقلاب اجتماعی ایران، گسترش مییابد. ما معتقد نیستیم که در مورد خواستهای کلیدی حرف آخر را زدهایم و محتمل میدانیم که در تکامل آنها خواستهای دیگری نیز به آن اضافه شود و یا در جز جز آن میبایست در نظر گرفته شود. و شاید احتیاج به توضیح نه باشد که بیش شرط تحقق این خواستها (اساس خواست دمکراتیک ما و دیگر نیروهای چپ) سرنگونی رژیم وابسته با امپریالیسم شاه و قطع کامل نفوذ امپریالیسم از ایران میباشد. روشن است که منظور ما از نیروهای چپ در این مرحله طیف کلیه نیروهائی است که معتقد به سرنگونی رژیم و قطع کامل نفوذ امپریالیسم میباشند و به طور مشخص هیچ یک از مفاد ارائه شده در پلاتفرم چپ را رد یا نفی نه نماید. نیروئی که حتی با یکی از نکات ارائه شده در پلاتفرم چپ مخالف باشد بدون شک نیروئی راست و یا مرتجع است. کلیه نیروهائی که معتقد با به دفاع از قانون اساسی و یا حفظ سلطنت هستند و مبارزه را اساسا در محدوده ضدیت دیکتاتوری شاه میبینند جزء این دسته از نیروهای راست و سازشکار قرار میگیرند. در این ارتباط جریانهائی چون جبهه ملی و امثالهم ــ که خواستار “سلطنت شاه نه حکومت وی” بوده و خواهان مبارزهای مسالمت جویانه با دیکتاتوری فردی هستند و با تخطئه رادیکالیسم در مبارزات توده‌ای مشی لیبرالیستی را دنبال نمود و خواستار محدود کردن مبارزات در چارچوب حفظ نزاکت و نظم و قانون ارتجاعی هستند، از نظر ما جزء نیروهای راست و سلطنت طلب قرار دارند و هرگونه  همکاری نیروهای چپ با آنها، به انقیاد چپ تحت رهبری راست خواهد انجامید.(۳) ما ضمن مردود شمردن هرگونه همکاری چپ با این فبیل نیروهای راست معهذا معتقدیم که از حق مبارزه این نیروها علیه استبداد محمد رضاشاهی باید دفاع نمود و در این رابطه به افشای فاشیسم سلطنتی محمد رضا شاهی پرداخت. نیروهای چپ هم چنین وظیفه دارند که با جریانات ضد انقلاب و سازشکارانه از نوع دار و دسته ریویزیونیست حزب توده که در لباس “چپ” و “کمونیستی” در صددند جنبش توده‌های میلیونی زحمتکشان ما را به سازش و بند و بست با جناحهائی از ارتجاع حاکم  بکشانند، خط کشی و مرزبندی روشن نموده و اجازه ندهند که این نیروها که پس از گذشت ۴۴سال هنوز هم مدافع و دنبالۀ روهای بی‌چون وچرای شوروی هستند ــ در لوای چپ اما با محتوای راست و سازشکارانه ــ خیانتهای گذشته را تکرار نموده و به جنبش خلق ما ضربه وارد آورند

مبارزه مسلحانه و نقش کمونیستها

از آن جا که مسئله مبارزه مسلحانه از مسائل مهم بحث اپوزیسیون مترقی و انقلابی ایران را در چند سال اخیر تشکیل داده ، و به عنوان یکی از اساسی‌ترین شیوه‌های مبارزاتی در درون جنبش سیاسی ایران شناخته شده است، ما لازم میبینیم در این جزوه به اختصار به این مسئله و سایر مسائلی که در این رابطه توسط سازمانهای مبارز ایران مطرح گردیده است، به پردازیم. ما در فرصت دیگر به نقد مفصلتر از نظرات ارائه شده توسط سازمانهای انقلابی دیگر و ارائه نقطه نظرات کامل خویش خواهیم پرداخت. در اینجا بعنوان مقدمه لازم میدانیم که اشاراتی در باره خود مقوله مبارزه مسلحانه به نمائیم، چه برداشت خطا از این مقوله میتواند ما را به استنتاجات نادرستی در مبارزه سیاسی ــ اجتماعی به کشاند و نتوانیم به مضمون اجتماعی مبارزه مسلحانه برخوردی انقلابی نمائیم.
مبارزه مسلحانه یک شیوه مبارزه است. شیوه‌ای که در بیان نوعی رادیکالیسم را عرضه مینماید. رادیکالیسمی که لزوما به معنای رادیکالیسم در اندیشه و محتوای طبقاتی نمیباشد. شیوهای از مبارزه که مانند تمام شیوه‌های دیگر مبارزات، میتواند در خدمت این یا آن طبقه، و این یا آن مشی سیاسی قرار گیرد. شیوه ای که خود به تنهائی بیان کننده محتوای خاصی درعرصه مبارزات اجتماعی نیست بلکه شکل بیان محتوا را مشخص میکند. بنا بر این از مبارزه مسلحانه به خودی خود نمیتوان استنباط ایدئولوژیک داشت، و انقلابی بودن یا نبودن یک جریان اجتماعی را صرفا از شیوهای که این جریان اجتماعی برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند تعیین نمود. بلکه در این مورد نیز مانند ارزیابی از تمام دیگر شیوه‌ها و اسلوبهای مبارزاتی باید به تحلیل ریشه ای این جریانات اجتماعی پرداخت، و مناسبات این مشی را با صف بندی درون جامعه مورد سنجش قرار داد. در غیر این صورت، اعتقاد به مبارزه مسلحانه در عمل به تقدیس اسلحه و ذهنی گرائی میگراید، و نه تنها رادیکالیسم در ریشه را بیان نمی نماید بلکه چه بسا ایده‌های سازش طبقاتی را در لفافه ای از رادیکالیسم عرضه میکند. هم اکنون استنباطات نادرست در این مورد نتایج خود را در عمل و پراتیک سازمانهای مسلح نشان می دهد

* * *

ما در این بررسی مختصر، تاکید را بروی نقد جریانهای چریکی در ایران مینهیم. این تاکید از چند جهت است:
۱ــ در گذشتهای نه چندان دور، جنبش چریکی قویترین بدنه فعال جنبش کمونیستی را تشکیل میداد این جنبش توانسته بود که سد سکوت اواخر دهه ۴٠ را در هم شکند، و با تمام ضعفها و معایب که برخی اجتناب پذیر و برخی ناگزیر بودند مشی تئوریک ــ سیاسی نسبتا منسجم تری را از دیگر جریانات سیاسی ایران عرضه نماید.
٢ــ پاره‌ای از ما خود در سطوح مختلف در توسعه و گسترش جنبش چریکی سهیم بوده ایم، و در نتیجه وظیفه خود میدانیم که جمعبندی هر چند مختصری از چگونگی تئوریهای ارائه شده و نتایج آن را در این مرحله از فعالیتهای خود ارائه دهیم.
۳ــ تنوع تزهای ارائه شده در این مورد، امکان برخورد به تئوریهای مختلف و حتی گاه متضاد جنبش چریکی را مینماید. این تئوریها پشتوانه چندین سال مبارزه و عمل پیگیر دارد، و نتیجتا میتوان آنها را در پرتو تجارب ۸ ساله، جمع بندی نمود.

نظری کوتاه به تزهای رفقای فدائی
تزهائی که از طرف رفقای فدائی در طول سالهای اخیر ارائه داده شده است، علیرغم آن که همگی بر محور مبارزه مسلحانه استوارند، حتی در موارد اساسی نه تنها مداوم وپیگیر  نمیباشند، بلکه نسبت به یک دیگر تناقضاتی را نیز به همراه دارند.
رفیق پویان، علیرغم رفقای دیگر ــ احمدزاده، جزنی و صفائی فرهانی ــ که مسئله ایجاد حزب  را در مرحله فعلی در تئوری و عمل نفی کرده اند، به درستی وظیفه اساسی کمونیستهای ایران را مبارزه در راه تشکیل حزب طبقه کارگر میداند و در این راستا، هر جا به مسئله مبارزه مسلحانه یا به عبارت خود رفیق ــ قهر انقلابی ــ اشاراتی مینماید، وظیفه آنرا دقیقا زمینه سازی در راه ایجاد حزب تعیین میکند. اما اشارات پویان در مورد قهر انقلابی و کاربرد و نتائج مترتب از آن، از آنجا که پایه اساسی‌اش را به روی ذهنیت طبقه کارگر و تحلیل شرایط روانی این طبقه قرار میدهد، خالی از اشتباهات و ایرادات اساسی نیست.

رفیق پویان پایه اساسی استدلالات خویش را در این مورد، بر توضیح عدم مبارزات خود بخودی طبقه کارگر در اواخر دهه چهل و عدم رغبت طبقه کارگر به مبارزات سیاسی ــ طبقاتی، غرق شدن، در فرهنگ خرده بورژوائی ــ که خود ناشی از تجارب شکست مبارزات گذشته و همچنین قدرت مطلقه پلیس و مطلق دیدن ناتوانی طبقه در رهائی خویش است ــ میگذارد.

آنچه رفیق پویان ابراز میدارد ــ نه در مورد طبقه کارگر در کلیت آن ــ بلکه در مورد کارگران و یا روشنفکران پرولتری که به لزوم مبارزه پی برده ولی قدرت دشمن را مطلق تصور مینمایند، صحیح است و نشان دهنده جنبه‌ای از فرهنگ سیاسی مسلط بر پرولتاریا میباشد. اما آن چه در این مورد باید گفت این است که با توضیح یک پدیده روانی ــ که خود جنبه‌ای از کلیت روبنای طبقاتی است، به هیچ وجه نمیتوان علل اساسی عدم جنبش وسیع خودبخودی کارگران را توضیح داد. به نظر ما برای توضیح این مسئله باید به مسائل اساسی پرداخت و علت عدم جنبشهای وسیع کارگری را نه در شرایط ذهنی طبقه، بلکه در  شرایط مادی و تولیدی طبقه، در کم و کیف مرحله رشد سرمایه داری، ترکیب ارگانیک خود طبقه کارگر، چشم اندارهای رشد مناسبات سرمایه داری و ….. جستجو نمود. تنها و تنها در این رابطه و از این زاویه است که میتوان درجه رشد مبارزاتی طبقه کارگر را توضیح داد. طبقه کارگر قبل از آنکه به چگونگی رهائی خویش، از حاکمیت سرمایه بیاندیشد، و آنگاه فی المثل قدرت دشمن را “مطلق” و ضعف خویش را “مطلق” به پندارد باید اساسا به لزوم مبارزه برای تغییر اساسی پی برده و در بستر طبیعی زندگی مادی خویش، در مناسبات تولیدی که قرار دارد، به جایگاه واقعی طبقه‌اش و دشمنان طبقه‌اش پی ببرد.

 شرایط مادی زندگی طبقه کارگر در اواخر دهه ۴٠ و اوائل دهه ، ۵٠ شرایط رشد شتابان  بورژوازی ایران، شرایط شکوفائی سرمایه داری و جلب توده‌های وسیع زحمتکش به بازار سرمایه (مهاجرت وسیع دهقانان از دهات به شهرها و قرار گرفتن در روابط نوینی که مکانیسم آن برایشان قابل فهم نبود) وجود چشم انداز رفاه کاذب که برای بخشهائی از پرولتاریا، دهقانان، و خرده بورژوازی ایجاد گردیده بود، از جمله عوامل اساسی بوده اند که باعث عدم گسترش سریع مبارزات حاد طبقاتی در ایران شده بودند. تنها بر زمینه چنین شرایط مادی است که میتوان مؤثر بودن قدرت سرکوب رژیم را بر جنبش طبقه کارگر درک  کرد. حکومت پلیسی و استبداد مطلقه که خود یکی از اشکال اعمال دیکتاتوری سرمایه داری است میتواند در شکل بروز مبارزه طبقاتی تاثیر بگذارد، و تا اندازهای از گسترش سریع آن جلوگیری نماید. اما هیچ گاه نمیتواند از وجود تصادمات طبقاتی ــ از پویائی پرولتاریا و فرسایش سرمایه داری ــ جلوگیری نماید. چنان که در یک سال اخیر شاهد بوده ایم در سایه همین حکومت پلیسی و استبداد مطلقه، یکی از عظیمترین جنبشهای توده‌ای تاریخ ایران بوجود آمده است، و اساسی ترین توضیحی را نیز که میتوان برای وجود چنین جنبشی ارائه داد، همانا عامل وضع اقتصادی میباشد.

اما ذهنی گرائی رفیق پویان تنها به احکام اساسی وی در توضیح بی‌علاقگی کارگران به  مبارزه سیاسی محدود نمیگردد، بلکه در جمعبندیهای بعدی او در مورد چگونگی علاقمند کردن کارگران به مبارزه سیاسی نیز مشاهده میشود. مفهوم “دو مطلق” که در توضیح علل عدم جنبش وسیع کارگران بعنوان عامل اساسی بکار برده شده، در راهیابی انقلابی به مفهوم “قهر انقلابی” تبدیل میگردد، و همان طور که “مطلق قدر قدرتی رژیم” در ذهن توده‌ها آنانرا به مبارزه سیاسی بی علاقه مینمود، حال “قهر انقلابی” پیشگامان طبقه، حلال تمام مشکلات و مسائل جنبش طبقه کارگر خواهد بود، تا آن جا که حتی به از خود بیگانگی طبقاتی پایان داده و خود آگاهی آنانرا بر میانگیزد، آنانرا به مبارزات آشنا میکند، در آنها اشتیاق مبارزاتی ــ اشتیاقی که در پروسه رشد خویش تبدیل به آرزوی پیوستن به مبارزات پیشگامان میشود ــ را ایجاد میکند….. تا آنجا که حزب در این پروسه تشکیل میشود. در اینجا، آن چه مورد توجه رفیق نمیباشد، قطب پویای مبارزه طبقاتی یعنی طبقه پرولتاریا است. مبارزه طبقاتی، اقتصادی، سیاسی ایدئولوژیک، در استنتاجات رفیق هیچ گونه نقشی را ایفا نمینماید و آن چه که باید خود طبقه در مبارزات روزمره خویش بیآموزد اساسا مورد بحث قرار نمیگیرد. رفیق بجای پرداختن به چگونگی تکامل مبارزه طبقاتی، و ایجاد خود آگاهی طبقاتی و …. در درون مبارزات خود طبقه، به عامل خارجی “قهر انقلابی پیشتازان” متوسل میگردد و تاکید مطلق را بر آن میگذارد.(۴) بنظر ما، درک رفیق پویان از پروسه ایجاد حزب درک غیر طبقاتی است. بزعم وی حزب نه در روند پیوند با جنبش کمونیستی و جنبش طبقاتی کارگران، بلکه از رشد تک خطی سازمان سیاسی ــ نظامی پیشتاز ایجاد میشود. در نتیجه آن چه که رفیق در تئوریهایش به درستی به مثابه هدف جنبش کمونیستی در این مرحله ارائه میدهد ــ ایجاد حزب کمونیستی طبقه کارگر ــ به علت نادیده گرفتن نقش مبارزات طبقه به نادرست به رشد تک خطی سازمان سیاسی ــ نظامی جدا از توده طبقه کارگر منجر میشود، و نکات صحیح تزهای او را تحت الشعاع قرار میدهد

برخورد کوتاه به نظریات رفیق احمدزاده

نظریات رفیق احمدزاده با آن که در موارد مهمی با نظرات رفیق پویان فرق اساسی دارد،  معهذا این تفاوتها در جهت تکمیل و تصحیح نظرات رفیق پویان نیست بلکه در پیش فرضها و احکام و استنتاجات نواقص اساسی و جدیدی را نشان میدهد.
احـــکــام
رفیق احمدزاده با آن که خود بدرستی به حاکمیت مناسبات سرمایه داری در ایران معتقد است و ماهیت دولت را “صورأ بورژوائی تر” از گذشته ارزیابی مینماید و حتی اشاراتی نیز در مورد چگونگی تبدیل مبارزه با سلطه سرمایه جهانی به “مبارزه با خود سرمایه” مینماید، معهذا در تبیین مرحله انقلاب ایران به خطا رفته و انقلاب ایران را ــ انقلاب دمکراتیک نوین ــ ارزیابی مینماید. به نظر ما، اشتباه عمده رفیق در این مورد ناشی از برداشت نادرست وی از مرحله رشد امپریالیسم جهانی است. رفیق اساسا اشاره‌ای به ادغام سرمایه داری ایران در سرمایه داری جهانی ویگانگی این دو با یک دیگر نمینماید. دیدن امپریالیسم جهانی بعنوان تنها دشمن مردم و نتیجا تنزل مبارزات مردم به مبارزات ضد امپریالیستی، عملا کم بها دادن به مبارزه مستقیم کارگران علیه سرمایه داران را در بر دارد. جالب این جا است که آن قدر مسئله مبارزه ضد امپریالیستی برای او عمده است که میگوید:
گرچه هدف عاجل چنین انقلابی قطع سلطه امپریالیستی و نابودی فئودالیسم است و هدف  عاجل آن نابودی مالکیت خصوصی بورژوائی نیست، اما خصلت ضد امپریالیستی مبارزه، بسیج توده ها، رهبری پرولتری مبارزه، و این امر که هرگونه بقا روابط سرمایه داری
بتدریج موجب بر قراری پیوندهای نزدیک با امپریالیسم و سپس تحت سلطه او قرار گرفتن است، دست بدست هم داده نطفه انقلاب سوسیالیستی را در بطن انقلاب بورژوا ــ دمکراتیک نوین …. میپروراند.” به عبارت دیگر مبارزه ضد سرمایه داری فقط از آن جا ضروری میشود که بدون آن دستاورد مبارزات ضد امپریالیستی در معرض خطر قرار میگیرد. یعنی بطور مشخص اگر مبارزه ضد امپریالیستی بدون ورود عنصر سوسیالیستی ممکن بود او حرفی نداشت و به آن قانع بود. ورود عنصر سوسیالیستی برای او تضمین کننده مبارزات ضد امپریالیستی است و نه بالعکس. اساس مبارزه ضد امپریالیستی یعنی ملی است نه مبارزه با سرمایه داری. ما همان طور که در قسمتهای دیگر این جزوه اشاره نموده ایم، سرمایه داری امپریالیستی را به مثابه یک واحد جهانی و سرمایه داری ایران را جزء لانفک آن میدانیم. همچنین با در نظر گرفتن مسلط بودن مناسبات سرمایه داری و حاکمیت بلامنازع سرمایه داری در قدرت دولتی، تنها انقلاب اجتماعی ممکن در ایران را، انقلابی که به نابودی مناسبات سرمایه داری میانجامد، انقلاب سوسیالیستی ارزیابی مینمائیم.
حکم دوم رفیق احمدزاده، وجود شرایط عینی انقلابی در ایران (اوایل دهه پنجاه) میباشد. احمدزاده با اشاره به نارضائی عده‌ای از دهقانان از چگونگی انجام اصلاحات ارضی، وابستهتر شدن آنان به سرمایه داری بورکرات و مالی و …. و شرایط فقر روزافزون ورشکستگی مداوم، تشدید استثمار… به نتیجه گیری وجود شرایط عینی انقلاب در ایران میرسد.
احمدزاده خصلت عمومی جوامع طبقاتی، وجود ستم، استثمار، فقر و مبارزه توده‌های تحت ستم و حکومت ستمگران را، به مثابه خصلت مشخص جامعه بحرانی ــ جامعه در آستانه تحول و انقلاب ــ معرفی مینماید و به نتیجه گیریهای غیر واقعی میرسد.
آن چه شرایط انقلابی یک جامعه را میسازد، نه خصلت عمومی جامعه طبقاتی، بلکه خصلت مشخص جامعه در لحظه معین بحرانی میباشد. حال آیا ما در اوائل دهه ۳۴شاهد خصلت مشخص یک جامعه در لحظه معین بحرانی در ایران بوده ایم و یا این که جامعه از نظر اقتصادی و سیاسی در ثبات نسبی قرار داشت. آیا جنبشهای وسیع زحمتکشان وجود داشت که به نارضایتی آنان شکل دهد و آیا تصور شرایط عینی انقلاب را بدون دیدن علائم واقعی آن در جامعه میتوان نمود؟

بنظر ما اساسا در سالهای آغاز جنبش مسلحانه ــ شرایط عینی انقلابی وجود نداشته و علت اساسی آن همان طور که ذکر نمودهایم، رشد سریع سرمایه داری وابسته و ایجاد رونق و چشم اندازهای رفاه کاذب برای زحمتکشان است، و از این رو است که بنظر ما در آغاز جنبش مسلحانه جامعه نه در شرایط انقلابی بلکه در مرحله تدارک انقلاب قرار داشت.
نــفــی اهــمیت تئوری انــقــلابی
رفیق احمدزاده به نقش مبارزه ایدئولوژیک در جنبش طبقاتی، برخوردی به غایت نادرست مینماید. رفیق اعتبار کنونی  کلاسیکهای مارکسیسم را به عنوان توجیهی برای کم شدن ضرورت پرداختن به تکامل تئوری انقلابی در مبارزات طبقاتی پرولتاریا میداند. این درک نادرست زمانی روشنتر میگردد، که توجه شود نه تنها جنبش جهانی کمونیستی در عصر حاضر با مسائل تئوریکی عظیمی روبرو است که حل آنها یکی از اساسیترین شروط پیش برد انقلابی جنبش جهانی است، بلکه در میهن ما ــ بعلت وجود سالها ترور و اختناق و نبودن کوچکترین آزادیهای سیاسی ــ سطح آگاهی تئوریک جنبش کمونیستی در یکی از نازلترین سطوح ممکن است.(۵) بنظر ما جدا کردن مبارزه ایدئولوژیک از مبارزه سیاسی (خواه نظامی خواه غیرنظامی) اساسا نادرست است و نتیجه آن چیزی جز افتادن در دام عملگرائی نخواهد بود.
استنتاجات
رفیق احمدراده با حرکت از این احکام به نتائج نادرست زیر میرسد:
یکی از مهمترین آنها ــ که ریشهاش در تبیین مرحله انقلاب میباشد ــ عدم برخورد جدی به وظیفه اساسی کمونیستها مبتنی بر شرکت در مبارزه طبقاتی پرولتاریا و سازمان دادن آن میباشد. رفیق با اعتقاد به آن که در هر جا که بهتر بشود مبارزه کرد، باید قطب مبارزه را بدان جا منتقل نمود، در جهت یابی طبقاتی فقط ضرورت آنی را منظور میدارد و در تئوری و عمل به نقش پرولتاریا و اهمیت سازمان دهی آنان توجه جدی مبذول نمی دارد. در حقیقت در تزهای وی مبارزه دموکراتیک جای بیشتری را از مبارزه طبقاتی اشغال مینماید، و آن چه را که نیز به عنوان کشاندن مبارزه به روستا مطرح مینماید، ناشی از همین دید نادرست وی از مبارزه طبقاتی است. در همین رابطه است که احمدزاده حتی تشکیل “جبهه ضد امپریالیستی” را مقدم بر ایجاد حزب طبقه کارگر ارزیابی مینماید، و پروسه ایجاد حزب را نه در مبارزه طبقاتی، اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک، طبقه کارگر بلکه در بطن جبهه ضد امپریالیستی متشکل بر محور مبارزه مسلحانه ارزیابی میکند. در این جا، چگونگی ایجاد تشکیلات واقعی طبقاتی از درون خود طبقه، چگونگی تامین هژمونی پرولتری، بدست فراموشی سپرده میشود و عملگرائی انقلابی جایگزین مشی پرولتری در انقلاب میشود. رفیق فراموش میکند، که برای تعیین محل و محتوای مبارزه باید به واقعیت سیرتکاملی جامعه، ونقش تاریخی هر طبقه توجه کرد و مناسب بودن محل مبارزاتی را تنها در این رابطه تعیین نمود

اشتباه اساسی دیگر رفیق، در تبیین اهمیت عملیات مسلحانه و پربها دادن به نقش کاتالیزوری آن است. رفیق به تکرار اشتباه دبره در مورد “موتور کوچک موتور بزرگ را به حرکت در میآورد” میپردازد، اشتباهی که ریشه آن در دیدن وجود شرایط انقلابی در جامعه و کم بها دادن به نقش سازماندهی مستقل پرولتاریا است. در این برداشت مبارزات خود بخودی توده ها چگونگی ایجاد تشکلهای طبقاتی خود طبقه و روشنفکران پرولتری، چگونگی شیوه  سازماندهی و تبلیغ سیاسی …. بدست فراموشی سپرده شده است، ومبارزه مسلحانه پیشگامان خلق به تنهائی جانشین مبارزات خود توده‌ها گردیده است. به عبارت دیگر، مبارزه مسلحانه نه تنها شیوه مبارزاتی، بلکه محور بسیج کننده خلق معرفی شده است.
در این جا، رفیق احمدزاده به همان برداشت نادرست از عملیات مسلحانه میرسد که رفیق پویان در بارۀ قهر انقلابی بدان رسیده بود. در تز رفیق پویان، قهر انقلابی، تشکل دهنده طبقه

کارگر، مشوق وی به مبارزه و عامل بازگرداندن خود آگاهی طبقاتی بود، و در تز رفیق احمدزاده ــ که تکیه اساسی آن بر بسیج خلق است ــ موتور کوچک مبارزه مسلحانه، خلق را متشکل مینماید و در مبارزه مسلحانه توده‌ای درگیر مینماید. این چنین نظراتی، عملا نه در خدمت رشد و باروری جنبش کمونیستی و زمینه سازی در جهت تشکیل حزب کمونیستی طبقه کارگر و دیگر تشکلهای طبقاتی پرولتاریا، بلکه در بهترین حالت در خدمت بسیج اقشاری از خرده بورژوازی است که تحت شعارهای کمونیستی بسیج شده اند، ولی عملا حیطه فعالیتشان از محدوده دمکراتیک تجاوز نمیکند. مبارزه مسلحانه ــ تحت چنین برداشتهائی ــ علیرغم شکل رادیکال خویش دارای محتوی رادیکال پرولتری نخواهد بود، و نمیتواند بطور مستقیم در خدمت مبارزه طبقاتی پرولتاریا قرار گیرد.

برخوردی کوتاه به تزهای ارائه شده از جانب رفیق جزنی
تزهای رفیق جزنی با وجود آن که برخورد صحیحتری به مسئله تحلیل از شرائط عینی انقلاب و نقش جریانات پیشرو در سازماندهی مبارزات مردم نسبت به نوشته‌های رفقا پویان واحمدزاده مینماید، معهذالک حاوی نقاط ضعف بسیار اساسی در زمینه‌های دیگر است. جزنی همانند احمدزاده به طور کلی عمده تأکید را برنقش کمونیستها در مبارزات دمکراتیک جامعه گذارده و به وظیفه اصلی کمونیستها که شرکت در مبارزات طبقاتی پرولتاریا و کوشش در سازماندهی آن است اساسا برخوردی جدی نمینماید. هم از این رو است که مسأله ضروری ایجاد حزب طبقه کارگر به مثابه شرط پیروزی انقلاب ایران در سیستم نظرات احمدزاده و جزنی نفی شده و تزهای آنان به این مسئله مبرم جنبش کمونیستی ایران برخوردی واقع بینانه نمیکند. علاوه بر این ضعفها تزهای جزنی در رابطه با مسأله امپریالیسم و عملکرد آن در ایران به نتیجه گیریهای بسیار نادرست و انحرافی که ناشی از عدم شناخت درست او از مسئله امپریالیسم است میرسد که انعکاس آنرا در جمع بندیهای سیاسی او مشاهده مینمائیم. جزنی چه در ارتباط با چگونگی تکوین مناسبات طبقاتی در ایران (“تکامل سیستم کمپرادر ــ فئودال به سرمایه داری وابسته”) و چه در ارتباط با نقش امپریالیسم در جامعه ما (این تصور که امپریالیسم نیروئی خارجی است که هنوز تضاد عمده ای در جامعه ما ندارد – نادیده گرفتن پایگاه اجتماعی ــ طبقاتی امپریالیسم در ایران)، به اشتباهات و انحرافات وخیمی در میغلطد. بر اساس همین ارزیابیهای نادرست، جزنی به نوعی معتقد میشود که رژیم شاه گرچه یک رژیم ارتجاعی است اما نه وابسته به کل مدار امپریالیستی بلکه مستقل از آن حرکت میکند. از همین رو نیز بعد از درگیر شدن در بحثهای مغلوط و پرابهامی مبنی بر بند بازی رژیم بین امپریالیستهای مختلف، و این که محمد رضا شاه شخصا سیاستهای اقتصادی داخلی و خارجی خود را تعیین میکند و این که او حتی قدرت خدائی دارد و …. به این نتیجه گیری نادرست میرسد که اساسا شعار مرگ بر امپریالیسم آمریکا سگ زنجیری اش در ایران باید جای خود را به شعار مرگ بر شاه دیکتاتور و حامیان امپریالیستیش که معنای دیگری جز کم بها دهی به وابستگی رژیم به امپریالیسم ندارد، بدهد.

ارگانیک ندیدن رابطه امپریالیسم با رژیم شاه و سرمایه داری ایران، و افتادن در کلاف سردر گم تضاد “عمده و اساسی”، جزنی را بدان جا میکشاند که به قول خود او سه تضاد امپریالیسم، رژیم و سرمایه داری ایران را قابل تفکیک دانسته، تا بدان جا که برای حل هر یک از این تضادها مرحله متفاوتی از مبارزه را قائل میشود. بدین قرار از آن جا که امپریالیسم در ایران دخالت مستقیم ندارد و از طریق رژیم عمل میکند و از آن جا که مبارزه با  سرمایه داری ایران نیز عمده نیست پس تضاد عمده، عامل سوم، رژیم شاه خواهد بود. اما باز در این جا هم به طور نامعلومی مبارزه با کل رژیم به مبارزه با وجهی از آن (دیکتاتوری شاه) تقلیل مییابد و بزعم وی مبارزه با دیکتاتوری شاه، شعار استراتژیک جنبش میگردد. بدین ترتیب و بر اساس تز جزنی جنبش سیاسی ایران که ماهیتا ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی است ناگزیر به جنبشی ضد دیکتاتوری شاه سقوط نموده و نه تنها خصلت ضد امپریالیستی کلیه حرکات مبارزاتی جنبش طی ٧٠ سال گذشته نفی میشود بلکه هم اکنون نیز ماهیت ضد امپریالیستی و ضد رژیمی جنبشهای توده‌ای اخیر به زیر سئوال کشیده شده و خصلت ضد دیکتاتوری برای آن متصور میگردد.
در جای دیگر جزنی معتقد است که دیکتاتوری شاه اقشاری از “ضد خلق” را نیز تحت فشار قرار داده و از آن جا که شعارهای “انقلاب دمکراتیک (شعار امپریالیستی، ضد رژیمی) بخاطر قرار نداشتن “صف خلق در مقابل ضد خلق” در حال حاضر قابل طرح نیست، لذا شعارهای ضد دیکتاتوری نقش” وحدت دهنده را ایفا نموده و بنا بر این باید از همه عوامل چه مترقی و چه مرتجع برای بسیج زحمتکشان کمک گرفت. این تز در درون خود هسته تز جبهه ضد دیکتاتوری را داراست حتی علیرغم آن که خود جبهه ضد دیکتاتوری مستقیما و به صراحت از طرف جزنی ارائه نمیگردد. اگر از دیدگاه جزنی تضاد عمده با دیکتاتوری فردی شاه است و اگر شعار مبارزه با دیکتاتوری نه حتی شعاری تاکتیکی بلکه شعار استراتژیک جنبش میباشد و اگر در حال حاضر نقش وحدت دهنده را دارد و …..، پس سازماندهی مناسب با این شعار استراتژیک کل جنبش نیز باید آن چنان انتخاب گردد که در برگیرنده همه نیروهائی که به نحوی با دیکتاتوری شاه در تضاد قرار دارند باشد. این شکل سازماندهی اگر هم مستقیما جبهه ضد دیکتاتوری نباشد، لزوما باید حداقل نوعی همکاری نزدیک و هم آهنگی در چارچوب یک برنامه سیاسی و یک پلاتفرم مشخص را در بر داشته باشد. وگرنه طرح شعار استراتژیک از طرف نیروهای کمونستی بدون این که اعتقاد به یک مرحله ضد دیکتاتوری و تحقق اهداف این مرحله ــ سرنگونی دیکتاتوری شاه ــ داشته باشند، بدون معنی و بی رابطه خواهد بود. حال اگر به محتوا و مضمون سیاسی این برنامه و یا پلاتفرم، صرف نظر از شکل تشکیلاتی همکاری نیروها بر اساس آن دقت کنیم در بهترین شکل محتوائی جز خواست راست‌ ترین و عقب افتاده‌ترین نیروهای ضد دیکتاتوری ( گذشته از نیروهای مرتجع مخالف ضد دیکتاتوری) نمیتواند داشته باشد و گرنه نقش “وحدت دهنده” گی این شعار زیر سئوال قرار خواهد گرفت. با این تفاصیل روشن است که نیروهای چپ و بویژه کمونیستها بر اساس تزهای جزنی به زیر پرچم راستها، و رویزیونیستها و رفرمیستها، اگر نه مرتجعین، خواهند رفت و به دنباله رو آنها تبدیل خواهند شد. پس تعیین کننده نه شکل و ساختمان تشکیلاتی تز جهبه واحد ضد دیکتاتوری، بلکه محتوا واساس سیاسی آن است، که به نظر ما در تزهای جزنی به طور روشن و بدون تردید وجود دارد. این تز که حاصل سر در گمی تئوریک و التقاطی گری بینش جزنی است، به نظر ما ضربه مهلکی بر حرکت نیروهای چپ و بویژه کمونیستهای ایران، و بویژه در این شرایط خاص تاریخی جنبش، میتواند وارد آورد.
نظر ما در مورد محتوای مبارزه مسلحانه
در شرایط مشخص حاکمیت امپریالیسم و میلیتاریسم در سر تا سر جهان، در شرایطی که سیستم رو به نابودی سرمایه داری برای حفظ پایگاه‌های خویش به مدرنترین وسائل سرکوب و قهر ضد انقلابی در ایران و جهان متوسل شده است، در شرایطی که کوچکترین حرکات توده‌ای با مقابله وحشیانه امپریالیسم و ارتجاع جهانی روبرو است، در شرایطی که دیکتاتوری سرمایه داری ــ به صور مختلف آن ــ تکیه گاه اساسی‌اش ارتش و نیروهای مسلح میباشد، برای کمونیستها هیچگونه تردیدی وجود ندارد که تنها راه نابودی دولت سرمایه داری، توسل به قهر مسلحانه میباشد. کمونیستها هیچگاه در توهم کسب پیروزی از طریق مبارزات  مسالمت آمیز و غیر مسلحانه نمیباشند.
تجارب مختلف جهانی نشان داده است که امروز مبارزه قهرآمیز جزء لاینفک مبارزه طبقاتی  است. در کشوری چون ایران قهر انقلابی ــ مبارزه مسلحانه ــ یکی از اجزاء اساسی مبارزه  طبقاتی چه در دوران تدارک انقلابی و چه در شرایط انقلابی میباشد.

اعتقاد به مبارزه مسلحانه چه در دوران تدارک و چه در دوران شرایط انقلابی، بدان معنی نیست که مضمون و شکل و اهداف این مبارزه در این شرایط مختلف یگانه اند. مبارزه مسلحانه در هر مرحله دارای مضمون شکل و اهداف خاص خویش میباشد.

با اعتقاد به آن که جنبش انقلابی ایران هنوز در مرحله تدارک انقلاب سوسیالیستی میباشد،  وظیفه اساسی کمونیستها در این مرحله، پیوند با جنبش توده ه‌ای طبقه کارگر و زمینه سازی  در راه گسترش اندیشه‌های سوسیالیستی در میان آنان، و کمک به تشکل و سازماندهی مبارزات طبقه کارگر و سایر زحمتکشان میباشد.
در دوران تدارک انقلاب و در شرایطی که هنوز جنبشهای طبقاتی ویژه در مقیاس وسیع آن وجود ندارد، مبارزه مسلحانه نیروهای سیاسی بلافاصله در خدمت نابودی دستگاه سرمایه داری نبوده بلکه در خدمت انسجام وظائف استراتژیک این مرحله، یعنی زمینه سازی در راه ایجاد حزب کمونیستی طبقه کارگر و دیگر تشکلهای طبقاتی میباشد. مبارزه مسلحانه در چنین شرایطی نه به مفهوم وارد آوردن ضربات نظامی بر رژیم بلکه به منظور تبلیغ سیاسی و دفاع از خود، مسلحانه در دستور کار نیروهای سیاسی قرار میگیرد. این که در مقاطع مختلف مرحله تدارک تبلیغ مسلحانه در چه شکل و مضمون انجام میگیرد، احتیاج به شناخت دقیق از آن مقاطع و نیاز مرحله‌ای جنبش دارد. در شرایط ترور و خفقان و حاکمیت پلیسی در جامعه، در شرایطی که از یک طرف امکان فعالیت مؤثر سیاسی وجود نداشته و در ضمن از جنبشهای وسیع توده‌ای نیز خبری نیست (مانند اوائل دهه پنجاه) تبلیغ مسلحانه به معنای اعلام امکان مبارزه علیه رژیم، شکستن عکسالعمل ذهنی ترور و اختناق و به عنوان جزء تکمیل کننده تبلیغ سیاسی در نظر گرفته میشود. در شرایط اوج جنبش توده‌ای و رادیکال، عملیات سازمانهای انقلابی کمونیست نقش کمک به رادیکالیزه کردن و دفاع از مبارزات مردم و تقویت عنصر قهر در این مبارزات و جلو گیری از عملی شدن برنامه‌های سازشکاران و افشاء آنها را بعهده میگیرد.
در شرایط امروز جنبش (شرایط انقلاب سیاسی) که استفاده از عنصر قهر از سطح سازمانها و تشکلهای انقلابی خارج شده و در مقیاس توده‌ای بکار میرود، مبارزه مسلحانه علاوه بر خصلت سیاسی نقش انهدامی نیز به خود گرفته و به منظور حفظ و تعمیق رادیکالیزم مجموعه مبارزات ، تبلیغ آشتی ناپذیری با رژیم و بالاخره انهدام ارگانهای سرکوبگر رژیم بکار گرفته میشود. به طور کلی شکل دیکتاتوری طبقاتی سرمایه داران (استبدادی یا “دمکراتیک،)” درجه رشد مبارزات مردم، چگونگی صف بندی نیروهای طبقاتی در مقابل یکدیگر و …. از جمله عواملی هستند که چگونگی کار برد و نقش عملیات مسلحانه در شرایط مختلف را تعیین میکند. ولی آنچه حائز توجه فراوان است این است که ضرورت توسل به یک شیوه مبارزه توسط انقلابیون در مرحله‌ای خاص از جنبش به معنای نادیده گرفتن ضرورت ادامه بکار برد شیوۀهای دیگر نمیباشد. برعکس تمامی این شیوه‌های مبارزاتی چون حلقه های زنجیر به یک دیگر متصل بوده و تنها در کلیت آن است که به طور مؤثر در خدمت مبارزات پرولتار قرار میگیرد.
خلاصه کنیم:
مبارزه مسلحانه در شرایط حاضر (شرایط انقلاب سیاسی) در خدمت مقابل با رژیم، انهدام  ارگانهای سرکوب آن، در خدمت دفاع از جنبش زحمتکشان، دفاع از موجودیت سازمان و کادرها توسط سازمانهای سیاسی نظامی و به منظور تسریع پروسه نابودی رژیم و افشاء سازشکاران و در راه ایجاد تشکلهای طبقاتی پرولتاریا و به عنوان جزء مکمل مبارزه سیاسی ــ طبقاتی پرولتاریا در دستور کار کمونیستهای ایران قرار دارد. بنا بر این وظیفه کمونیستها در این مرحله تجهیز سیاسی ــ نظامی خود به منظور کمک به امر سرنگونی رژیم و ماشین سرکوب آن و نیز ایجاد رابطه و پیوند با پرولتاریا و کمک به تشکل آنان در سازمانهای طبقاتی خویش است. و در این روال از هر گونه شیوه مبارزه، مسالمت آمیز و یا قهر آمیز، مخفی و علنی که برحسب تحلیل مشخص برای رسیدن به هدف فوق مؤثر و ضروری باشد باید استفاده شود. نه عملیات نظامی به تنهائی و نه فعالیت سیاسی صرف قادر به پیشبرد این امر است. تنها راه مؤثر ترکیب این شیوه‌ها برحسب تحلیل مشخص از هر موقعیت قابل بهره برداری است.

اهمیت استراتژیک منطقه خاورمیانه ــ نقش رژیم شاه و وظیفه نیروهای انقلابی:
منطقه خاورمیانه به خاطر داشتن منابع عظیم انرژی که جهان سرمایه داری به آن وابسته است و به خاطر وجود دولت  صهیونیستی اسرائیل دارای آن چنان اهمیتی است که با هیچ یک ازمناطق جهان قابل قیاس نیست. منابع عظیم نفت و گاز در حالی که منابع انرژی ارزان و وافر دیگری وجود ندارد، عامل مهمی در ادامه رونق جهان سرمایه داری است. با فقدان این منابع جهان سرمایه داری از لحاظ رونق اقتصادی فروکش نموده و بحرانهای اقتصادی ــ سیاسی ماهوی سرمایه داری، جوامع صنعتی اروپا و آمریکا و ژاپن را به نحوی جدیتر تهدید خواهد کرد که بلا تردید موجب تسریع زوال امپریالیسم و بشارت دهنده انقلابهای سوسیالیستی در این جوامع و سراسر جهان خواهد شد. بدین علت منطقه خاورمیانه به مثابه بشکه باروتی استکه با انفجار خود، دنیا را دگرگون خواهد ساخت ولی امپریالیسم جهانی با امکاناتی که در این منطقه جهان در اختیار دارد و تدابیری که برای حفظ منافع خود اتخاذ نموده تا اندازه زیادی انتظار بروز خطرات جدی را در آینده نزدیک ندارد. زیرا:

۱ــ قسمت عمده این منابع در کشورهائی قرار دارند که دارای رژیمهای عمیقا ارتجاعی و وابسته به امپریالیسم میباشند و در سایر کشورها نیز رژیمهای رنگارنگ آن برای حفظ موجودیت خود با امپریالیسم مماشات میکنند.
٢ــ از لحاظ سیاسی ــ نظامی امپریالیسم پایگاه‌های مهمی برای حفظ منافع خود ایجاد کرده است که هر کدام دارای خصوصیات و نقش ویژه‌ای میباشند.
امپریالیستها با ایجاد کشور اسرائیل از مهاجرین صهیونیست و نژادپرست بین المللی در سر زمین فلسطین پایگاه اصلی خود را در خاورمیانه به وجود آوردند. صهیونیسم خود یکی از مظاهر سرمایه داری میباشد و از همین رو نیز صهیونیسم و امپریالیسم از یکدیگر تفکیک ناپذیرند. بدین ترتیب دولت اسرائیل به عنوان مظهر امپریالیسم و صهنویسم با داشتن پشتیبانی جهانی همه مرتجعین پس از اشغال سر زمین فلسطین به تجاوزات نظامی متعدد برای اشغال سرزمینهای وسیعتری از اعراب پرداخت و پس از مدت کوتاهی نفوذ اقتصادی ــ سیاسی خود را در خاورمیانه و در آفریقا بسط داد. نیروهای ارتجاعی منطقه نیز با هماهنگی با دولت اسرائیل و تحت حمایت مستقیم امپریالیسم آمریکا علیه نیروهای انقلابی و جنبشهای آزادیبخش خلقهای منطقه عمل میکردند. به همین طریق منافع امپریالیسم جهانی در این منطقه برای یک دوره تأمین گردید. لیکن با رشد جنبش مقاومت و تأثیر متقابل آن بر ناسیونالیسم عرب و همچنین به علت تغییراتی که در آفریقا بوقوع پیوست موقعیت توسعه طلبانه و تجاوزگرانه اسرائیل به مخاطره افتاد تا جائی که رفته رفته نفوذ آن در آفریقا محدود شد و در منطقه خاورمیانه نیز این کشور مجبور گردید که برای حفظ موجودیت خود تلاش کند. ولی این تلاش برای بقاء به وسیله جنگهای توسعه طلبانه تاکتیکی میشد که هنوز هم کماکان با کمک نیروهای ارتجاعی منطقه و امپریالیسم جهانی دنبال میشود.
از این پس موقعیت تدافعی اسرائیل و تجارب جهانی دیگر ــ بخصوص در جریان جنگ ویتنام ــ امپریالیسم را بر آن داشت که استراتژی مرحلهای خود را درمنطقه خاورمیانه تغییردهد. امپریالیسم آمریکا برای این که حتی المقدور از دخالت مستقیم نظامی در خاورمیانه اجتناب ورزد و نیز، به منظور پر کردن خلاء سیاسی ناشی از کناره گیری نیروهای امپریالیسم انگلیس در صدد به وجود آوردن ژاندارم از نیروهای بومی بر آمد تا از طرفی مشترکا منافع امپریالیسم جهانی را در منطقه تضمین نموده و از طرف دیگر اسرائیل را از مخاطره نجات دهد. ایران و عربستان سعودی، هرکدام دارای آن چنان خصوصیاتی بودند که رژیمهای ارتجاعی آنها میتوانستند با کمک همه جانبه  امپریالیسم، به پایگاه‌های مهمی برای امپریالیسم در منطقه تبدیل شوند.  

بر اساس دکترین نیکسون، رژیم ارتجاعی شاه با در اختیار داشتن منابع عظیم نفت و ثروتهای دیگر، و تسلط بر نیروی عظیم انسانی و با توجه به موقعیتی که ایران در خلیج فارس دارد، نقش ژاندارمی امپریالیسم را در منطقه بعهده گرفت و با برباد دادن میلیارها دلار ثروت ملی به خرید جنگ افزارهای مدرن آمریکائی و سایر کشورهای امپریالیستی مبادرت کرد. رژیم شاه از این پس جهت ایفای نقش جدید خود به تهاجم سیاسی و نظامی گستردهای در منطقه دست زد. با حضور قریب ۳۴هزار مستشار نظامی آمریکا و انتصاب رئیس سابق “سیا” ریجارد هلمز به سمت سفیر امریکا در تهران، ایران به مرکز فعالیتهای سیاسی، نظامی و جاسوسی آمریکا و اروپا غربی در منطقه تبدیل شد. تجاوز نظامی رژیم شاه به عمان، نفوذ سیاسی ــ نظامی در
اردن و یمن شمالی، همکاری با نیروهای فاشیستی و دست راستی لبنان، توسعه سیطره سیاسی ــ اقتصادی در منطقه خلیج و دخالت در امور داخلی پاکستان و افغانستان، همه مطابق با نقشه و برنامه امپریالیستم جهانی به سردگی آمریکا انجام پذیرفت ولی این خود نیز تضادهائی را به وجود آورد. این تضادها به طور عمده عبارت بودند از مقاومت و مبارزه نیروهای انقلابی و مترقی منطقه و از جمله انقلابیون ایران علیه سیاستهای تجاوزکارانه رژیم شاه، و همچنین تضاد ناسیونالیسم عرب با گسترش نفوذ ایران در منطقه عربی خاورمیانه. تضاد اخیر خود موجب گردیده که عربستان سعودی ابتکار عمل را در جهاتی در دست گرفته و از آن در خدمت رقابت با رژیم شاه استفاده کند.

عربستان سعودی با استفاده از قدرت ناشی از در آمد نفت “پترو دلار” و با بهره گیری از خلاء سیاسی جهان عرب، بر  ناسیونالیسم عربی سوار گردیده و نفوذ خود را در میان دولتهای عربی و حتی در بخشی از جنبشهای آزادیبخش عرب گسترش داد و از نظر سیاسی توانست که نقش مهمی در سیاست “بینالعربی” به نفع امپریالیسم جهانی ایفا نماید. قابل توجه است که رژیم ارتجاعی عربستان سعودی تحت عنوان “رقابت” با نفوذ رژیم ایران به اقداماتی به نفع امپریالیسم جهانی دست زد که رژیم شاه از انجام آن عاجز بود. بازی موش و گربه آنها بر سر بهای نفت در اوپک، از جمله “رقابتهای” آنها به نفع امپریالیسم بود. به
غلط برخی از نیروهای ناسیونالیست و حتی مترقی و چپ عرب این رقابت بین دو نیرو ارتجاعی را که به نفع امپریالیسم جهانی صورت میگرفت، زیاد بها داده و تصور مینمودند که میتوانند از آن به نفع مبارزه استفاده ببرند در حالی که به طور اساسی تاکتیکهای دو طرف در خدمت استراتژی واحدی تنظیم شده بود.

بدین ترتیب عربستان سعودی بویژه به علت نقش آن در ماجرای نفت، دخالت در جنگ لبنان و نفوذش در مصر و همچنین  وابستگی مالی بسیاری از محافل عرب به آن، به پایه سوم امپریالیسم تبدیل شد، و “سه پایه” امپریالیسم در منطقه بوجود آمد. “سه پایه” امپریالیسم جهانی در منطقه ایران، اسرائیل، عربستان سعودی دارای اهمیت استراتژیک فوقالعاده برای
امپریالیسم جهت حراست از منافع آنان و سرکوب جنبشهای انقلابی محسوب میشوند. با ایجاد این سه پایگاه، منافع امپریالیسم تا کنون تضمین شده است. ولی خطر نیروهای انقلابی و جنبشهای منطقه همچنان امپریالیسم و نیروهای ارتجاعی را نگران آینده نموده و بویژه شکل موجودیت اسرائیل و تضاد شدید آن با خلقهای عرب، هنوز لاینحل باقی مانده است. به این دلایل امپریالیستها به تلاشهای خود برای توطئه علیه نیروهای مترقی بشدت ادامه میدهند و راه‌های نوینی را جهت خاموش ساختن تلاطمات انقلابی در منطقه جستجو مینمایند. از جمله این تلاشها نقش نیروهای ارتجاعی مصر به رهبری انور سادات در سازش با اسرائیل و
امضای قرارداد صلح و نیز جنگ لبنان قابل ذکر است.
انور سادات در حال حاضر کوشش مینماید که مصر را به پایه چهارم امپریالیسم در منطقه تبدیل نماید. امپریالیستها نیز برای مصر از آن جا که بزرگترین کشور عربی از نظر انسانی و قدرت نظامی و تکنیکی میباشد و از آن جا که به خاطر قرار داشتن در کنار ترعه سوئز و دریای مدیترانه از موقعیت استراتژیک ویژهای بر خوردار است، اهمیت زیادی قائل هستند. اما انور سادات برای اجرای نقشه امپریالیسم با چنان شتابی خود را در دامان امپریالیسم و صهیونیسم انداخت، و با چنان فرومایگی و ابتذالی به پایبوسی جنایتکاران صهیونیسم پرداخت، که تمام مردم جهان و حتی صهیونیستها را از آن همه حماقت و خود فروشی به تعجب کشاند و روند زوال خود را تسریح نمود.

همبستگی انقلابی منطقه ای، و استراتژی جنگ انقلابی منطقه ای:
با در نظر گرفتن ویژگیهای منطقه خاورمیانه و اهمیت اقصادی ــ استراتژیکی آن و نیز با توجه به نقش پایگاه‌های ارتجاعی و  وحدت عمل آنها که از آنها یاد کردیم، جنبشهای انقلابی و آزادیبخش خلقهای منطقه خاورمیانه ناگزیر به اتخاذ استراتژی “جنگ انقلابی منطقه ای”  هستند. این بدان معناست که نیروهای انقلابی در عین این که در کشور خود، به نبرد انقلابی علیه امپریالیسم و ارتجاع بومی دست مییازند اما در عین حال کوشش خواهند نمود که زمینه‌های یک همکاری سیاسی ــ عملی گستردهای را در سطح منطقه ایجاد نموده و با همبستگی کامل انقلابی، جبهه مبارزه ضد امپریالیستی در منطقه را تقویت نمایند

امپریالیسم امریکا با وجودی که تجربیات تلخی ار جنگ هند و چین دارد، معذالک اگر احساس کند که پایگاه‌های او در منطقه خاورمیانه قادر به حفاظت از منافعش نیستند، نیروهای نظامی خود را در خاورمیانه پیاده کرده و مستقیما وارد جنگ خواهد گردید. نیروهای انقلابی برای مقابله با نیروهای ارتجاعی منطقه و پیش بینی شرایطی که به آن اشاره شد، باید از قبل برنامه انقلابی روشنی را تدارک ببینند. و به عبارت دیگر تاکتیک و استراتژی جنگ انقلابی منطقه ای را از طریق رابطه ارگانیک هماهنگ سازند. به این طریق است که میتوان همبستگی انقلابی را جایگزین همبستگی احساسی و شعارهای توخالی نمود. تجربه “استراتژی جنگ انقلابی منطقه ای” در هند و چین ثابت کرد که تنها از طریق همبستگی انقلابی بین المللی است که میتوان امپریالیسم جهانی را به زانو در آورد.
اهمیت خاورمیانه در حال حاضر برای امپریالیسم صد بار بیش از هند و چین است و لذا استقرار یک حکومت خرده بورژوازی راست را که با امپریالیسم مماشات نماید تحمل خواهد نمود، لیکن استقرار یک حکومت انقلابی برایش غیر قابل تحمل است. بنا بر این تنها از طریق هماهنگ ساختن جنگ انقلابی در سراسر منطقه، و رشد و گسترش آن میتوان اراده انقلابی زحمتکشان این منطقه را به ارتجاع و امپریالیسم تحمیل کرد.

 آن چه که ما را برای تعقیب چنین برنامهای نگران کرده این است که: در حال حاضر شمار کاذبی تحت عنوان “همبستگی عربی” حتی بعضی از سازمانهای مترقی و جنبش عربی را بخود مشغول نموده است. این شعار که توسط نیروهای ناسیونالیست و ارتجاعی عرب عنوان میشود گریبان نیروهای چپ را نیز گرفته و سر در گمی ایدئولوژیک ــ سیاسی میلیونها تن از توده‌های زحمتکش عرب را فراهم کرده است. تأثیرات منفی این طرز تفکر و این مشی را میتوان به خوبی در مناسبات سیاسی “بینالعربی” این سازمانها با دولتهای مختلف عربی و همچنین در شیوه سازماندهی و کار عملی آنها مشاهده کرد. این همبستگی دروغین عربی تا کنون ضربات سنگینی به جنبشها،سازمانهای انقلابی عرب ــ خصوصا فلسطینی ــ وارد آورده است و نه تنها مانع به وجود آمدن همبستگی انقلابی منطقه‌ای نشده بلکه به روابط انقلابی استراتژیکی میان خود نیروهای انقلابی عرب نیز لطمات فراوان وارد کرده است.

 ما در حالی که به حقانیت “همبستگی انقلابی و مترقی عربی” باور داریم و آن را از لحاظ سیاسی درست میدانیم، معتقدیم که “همبستگی عربی”ای که هم نیروهای ارتجاعی و هم نیروهای مترقی و انقلابی را در بر گیرد سیاست انحرافی و گمراه کننده‌ای بیش نیست.
ما ضمن محکوم نمودن و مرز بندی با دولتهای و نیروهای مرتجع عربی که به عنوان دستیاران محلی امپریالیسم کوشش وافری در سرکوب انقلاب منطقه و کنترل حرکتهای مترقی و مبارزه جویانه مینمایند، سیاست و مشی آن دسته از نیروها و کشورهای به ظاهر چپ و “سوسیالیست” از جمله چین و شوروی را که با ارائه تزهای ضد انقلابی چون حفظ “آرامش” تخفیف مبارزه طبقاتی و انقلابی را میطلبند و با مذارکره و سازش و همکاری با ارتجاع را در مقابل صفوف خلق تقویت مینمایند، محکوم نموده و معتقدیم که مبارزه با امپریالیسم بدون مبارزه با سیاست ارتجاعی این نیروها غیر ممکن خواهد بود.

ما اعتقاد داریم که مبارزات انقلابی در هر کشور ویژگیهای مخصوص به خود را داشته و هر سازمان سیاسی نیز با مشکلات خاص ناشی از اوضاع خاص کشور خود روبروست، اما نادیده گرفتن مسائل و زمینه‌های همبستگی و همکاری مشترک، ضربات سنگینی را برای هر یک از جنبشهای منطقه ببار خواهد آورد.

با توجه به چنین اوضاع و احوالی، ما وظیفه خود میدانیم که ضمن رشد و گسترش مبارزه انقلابی در ایران به سهم خود، دست هم رزمان انقلابی خود را در همه جا و به طور اخص در منطقه خاورمیانه به گرمی فشرده و مشترکا با تشدید و گسترش جنگ انقلابی به سراسر منطقه، پیروزی نهائی خلقهای ستمدید و طبقه کارگر را در خاورمیانه به عنوان گامی در جهت رهائی پرولتاریا جهان تضمین نمائیم. آذر ۵۷

توضیحات(پانویسها)

١ــ لازم به تذکر است که تجدید سازمان چریکهای فدائی خلق پس از ضربات اردیبهشت و خرداد ۵۵ همراه با تغییرات فاحشی در مواضع ایدئولوژیک آنها بوده است. رد نظرات رفقا پویان و احمدزاده، پذیرش کامل نظرات رفیق جزنی و عدم تکیه بر  اندیشه مائوتسه دون و … از اولین اقدامات سازمان پس از تجدید ساختمان بوده است. معهذا اخیرا این سازمان مجددا در پذیرش نقطه نظرات اساسی رفیق جزنی نیز به طور مصرح ابراز تردید کرده است (تضاد عمده، مرحله انقلاب و …) و پاره‌ای از نقطه نظرات دیگر را مطرح نموده است. از آن جا که به نظر میرسد سازمان چریکهای فدائی خلق هنوز در موارد متعدد، و منجمله موارد اساسی، به نظر ثابتی نرسیده است، اظهار نظر، تائید یا نقد جامع بر آنها غیر ممکن است ما امیدواریم پس از آن که سازمان چریکهای فدائی خلق مواضع خود را در مورد مسائل گوناگون روشن کرد توافق یا عدم توافق خود را با آن مواضع اعلام داریم. به این امر نیز باید اشاره کنیم که روند تبادل نظر و نقد بین سازمانهای انقلابی از پیش شرط‌های پیشبرد امر انقلاب است. ما به سهم خود در تسریح این روند کوشا خواهیم بود در عین حال که همکاری با تمام سازمانهای انقلابی را از اهم وظائف خود  می شماریم.
۲– اخیرا این سازمان از رویه گذشته خود به اصطلاح انتقاد کرده است و با یک شگرد بسیار غیر صادقانه کوشیده است که به جای برخورد به خود، مسئولیت تمام خطاهای گذشته را بعهده مبارزه مسلحانه و “مشی چریکی” بگذارد و چنین به نمایاند که ارتکاب جنایت از مشخصات مبارزه مسلحانه است. بدون تردید این “انتقاد از خود” صرفا گامی است فراتر در ادامه همان دید و بینشی که منجر به این همه فاجعه شد. این افراد تا زمانی که خود را معتقد به مبارزه مسلحانه میدانستند با فجایعی که به وجود آوردند به مبارزه مسلحانه ضربه زدند، و امروز نیز که مخالف مبارزه مسلحانه شده اند، مبادرت به اقدامات غیر انسانی را از خصوصیات
مبارزه مسلحانه میشمرند.

۳ــ البته این نیروها بنا بر خصلت متزلزل خود، تحت فشار توده‌ای درمواردی مجبور به اتخاذ مواضع به ظاهر رادیکال و چپ میشوند. معهذا طبیعی است که چنین مواضعی موقتی و گذارا بوده و همواره واقعیت طبقاتی این نیروها تعیین کننده اقدامات  راست و سازشکارانهشان خواهد بود.

۴ــ این ذهنیگرائی در جمع بندی رفقا فدائی از مبارزات سازمان خویش نیز منعکس میشود، و قهر انقلابی” ــ سازمان پیشتاز به چنان قدرت افسانه‌ای میرسد، که حتی در ایجاد بحران اقتصادی و تضعیف قدرت نظامی دولت سرمایه داری، دارای اهمیت اساسی میگردد.

۵ــ ما هنگامی که صحبت از سطح نازل آگاهی تئوریک مینمائیم، مقصودمان سطح آگاهی تئوریک کل جنبش کمونیستی ایران  است. معهذا بدیهی است که تعداد افراد کمونیستی که آگاهی تئوریک نسبتا جامعی داشتهاند کم نبوده است. رفقا پویان و احمدزاده و جزنی که تزهایشان در این نوشته ما مورد نقد قرار گرفته است از جمله این افرادند.

انتشــارات

۳ــ پیرامون تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران.
۰ــ نکاتی در باره پروسه تجانس.
۳ــ پروسه تجانس، تبادل نظر بین سازمان چریکهای فدائی خلق و
گروه اتحاد کمونیستی (دفتر اول).
۴ــ استالینیسم، تبادل نظر …. (دفتر دوم.)
۲ــ اندیشه مائوتسه دون و سیاست خارجی چین (دفتر سوم.)
۱ــ مرحله تدارک انقلابی.
۷ــ مدخلی بر اقتصاد سیاسی (والیه ــ سالاما.)
۲ــ مشکلات و مسائل جنبش.
۹ــ بحران جدید سیاسی و اقتصادی رژیم و نقش نیروهای چپ
۳۲ــ چه نباید کرد ؟ نقدی بر گذشته و رهنمودی برای آینده.
۳۳ــ جنگ لبنان (انتشارات مشترک گروه اتحاد کمونیستی و جبهه آزادیبخش
فلسطین).
۳۰ــ آنتی دورینگ.

نسخه چاپی نسخه برای چاپ

سایت کارگاه اندیشه و پیکار از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است

مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان آن می باشد