گزیده هائی از مارکس

یکی‌ از دشوار‌ترین وظایفی که فلاسفه با آن مواجه بوده اند ، فرود آمدن از جهان اندیشه به جهان واقعی‌ است ، زبان واقعیت بلاواسطه اندیشه است، درست همانطور که فلاسفه هستی‌ مستقلی به اندیشه تفویض کرده اند ، همانطور هم ناگزیر شده اند زبان را به حیطه مستقلی تبدیل کنند.
این همانا راز زبان فلسفی است ، که در آن اندیشه در شکل کلمات دارای مضمون خاص خود هستند ، مساله فرود از جهان اندیشه به جهان واقعی‌ به مساله فرود از زبان به زندگی‌ تبدیل می‌‌شود، به عبارت دیگر ساختار تکامل زبان وابسته به پراتیک است ، و معنای زبان در تحلیل نهایی توسط مناسبات واقعی‌ ارتباطات تعیین می‌‌شود.
هگل می‌‌گوید : " زبان ثمره تفکر است ، و از این رو هر آنچه در زبان بیان می‌‌شود ، باید عام باشد ".
نشان دادیم که در نتیجه ی شرایط خصوصی و مناسبات افرادی که هستی‌ مستقلی گرفته اند ، اندیشه‌ها و تصورات هستی‌ مستقلی می‌‌گیرند ، مدلل ساختیم که اشتغال منحصر به فرد و منظم با این اندیشه‌ها از طرف اندیشه پردازان ( ایدئولوگ‌ها ) و فلاسفه و بدین طریق تنظیم این اندیشه‌ها ، نتیجه تقسیم کار است ، و اینکه به ویژه فلسفه آلمانی‌ نتیجه شرایط خرده بورژوایی آلمان می‌‌باشد .فلاسفه تنها باید زبان خود را در زبان متداول ، که از آن منتزع شده، مستحیل سازند ، تا آن را به مثابه زبان تحریف شده جهان واقعی‌ باز شناسند، و دریابند که نه‌ اندیشه و نه‌ زبان ، فی‌ نفسه قلمرویی از خود به وجود نمی‌اورد، بلکه آن‌ها تنها " تجلیات " زندگی‌ واقعی‌ اند.
ایدئولوژی آلمانی‌ ( صفحه ۵۵۰ )
کارل مارکس
ترجمه ، تیرداد نیکی‌