کارگری

 وقتی سخن از نیروهای کارگری میشود، منظور و مراد ، شامل بخش عمده ای از نیروهای کارگری است که به خود آگاهی رسیده باشند، روشنفکران ذینفع این طبقه میتوانند در روشنگری این طبقه اجتماعی مؤثر باشند ولی نه بعنوان راهبر و فرمانده. دلایل متعددی بر صحت این گفته وجود دارد که یکی از آنها چیرگی یا هزمونی طبقه ای است که باید سرمایه داری را برای همیشه واگون کند. روشنفکران به دلایل مختلف نمیتوانند بعنوان یک طبقه عمل کنند و رسالت آنها همانند رسالت طبقه کارگر نیست و نمیتواند باشد و نتایج انقلابات شکست خورده روشنفکرای را در شوروی و چین … تجربه کرده ایم. تجاربی که با خونبهای فراوانی از دست رفت .
واضح است که اغلب اعتراضات کارگری به خون کشیده شده و میشود و این تا زمانی است که کارگران با نیرو و توان ضعیف به مصاف سرمایه بروند. سرمایه زمانی پیشنهاد مذاکره را میدهد که جامعه در حال قلیان انقلابی است. و متاسفانه بسیار دیده شده که بعد از پیروزیهای چشم گیر ، کارگران فریب سرمایه را با وعده وعیدها و مذاکراتی که با چک و چانه بنفع سرمایه داران تمام میشود کارگران اعتصابی را از ادامه امر مبارزه دلسرد و به خانه هایشان میفرستند تا از فردا به کار و تولید انبوه بپردازند تا باز سختی مفیشتی دوباره آنها را به اعتراض مجدد بکشاند  
 تجارب کارگران و زحمتکشان جهان ما را موظف میکند که کارگران و روشنفکران انقلابی به این تجارب گرانبها تحت نام اعتراض نیروی کار دست یابند از آنجمله:

 

اعتراضات سالهای ۱۹۴۸- ۱۹۳۹نوشته دیک گری ؛ مترجم: کا الف ، ویراستار عباس فرد