اول ماه مه

  تحت حاکمیت نظام سرمایه، هیچ ‌گونه برابری میان قدرتِ «سرمایه و دولت» با بردگی مزدی یعنی «فروشندگان نیروی کار» وجود ندارد. این نیروی کار در مناسبات سرمایه نتنها نیروی کار بلکه به شکل یک کالا خود را به ‌فروش میرساند. غیر از این همیشه خطر از کار برکنار شدن نیز وجود دارد. لشکر بیکاران در جهان سرمایه داری که با فقر ، بیماری و بی خانمانی دست و پنجه نرم میکنند بطور میانگین معادل است با ٣٠ تا٢٠ در صد جمعیت کره زمین یعنی رقمی معادل ٢٫٢٢ – ١٫٨٥ میلیارد نفر نیروهائی که میتوانستند شاغل باشند. بازنشستگان و کودکان فقیر را اگر به آنها اضافه کنیم، نیمی از مردم این جهان خاکی در فقر زندگی میکنند. ما به بخشی از نیروهائی که به کارهای کاذب ِ تن فروشی دست میزدند و اکنون بخاطر بالا رفتن سن، کالای تن را نمیتوانند بمعرض فروش بگذارند را در این ارزیابی آماری بحساب نیاورده ایم. سرمایه داران با امکانات وسیع مالی برای کنترل و حاکمیت طبقه خود یعنی بورژوازی تلاش پیگیر می کند و با دستگاههای عریض و طویل خود بشکل صمعی و بصری و نیز مطبوعات و رسانه ها، در حفظ این مناسبات میکوشد و تمامی فاجعه های دقیقه به دقیقه ای که علیه بشریت را انجام میدهند توجیه می ‌کند. به ‌اشکال گوناگون با توان داشتن منابع مالی، دستگاههای سرکوب خود را در اقصی نقاط جهان و نیز با دستگاه‌های اطلاعاتی ـ امنیتی و نفوذ خود در حوزه های انساندوستانه مختلف سیاسی – اجتماعی، آنها را از حرکتهای پویا باز میدارند و یا به انحراف می کشانند. به نهادهای خرافه و مذهب دامن میزنند و با حرکتها و اعتصابات کارگری، کارخانه ها و موسسات مختلف را بسته و به کشورهای دیگر منتقل میکنند و بودجه احزاب و سازمانهای مخالف دولت سرمایه داری را قطع کرده و در عوض به نازیستها و شبه فاشیستها امکانات فراوان مالی- سیاسی میدهند تا تضادهای نهفته در درون این مناسبات را به تضادهای فرعی مثل نژاد پرستی و خارجی ستیزی مبدل کنند. رفقای آگاه کارگر- زحمتکشان- و نیز روشنفکرانی که باورمند به انقلاب اجتماعی و جامعه سوسیالیستی هستند بدرستی دریافته اند که بخش عظیمی از‌طبقه کارگر هنوز به خودآگاهی طبقاتی دست نیافته و با هویت جداگانه ای از طبقه خود امور زندگی میگذرانند. ما آگاهیم که تا زمانی کارگران و زحمتکشان به ‌مثابه پرولتاریای انقلابی ، چه از نظر کیفی و کمی بعنوان نیروی اجتماعی کنشگر با افق دید سوسیالیستی وارد صحنه مبارزه نشود در بر همین پاشنه خواهد چرخید و سرمایه داران با آگاهی نسبتآ وسیعی از خطر کمونیسم دارد، تا صده آینده مناسباتی را پایه ریزی خواهد کرد که ما بر پایه جهانبینی کمونیستی به آن بربریت سرمایه نام داده ایم. حادث شدن شرایط کنونی در بی عملی نیروهائی است که در عین باورمندی به سوسیالیسم و انقلاب اجتماعی دست اتفاق را بسوی هم را دراز نمیکنند، گویا که هنوز "زمستان" است ! از عمده‌ ترین شروطی که به تثبیت وضع موجود دامن می‌زند و زمان را برای بورژوازی غنیمت می‌بخشد تا مبارزه طبقاتی را مهار نماید، هنگامی است که واقعیت موجود جهان به ‌آگاهی کارگران تبدیل نگردد تا مگر غول خفته انقلاب سر برآورد. بنابراین، منهای جوامعی که کارگران آنجا از امکان تشکل و سازمان ‌یابی محروم بوده و مبارزات این طبقه تحت هژمونی دیگر طبقات به انحلال می‌گراید، جوامعی هم که مبارزات کارگران آن زیر نفوذ سازمان‌های منفعل سندیکایی قرار دارند، انعکاس‌دهنده محیط طبیعی سرمایه و تهی از هرگونه دورنمای رهایی از شرایط بردگی مزدوری می‌باشند. سازمان‌های کنونی کارگری به‌صورت عمل سندیکایی در چارچوب تغییرناپذیری کارِ "صنفی"، ایدئولوژی وضع موجودِ زیر نفوذ سرمایه و محدوده کارخانه را بیان می‌کنند. تحت همین شرایط است که بورژوازی مناسبات استثمار انسان از انسان را بطور ابدی و عادلانه، و محدودیت‌های گریزناپذیرِ قوانین دستمزدی را به‌مثابه بی‌حقوقی ناگزیر طبقه کارگر به ‌رسمیت می‌شناسد. عملکرد تاکنونی کار سندیکایی بازتاب انفعال و ادغام سازمان‌های موجود کارگری در مناسبات وضع موجود و پشتیبانِ احزاب سنتی سوسیال‌دمکرات و سکوت در برابر تهاجم بورژوازی علیه معیشت فروشندگان نیروی کار می‌باشد. شرایط کنونی بحران نظام سرمایه ‌داری و اینک عروج آلترناتیوهای راست در اشکال جریانات فاشیستی در یونان و فردا در دیگر کشورها، خود را در بستر نبود پویایی مبارزه‌ی طبقاتی‌ جنبش‌های کارگر جهانی در برابر یورش سرمایه‌ به طبقه کارگر که هنوز به اشکال نوین سازمان‌یابی دست نیافته تا خود را به سطح پرولتاریای انقلابی ارتقاء دهد، تحمیل کرده است. سرمایه‌داری جهانی در فقدان آلترناتیو انقلابی طبقه‌ی کارگر، به‌شیوه‌ی سرکوب‌گرانه‌ی نظامی در سطح کشورها به تخریب طبقه‌ی کارگر پرداخته است. حرکت‌های انقلابی کشورهای عربی را با استقرار ضدانقلاب اجتماعی به انحراف کشانیده و تروریسم را بر زندگی آنان حاکم گردانیده است. اقتصاد سرمایه‌داری به‌طور عنان‌ گسیخته خود را از قید قوانین بازدارنده رهانیده و با ایدئولوژی «دمکراسی و مداخله‌ی بشردوستانه علیه تروریسم» و در ترکیبی از اقتصاد سیاسی – نظامی، یک سیاست مستمر مداخله‌ی آگاهانه را با هدف قرار دادن کنترل متمرکز بر فرایند تولید و جذب ارزش اضافی و بلعیدن مازادهای طبیعی با پیشرفته ‌ترین شکل سلطه‌ی سرمایه و تکنولژی بر کار را اعمال می‌نماید.  در واحد کشوری یعنی جمهوری اسلامی، با زیر پا نهاده شدن حقوق اولیه کارگران و با افکندن هراس بیکاری در دل فروشند‌گان نیروی کار، هرگونه اعتراض و مطالبات کارگری در هر مکان فعالیت و تولید اجتماعی به بازداشت کارگران منجر می‌گردد. تشدید و اِعمالِ استبداد کارخانه‌ای و کارگاهی در قالب فرمانبرداری برده‌ وار کارگران که کمترین نتیجه‌ی استبداد کار، لغو تحمیل کنترل بر دستمزدها و پایین نگاه داشتن حداقل دستمزدها در کارخانه‌ها و کارگاه‌ها است، کارگران را تا حد اجبار بردگی به استثمار می‌کشند. رفقای کارگر! اگر تا قبل از انقلاب یا خیزش و یا قیام مردم در بهمن ٥٧ بیشترین هزینه مبارزاتی را روشنفکران و چریکها میدادند، اکنون ما شاهد مبارزات مداوم و پیگیر طبقه کارگر نشان از روندی دیگر دارد. کافی است به اعترافات سردمداران جناح ـ باندهای جمهوری اسلامی که روزگاری برای تحمیق و تحریف اذهان جامعه «خدا و پیغمبر» را نیز لباس کارگری می‌پوشاندند، نظری بی‌افکنیم. آن‌ها اینک بر اثر اوج‌یابی و رشد نسبتاْ کیفی مبارزات جنبش ما کارگران، ناگزیر از پذیرش واقعیت «حق اعتصاب» و به اصطلاح «جامعه کارگری» شده‌اند. مبارزات پیگیر ما نشان می‌دهد که بدون حق اعتصاب هم می‌توان اعتصاب کرد و بدون به‌رسمیت شناخته شدن از طرف دولت و سرمایه‌داران و سازمان جهانی کار هم می‌توان سازمان یافت و آنان را به عقب راند. قدرت واقعی جامعه سرمایه‌داری ایران با وجود بحران‌های بدون پاسخ از طرف رژیم بسیار متزلزل گشته است؛ تضادهای درونی رژیم تمام عیار به سطح جامعه کشیده شده و اگر آگاهانه و مستقل در برابر آن پایداری ورزیم، این رژیم دیگر نمی‌تواند حتی با کاربرد قهر خود را حفظ کند. توده‌های وسیع جامعه از نیرویی حمایت کرده و رهبری‌اش را خواهند پذیرفت که جامعه را از محدودیت‌های موجود فراتر ببَرد. رفقای کارگر! این فقط در قدرت طبقه ما نهفته است. اما خطری که هم‌اینک جنبش کارگری را تهدید می‌کند، فقدان سازمانی در خود است که قادر باشد نیروهای مختلف اجتماعی دیگر را سازماندهی کند. برای نهادهای مستقل و آگاه طبقاتی آن می‌باشد که ضرورت کار آگاهی‌بخش برای سرتاسری کردن مبارزات کارگری را هر چه بیشتر آشکار می‌سازد. اگر کار گسترده درون طبقه کارگر انجام نگیرد، بیم سرکوب جنبش کارگری در جریان انتخابات ریاست جمهوری برای تثبیت بحران تهدیدکننده است. چنان‌که شاهد بودیم، آنان در پی هر بحرانی نظیر "خیزش سبز" به طبقه ما روی می‌آورند، آنان قدرت ما را می‌دانند. بحران مهلک نظام سرمایه‌داری جهانی و دولت سیاسی آن در ایران به‌مثابه رژیم جمهوری اسلامی علاج‌ناپذیر است، این نظام فرسوده بدون حتی کوتاه‌ترین چشم‌اندازی برای بهبودی فقط تابع عمل‌کردهای لحظه‌ای است؛ می‌توان آن‌را درهم شکست، اما تنها به‌اعتبار سازمان‌یابی و آگاهی طبقاتی چنین امری ممکن است.  رفقای کارگر! در موقعیت کنونی، تنها مبارزات مستقل ما، مقاومت سازمان‌یافته‌ی ما در محیط کار و تولید، علیه نظام سرمایه‌داری و عوامل رسمی دولت‌ ـ کارفرما خواهد توانست استمرار سلطه‌ی سرمایه را در هم شکند. روند بحران عمق ‌یابنده جهانی و بحران بیکاری ناشی از آن، خروش انفجارات اجتماعی را در هر گوشه از جهان طنین‌انداخته است. کنشگرانی باشیم که با پیکارهای اجتماعی ـ طبقاتی علیه نظام ضدانسانی سرمایه ! سوسیالیسم یک تخیل و یا شایعه نیست. گرایش غالب در درون طبقه‌ی کارگر به عدم تمکین از تحزب و پذیرش فرماندهی از بالا، نشانه‌ی سازمان‌ناپذیری و سازمان‌گریزی جنبش کارگری نیست. در وهله‌ی نخست برای استقرار سوسیالیسم و لغو کاردستمزدی، می‌توان به رشد سازمان‌یافته جنبش‌های خودانگیخته‌ی قهرآمیز، اعتصاب‌های مستقل از نهادهای بورکراتیزه شده رفرمیستی پرداخت. فعلیت تاکنونی مبارزات جنبش‌های کارگری، نشانگر ورود تعارضات ِ طبقه‌ی کارگر به عرصه‌های گسترش یابنده است؛ همچنین پایان میان‌پرده‌ی اصلاحات و خیزش "سبز" و یافتن اعتماد به نفس طبقاتی می‌باشد. عمل‌کرد جنبش کارگری و اقدام جمعی سریع در برابر دولت و سرمایه‌داران، حاکی از این است که این تحرک در قالب تجربه‌ی مراحل پیشین و ترکیبی از مبارزات پیوسته‌ای است که وفاداری خود را به توهمات اسلام و اصلاحات از دست داده و برای رویارویی طبقاتی آماده می‌گردد.

رفقای کارگر، تاریخ را ما مردم می سازیم و تغییر می دهیم  ولی اگر دیگران بنام "نخبگاه" بر اریکه قدرت می نشینند، مقصر خود ما هستیم که چنین اجازه ای به آنها میدهیم    !

کارگران جهان متحد شویم !
گسترده باد همبستگی جهانی کارگران
پیش بسوی سرنگونی جمهوری اسلامی و اسقرار حاکمیت شوراهای کارگری
رهایی انسان حاصل تداوم جنبش کارگری – سوسیالیستی است

برقرارباد سوسیالیسم !

بخشی از فعالین و کارگران باورمند به سوسیالیسم ـ استکهلم
اول ماه مه 
۴٢٠١

  در همین رابطه:

 سخنرانی محسن حکیمی در رابطه با روز جهانی کارگر در کرج اردیبهشت ۱۳۸۲  
  سخنرانی محسن حکیمی در پالتاک   ١۴/۶/١٣٨٢- ۲۰۰۳/۹/۵
ناصر پایدار : طبقه کارگر و جنبش شوراپی 
ناصر پایدار : زنده باد جنبش لغو کار مزدی کارگران