ریا و تزویر: مساله اجتماعی حافظ

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بیانداز و برو!
این متن را به مناسبت روز بزرگداشت حافظ نوشته ام، دلیل این کار از آن روست که ادبیات  کلاسیک ایران تآثیر عمیقی بر شعر و ادبیات متعهد کنونی گذاشته است. گذشته از این یک ویژگی بارز شعر حافظ، اجتماعی بودن آن است. حافظ به وضعیت زمانه خود در اشعارش بی تفاوت نبوده و به توصیف و نقد آن پرداخته است. برای درک مساله اجتماعی حافظ، باید ابتدا باید زمینه اجتماعی که حافظ در آن می زیسته را بشناسیم
دوران زندگی حافظ با ظهور و سقوط چندین پادشاه همراه بود. او دوران شاه ابواسحاق را درک کرده، اما در دهه سوم زندگی حافظ، امیرمبارز الدین، فارس را فتح می‌کند و ابواسحاق را زندانی و سپس به قتل می رساند. دوران پنج ساله حکومت امیرمبارزالدین همراه با سخت گیری های بسیار در زمینه زهد و دین بوده است، به گونه ای که «در امر معروف و نهی منکر مبالغه می‌نمود، به مرتبه‌ای که هیچ کس را یارای آن نبود که نام مناهی و ملاهی برد» (زبده التواریخ، حافظ ابرو، ج 1، ص 266). امیر به زودی به خاطر همین سخت گیری ها، بر سر خشمی که به فرزند و نزدیکانش گرفته بود، توسط آنان از سلطنت خلع و به جای او فرزندش شاه .شجاع برتخت نشست. دوران طولانی 27 ساله حکومت شاه شجاع همراه با باز شدن فضای فرهنگی و ثبات وضعیت اجتماعی و اقتصادی جامعه بوده است

حافظ از شاه ابواسحاق، شاه شجاع و شاهان بعد از او (مانند شاه منصور) به نیکی یاد می‌کند. تنها پادشاهی که حافظ از او به کنایه «محتسب» به بدی یاد می‌کند و فضای اجتماعی ایجاد شده به واسطه حکومت او را نقد می‌کند، امیر مبارزالدین است. از این رو، به نظر می رسد با توجه به شواهد تاریخی و محتوای اشعار حافظ، عمده انتقادهای اجتماعی حافظ، ناظر به همین دوره پنج ساله حکومت امیرمبارزالدین بوده است.

توصیف حافظ از فضای اجتماعی ایجاد شده در حکومت امیر مبارزالدین، عمدتا ناظر به محدودیت های ایجاد شده فراتر از عرف دینی جامعه است. چنانچه در شعری می گوید:

اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است … 

در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است

به آب دیده بشوییم خرقه ها از می
که موسم ورع و روزگار پرهیز است

او این اجبار به پرهیزکاری را نامطلوب و موجد صفات منفی اخلاقی از جمله ریا، تزویر و سالوس می داند. از نظر حافظ، پیامد سخت گیری های حکومتی بیشتر از دینداری عرفی جامعه، باعث شده تا تظاهرات دینی به جای آنکه موجب تزکیه روح انسان ها شود، تباهی اخلاقی آنان را به همراه داشته باشد. حافظ که بیشتر، عارفی اخلاق گرا است تا متشرعی مناسک گرا، بیش از آنکه دغدغه ظاهر شریعت را داشته باشد، نگران آسیب دیدن اخلاق جامعه است. از این رو، پدید آمدن تزویر و ریا از نظر او آسیب زا ترین مساله اجتماعی به شمار می رود:

در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند

از نظر او زمانی که زهد و ورع موجب به دست آوردن پایگاه های قدرت و ثروت شود، دینداری تبدیل به امری تصنعی می شود و افراد جامعه به جای تذهیب نفس خود، از دین برای نمایش به دیگران استفاده می کنند. نتیجه آن می شود که واعظان شهر با همه جلوه گری که در محراب و منبر می کنند، در خلوت خود کارهای خلاف آن را انجام می دهند. از این رو به آنان هشدار می دهد که تا زمانی که به این ریاکاری خود ادامه می دهند، بویی از دیانت نخواهند برد.

گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

او پیامدهای دیگری نیز برای چنین وضعیتی بر می شمارد: «توبه فرمایانی» که خود اهل توبه و تزکیه نیستند، و افرادی که از مسیر تظاهر به دیانت، به وضعیت اقتصادی مطلوبی رسیده اند و از نظر او «لقمه شبهه» ناک می خورند و از اموال اوقاف استفاده می کنند.

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
***

صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می خورد
پاره دمش دراز باد آن حیوان خوش علف

***
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است

این رویکرد حافظ باعث شد تا از روی کار آمدن شاه شجاع و آزادی افراد در ابراز دینداری خود چنین استقبال کند:
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
شراب خانگی ترس محتسب خورده
به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش

در یک جمع بندی باید گفت، از نظر حافظ، سخت گیری های اجتماعی بیش از حد عرف جامعه، منجر به این می شود که افراد از تظاهرات دینی (همچون زهد و پرهیز) برای رسیدن به مناصب قدرت و ثروت استفاده کنند که این باعث ظهور ریا و تظاهرات دروغین اجتماعی در جامعه زمانه خود گردیده است.