اندیشه ها

اندیشه ورزی

بزرگترین درس نیچه این است که انسان اندیشیدن را آفرید. اندیشیدن تاس ریختن است معنای بازگشت جاودان از همان آغاز این بوده ….
——
بدون تردید مهم ترین نکته در فلسفه نیچه این است که تصویری را که ما بنابر سنت از اندیشه برای خود می سازیم از بن دگرگون کرده است او اندیشه را از مبنای حقیقت و خطا گسست او اندیشه را به گونه ای از تاویل و ارزیابی تبدیل می کند – تاویل نیروها و ارزیابی توان – و حاصل کار او گونه ای اندیشه – حرکت است نه فقط در این معنا که نیچه می خواهد اندیشه را با حرکت انضمامی آشتی دهد بلکه در این معنا که اندیشه خود باید حرکت هایی ایجاد کند سرعت ها و کندی هایی نامتعارف ( نقش گزین گویه ها با سرعت های متغیر و حرکت (( پرتابه ای )) اش از همین جا نشآت ( مایه ) می گیرد
——-
از همین جا می توان نتیجه گرفت که فلسفه با هنرهای حرکت مندی چون تاتر و رقص و موسیقی نسبتی جدید پیدا می کند. نیچه هیچ گاه به گفتار یا جستار ( لوگوس ) به منزله ی بیان اندیشه فلسفی بسنده نکرد گرچه زیباترین جستارهای فلسفی را نوشت به ویژه – تبار شناسی اخلاق – که کل مردم شناسی مدرن دینی نا پرداختنی به آن دارند. 
اما کتابی چون – چنین گفت زرتشت – را نمی توان خواند مگر به منزله ی اپرایی مدرن و فقط در قالب اپرا است که می توان این کتاب را دید و شنید، نه این که نیچه اپرایی فلسفی یا نمایشنامه ای تمثیلی تصنیف کرده باشد بلکه او تاتر یا اپرایی آفریده است که اندیشه را مستقیما همچون تجربه و حرکت بیان می کند .
——
نیچه و فلسفه / ژیل دلوز / ص ۲۳ / ترجمه عادل مشایخی

ویرایش