ملاحظاتی درباره نکات مشترک اسلام سیاسی با رنسانس

و نوگرائی اسلامی و سکولاریسم ضد چپ ایران

نوشتۀ یونس پارسابناب
برگرفته از گفتمان سیاسی اجتماعی


1 – بینادگرائی اسلامی ( اسلامیسم = اسلام گرائی ) که نگارنده ترجیح می دهد آن را تحت نام " اسلام سیاسی " مورد بررسی قرار دهد ، ماهیتا و حتی خصلتا با بنیادگرائی های دیگر دینی چندان تفاوتی ندارد . جنبش های متعلق به اسلام سیاسی نیز مثل دیگر جنبش های بنیادگرا در جهان هدف مشخص سیاسی ( نه دینی و مذهبی ) دارند و آن چیزی غیر از تسخیر قدرت سیاسی نیست . ملبس شدن این جنبش ها به کسوت اسلامی به روشنی یک فرصت طلبی سیاسی است .
2 – اندیشه ها و آزمون های اسلام سیاسی توسط شرق شناسان اروپا محور که عمدتا مدافعین نیروهای استعمارگر کهن بویژه انگلستان بودند ، تعبیه و تنظیم گشته و در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم توسط عبدالوهاب ها ( در شبه جزیره عربستان ) و مودودی ها ( در شبه قاره هند ) ترویج و گسترش یافته اند . اسلام سیاسی تلاش می کند که ثابت نماید که مسلمانان جهان فقط در تحت حاکمیت دولت اسلامی می توانند زندگی کنند زیرا آنها ( مسلمانان ) قادر نیستند جدائی دولت را از دین و مذهب درک کرده و پذیرا باشند . اوریانتالیست های اروپا محورو حامیان بومی آنها به آسانی این واقعیت تاریخی را فراموش می کنند که مسیحیان ساکن کشورهای اروپائی نیز تا قرن سیزده میلادی دارای چنین دید و اندیشه درباره مسیحیت بودند .
3 – اسلامی سیاسی نیز مثل دیگر بنیادگرائی ها ( صهیونیسم ، ایونجلیکای راست مسیحی ، هندوتوا ، لامائیسم و… ) " تسلیم محض " و " انقطاع از ا ین عالم و الحاق به عالم دیگر " را بین توده های مردم تبلیغ کرده و دشمن هر نوع اندیشه رهائی بخش می باشد . اسلام سیاسی که عمدتا یک جنبش ( نه مذهبی ) بلکه صرفا سیاسی است ، به هیچ عنوان به مقولات و انگاشت های اساسی به عنوان یک دین توجه ندارد و تا حالا هم هیچ نوع نقد اجتماعی و اقتصادی و حتی تئوئولوژیکی از اسلام و یا دیگر ادیان عرضه نکرده است . آموزش های اسلام سیاسی حتی با اندیشه های متعلق به " الهیات رهائیبخش " که در دهه های اخیر در کشورهای آمریکای لاتین مطرح بوده اند ، نیز تفاوت اساسی دارند . زیرا اسلام سیاسی نیز مثل دیگر بینادگرائی های مذهبی و دینی به پیروی از شرق شناسان اروپا مدار " تسلیم محض " و " عبودیت " را رواج داده و اندیشه ها و مبارزات رهائیبخش طبقاتی ، ملی و بویژه خواست آزادی زنان را " شرک " و " کفر " محسوب می دارند . محمود طه دانشمند و اسلام شناس سودانی یکی از روشنفکران اسلامی نادر در قرن نوزدهم بود که در مبارزه علیه اوریانتالیست ها و مروجین اسلام سیاسی تلاش کرد که به پدیده ای رهائی در تعابیر خود از اسلام تاکید ورزد . او در اسرع وقت توسط مقامات دولتی سودان و با حمایت انگلستان بخاطر تبلیغ رهائی ( " شرک و کفر " ) محکوم به مرگ گشته و در شهر خارطوم پایتخت سودان ( مستعمره انگلستان در آن زمان ) به دار آویخته شد . اعدام او نه تنها در رسانه های گروهی آن زمان منعکس نگشت بلکه مورد اعتراض تشکل های " رادیکال " و " معتدل " اسلام سیاسی ( و حتی مبلغین رنسانس اسلامی و نوگرائی ) نیز قرار نگرفت .
4 – در حال حاضر نیز روشنفکرانی که رنسانس اسلامی ( عبدالکریم سروش به عنوان نمونه ) و یا نوگرائی دینی ( مثل محسن کدیور ) را در اسلام تبلغ می کنند ، به هیچ وجه و عنوانی از راه ها و اندیشه های رهائی انسان در کشورهای مسلمان نشین از رژیم های مستبد حاکم و حامی اصلی آنها ( نظام جهانی سرمایه و در راس آن آمریکا ) صحبتی نمی کنند . بطور کلی ، تمامی نحله های فکری متعلق هم به اسلام سیاسی و هم به رنساس و نوگرائی اسلامی از قوانین حاکم بر " بازار آزاد " نئولیبرالی عمدتا حمایت کرده و یا از گسترش آنها در کشورهای مسلمان نشین حتی انتقاد هم نمی کنند . آیا تا کنون مقاله و یا صحبتی از طرف افراد شاخص چون عبدالکریم سروش ، محسن کدیور ، محمد خاتمی ، کروبی ، مهاجرانی ، اکبر گنجی ، هاشمی رفسنجانی ، محمود احمدی نژاد ، مصباح یزدی ، جوادی آملی و… منتشر و ارائه داده شده است که در آن مکانیزم های حاکم بر بازار آزاد مثل پروسه خصوصی سازی و پی آمدهای فلاکت بار آن ( مرگ ومیر از گرسنگی ، بیکاری مزمن ، بی خانمانی فراگیر ازدیاد کودکان خیابانی ، تن فروشی جهانی و… ) که جهان و تمدن بشری را بسوی سبعیت و " بشریت تهی از انسانیت " سوق می دهند ، محکوم گشته و یا حداقل مورد نقد قرار گرفته باشند.
5 – شایان ذکر است که این افراد شاخص که به نحله های مختلف اسلام سیاسی معتدل و رادیکال و رنسانس و نوگرائی اسلامی تعلق دارند ، با سکولاریست های ضد چپ ( که به طیف های متنوع جمهوری خواهان ، تشکل های متعدد حقوق بشری ، دموکراسی خواهان ، سلطنت طلبان و … در داخل و خارج از ایران تعلق دارند ) با اینکه خصلتا و از نظر شیوه های برخورد به اوضاع ایران دارای تفاوت های قابل ملاحظه ای هستند ولی ماهیتا و از نظر کیفی در برخورد به مکانیزم های بازار آزاد و مقررات نئولیبرالی بانک جهانی و صندوق بین المللی کوچکترین تفاوتی با همدیگر نداشته و جملگی از پروسه های دردناک خصوصی سازی ، ملی زدائی و لغو مقررات دولتی حمایت می کنند . بر این اساس ، آیا آنها می توانند طبق ادعایشان حامیان واقعی استقرار و گسترش دموکراسی پیگیر و سپس عدالت اجتماعی در ایران باشند؟ یک نگاه اجمالی به اندیشه ها و آموزه های اسلام سیاسی از یک سو و پروژه های سکولاریست ها از سوی دیگر می توانند در تهیه یک پاسخ مناسب به این پرسش کمک کند .
6 – مطابق اصول حاکم بر اسلام سیاسی ، قوانین دینی ( فقه سیاسی ) چون قادر است که به تمام مسائل و سئوالات پاسخ دهد در نتیجه مسلمانان " امت اسلامی " احتیاجی به تعبیه و تدوین قوانین اجتماعی و اقتصادی که اساس تعریف دموکراسی است را ندارند . این بینش نه تنها واقعیت های کنونی بلکه تاریخ عینی جوامع کشورهای مسلمان را یا نفی کرده و یا بطور کلی ندیده می گیرد . زیرا در این جوامع نیز دهه هاست که قوانین بطور ضروری تعبیه و تدوین می گردند . ولی در اکثر موارد این قوانین توسط هیئت های حاکمه با استفاده از تعبیرها و تاویل های اسلامی (که در انحصار حاکمین می باشند ) اعمال و پیاده می شوند . در کشورهای اسلامی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران که طبقات حاکمه اش ادعا می کنند که با رعایت قوانین اسلامی ( مشروع در قرآن ) حکومت می کنند ، اعضای اصلی خاندان سعودی ( در عربستان ) و رهبری شورای نگهبان ( ولی فقیه ) در ایران مثل سلاطین مستبد گذشته با اعمال زور و استبداد حکومت می کنند .
7 – اگر اسلام گرایان تاکید ورزیده و اعمال می کنند که اصول فقه اسلام سیاسی بهترین بدیل دولتی بوده و بر دموکراسی ارجحیت دارد ، سکولاریست های ضد چپ ( و یا غیر چپ ) نیز تاکید می ورزند و زمانی هم که به قدرت می رسند آنها را اعمال میکنند که امر دموکراسی بدون رعایت قوانین و مکانیسم های حاکم و رایج بر بازار آزاد نئولیبرالی ( همراه با رشد و توسعه طبقه متوسط در کشورهای مسلمان نشین ) نمی تواند مستقر گردد . به نظر نگارنده دموکراسی هائی که توسط حامیان اسلام سیاسی و یا تشکل ها و طیف های گوناگون سکولاریست های طرفدار نظام جهانی سرمایه برای ایران تعبیه و تنظیم می گردند ، دموکراسی های " دم بریده " ناپایدار و نامربوط بوده و در خدمت جامعه ملی ایران ( بویژه زحمتکشان ) قرار ندارند ، ادامه و استقرار هر یک از آنها آینده سیاسی مردم ایران را دوباره به بن بست خواهد کشید .
8 – اسلام سیاسی مثل دیگر بنیادگرائی های دینی و مذهبی نه از بطن و متن ویژگی های جوامع مسلمان بیرون آمده و نه منبعث از عکس العمل مسلمانان نسبت به ناهنجاری های سکولاریسم با طلیعه های مدرنیته ( تجدد طلبی ) است . نگارنده شکل گیری و رشد اسلام سیاسی و دیگر بنیادگرائی های دینی و مذهبی را با " نگاهی ذات انگارانه " در ماهیت آموزه های درونی اسلام جستجو نکرده و در رویارویی های ذاتی باورها و سنن اسلامی با نگره های سکولاریسم ( عرفی گری ) و انگاشت های تجدد طلبی ردیابی نمی کند . این نوع نگاه ها و ردیابی ها برای توضیح و بررسی کلیت پدیده پیچیده و گاها مرموز بنیادگرائی ها ( منجمله و بویژه اسلام سیاسی ) بسیار ناکافی و نارسا و فراتاریخی است . به نظر نگارنده عروج و گسترش اندیشه ها و عملکردهای اسلام سیاسی و دیگر بنیادگرائی های دینی و مذهبی معلول و منبعث از فعل وانفعالات منطق سریع حرکت سرمایه ( جهانی تر شدن ) در فاز کنونی تاریخ تکامل نظام جهانی بویژه در سی سال گذشته می باشد .
9 – بررسی تاریخی جنبش های بنیادگرائی نشان می دهد که نظام جهانی سرمایه و بویژه راس آن آمریکا در گسترش انواع واقسام این جنبش ها و حتی مواقعی در شکل گیری و رشد آنها نقش عمده داشته اند . اسناد و مدارک زیادی نشان می دهند که کشورهای مسلط مرکز کمک های چشمگیری در زمینه های مالی و نظامی و آموزشی به گروهها و سازمان های بنیادگرای اسلامی نموده اند که تاریخچه آنها به صد سال پیش می رسد . در دوره جنگ سرد ، کشورهای سرمایه داری غرب به بهانه " جنگ علیه کمونیسم " بطور فراگیر و سرتاسری به سازمان های بنیادگرای اسلامی ( از اخوان المسلمین در مصر و شمال آفریقا در دهه های 1930 و 1940 گرفته تا القاعده ، مجاهدین اسلامی و طالبان در افغانستان و پاکستان در دهه های 1970 و 1980 ) کمک کردند
10 – واقعیت این است که رهبران اسلام سیاسی هم در نوع معتدل مانند ترکیه و هم در نوع رادیکال آن مثل ایران ، زمانی که به هدف خود ( تسخیر قدرت سیاسی ) می رسند بلافاصله منطق حرکت سرمایه را پذیرفته و با اتخاذ سیاست های " خصوصی سازی " و " ملی زدائی " جایگزین دولت های سکولار و کمپرادور سابق می گردند .
اعمال سیاست های مرکب از اقتصاد نئولیبرالی و استبداد سیاسی توسط رهبران و حامیان اسلام سیاسی باعث گشته که احزاب و سازمان های متعلق به اسلام سیاسی به مطمئن ترین و بهترین ابزار در خدمت سرمایه داری کمپرادور در کشورهای پیرامونی تبدیل گردند . این امر نه تنها در مورد احزاب اسلامی مثل حزب " توسعه و عدالت " در ترکیه و اخوان المسلمین در مصر ، مراکش و… که معتدل محسوب می شوند ، صدق می کند بلکه در مورد سازمان های مخفی و زیر زمینی گوناگون در افغانستان ، پاکستان ، یمن و…. که به " تروریسم" متوسل می شوند نیز مصداق پیدا می کند . به عبارت دیگر ، احزاب و سازمان های سیاسی متعلق به دو کمپ معتدل و رادیکال از موهبت یک نوع تقسیم کار بین خود برخوردار بوده و مکمل هم عمل می کنند : تقسیم کار بین آنهائی که به قهر و ترور متوسل می شوند و آنهائی که وظیفه اصلی و مهم شان نفوذ و کسب مقام و موقعیت در نهادهای دولتی ( مشخصا در عرصه های آموزش و پرورش ، رسانه های گروهی و امکانا در ادارات پلیسی و نیروهای نظامی ) در کشورهای پیرامونی است . هدف سازمان ها و احزاب هر دو کمپ متعلق به اسلام سیاسی فقط تسخیر قدرت سیاسی و سپس اعمال تئوکراسی اسلامی است . حامیان هر دو کمپ بعد از پیروزی و تسخیر قدرت برای اینکه موفق به استقرار تئوکراسی خود گردند با تمام قوا دست به سرکوب و انهدام سیاسی و فیزیکی تمام سازمان ها و احزاب سکولاری می زنند که یا به کمپ سوسیالیست ها و مارکسیست ها و یا به کمپ ملی گرایان و طرفداران حق تعیین سرنوشت ملی تعلق دارند . تاریخ جمهوری اسلامی ایران از یک سو و تاریخ دولت ترکیه تحت رهبری حزب "توسعه و عدالت" از سوی دیگر بهترین نمونه هائی در این مورد محسوب می گردند .
11 – رهبران و حامیان اسلام سیاسی چه آنهائی که به اصطلاح معتدل هستند و چه آنهائی که به اصطلاح رادیکال محسوب می شوند بعد از پیروزی و تسخیر قدرت سیاسی تا زمانی که " دگر اندیشان " عمدتا چپ های مارکسیست و ملی گرایان سکولار چپ را به مرحله نابودی و انهدام نکشانده اند با هم متحدانه عمل می کنند . بعد از پیروزی بر " دگر اندیشان " بنیادگرایان حاکم عمدتا به خاطر داشتن ماهیت و حتی ویژگی های کمپرادوری در مقابل هم صف آرائی کرده و به شکل جناح های متخاصم به جان هم می افتند . بسته به شرایط مشخص کشورها ، شکل و شمایل این تلاقی ها از کشوری به کشور دیگر تفاوت های آشکار دارند . در الجزایره بعد از پیروزی و سرکوب و " اخته سازی " بقایای " جنبش آزادیبخش الجزایر " و تلاقی ها و رویارویئ اسلامیست ها شدیدا شکل و شیوه ای سرکوب بخود گرفته و تا سرحد انهدام فیزیکی پیش رفت . در صورتی که در ایران بر خلاف الجزایر، بنیادگرایان اسلامی در صف آرائی علیه همدیگر تا حد " دیالوگ " و احتمالا مماشات و مصالحه پیش رفته و تاکنون ( در آستانه سی و دومین سالگرد انقلاب بهمن 1357 ) بطور روشن در موقعیت " پات کرده " و بن بست قرار گرفته اند .
12 – گفتمان اسلام سیاسی نیز مثل گفتمان های متعلق به بینادگرائی های مسیحی ، یهودی ، هندوی ، بودائی و… در تلاقی با سرمایه داری نئولیبرالی جهانی ( گلوبولیزاسیون) نبوده و بلکه بطور مرموز و پیچیده ای در خدمت آن قرار می گیرد . دیپلماسی و استراتژیست های نیروهای سه سره نظام سرمایه ( آمریکا ، " اتحادیه " اروپا و ژاپن ) عملا از وجود بنیادگرائی اسلامی در سراسر جهان استفاده کرده و از ترویج و گسترش آن در نیجریه ، کنیا ، مصر و الجزایر در آفریقا گرفته تا پاکستان ، لبنان ، یمن و… حمایت می کنند . در افغانستان ، حمایت همه جانبه دولت آمریکا از " مجاهدین آزادیخواه " علیه " کمونیست های دیکتاتور " که حق تحصیل و تدریس را برای زنان افغانی مجانی و اجباری ساخته بودند ، در دهه 1980 فراگیر و همه جانبه بود . آنهائی که در رسانه های گروهی جاری بویژه در کشورهای جی 3 به اسم " مجاهدین آزادیخواه " معروف گشتند ، " الوات " و " داروغه شاگردهائی بودند که تحت آموزش و پرورش سازمان سیا بعد از تسخیر قدرت در افغانستان زنان را از حق تحصیل و تدریس و سفر محروم ساخته و توده های وسیعی از مردم افغانستان را در زندان های " خانواده بزرگ توهمات " اسلام سیاسی محبوس ساختند . شایان توجه است آنهائی که در روزگاری نه چندان دور عنوان " مجاهدین " و " داوطلبان آزادیخواه " کسب کردند ، امروزه نقش های مهمی را در عملیات نظامی – تروریستی در اکناف جهان ایفاء کرده و با ایجاد و ترویج جو ترس و دلهره در دل مردم ( بویژه در بین مردمان ساکن کشورهای آمریکا و اروپا ) خدمت شایانی را به استراتژی جهان حامیان نظام سرمایه انجام می دهند که حائز اهمیت است . تصویری که از سبعیت و سنگدلی در اذهان مردم کشورهای مسلط مرکز در مورد مردم " وحشی " کشورهای دربند پیرامونی ( که اتفاقا خود اولین قربانیان ترور اسلام سیاسی هستند ) شب و روز توسط رسانه های گروهی فرمانبر ترسیم می گردد ، بدون تردید به شکل گیری و رواج پدیده " اسلامو فوبیا " ( ترس از مسلمانان ) در بین مردم دامن زده و ایجاد آپارتاید جهانی ( که پی آمد ناگزیر و منطقی حرکت و گردش شکاف اندازانه سرمایه در سطح جهانی است ) را به مقدار زیادی میسر می سازد .
13 – شایان ذکر ا ست که ترس از اسلام تنها مترسک و لولوخورخوره ائی نیست که در تاریخ معاصر حاکمین مسلط سرمایه در کاخ سفید ودیگر کاخ ها به آن در جهت تحمیق و فریب مردم در سراسر جهان بویژه در کشورهای شمال متوسل شده اند . آیا توسل حاکمین نظام جهانی به ترفند ها و لولوخورخورهائی چون "خطر سرخ" ، "خطر زرد" ، ترس از کرملین و خطر " فساد بیطرفی" رهبران کنفرانس باندونگ و سازمان کشورهای غیر متعهد در دوره 62 ساله جنگ سرد فراموش شده اند ؟ امروزه شعار و مترسک " چاینو فوبیا " ( ترس از چین ) و لاجرم حمایت بی قید و شرط از لامائیسم بنیادگرائی بودائی که نوعی تئوکراسی برده داری ( تحت رهبری دالائی لاما ) است را چگونه باید مورد ارزیابی قرار داد ؟
14 – در تهیه جواب مناسب به این سئوالات نگارنده توضیح و تجزیه و تحلیل مارکسیست های متعلق به مکتب نظام جهانی سرمایه را بیشتر از توضیحات دیگران مناسب و قانع کننده ارزیابی می کند : نظام جهانی سرمایه در راس آن آمریکا ، بیش از پیش به مرحله فرتوتی ، پیری و بی ربطی عمر خود رسیده است . این نظام که در حال حاضر با بحران عمیق ساختاری خود و خرده بحران های منبعث از آن – بیکاری مزمن ، گرسنگی جهانی ، تخریب محیط زیست ، شکاف وسیع بین فقر و ثروت و….. – دست و پنجه نرم می کند ، محتاج است که وجود زالو وار امپریالیستی دسته جمعی خود را متعهد به جنگ های بی پایان " ساخت آمریکا" علیه مردم جهان بویژه در کشورهای جنوب سازد. میلیتاریزه ساختن پروسه جهانی سرمایه تنها وسیله و ابزاری است که توسط آن نظام می تواند دسترسی خود را به منابع طبیعی سیاره زمین در خدمت الیگوپولی های مالی – انحصاری فراملی کشورهای شمال ، تامین سازد . این نظام فرتوت و بی ربط در پرتو بحران عمیق ساختاری که دامنش را گرفته ، نمی تواند به هدف خود برسد مگر اینکه با توسط به نظامیگری و اشتعال جنگ های کاذب " تمدن ها " و تلاقی های خونین بین فرهنگ های در دام مذاهب افتاده اسلامی ، مسیحی ، یهودی ، هندوی و…. با ایجاد امپراطوری آشوب و استقرار آپارتایدی در سطح جهانی ( که انعکاس رشد و گسترش بربریت و بشریتی تهی از ا نسانیت خواهد بود ) به زندگی فرتوت و زالو وار خود ادامه دهد .
15 – بر اساس این ملاحظات نگارنده از استراتژی سیاسی نیروهای چپ ایران ( در راس آنها مارکسیست ها ) که مبارزه علیه کلان پروژه آمریکا ( کنترل نظام بر کره خاکی ) جدا از مبارزه علیه خرده پروژه های بنیادگرائی های دینی و مذهبی از یک سو و سکولاریست های ضد چپ از سوی دیگر نمی بینند ، حمایت می کند