ایرج میرزا یا جلال احمد؟

 

به سر عشق خراسان دارم

رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج میرزا به شورای اسلامی مشهد     

 نوشته : محمد مهدی حسنی

 

نام بلوار زیبای ایرج میرزا  در مشهد به  بلوار  جلال آل احمد تغییر یافت.

این خبری صادق است، می توانید، به محل بروید، و ببیند که شهرداری مشهد یا بهتر است گفته شود شورای اسلامی شهر مشهد (چون ظاهراً چنین کاری بایستی با تصویب شورای اسلامی شهر باشد) ، دو سه روز مانده به عید، تابلو اصلی و تمام تابلوهای فرعی خیابان را با هزینه من و شما تازه و نو کرده اند و صد البته این کار ارتباطی با بهار و رویش تازه طبیعت ندارد.

      تغییر نام مزبور با پروژه های مفید و زیبای دیگری که مقارن با جشن نوروز در سطح شهر مشهد اجرا شده، همخوان نیست. زیرا بر خلاف این تغییر نام، آن پروژه ها، تازگی و طرب انگیزی و  وجدآوری بهار و جشن ملی باستانی را برای مشهدیها و زائران حضرت ثامن الحجج (ع) دوچندان کرد.

 برای خراسانی ها که ایرج آنان را چنین ستوده است:

برادر جان خراسانست این جا                  سخن گفتن نه آسان است این جا
خراسان مردم باهوش دارد                     خراسانی دو لب، ده گوش دارد
همه طلاب او دارای طبع اند                     نه تنها پیرو قرّاء سبع اند
نشسته جنب هر جمعی ادیبی                  ز انواع فضایل  با نصیبی
خراسان جا چو نیشابور دارد                   که صد پیشی به پیشاوور دارد (92) *1

ولی تغییر نام یاد شده بسیار تکان دهنده است و با خدمات خوشایند نوروزی شهرداری مشهد سنجیده نمی شود، و حال و هوای زمستانی دارد.  

واقعاً علت تغییر نام مذکور چیست؟!!

  درمورد جلال آل احمد همگان قبول دارند که او در میان داستان و نثرنویسان "متعهد" معاصر، صاحب سبک و سری از سرهاست، لیکن ایرج میرزا  در میان سرایندگان فارسی زبان بی همتاست و نامش عجین با انقلابی ادبی در شعر دوره ماست. او استاد اشعار سهل و ممتنع است و همو ست که زبان کوچه و بازار را با استادی تمام، وارد ادبیات رسمی ما کرد و شعرهای ناب، روان، سلیس و تکرار نشدنی برجا گذارد که چون امثال سائره بر زبان مردم کوچه و خیابان جاری است.

بهار وی را " سعدیی نو "  خطاب می کند*2  و امیر الشعرای نادری در مناظره مقابل شعری، او را  "منوچهری عصری" و "زنده کننده نام انوری" می داند. *3  سعید نفیسی او را شیرین سخن ترین و گشاده زبان ترین شاعر روزگار ما خطاب می کند. * 4 شفیعی کدکنی ایرج را در زمره گویندگانی به شمار می آورد که توجه تام به استفاده از بلاغت ساختارهای نحوی داشته و به همین دلیل شعرش وسیع ترین حوزه نفوذ را درمیان معاصران و اخلاقش دارد. *5 و در جایی دیگر،  شعر ایرج را در کنار شعر بهار بر خلاف بسیاری از اسلاف و اخلاف آندو نمونه روشن گریز از تمسک به هر نوع استعاره تجریدی و غریب دانسته که در جهت اعتدال وهم نشینی طبیعی خانواده های کلمات، حرکت کرده است و نمونه تکامل خرد گرایی و ژرفای بلند عقلانیت ایرانی است . *6 یحیی دولت آبادی، او را فرزانه ادیب می خواند که دیگر مادر گیتی چون او فرزندی بدین کمال نمی زاید. *7 و مرحوم وحید دستگردی طبع او را چشمه آب حیات جاودان یافته است * 8 و سید محمد علی جمال زاده در فرهنگ لغات عامیانه او را بانی اسلوب و سبک بسیار زیبا و شیوایی در شعر فارسی جدید می داند که یکی از ارکان آن همانا سادگی بیان و روانی زبان و آوردن کلمات و اصطلاحات جاریه در طی کلام است*9 و هموست که به قول دکتر پرویز خانلری زبان محاوره ی عادی را در شعر به کار برد و شیوه ای تازه آورد.*10 یحیی آرین پور او را یکی از پیشوایان عمده انقلاب در شعر فارسی دانسته است که گرایش به سادگی و نزدیکی به زبان محاوره مردم دارد، چنان که  دهخدا و جمال زاده پیشوایان همین شیوه در نثر فارسی شناخته می شوند. 11

این جانب لااقل با دو نفر از اعضای موثر شورا یعنی آقایان دکتر طباطبائی و مهندس مفیدی  افتخار سابقه ی دوستی و سلام و علیک و همکاری در جهاد سازندگی سابق دارم.  می دانم اهل تقوا و مردان عرصه اجرا و جهادگرند، لیکن ادیب نیستند و دیگران را ناشناخته، به عنوان نمایندگان منتخب مردم ارج می نهم، ولی برای این جانب مشخص نیست که اتخاذ تصمیم جمعی مذکور که منجر به حذف نام  سخن گوی بزرگ و پرآوازه ای چون ایرج میرزا شده، بر اساس کدام منطق فرهنگی و هنجار اجتماعی و معبار مذهبی – اخلاقی است .

شاید شکسته نفسی ایرج را از زبان او شنیده و نقلش را باور کرده اند که گفته است:

در آن محیط که باقیست نام خواجه و شیخ     چگونه اهل ادب برمن افتخار کنند (182)

ویا به طرفداری از عارف قزوینی که ایرج با سرودن عارف نامه دل عاشق و سوخته او را شکست، به او کین می ورزند و یا زبان تند و گزنده ایرج که در همان جا خطاب به اهل سیاست سروده است:

سیاست پیشه مردم حیله سازند                      نه مانند من و تو پاک بازند
به هر تغییر شکلی مستعدّند                         گهی مشروطه، گاهی مستبدند
سیاست پیشگان در هر لباسند                       بنحوی همدگر را می شناسند
همه دانند زین فن سودشان چیست             به باطن مقصد و مقصودشان چیست
از این رو یکدگر را پاس دارند                      یکیشان گر به چاه افتد در آرند
چو ما از جنس این مردم سواییم                    نشان کین  و آماج بلائیم
بزرگان وطن را        از حماقه                       نباشد بر وطن یک جو علاقه (93و94)

باعث کم لطفی و بی عنایتی آقایان به این شاعر نام آور شده است، در حالی که آنان به مناسبت روحیه انقلابی و تقوایشان نباید خود را جزو اخلاف هجو شدگان شادروان ایرج میرزا بدانند .

شاید هزّالی ایرج که متاسفانه تظاهر معمول و به روال برخی از شعرا و ادبای بزرگ ماست و آشتی با ظاهر آموزه های دینی ما ندارد، موجب شده است ، که پس از سه دهه یادشان بیاید، بایستی نام ایرج را از یکی از بلوار های کوچک شهر مشهد حذف کنند و با او  عداوت ورزند، در این صورت بایستی عبید زاکانی، انوری ابیوردی، و برخی دیگر از مفاخر ادب خود را نیز به همین راحتی طرد کنیم.

مگر نشنیده اند که  ایرج پس از گفتن عارف نامه، در منزل مرحوم آیت الله زاده برای این که ارادات خود را به اهل بیت (علیهم السلام) ابراز دارد، مرثیه مشهور و پر شور خود به مطلع :

رسم است هر که داغ جوان دید دوستان       رأفت برند حالت آن داغدیده را (۱۶۶)  

سروده  و همچنین اشعار بسیاری دیگر در منقبت و رثای اهل بیت به زبان آورده است، چنان که قطعه ای دیگر با مطلع زیر در مورد حضرت سیدا الشهدا (ع) دارد:

سرگشته بانوان وسط آتش خیام       چون در میان آب نقوش ستاره ها (۱۶۷)

 لابد تلقی تصمیم گیرندگان از شخصیت فکری جلال ال احمد، این است، که چون وی در کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران"  به کُشندگان و اعدام کنندگان مرحوم شیخ فضل الله نوری و بر روشنفکران تاخته است،  او حزب اللهی و انقلابی است، ولی چون ایرج هجو آن مرحوم را نموده، مستحق طرد و تحمل مجازات پس از مرگ است؛  در حالی که چنین تلقی، ساده انگاری و سطحی نگری است و به دیگر سخن،  بیگانگی با اندیشه های جلال آل احمد و نیز وقایع مشروطیت  است. واقعیت این است، که هیچ یک از دو شخصیت بزرگ ادبی مورد نظر، مومن و معتقد مذهبی بدان معنی که مد نظر تغییر دهندگان نام بلوارست، نبوده اند، این جانب نمی خواهد که اندیشه های این دو  نخبه ی ادبیات معاصر را کنکاش کند، آنان که زندگی و داستان های جلال و شعرهای ایرج میرزا را خوانده اند،  می دانند هرگاه با خط کش فکری آقایان، قد و قواره اندیشه های این دو ادیب اندازه گیری شود،  هردو، به جهاتی سر و ته یک کرباسند و باورهای آنان با موازین مورد نظر آقایان فاصله بسیار دارد .

واقعیت این است که نزد خراسانی ها ایرج میرزا خودمانی ترست. ایرج کمتر از شش سال عمر خود را که اتفاقاً در اوج هنر شعر خود بوده، در مشهد بسر برده  و بسیاری از شاهکارهای وی، محصول همین زمان است .

در شعر ایرج، جاهایی از خراسان مانند بیرجند، سده، کلات و نیز جاهایی از شهر ما مشهد مانند وکیل آباد و غیره جاودانه مانده است.

در کدام یکی از اشعار شاعران غیر مشهدی، از نمادها و جایها شهر ما به این زیبایی یاد شده است:

به هوای تو کنم گردش باغ ملی                 به سراغ تو روم   مقبرۀ   نادرشاه
کوه سنگی را در راه تو بر سینه زنم           سنگ بر سینه زدن بهتر از این دارد راه
حاضرم  دکّۀ پالوده فروش دم ارگ              با تو پالوده خورم من که نخوردم با شاه
با درشکه برمت تا گل خطمی هر روز          چه کنم نیست دراین شهر جز این گردشگاه
گر دهد ره، پدر دانش و صدرالتجّار            هم توان با تو بیاسود شبی در نو چاه (51) * 12
و یا :
خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا               در هوا قدرت سیر و سفری داده مرا
صبح دیدم که به سورانم و فرمانفرمای                اسب با تربیت باهنری داده مرا (3)
و یا :
با اسب می کنند همه مردمان شکار                   من کرده ام پیاده به سوران شکار اسب
رنج پیادگیّ و لب خشک و راه  زشک                   یار منند   و سایۀ اصطبل،  یار اسب
با پای لنگ می روم امروز سوی کنگ                   فردا چه سود اگر بشوم من سوار اسب(7)

و آنگاه که از خراسان به تهران می رود، چنین دل تنگ و با تحسّر از خراسانی ها یاد می کند:

شعر بد گفتن و نسبت به رفیقان دادن      یادگاریست    که از مردم تهران     دارم
همه یاران خراسان من اهلند و ادیب      بی سبب نیست به سر عشق خراسان دارم (۷۰)  

با این همه همگان می بینند که اینک ما، او را از شهر خود که زمانی در آن می زیست، رانده ایم. از این رو تصمیم تازه شهرداری مشهد یا شورای اسلامی شهر، نوعی ساده انگاری قضیه و به منزله توهین به شعور مردم ادب دوست این مرز و بوم است که سره را از ناسره خوب تشخیص می دهند.

آنان چگونه به خود اجازه می دهند سلیقه ادبی و فرهنگی شان را که با واقعیت فاصله دارد، بر مردم تحمیل کنند و نام بزرگی را پاک  و بزرگ دیگری را به جای او بنشانند، در حالی که مطمئناً جای دیگری برای نامیدن و نکوداشت جلال آل قلم وجود دارد.

بی گمان این بازی از سوی اهل فرهنگ و ادب جماعت مشهدی جدی گرفته نخواهد شد و نشان پرسشی که در برابر این کار از سوی نخبگان و اندیشمندان گذارده می شود،  زیبنده مدیران اجرائی زحمتکش و خدوم کلان شهر مذهبی کشور اسلامی ما نیست.

به هر حال بنده به عنوان یکی از موکلین آقایان و شهروند مشهدی به نوبه خود بلوار مورد بحث را باز هم ایرج میرزا می خوانم.

و کلام آخر، آوردن سروده ی  ایرج است که بر سنگ قبر او  در ظهیرالدوله حک شده است:

ای نکویان که در این دنیایید              یا از این بعد بدنیا آیید
اینک خفتست در این خاک منم           ایرجم، ایرج شیرین سخنم
من همانم که در ایّام حیات               بی شما صرف نکردم اوقات
بعد چون رخت ز دنیا بستم              باز در  راه شما بنشستم
گرچه امروز به خاکم مأواس            چشم من باز بدنبال شماست
گاهی از من به سخن یاد کنید           در دل خاک دلم شاد کنید(152)

              (((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))

  پا نوشت ها :

1 –  شماره های آمده در دو کمان آخر هر شعر،  اشاره به   صفحه مربوط به آن در دیوان ایرج میرزا (کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او)، به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، نشر اندیشه،  چاپ سوم – 1353 ،  دارد.
2 – سعدیی نو بود و چون سعدی به دهر          شعر نو آورد ایرج میرزا
دیوان ملک الشعراء ج 2 ص 458 ( به نقل از جاودانه ایرج میرزا و برگزیده آثارش، به اهتمام غلام رضا ریاضی، تهران، انتشارات آبان، چاپ دوم ، 1355 ، ص 211)
3- تو ای ایرج منوچهری عصری         کلید قفل گنج نظم و نثری
   منور کرده ماه و مشتری را               نموده زنده نام انوری را  (به نقل از همان منبع ص 170 و 173)
4 –  به نقل از  کتاب از صبا تا نیما، جلد دوم، یحیی آرین پور، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ پنجم 1357 –  ص 415
5 – موسیقی شعر، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، موسسه انتشارات آگاه، چاپ چهارم 1373 –  ص 36
6 – زمینه اجتماعی شعر فارسی، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران،  نشر اختران و نشر زمانه،  چاپ اول 1386 – ص 412
7 – مادر کجا دگر زاید به مثل او               فرزانه ادیب فرزند با کمال
(به نقل از جاودانه ایرج میرزا و برگزیده آثارش – ص ۲۱۲)
 8-  بود طبعت  چشمه آب حیات جاودان     زان به ظلمات لحد رخساره پنهان ساختی  (به نقل از همان منبع ص۲۱۷)
 9 – (به نقل از همان منبع ص ۲۲۸)
10 – نخسین کنگره نویسندگان ایران،  چاپ تهران 1326 ص ۴۹ (به نقل از کتاب:  افکار و آثار ایرج میرزا ، سید هادی حائری (کورش)، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ اول، تابستان 1364 ص ۲۸۵).
11 – از صبا تا نیما، جلد دوم، یحیی آرین پور، تهران، –  ص ۴۱۵
12- چند بیت منتخب از چکامه ای ۴۳ بیتی ایرج میرزاست که چنین آغاز می شود
ای سیه چشم چه دیدی تو از این دیده گناه      که نگاهت چو کنم خیره کنی چشم سیاه(۵۰)

و به استقبال قصیده ای از ادیب نیشابوری به مطلع :

ترک لشکر شکن آن ماه من و شاه سپاه     به گه بام  فراز آمد از لشکرگاه

سروده شده است و ادیب نیز به نوبه خود از چکامه زیبای فرخی سیستانی ، پیشواز کرده است که مطلع آن چنین است :

بامدادان پگاه آمد با روی چو ماه                آنکه آراسته زو گردد هر روز سپاه 
( به نقل از منبع قبلی صص ۷۲ – ۷۷)

**************************************************************

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

۱ – پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

۲ – تکمله ایی بر یاداشت : " به سر عشق خراسان دارم "

۳-  علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

 ۴ – وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!

نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۹:۲۵ ق.ظ 
برگرفته از سایت حسنی بی هیچگونه تغییری بجز اولین تصویر