شرح کوتاهی از مبارزات فرخی انقلابی

  

بیش از ١۵ بار، روزنامه طوفان ،توقیف شد وبارها وی را زندانی و تبعید نمودند اما این آزاد مرد مبارز ،عرصه زندان را نیز محلی برای مبارزه با ظلم وجور قرار داده و با سرودن وانتشار غرلیات و رباعیات سیاسی ودرج آن بر دیوار های بلند زندان ،هیچگاه تسلیم دولت مردان جور زمان خود نگشت و دلیرانه وآگاهانه فریاد برآورد:

قسم به عزت و قدر و مقام آزادی      که روح‌ بخش جهان است نام آزادی

به پیش اهل جهان محترم بود آن کس    که داشت از دل و جان احترام آزادی

چگونه پای گذاری به صرف دعوت شیخ   به مسلکی که ندارد مرام آزادی

هزار بار بود به ز صبح استبداد   برای دسته پابسته، شام آزادی

به روزگار قیامت به‌پا شود آن روز   کنند رنجبران چون قیام آزادی

اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز   کشم ز مرتجعین انتقام آزادی

ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد   چو فرخی نشوی گر غلام آزادی

با شناختی که فرخی از تاریخ ارتجاعی شاهان و شیخ ها داشت فرخی را بر آن می داشت که بیشتر توجه اش را بر علیه این مرتجعین بگذارد . فرخی از قتل انسانهای شریف و خییر جامعه چون امیر کبیر مطلع می بود.

فرخی در اوایل جنگ بین المللی اول و هنگام قرارداد ذلت بار «وثوق الدوله»، شعری در مذمت این قرارداد سرود که بر اثر آن، زندانی شد. اندیشه های آزادی خواهانه فرخی در بیدار ی و آگاهی مردم و ایجاد شور وشعور انقلابی در قضایای مشروطه و افشای قرارداد ننگین 1919 بسیار موثر بوده است.
دوره هفتم قانون گذاری، فرخی از یزد به عنوان نماینده مجلس انتخاب شد. اما، او در مجلس در گروه اقلیت قرار داشت ،،،
اگر چه  به ظاهر، پایان زندگی فرخی در 25/7/1318 در صفحه سرخ تاریخ مبارزان و آزادی خواهان این سرزمین باعزت وافتخار به ثبت رسید اما حماسه جاوید  و اشعار ماندگاراین آزاد مرد سترگ ،همواره در دفتر نهضتهای خونین و انقلابی مردم جهان جاودان خواهد ماند.

هرگز دل ما به خصم در بیم نشد          در بیم ز صاحبا ن دیهیم نشد
ای جان به فدای آن که پیش دشمن        تسلیم نمود جان و و تسلیم نشد

ویا

خــــــیزید ز بیدادگران داد بکیرید        وز دادستانان جـــهان یـــــــاد بگیرید
در دادستانی ره ورسم ار نشناسید        در مدرسه این رسم ز استاد بگیرید
از تیشه و از کوه گران یاد بیارید        سرمشق در این کار ز فرهاد بگیرید

***

تا چند چو صیدید گرفتار دد و دام               از دام برون آمده صیاد بگیرید
 آزادی مـــــا تا نشود بکسره پامال           در دست ز کین دشنه پولاد بگیرید

در دوره ای که میبایست  بورژوازی ایران بوسیله نمایندکان فکری و برجسته ای همانند امیر کبیر ها رسالت خود را برای یک جامعه دموکراتیک، و بر پایه آرائ مردم یعنی حکومت قانون و قانونگزاری به پایان میرساند تا شکوفایی اندیشه جایگزین جهل و خرافات شود. و یا با درس آموزی از انقلاب فرانسه و روسیه که میبایست از سرمایه داری خلع ید میشد، جامعه ایران طی ۲۰۰۔۱۰۰ سال طولانی گذشته  نتنها نتوانست از این دست آوردها و تجارب استفاده کند و جامعه سرمایه داری را پشت سر بگذارد،  تا به امروزه حتی نتوانسته است که مناسبات سرمایه داری پیشرفته را همانند کشورهای غربی پیاده و جامعه را وارد فاز دموکراتیک کند.
 امروزه بر پایه شناختی که بیش از بیش از مناسبات سرمایه داری که بر پایه استثمار فرد از فرد بنا شده است، سخن راندن برای یک انقلاب دموکراتیک بی شک تفکری ارتجاعی و واپسگرا برای نیروهای کار و کمونیستها است .  نظر خود را شفا فتر کنیم: ما پیگیرانه برای برهم زدن این بساطی که بساطی نیست جز به قل و زنجیر کشاندن نیروهای کار تحت لوای سازمانهای ریز و درشتی که تفکر بورژوازی را که نیروهای ملی- مذهبی ویا جبهه ملی با تفکری واپسگرا و ارتجاعی و نیز احزاب همیشه خائنی چون حزب توده و امثالهم هستند که مآموریتشان  به مهمیز کشاندن نیروهای کارگری و کرنش در مقابل سرمایه دارن جهانی ای است که اغلب با تهاجم سرمایه و اگر توان حمله را داشته باشند، به شکل امپریالیستی عمل می کنند و برای ارزشهای والای انسانی پشیزی قائل نیستند. جهانی که سرمایه داران ایران و مبلغین ایرانی برای مردم ایران متصورند چیزی جز تداوم اسارت و بردگی و بربریت را به ارمغان نمی آورد.
اگر کارگران و زحمتکشان ایران نتوانند به سازماندهی خود به اشکال گوناگونی که خود تعیین میکنند؛ از شکل شورائی گرفته تا نبرد مسلحانه باید به سیادت طبقاتی دست یابند و مردم را در تصمیمات جمعی خود سهیم و شریک کنند تا از پشتوانه مادی و معنوی مردم برخوردار باشند. در مناسبات سرمایه تا کنون کوشش شده که پس از پیروزی، انقلاب کارگران و زحمتکشان را بوسیله خوش نشینهای بومی، مناسبات را مجددا جاری کنند و با متحدین خود یعنی سرمایه داران جهانی به سرکوب و تداوم استثمار کارگران و زحمتکشان ایران ادامه دهند. به گواه تاریخ تاکنون در هیچ کجای این جهان اتفاق نیفتاده است که کارگران و زحمتکشان آگاهانه و مسلح به علم و دانش رهائی طبقاتی ، همت به گسستن زنجیرهای اسارت از یوغ بردگی و بندگی این مناسبات را در دستور کار خود قرار داده باشند. این دانش رهائی نه تنها گسستن زنجیر های اسارت را برای خود به عنوان یک طبقه بلکه خود طبقه حاکم سرمایه جهانی را از این سیل تسلسل سرمایه و حرس و آز و شهوتی را که در ذات سرمایه و انباشت سرمایه است را نیز رهائی میبخشد.
ما برای تحقق آنچنان اندیشه ای تلاش و مبارزه میکنیم که انسانها دست در دست  هم برای آینده ای که در آنجا جز عشق و دوستی احساسی دیگری نباشد تلاش کنند