تحلیلی در خور توجه

برای هویت سازی میتوان خود را منتسب به مارکس و لنین و مائو دانست و خود را مارکسیست ،  لنینیست و مائوئیست و از این قبیل خواند و همچون دیکر افراد و جریانهای سیاسی به تک خطی روی آورد. دیر بازی است که  جامعه روشنفکری ما در ایران با این طرز تفکر رشد کرده و بجای استفاده از شیوه بحث و اقناع علمی یعنی بجای استفاده کردن از روش علمی و دیالکتیکی و پیگیری واقعیت های تاریخی و ریشه یابی در فرهنگ عقب مانده ایران که "روحانیت و مذهب" آنهم از نوع شیعه، حرف اول را میزده اند که و از صدر سلسله صفویه بر شاه و رعیت و کل جامعه چیرگی داشته اند از یک طرف و از طرف دیگر همیشه در اقلیت بودن در جامعه مرغ عزا و عروسی حکومت و مذهب بوده اند زیرا که روشنفکران طی سالها نتوانستند مانند مذهبی ها که مساجد را برای تبلیغات ضد تکاملی جامعه در اختیار داشتد ، دفاتر سازمانی و یا حزبی خود را از گزند این قشریون حفظ کنند تا بتوانند به ترویج دانش و تکامل جامعه گامهای مؤثری بدانگونه بردارند که هر شهروندی حضور جریانات سیاسی را لازم و خود را موظف بداند که ازحریم و  حقوق اقلیتها ؛ چه دینی و یا غیر دینی دفاع کند و مقوله آزادی بیان را در جامعه نهادینه کند