آنتون پانه کوک و کاوش برای سوسیالیسمی رهائی بخش *

نوشته جان جِربِر(John Gerber)

مترجم: وحید تقوی 

یک و نیم دهه ی گذشته، شاهد موج مجددی از علاقمندی نسبت به نسلی از متفکرین مارکسیستِ غیر ارتدکسی بود که با اولین سال های انقلاب بلشویکی و سال های متعاقب آن به بلوغ سیاسی دست یافتند. نسلی که از درون فروپاشی انترناسیونال دوم، انحطاط مارکسیسم به یک دکترین مکانیکی اقتصاد جبری، و شکست موج انقلابی ای که اروپا را در سال های۲۰-۱۹۱۷ در نوردید، تئوری هایش رشد یافت. در حالی که توجه قابل ملاحظه ای به متفکرینی مانند گرامشی، لوکاچ، کُرش و لوگزامبورگ معطوف شد، به آنتون پانه کوک، مارکسیست هلندی، تنها حداقلی از توجه معطوف گشت. فراتر اینکه، مقدار زیادی از توجه مبذول شده به پانه کوک، اغلب متأثر از خصلت تندروی اش بوده است.[۱] با این وجود، علیرغم این نادیده انگاری، کار تئوریک پانه کوک یکی از استوارترین و پیگیرترین کوشش ها برای توسعه ی مارکسیسم به مثابه ی تئوری و عملِ خود-رهائیِ انقلابیِ طبقه کارگر را به نمایش می گذارد. او به مثابه متفکری اصیل و شایان باقی می ماند، که موفق شد یک سری پرسش شگفت انگیز را –اگر نه اینکه پاسخ گوید– مطرح کند. پرسش هائی که هم در رابطه با مارکسیسم به مثابه روشی برای رهائی اجتماع، و هم در ارتباط با موضوع های وسیعتر سلطه و تبعیت در جوامع صنعتی پیشرفته بودند. تمایل متناوب  مارکسیسم به تغییر خویش به انواع گوناگون سیستم های دولت گرا و مقتدر (authoritarian)، یک ارزیابی نقادانه از تلاش نزدیک به شش دهه ی پانه کوک برای توسعه ی یک سوسیالیسم رهائی بخشِ معتبر را بخصوص الزام آور می سازد.

پانه کوک بسیار بیشتر از اینکه فقط یک شخصیت هلندی باشد، یک روشنفکر انقلابی با کارِ فرا-ملیتی بود. ستاره شناسی با شهرت بین المللی بود که در سال های پیش از ۱۹۱۴ در جناح چپ سوسیال دمکراسی هلند و آلمان فعالیت می کرد. به همراه روزا لوکزامبورگ، به عنوان یکی از رهبران اصلی چپِ ضد رویزیونیست آلمان ظاهر شد که نقدی قوی از سوسیال دمکراسی ارتدکس را توسعه داد. بدنبال وقوع جنگ جهانی اول، مابینِ اولین کسانی بود که برای ایجاد یک انترناسیونال نوین فراخوان داد؛ و سپس یک شخصیت برجسته جنبش ضد جنگ زیمروالد شد. علیرغم اینکه پانه کوک نقشی محوری در شکل گیری کمونیسم اروپائی داشت و رهبر بوروی اروپای غربی کمینترن بود، وی جزو اولین کسانی بود که از کمونیسم مقتدرانه برید. به مثابه تئوریسین برجسته حزب کارگران کمونیست آلمان (KAPD) کمونیست “چپ”، پانه کوک بوضوح یک درک آلترناتیو کمونیسمِ اروپای غربی و  نقدی نیرومند از لنینیسم را بیان نمودکه برایش دشمنی همیشگی لنین را در “کمونیسم چپ: یک بیماری کودکانه” به ارمغان آورد. از اوایل سال ۱۹۲۰ تا زمان مرگش در سال ۱۹۶۰، به مثابه تئوریسین برجسته جنبش شبه سندیکالیستیِ کمونیسم شورائی باقی ماند.

سهم ویژه ی پانه کوک بعنوان یک تئوریسین، در ارائه نقد نافذش از هر دو مارکسیسمِ انترناسیونال دوم و سوم، و تلاش اش جهت توسعه ی مدل های دگرگونی انقلابی ضد بوروکراتیک قرار دارد. اندیشه های تئوریک بسیط او از بسیاری از بنیادی ترین خدمات تئوریک سنت باصطلاح مارکسیسم غربی نیز پیشی گرفت. مانند لوکاچ، محوری بودن ایده ها و آگاهی را با پیشرفت تاریخ پیوند زد. مثل گرامشی، جویای توسعه ی مارکسیسم به مثابه یک فلسفه ی عملی بود، و بر اهمیت مبارزه با سلطه ی ایدئولوژیک بورژوازی توسط توسعه ی یک هژمونی ایدئولوژیک پرولتری مستقل تأکید داشت. مانند کُرش، تلاش کرد تا مارکسیسم را از علاقمندی هایش به متافیزیک بزداید و اهمیت آنرا بعنوان یک روش نقد برجسته سازد.

آنچه که تئوری پانه کوک را از جریان اصلی مارکسیسم جدا می کرد، اشتغال وی به مساله “روحیات” [Geist], یا دقیقتر، نقش عوامل سوبژکتیو –آگاهی طبقاتی، ایده ها، اراده، اخلاقیات، و همبستگی– در پیشرفت جامعه بود. از نظر فکری، نقطه عزیمت پانه کوک، ریشه در درک های فلسفیِ فیلسوف خودآموزِ آلمانی، جوزف دیتزگن (Joseph Dietzgen) داشت، که در صدد برآمد تا نقش دیالکتیک را تا افکار ادراکی و انتزاعی گسترش دهد. پانه کوک، دیتزگن را الحاقیه ای ضروری به مارکس و انگلس می دانست که ایده هایش نسبت به آنها تقریباً از اهمیت یکسانی برخوردار می باشد.[۲] خیلی زود، یعنی در سال ۱۹۰۱، پانه کوک از دیتزگن این ایده را که جهان مادی و جهان آگاهی یک جوهر غیر قابل تفکیک را بوجود می آورند که در آن هر کدام متقابلاً بر دیگری تاثیر می گذارند، بیرون کشید. بدون کم بها دادن به اهمیت عوامل مادی، تاکید داشت که مبارزه انقلابی، در اساسی ترین وجوه اش فرآیندی ایدئولوژیک است که توسط اشاعه ی ایده های جاری شکل گرفته است. از نطر پانه کوک، انقلاب پرولتری یک پیروزی فکری، درک تاریخی، و اراده ی انقلابی است. آگاهی پرولتاریا همانقدر عاملی تاثیر گذار بر تکامل تاریخی است که عوامل مادی ای که [این آگاهی] از آنها پدید می آید. پانه کوک تاکید داشت فرآیندی که به سوسیالیسم رهائی بخش ختم می شود، تنها می تواند با کارگران آغاز شود که تلاش می کنند تا موانع مقابل تفکر مستقلانه ی پرولتری در زندگی روزانه شان را نابود سازند.

بسیاری از موضوعات اصلی تئوری هژمونی ایدئولوژیک که توسط آنتونیو گرامشی معروف شدند، در شکل کمتر توسعه یافته تری بوسیله ی پانه کوک در تئوری نشان داده شده بودند. او مستدل کرد که تبعیت طبقه ی کارگر کاملاً مبتنی بر اقتصاد و زور به تنهائی نیست، بلکه در مقیاس های نه چندان کوچک، مبتنی بر “تسلط معنوی اقلیت حاکم” است که “مسلط بر تمام پیشرفت های معنوی و تمام علوم می باشد”. بورژوازی از طریق کنترل اش بر نهادهائی مانند مدارس، کلیساها، و مطبوعات، “توده های هر چه وسیعتر پرولتاریا را با درک های بورژوائی آلوده می سازد”. پانه کوک استدلال می کرد که این “وابستگی معنوی” به بورژوازی نمایانگر “دلیل اصلی ضعف پرولتاریا” می باشد.[۳]

مانند گرامشی، پانه کوک نیز اصرار داشت که انقلاب پرولتری می باید تمام عناصر جامعه ی کهن را به دور افکند –عناصر فرهنگی، به همان ترتیب عناصر اقتصادی و سیاسی. اگر پرولتاریا قرار است که هژمونی ایدئولوژیک خود را تصریح کند، باید بمثابه بخشی از فرآیند انقلابی یک فرهنگ آتونومِ پرولتری را ایجاد کند: “این پرولترهای خشن، ژنده پوش و بیسواد، در واقع حاملین فرهنگ عالیتر هستند . . . فرهنگ سوسیالیستی نه تنها بدلیل این واقعیت که بسیار وسیعتر است، بلکه همچنین با این واقعیت که محتوای درونی آن کاملاً متفاوت است از فرهنگ بورژوائی تمیز داده می شود. این فرهنگ، انسان را در رابطه ی بکلی متفاوتی با طبیعت، محیط زندگی خارجی، و انسان های دیگر قرار می دهد“.[۴]

پیش از سال۱۹۱۰ هنوز نظرگاه های سیاسی پانه کوک با مارکسیسم ارتدکس انترناسیونال دوم، که با متفکرینی مانند کائوتسکی، ببل و پلخانف تعریف می شد، نسبتاً سازگار بود. او درکل به فرضیه ی عمومی مارکسیسم ارتدکس متعهد ماند که سازمان پرولتاریائی –در هر دو شکل حزب و اتحادیه های کارگری– یک وزنه ی برابرِ لازم در مقابل سازمان کاپیتالیستی و نتیجه ی اجتماعی توسعه ی اقتصادی است. اما آنچه پانه کوک تاکید داشت، کیفیت های سوبژکتیو و دگرگون شونده ی سازمان های پرولتری، و ارتباط مستقیم بین بلوغ اینعوامل در اشکال گوناگون عمل پرولتری بود.

او تاکید داشت آنچه که سازمان پرولتری را با بیشترین صراحت از سازمان بورژوائی جدا می کند، قدرت عددی اش نیست، بلکه توانائی اش برای ایجاد کیفیت هائی از قبیل همبستگی، اخلاقیات، روح صمیمیت، و نظم است. در تقابل با فردگرائیِ سازمان های بورژوائی، سازمان های پرولتری توسط روابط، تعهدات، و قیود اجتماعی مشخص می شوند که سرانجام به ابعاد فرهنگی یا معنوی می گرایند: “سازمان آنها را به یکدیگر گره می زند، اراده های گوناگون آنها را در اراده ای واحد که در پشت آن قدرت مشترک توده ها قرار دارد، متحد می سازد“.[۵] کارگران از طریق شرکت در سازمان های پرولتری، به انسان های نوین با عادات جدید و روش های نوین تفکر، تغییر می یابند. مبارزاتی که احزاب و اتحادیه های کارگری از پیش می برند، به بیداری آگاهی طبقاتی، تلقین یک حس مبارزاتی، فروریزی توهمات کهنه، و ایجاد نظم و احساس همبستگی کمک خواهد کرد. پانه کوک اصرار داشت که “ترفیع عظیم اخلاقی” که در این مبارزات پدید می آید، “یک پیش شرط لازم برای دگرگون ساختن کارگر ضعیف به فاتح سرمایه داری است”.[۶]  از این منظر، سازمان طبقاتی، آگاهی، و کنش طبقاتی بطور پیچیده ای به یکدیگر متصل بودند. او در منطق سازمان پرولتری و کنش، یک فرآیند دگرگونیِ آگاهی می دید که سرانجام توده ها را به سمت سوسیالیسم سوق می دهد، پتانسیل آنها را برای تفکر منقدانه افزایش می دهد، و رفته رفته ظرفیت شان را برای حکومت کردن و اداره ی جامعه بدست خودشان بسط می دهد.

کل چشم انداز سیاسی و تئوریک پانه کوک بدنبال تظاهرات حق رای سال ۱۹۱۰ در پروس دچار دگرگونی عمیقی در فرمول بندی گشت. در حالیکه در گذشته کنش فرا-پارلمانیِ توده ای و فعالیت پارلمانتاریستی را به مثابه جنبه های متفاوت توسعه ی یک فرآیند انقلابی می دید، و از آنها با اهمیت یکسانی حمایت می کرد، از این به بعد شروع کرده بود به خوار شمردن ارزش فعالیت پارلمانی بطور کل، و قلمداد نمودن آن بعنوان شکلی  از مبارزه که تاریخاً از اعتبار افتاده است.

در انتقال میدان اصلی مبارزه از فعالیت پارلمانی به فعالیت فراپارلمانی، پانه کوک از واژه ی “کنش توده ای” چنان استفاده کرد که اصطلاحی مبهم را به اصطلاحی همه گیر و بطور فزاینده ترکیب شونده با یک استراتژی انقلابی تبدیل نمود.

پانه کوک با تعریف از “کنش توده ای” به مثابه “یک کنش فرا-پارلمانی طبقه کارگر سازمان یافته، که توسط آن طبقه ی کارگر مستقیماً و نه از طریق نمایندگان عمل می کند[۷], این شکل جدید مبارزه را کمتر بعنوان یک تاکتیک، یا حتی یکسری تاکتیک، بلکه بیشتر به عنوان یک سمت گیریِ کامل بسوی فعالیت انقلابی، امری بدیهی قلمداد می کرد. آنچه پانه کوک تصویر می کرد، یک دوران ممتد رودرروئی بین پرولتاریا و بورژوازی بود که توسط یک رشته مبارزات و جنبش های متفاوت توده ای مشخص می شد. مبارزاتی که کنشهای گوناگون از تظاهرات خیابانی گرفته تا اعتصاب عمومی را در بر می گرفت. این کنش ها به آموزش، جمع آوری و تقویت پرولتاریا برای مبارزه ی آینده اش جهت قدرت خدمت خواهند کرد، در حالیکه بطور همزمان شالوده ی دولت سرمایه داری را تضعیف میسازند: “هر حمله ای از سوی پرولتاریا به تاثیرات جداگانه سرمایه داری، به معنای تقویت نیروی خودمان و گامی به پیش در فرآیند انقلاب است“.[۸] در حالی که پانه کوک اهداف عینی کنش های توده ای را با اهمیت می۱شمرد، احساس می کرد که آنچه قطعی تر است، تاثیر این کنش ها بر آگاهی طبقه کارگر می باشد. او بر آن بود که انتهای فرآیند کنش توده ای “چیزی کمتر از دگرگونی کامل ذهنیت پرولتاریائی”[۹] نخواهد بود. به این نکته بعنوان امری بدیهی برخورد می نمود که ادامه ی کنش توده ای، اتوریته ی اخلاقی و ایدئولوژیک بورژوازی –منبع اصلی توانائی هایش– را نیز نابود می سازد، بطوریکه تمام آنچه که باقی می ماند ابزارهای مادی زور خواهد بود.

اما براستی در فرمولبندی پانه کوک آنچه که مهمترین بود و از نظر تئوریک قطعیت داشت، درکش از “روح سازمانی” (Organisationgeist) بود. مطابق این درک، سرشت واقعی سازمان پرولتاریائی نه از طریق شاخص های ظاهری قدرت، نظیر تعداد اعضا، منابع مالی، ساختارهای ظاهری و الی آخر، بلکه از زندگی درونی خود کارگران سرچشمه می گیرد که احساس همبستگی، مشارکت، از خود گذشتگی و هویت طبقاتی را بوجود می آورند. او فکر می کرد که این روح عنصر واقعی فعال کننده ی جنبش کارگری است:

روح سازمانی، مظهر زنده ی جنبش کارگری است که نیرو و توانائی برای کنش را از بدنه اش می گیرد. اما برخلاف روحِ الهیات مسیحی، این روح فنا ناپذیر، بصورت بی جان در آسمان سیر نمی کند، بلکه در واقع همیشه پایه در بدنه ی سازمان دارد، و در کنش های مشترک سازمان یافته ی آنهائی که با این روح به یکدیگر متصل می شوند زنده است. این روح چیزی انتزاعی یا ذهنی نیست که در تقابل با ‘سازمان واقعی و مشخص’ اشکال تشکیلاتی  موجود قرار داشته باشد، بلکه در واقع چیزی است همانقدر واقعی و مشخص که این اشکال تشکیلاتی هستند. افراد را به همان استحکامی به هم متصل می کند که هرگونه اصول یا اساسنامه ای می تواند افراد را به یکدیگر پیوند دهد؛ چنانکه حتی اگر قید خارجی اصول و اساسنامه ی آنها فسخ شد، این افراد دیگر اتم های آزاد و مستقل در رقابت با یکدیگر نخواهند بود.[۱۰]

نتیجه ای که پانه کوک از این نکته گرفت این بود که سوسیالیسم هیچگاه نمی تواند با نایل شدن تدریجی به یک اکثریت پارلمانی حاصل شود، بلکه فقط می تواند بوسیله ی فرسایش دائم دولت بورژوائی و ایجاد همزمان یک ضد-دولت پرولتری از طریق فرآیند آکسیون تودهای بدست آید:

با انحطاط سازمان قدرت دولتی و به تحلیل رفتن نیرویش، اشکال نوین سازمان اجتماعی، سازمان دمکراتیک خودساخته ی مبارزه ی پرولتری نیز به نیروی بزرگ و بزرگتری در جامعه بسط می یابد که کارکردهای طبیعی را جهت تنظیم تولید بدست می گیرد.[۱۱]

با اعتقاد به اینکه اشکال نهادین نوین طبقه کارگر در مسیر مبارزه ی انقلابی جایگزین اشکال نهادین موجود خواهند شد و چارچوب دولت آینده ی سوسیالیستی را مهیا می سازند، پانه کوک حیطه ی جاافتاده ی دیگری را در تئوری مارکسیستی شکست. برای اولین بار یک تئوریسین مارکسیست آماده بود تا مدعی شود که اساس سوسیالیسم در دولت آینده قرار ندارد، بلکه در خود فرآیند دگرگونیِ سوسیالیستی قرار دارد. این موضوعات بنیادین، بر زمینه ی نظرات مربوط به نقش و محدودیت های سازمان های سنتی طبقه کارگر، و نیز رابطهی بین رهبران و توده ها بنا شده بودند. این نتیجه ی تبعیِ تحلیل پانه کوک بود که، از آنجا که اشکال سازمانی حزبی و اتحادیه ای هنوز تا حد قابل ملاحظه ای بازتاب ثبات جامعه ی سرمایه داری هستند، برای به انجام رساندن وظیفه ی دگرگونی اجتماع ناتوانند. پانه کوک در بحثی که شباهت نزدیکی با بحث های رابرت مایکلز جامعه شناس آلمانی داشت، مدعی بود که رکود ایدئولوژیک و فروکش تضادهای طبقاتی در جنبش های اتحادیه ای و سوسیالیستی پیشا-جنگ، نتیجه ی مستقیم ساختارهای بوروکراتیک درونی خود این جنبش ها بودند. او مدعی شد که این سازمان های عظیم و قدرتمند، با مامورین، امورات مالی، مطبوعات، ارزش های روحی و ایدئولوژی خود، تقریباً دولتی درون دولت شده اند. هزاران نفر با مقام رسمی، دبیران، تهییج گران، کارکنان پارلمان، تئوریسین ها، و انتشاراتی ها، یک کاست مجزا با منافع مخصوص به خود را شکل داده اند. اما در آنجا که مایکلز روی انحطاط تشکیلاتی متمرکز شد، پانه کوک ترجیح داد تاکید کند که گزینش ایدئولوژی [انحطاطی] پا به پای خود این فرآیند انحطاط پیش می رود. او هشدار داد که مارکسیسم در این مفهوم بوروکراتیک از محتوای انقلابی اش تهی گشته و به یک دکترین خشک جبرگرائی مکانیکی تغییر شکل داده است. کارکرد عملی اش چیزی بیش از یک ایدئولوژی مشروعیت دهنده به گروهی از نخبگان بوروکراتیک حزبی نیست. در نتیجه، سوسیال دمکراسی نه تجسم نفی جامعه ی بورژوائی، بلکه تجسم توسعه و عقلائی کردن آن شد.[۱۲]

کار تئوریک پانه کوک در طی جنگ جهانی اول، عمدتاً گسترش و فرموله کردن مجدد مفاهیمی بود که در سال ۱۹۱۰ توسعه داده بود. بجز برخی تغییرات در تاکیدها و صراحت های چند نوین، آنچه در این فورمول بندی ها جدید بود، عمدتاً لحن و حس فوریت آنها بود. او احساس می کرد که جنگ یک فرآیند بحران و قطب بندی را آغاز کرده که سرانجام جنبش انقلابی کارگری نوع جدیدی را می آفریند.[۱۳] و حقیقتاً برای پانه کوک انقلاب روسیه ۱۹۱۷ و انقلاب آلمان ۱۹۱۸ به نظر می رسید که کاملاً صحت پیشگوئی وی را تائید می کند. از هر نظر این دو انقلاب تقریباً همانگونه بودند که او پیش بینی کرده بود: کنش توده ای و اعتصاب توده ای با خصلتی وسیعاً خودانگیخته، در نهادهای نوین دمکراسی پرولتری –شوراهای کارگری– تجسم یافتند.

در طی سال های ۱۹۱۹-۱۹۱۴، پانه کوک همکار نزدیک لنین در تلاش اش برای ساختن یک انترناسیونال انقلابی نوین بود. پانه کوک در این مقطع، در باره ی لنین یا انقلاب بلشویکی تردیدهائی بسیار محدود ابراز نمود، یا ملاحظات کمی داشت. او به انقلاب بلشویکی بیشتر بعنوان یک دگرگونی انقلابی خلقی مبتنی بر ارگان های نوین دمکراسی شورائی می نگریست.[۱۴] تفسیر وی از انقلاب روسیه، تقریباً شامل هیچگونه اشاره ای به نقش حزب پیشرو نمی شد. مثل بسیاری دیگر از چپ اروپا، او لنین را تقریباً فقط با انقلاب جهانی، عمل گرائی انقلابی، مبارزه ی طبقاتی غیر سازشکار، و ضد پارلمانتاریسم مبارزه جو، ارتباط می داد.

اما در اواخر سال۱۹۱۹ پانه کوک شروع کرد به چالش آشکار جنبش کمونیستی لنینیستی که بسرعت خود را تحکیم می نمود. نقد پانه کوک به لنینیسم مضاعف بود: در یک سطح، او جنبش کمونیستی لنینیستی را به تلاش برای بازسازی مجدد “سیاست کهنه ی رهبری” انترناسیونال دوم از طریق از سرگیری استفاده از تاکتیک های سنتی تردیونیونیستی و پارلمانتاریستی متهم کرد. درعوض بحث می کرد که مساله اصلی تاکتیکی در اروپای غربی ریشه کن سازی هژمونی ایدئولوژیک بورژوازی و جایگزینی آن با یک هژمونی مستقل پرولتاریائی است. او فکر می کرد که این وظیفه نمی تواند با استفاده از تاکتیک های تاریخاً کهنه شده ی پارلمانی و اتحادیه ای به انجام رسد، بلکه از طریق یک مبارزه ی انقلابی سخت و طولانی توسط طبقه کارگری مبارزه جو و آگاهِ طبقاتی که از پائین بر پایه ی ساختارهای نوین دمکراتیکِ نظم پرولتری سازمان یافته به انجام می رسد.

در سطح دوم، پانه کوک مدل نخبه گرا و پیشروگرای سازمان حزبی که توسط لنین و کمینترن تبلیغ می شد را به مثابه روشی ناسازگار با یک دمکراسی اصیل پرولتری، و ناکافی برای وظیفه ی رادیکالیزه کردن آگاهی توده ها طرد کرد. منطق این موضوع، پانه کوک را به طرح این امکان کشاند که کمونیسم لنینیستی ممکن است در مقطعی در آینده به مانعی بزرگ در مقابل توسعه ی یک سوسیالیسم رهائی بخش اصیل تبدیل شود.[۱۵] او بزودی این فرمول بندی ها را به نقدِ خود انقلاب روسیه گسترش داد. در آستانه ی سال ۱۹۲۱ به این نتیجه ی قوی رسیده بود که رژیم شوروی تبدیل به یک بوروکراسی ضدانقلابی و سرکوبگر شده که پرولتاریا را به شرایط جدید بردگی تنزل داده است.[۱۶]

بدنبال اخراج وی از جنبش بین المللی کمونیستی در سال ۱۹۲۱، پانه کوک شروع کرد به مبذول داشتن توجه خویش به توسعه ی تئوری نوین کمونیسم شورائی، که نشانِ دستاور عظیم تئوریک وی می باشد. در همکاری با گروه کوچک هلندی  (Groepen van Internationalen CommunistenGIC) و گروه های کمونیست های شورائی آمریکائی (GCC) پانه کوک در صدد برآمد تا چارچوبی [تئوریک] برای نوع جدیدی از جنبش انقلابی کارگران که منحصراً مبتنی بر شوراهای کارگری رو به تکوین باشد مهیا سازد. نقطه ی آغاز پانه کوک اعتقاد وی به این نکته بود که جنبش انقلابی کارگران بر پایه ی اصول خود-مدیریت کارگری فقط بعد از اینکه طبقه ی کارگر تمام میراث سوسیالیسم سنتی را بدور انداخته و “سمت گیری نوینی” را برگزید، می تواند پدید آید. نقطه ی عظیمت وی برای این “جهت گیری نوین”, یک نقد نافذ به سیاست های “دولت گرائی” و “رهبرگرائی”ی هر دو جریان سوسیال دمکراسی و لنینیسم بود:

 “سوسیالیسم آنطور که از قرن نوزدهم به ارث رسید، اعتقاد به ماموریت اجتماعی برای رهبران بود: [ماموریت اجتماعی در] دگرگون ساختن سرمایه داری به سیستم اقتصاد هدایت شونده توسط دولت، بدون استثمار، که به وفور برای همه تولید می کند. اعتقادی به مبارزه ی طبقاتی برای کارگران بود، باور به اینکه با انتقال حکومت به دست این سوسیالیست ها، آنها می توانند آزادی شان را تضمین کنند. . . . اکنون مشاهده شده که سوسیالیسم به مفهوم اقتصاد برنامه ریزی شده ی هدایت شونده توسط دولت، یعنی سرمایه داری دولتی و اینکه سوسیالیسم تنها در سمت گیری نوینی امکان پذیر است. سمت گیری نوین تولید، خود-هدایتی تولید است، خود-هدایتی مبارزه ی طبقاتی بوسیله ی شوراهای کارگری است.”[۱۷]

در تئوریزه کردن نقش انقلابی شوراهای کارگری، پانه کوک تاکید کرد در حالی که شوراها نشانگر مرحله ی عالی تری از سازمان پرولتاریائی هستند، به سادگی جانشین های سازمان های کهنه نیستند، بلکه دقیقاً نفی اصول بنیادینِ این سازمان ها هستند. او بر این عقیدهراسخ باقی ماند که شوراها تضاد بین رهبران و پیروان را با حذف ارگان های رهبری که بر فرو دستان قدرت گرفته بودند، حل خواهند کرد. او تاکید داشت که در شوراها کل کارکرد رهبریت، و نیز کل فعالیت طبقاتی که ضمیمه ی کارکرد فرآیند رهبری شده است، لغو خواهد شد. علیرغم اینکه پانه کوک به شوراها به مثابه عامل محوریِ دگرگونی سوسیالیستی می نگریست، بطور راسخی اعتقاد داشت که آنها نمی توانند بطور مکانیکی اعلام شوند، یا بطور دلبخواهی توسط گروه های انقلابی بوجود آیند. چنین گروه هائی، حداکثر میتوانند این ایده و ضرورت سازماندهی شورائی را تبلیغ کنند.[۱۸] شوراها بجای اینکه اهدافی تاکتیکی در خود باشند، صرفاً بیانگر شکل انتقالیِ  تشکیلاتیِ مبارزه ی طبقاتی و اصول کنترل کارگری بر تولید هستند:

“شورای کارگران یک شکل ثابت سازمانی را معین نمی کند که خطوط آن یک بار برای همیشه ساخته شده، و تمام آنچه که باقی می ماند کامل کردن جزئیاتش باشد. شورا با یک اصل ربط دارد، و آن، خود-مدیریتی کارگران واحدهای تولیدی و تولید است. این اصل هیچگاه از طریق یک بحث تئوریک با بهترین شکل واقعی ای که ممکن است بخود بگیرد، نیز نمی تواند تحقق یابد . . . در دوران ما شوراهای کارگران ‘ مترادف با خود مبارزه ی طبقاتی است. . . از اینرو، ایده ی  شوراهای کارگران ‘  هیچ وجه مشترکی با یک برنامه ی اهداف عملی ندارد که قرار است فردا یا سال دیگر به فعلیت درآید. شورا صرفاً مانند ریسمانی متصل کننده برای مبارزه ی سخت و طولانی برای آزادی ای که هنوز پیش روی طبقه کارگر قرار دارد، عمل می کند.”[۱۹]

از نقطه نظر دگرگونی انقلابی، آنچه که عمده است و در شوراها وجود دارد، بنابراین، ساختار تشکیلاتی آنها نیست، بلکه روح شورشگری است که آنها را بوجود می آورد. پانه کوک استدلال کرد که در این ظرفیت مبارزاتی طبقه کارگر، ابزار دگرگونی فردی و اشتراکی قرار دارد، که توسط آن، کارگر مزدیِ وابسته و از خود بیگانه شده ی سرمایه داری، تولیدکننده ی فعال، مستقل و خودآگاه نظم شورائی آینده می شود.

در تحلیلی از اینکه چگونه شوراها توسعه می یابند، پانه کوک بحث می کرد که شوراها فقط می توانند بطور خودانگیخته و بطور ارگانیک از درون عمل واقعی طبقه کارگر پدیدار شوند. و آنها به نقد در حالت جنینی در کنش هائی نظیر اعتصابات غیرقانونی و اشغال کارخانه ها حضور دارند. او استدلال نمود که عامل کلیدی در تبدیل اعتصابات غیرقانونی و اشغال کارخانه به شوراهای کارگری، کمیته های اعتصاب خواهد بود که توسط کارگران برای هماهنگی این کنش ها سازمان می یابند. او احساس می کرد که این کمیته ها دوتا از اساسی ترین عناصر سازمان شورائی را در خود دارند: دمکراسی مستقیم و هم پیوستگی طبقاتی. هنگامی که اعتصابات غیرقانونی و اشغال کارخانه ها به جنبش های سراسری طبقاتی و ملی [کشوری] گسترش بیابند، بلافاصله در تضاد با دولت سرمایه داری قرار میگیرند که نیازمند سطح عالی تری از سازمان می باشد. پانه کوک احساس می کرد که در این نقطه، شوراهای کارگری شروع خواهند کرد به ظاهر نمودن خویش، و با گسترش انقلاب بطور همزمان نقش خود را گسترش می دهند، تا اینکه دولت سرمایه داری نابود شود.[۲۰]

پانه کوک اعتصابات غیر قانونی و تاکتیک های اشغال کارخانه را حداقل بخشاً، بعنوان عصیانی علیه اتحادیه های کارگری سنتی می دید. او استدلال می کرد که در سرمایه داری پیشرفته اتحادیه های کارگری تمام نشانه های هویت پرولتری پیشین خود را از کف داده اند و به مکانیسمی ادغام شده در سرمایه داری تبدیل گشته اند. او به اتحادیه ها به مثابه “دستگاهی که توسط آن سرمایه ی انحصاری شرایط خود را بر کل طبقه کارکن تحمیل می کند”[۲۱] می نگریست. اتحادیه های کارگری بعلت تعهدشان به اصول عقلانیت سرمایه داری، هیچگاه نمی توانند مساله ی کنترل کارگری را مطرح کنند، چرا که این مساله دقیقاً سرچشمه ی قدرت شان را تهدید می نماید. پانه کوک استدلال می کرد از آنجا که اتحادیه های کارگری و بطریق اولی احزاب سیاسی بر پایه ی اصل سلطه ی رهبران قرار دارند، آنها بازتولید دقیق وضعیت سرمایه داری هستند و متحد ثابت قدم بورژوازی در هر انقلابی خواهند بود. او تاکید می کرد که احیای جنبش کارگری فقط بر پایه ی طغیان توده ها علیه سازمان های کهنه امکانپذیر است.[۲۲]

در مدل دگرگونی انقلابی پانه کوک، شوراهای کارگری مفاد دو سویه ای ارائه می دهند. از یک طرف ارگان های مستقیم مبارزه و لذا پایه ی مادی و معنوی انقلاب در مرحله ای خاص در سرمایه داری را به نمایش می گذارند؛ و از طرف دیگر شالوده و ترتیب سازمانی جامعه ی نوین را تشکیل می دهند.

پانه کوک در کتابش “شوراهای کارگری”, فراگیرترین بیان موضع کمونیسم شورائی اش، تلاش کرد تا در جزئیات توضیح دهد که دقیقاً سیستم شورائی در عمل چگونه کارکرد خواهد داشت. آنچه او تصویر می کرد، یک شبکه ی آتونومِ شوراهای در سطح کارخانه بودند که هر کدام مکانی برای بحث و تصمیم گیری در رابطه با موضوعات تولیدِ محلی خواهند بود. در مجتمع های تولیدی بسیار بزرگ که تجمع تمام کارگران مشکل می شود، نمایندگانی از سوی گروه های متفاوت کاری انتخاب خواهند شد که در معرض بازپس خوانیِ فوری خواهند بود. شوراها قرار نیست که ترکیبی از متخصصین، یا مسئول اداره ی کارخانه باشند. کارکرد اصلی آنها به اجرا درآوردن تصمیمات کارگران، تسهیل کردن مباحثات و بکار رفتن به مثابه متصل کننده ی گروه های کاریِ گوناگون و کارخانه ها خواهد بود. آنطور که توسط پانه کوک فرض شده بود، شوراهای محلی کارخانه به شبکه ای متنوع از همکاری منطقه ای، ملی، و شوراهای گسترده ی صنعتی ملحق می شوند تا تولید، یک وجودِ واحدِ متصل به هم شود. برای هماهنگی کار شوراهای محلی، شوراهای مرکزی بر مبنای همان ساختار شوراهای بزرگتر محلی شکل خواهند گرفت (یعنی، بر مبنای اصل نمایندگیِ کارگاه در معرض بازپس خوانی فوری). علیرغم اینکه شوراهای مرکزی می باید مسئول هماهنگی، جمع آوری و توزیع اطلاعات باشند، اما ارگان های برنامه ریز نمی باشند. این وظیفه مربوط به کارگران در شوراهای محلی خواهد بود که وقتی اطلاعات لازم در اختیار دارند، در موقعیتی خواهند بود که بتوانند تصمیمات حیاتی اتخاذ کنند و به نمایندگان شوراهای مرکزی انتقال دهند. از این گذشته، شوراهای مرکزی می باید مسئول برقراری همکاری افقی بین کارخانه های یک شاخه صنعتی، و همکاری عمودی بین کارخانه هائی که برای آنها مواد خام تهیه می کنند یا از تولیداتشان استفاده می کنند باشند. برای تکمیل این شبکه ی شوراهای کارخانه ای، او یک شبکه ی موازیِ شورائیِ مصرف کنندگان و گروه های متخصص را تصویر می کرد.[۲۳]

پانه کوک مسلم می دانست که این ساختار نوین دمکراتیک خود-مدیریتی در ترکیب با تغییرات در حوزه تولید –رشد بارآوری تولید و توسعه ی سریع تکنولوژی– سرشت کار را کاملاً از ریشه دگرگون خواهد ساخت. و تصور می کرد که ادامه ی پیشرفت جامعه ی شورائی تقسیم کار سنتی بین کار فکری و کار یدی را به تحلیل خواهد برد، و کار را از وسیله ی بقاء به وسیله ی ارضای خویش دگرگون خواهد ساخت. نقش کار در طرح فرضیِ پانه کوک اهمیتی تقریباً شبه مذهبی داشت: “برای کارگرِ آزادِ آینده، اداره ی یک ماشین کاملاً خوب طراحی شده، به شرط توازن دقیق، منبعی برای شعف فکری، شادمانی روحی و زیبائی اندیشه است”.[۲۴] انگاره ی پانه کوک از جامعه ی آینده هم بر این مبنا فرض شده بود که این ساختار جدید خود-مدیریت کارگری برای نخستین بار امکان دگرگون ساختن تولید به فرآیندی عقلانی را مهیا ساخته است. آنطور که در یکی از لحظات اتوپیائی اش تصویر کرده بود، این دگرگونی قرار است توسط یک سیستم استادانه ی نوینِ آماری و حسابداری به انجام رسد؛ سیستمی که تمام جوانب فرآیند اقتصادی را کاملاً در دسترس تولیدکنندگان قرار می دهد. از طریق یک شبکه ی به هم پیوسته ی دفاتر محاسبه ای، هر شاخه ی تولیدی مسئولیت جمع آوری و توزیع اطلاعات آماری و برگرداندن این اطلاعات به شکلی ساده و قابل فهم، بوسیله ی جدول ها، نمودارها، و تصاویر، به مثابه ی پیش شرط مباحث توسط کارگران در شوراها، را به عهده دارد.[۲۵]

از این منظر، پانه کوک معتقد بود که شوراها نه تنها بعنوان شکلی از خود-سازمانیابی پرولتری، بلکه همچنین بعنوان اصلی برای آزادسازی ذهن از تمام اشکال تسلط و تبعیت، خودشان را متجلی می سازند. استدلال می کرد که ظهور شبکه ای از شوراها، بیانگروضعیت بسیار پیشرفته ی آگاهی پرولتاریائی و پیش درآمد یک “انقلاب کامل در حیات معنویِ انسان”[۲۶] است. در دمکراسی شورائیِ ایده آل پانه کوک، شوراها کارکردهای بسیار مهمِ تربیتی به خود می گیرند که ذهن را از مشغول بودن به خود به مشغول شدن به اجتماع و گروه انسان ها در کل دگرگون می سازند. تاکید می کرد که “دنیای شوراهای کارگری” حول یک سازماندهی دانش بنا خواهد شد که مبتنی بر کسب ابزار نوین فکری توسط تولیدکنندگان است.[۲۷]

علیرغم اینکه پانه کوک شخصیتی اصلی در توسعه ی مارکسیسم غربی بود و در بسیاری از دیدگاه های  مهم پیشگام بود، اما بعنوان یک تئوریسین مارکسیست کارش خالی از نقص های جدی نبود؛ نقص هائی که موثر بودن ایده هایش را بسیار به تحلیل می برد. با تمام علاقمندی اش به نوسازی مارکسیسم، فکر پانه کوک موفق نشد که از مقوله های اساساً ایستای مارکسیسم قرن نوزدهم فراتر رود؛ یعنی از: ماتریالیسم فلسفی محدود، متدولوژی تقلیل گرا، روانشناسی عقلائی، دگماتیسم تئوریک، درک “باریکاد بندی” در مقابل تحولات از سوسیالیسم و الی آخر. با وجود اراده گرائی ظاهری اش، او نیز –مانند اکثر مارکسیست های هم نسل خود– بر تقریباً ایمانی کنتی [منتسب به آگوست کنت فیلسوف فرانسوی -م] به علوم و یک درک خشک خطی از پیشرفت تاریخ، محکم لنگر انداخته بود. عدم تمایلش در بزیر سوال کشیدنِ فرضیه ی ارتدکسی مارکسیستی که تولید پایه ی تمام زندگی اجتماعی را بنا می سازد، او را به شکلی از تولیدگرائی دوآتشه کشاند که غیرنقادانه پایه ی ساختار و مفاد صنعتی شدن سرمایه داری را پذیرفته بود: رشد و تولید صنعتی نامحدود، عقلانیت تولید، کارآئی هزینه، و تجلیل از اخلاق کار. پانه کوک در پایان زندگی اش از اینکه از ایمان خود نسبت به پرولتاریای رومانتیزه شده ی یکپارچه، به مثابه مامور انحصاریِ سوسیالیسم دست بردارد، امتناع ورزید. این کوتاهی ها، با تعدادی از نقص های جدیِ متدولوژیکی ترکیب شدند. نوشته های او اغلب در یک سطح بالائی از عمومیت نوشته شده و به سمت اهداف انقلابیِ از پیش تعیین شده رانده می شدند. پانه کوک در طول دوران زندگی اش اغلب از گلاویز شدن با مسائل بنیادین، یا بررسی شالوده های مفاهیم و فرضیات محوریِ خودش، امتناع می نمود. با انتزاع کردن از جزئیات گیج کننده ی تجربیات، اغلب عمومیت های وسیع را تعمیم می داد و بعد تلاش می کرد تا آنها را با استفاده ی بی مورد از زبان قیاسی و استعاره ی اجتماعی بیان دارد. حتی در طول بهترین دوره های زندگی اش بعنوان تئوریسین، طرح های نموداری وسیعِ وی در رابطه با سقوط سرمایه داری و عروج سوسیالیسم، آن واقعیت های استراتژیکِ عاجلی که او می خواست روشن کند را تیره کردند.

این حقیقت پابرجای می ماند که پانه کوک با وجود تمام شدت و اصالت تلاشش هیچگاه در تئوریزه کردن ایده هایش در یک پراتیک سیاسیِ موثر یا در توسعه ی یک آلترناتیو دائمی در مقابل لنینیسم و سوسیال دمکراسی موفق نشد –علیرغم اینکه عناصری از تزهای او به تناوب در جنبش های گوناگون اجتماعی پدیدار شده اند. از اینرو، میراث پانه کوک، عمدتاً میراثی شخصی و معنوی است –اما میراثی مهم از یک زندگی است که به چشم انداز جامعه ای عمیقاً آزاد و دمکراتیک اختصاص یافت، زندگی ای که در قبضه ی یک تعهد قویِ انسانی زیست.

* * * * * * * * * * * * * *


* این مقاله نخستین بار در نشریه ی New Politics شماره ۵ سال ۱۹۸۸  منتشر  شد -م

یادداشت ها:

[۱] تنها مطالعات مفصل و منتشر شده در رابطه با پانه کوک شامل : رساله ی خود من تحت عنوان آنتون پانه کوک  سوسیالیسم خود-رهائی کارگری، ۱۹۶۰-۱۸۷۳ ” تز دکترا، دانشگاه ویسکانسین آمریکا ۱۹۸۴)
“Anton Pannekoek and the Socialism of Workers` self- emancipation، ۱۸۷۳-۱۹۶۰” (PhD dissertation، University of Wisconsin،۱۹۸۴)
و “توسعه افکار سیاسی و اجتماعی آنتون  پانه کوک ۱۹۶۰-۱۸۷۳ : از سوسیال دمکراسی تا کمونیسم شورائی” مارینوس بوکلمان (تز دکترا، دانشگاه تورنتو، ۱۹۸۰)
Marinus Boekelman´s “The development of the social and poletical thought of Anton Pannekoek، ۱۸۷۳-۱۹۶۰” (PhD dissertation، University of Toronto، ۱۹۸۰)

تعداد بسیار بیشتری نوشته، منتخب هائی از آثار پانه کوک می باشد. بسیاری از اینها همراه با تفسیر و نوشته های مقدماتی می باشند که شامل متون زیر هستند:

– Serge Bricianer، Pannekoek and the worker´s councils (St. Louis، Telos press، ۱۹۷۸)

– Cajo Brendel، Anton pannekoek، Theoretikus van het Socialisme (Nijmegen: Socialistische Uitgeveriji Nijemegen، ۱۹۷۰)

– D.A. Smart (ed.), Pannekoek and Gorter´s Marxism (London Pluto press، ۱۹۷۸)

– Anton Pannekoek، Neubestimmung des Marxismus (West Berlin: Kramer verlag، ۱۹۷۴)

– Anton Pannekoek، Parrij، raden، revolutie (Amsterdam Van Gennep، ۱۹۷۲)

– Hans Manfred Bock، Anton Pannekoek und Herman Gorter: Organisatie und Taktik der Proltarischen Revolutie (frankfort: veriag Neue Kritik، ۱۹۶۹)

اینها با مقاله های ذیل ضمیمه شده اند.

– Paul Mattick، “Anton Pannekoek”, new Poltics (Winter،۱۹۶۲)

– Paul Mattick، Anton Pannekoek und die Weltrevolutie, Jahruch Arbeiterbewegung 6 (Frankfurt، Fischer Verlag، ۱۹۷۹)

– Hans Manfred Bock،  Antone Pannekoek in der Vorkeigs Sozialdemokratie Bericht und Dokumentation Jahrbuch Arbeiterbewegung 3 ( Frankfurt، Fischer، Verlag، ۱۹۷۴)

– H. Schurer “ Anton Pannekoek and the origins of Leninism” The Slavonic and east European review (June 1963)

[۲] Pannekoek، “The position and Significance of J. Dietzgen´s Philosophical works” in . Joseph Dietzgen، The positive outcome of philosophy (Chicago، Charls Keer، ۱۹۰۶)

 برای بحثی مبسوط در رابطه با نفوذ دیتزگین بر پانه کوک، رجوع کنید به نوشته من در:

“The Philosophical foundations of Antone Pannekoek´s Marxism” in: Serge Bricianer، Pannekoek and the worker´s councils، op. cit., pp. 1- 30.

[۳] Pannekoek، “De Filosofie van Kant en het Marxisme,” De Nieuvi،e Tijd، ۱۹۰۱، pp.549-564، ۶۰۵-۶۲۰، ۶۶۹-۶۷۸.

[۴] Pannekoek، “Sozialismus als Kulturmacht,” “Zeitungskorrespondenz,” December 24، ۱۹۱۱.

از سال ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۴ ، هنگامی که پانه کوک مبارزی تمام وقت در حزب سوسیال دمکراتیک آلمان بود، بطور مرتب در ستون های نشریه ی هفتگی مقاله می نوشت که برای انتشاراتی محلیِ این حزب ارسال می شد. نوشته های دوره ی مذکور، کپیِ مستندشان در آرشیو پانه کوک در انستیتوی بین المللی تاریخ اجتماعی (آمستردام) یافت می شود

[۵] Pannekoek، Die Taktischen Differenzen in der Arbeiterbewegung (Hamburg: Erdmann Dubber، ۱۹۰۹), p. 108.

[۶] lbid., p. 94.

[۷] Pannekoek، “Die Massenstreikdebatte,” “Zeitungskorrespondenz,” June 18، ۱۹۱۰.

[۸] Pannekoek، “Marxistische Theorie und revolutioniire Taktik,” Die Neue Zeit، ۱۹۱۲-۱۹۱۳، vol. 1، pp. 272-281، ۳۶۵-۳۷۳. This work was part of Pannekoek’s famous 1912 polemic with Karl Kautsky. An English translation can be found in: Smart (ed.), Pannekoek and Gorter’s Marxism، op. cit., pp. 50-73.

[۹] Pannekoek، “Massenaktion und Revolution,” Die Neue Zeit، ۱۹۱۱-۱۹۱۲، vol. 11، pp.541-550، ۵۸۵-۵۹۳.

[۱۰] Pannekoek، “Marxistische Theorie und revolutioniire Taktik,” op. cit.

[۱۱] Pannekoek، ” Die Eroberung der Herrschaft، Zeitungskorrespondenz، ” September I 0، ۱۹۱۲.

[۱۲] See in particular: “Die Organisation im Kampf,” “Zeitungskorrespondenz,” April 9، ۱۹۱۰; “Sozialdemokratische Unteroffiziere,” November 1909; “Der Imperialismus und die Aufgaben des Proletariats,” Vorbote، number one (July 1916).

[۱۳] See his: “The Downfall of the Intemational,” The Neii، Review (November 1914).

[۱۴] Pannekoek، “De Russische revolutie,” De Nieuwe Tijd، ۱۹۱۷، pp. 438-452، ۵۴۸-۵۶۰; ۱۹۱۸ pp. 31-46، ۱۱۹-۱۴۲.

[۱۵] Pannekoek، Weltrevolution und Kommunistische Taktik (Vienna:Verlag der Arbeiterbuchhandlung، ۱۹۲۰). For an English translation see: “World Revolution and Communist Tactics,” in: Smart (Ed.), Pannekoek and Gorter’s Marxism، op. cit., pp. 93-173.

[۱۶] Pannekoek، “Rusland en het Kommunisme,” De Nieuwe Tijd، ۱۹۲۱، pp. 640-661.

[۱۷] Pannekoek، Workers’ Councils (Melboume: Southem Advocate for Workers’ Councils، ۱۹۵۱), pp. 230-231. Parts one and two of this work have been reprinted in: The Rise of the Workers’ Movement (Cambridge: Root and Branch، ۱۹۷۵).

[۱۸] Pannekoek [pseudonym John Harper], “Workers’ Councils,” New Essa-i،s (April 1936).

[۱۹] Pannekock، ” Uber Arbeiterate، ” Funken (June 1952).

[۲۰] Pannekoek [pseudonym John Harper], “General Remarks on the Question of Organization,” Living Marxism (November، ۱۹۳۸).

برگردان این مقاله تحت عنوان “نکاتی عمومی در مورد مساله ی سازمان” به فارسی را می توان در سایت ًکاوشگرً یافت – م

[۲۱] Pannekoek، Workers’ Councils، op. cit., p. 68.

[۲۲] Pannekoek [pseudonym John Harper], “Trade Unionism,” International Council Correspondence (January 1936).

[۲۳] Pannekoek، Workers’ Councils، op. cit., pp. 17-22، ۴۶-۵۴.

[۲۴] Ibid., p. 56.

[۲۵] Ibid., p. 27.

[۲۶] Ibid., p. 50.

[۲۷] بر اساس این مبانی بود که بلافاصله پس از انقلاب مجارستان در سال ۱۹۵۶، پانه کوک شوراهای کارگری ای را که پدید آمده بودند برای شکست شان در به هم پیوند زدنِ سطوح نوین آگاهی، و تاکیدشان بر “عمل خالص” نقد کرد. نگاه کنید به:

Pannekoek، “Beschavingen,” Pannekoek Archives، op. cit., folder 288.

نسخه برای چاپ

مطالب دیگر از همین نویسنده :

– حزب و طبقه

– نکاتی عمومی در مورد مساله سازمان

تریدیونیسم نوشته آنتون پانه کوک 

– نامه به «سوسیالیسم یا بربریت»

 

بازگشت به صفحه نخست