فدائیان اسلام

       سیر مشروعه طلبی در ایران
تحریر الوسیله

فهــــــــــرست

یادداشتی در باره ی این کتاب                     ۴
* بخش نخست ، فدائیان اسلام:
۱ــ تقلب در تاریخ، سکۀ رایج در جمهوری اسلامی ۶
۲ــ ماجرای ترور کسروی  ۱۱
۳ــ فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی  ۱۱
۴ــ ریشه اختلافات فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی  ۲۴
۵ــ کماندوهای گوش بفرمان کاشانی  ۳۳
۶ــ گرفتم اینکه دیگ گشاده سر \ کجاست شرم گربه و حیای او  ۴۶
۷ــ علت واقعی ترور رزم آرا: شناخت دوستان و دشمنان او   ۵۶
۸ ــ ترور رزم آرا: بیاری خدا و امپریالیسم آمریکا  ۶۴
۹ــ پایان یک داستان ناتمام  ۷۴
* بخش دوم، سیر مشروعه طلبی در ایران :
۱ــ چشم انداز سیاه
۲ــ بنای قرآن، بر آزاد نبودن قلم و لسان است
۳ــ مشروعه یا مشروطه 

۴ــ شرع انوار و قانون اساسی
۵ــ دموکراتیک و ملی هر دو فریب خلق اند
۶ــ حکومت مشروعه و زنان
۷ــ حکومت شرعی، ستم طبقاتی و محو آزادی 
۱۶
۹۲
۹۵
۹۶
۹۱
۹۹
۱۰۱
* بخش سوم، تحریرالوسیله:
۱ــ تحریرالوسیله، وسیله ای دیگر در خدمت تثبیت ارتجاع
۲ــ تحریرالوسیله، وسیله ای در خدمت نفی کامل موجودیت انسانی زن
۳ــ تحریرالوسیله، وسیله ای در خدمت نفی کامل تکامل بشریت
۴ــ تحریرالوسیله، وسیله ای در خدمت نفی کامل حقوق اقلیتهای مذهبی
۱۰۴
۱۰۶
۱۱۱
۱۱۴

یادداشتی در باره این کتاب
کتاب حاضر، از جمله سلسله مقالاتی است که بتدریج در شمارهایی از نشریه ” رهائی،” ارگان سازمان وحدت کمونیستی، به چاپ رسیده است. با این وجود ضرورت چاپ آن بصورت یک مجموعه، در دنیای فریب و دروغی که وجود دارد، لااقل برای جویندگان حقیقت روشن است. چرا که از یکسو، تبلیغات پیرامون “خلقی و ضد امپریالیست بودن” رژیم اسلامی، با سرپوش گذاشتن بر روی حقایق تاریخی، همچنان جزء مصالح برادر بزرگتر است، و از جانب حزب توده و اعوان و انصارش ادامه دارد. و از سوی دیگر بسیارند کسانی که، همواره برخورد به خیانت های تاریخی روحانیت را طفره میروند، و با توهم آفرینی در بین توده ها، در فکر ایجاد حکومت اسلامی، باز می خواهند آزموده ها را بیازمایند.
ما پیوسته بر این عقیده بوده و هستیم که رهایی انسان ها در راستای تاریخ، جز از طریق برخورد مشخص به وقایع و حقایق میسر نیست. این برخورد وظیفه ماست، و کوتاهی در آن خیانت است.
ضمنا لازم به یادآوری است بجز تغییراتی جزئی جهت تنظیم برای کتاب، تغییری در اصل مطالب داده نشده است.
هواداران سازمان وحدت کمونیستی در اروپا

فوریه ۱۹۸۲

تقلب در تاریخ ، سکه رایج در جمهوری اسلامی 

از همان نخستین روزهای پس از قیام بهمن ماه، كه روحانیت همراه با بورژوازی با سوار شدن برگرده ی توهم توده ها به حكومت رسید، مسخ تاریخ یكصد سال اخیر كشور ما آغاز شد. فقط یكماه پس از قیام یعنی در۲۴ اسفند تلویزیون جمهوری اسلامی برنامه ی مفصلی به تجلیل از آیت اله كاشانی اختصاص داد. در آن برنامه، به اساسی ترین مقطع جنبش یعنی از حوادث۳۰ تیر۱۳۳۱به بعد (آغاز خیانت كاشانی به جنبش ضد امپریالیستی توده ها) و به نقش تعیین كننده و خائنانه ی او در موقعیت كودتای امریكائی ـ انگلیسی ۲۸مرداد، به بهانه ی “تنگی وقت” مطلقا اشاره نشد.
مسخ واقعیتهای تاریخی در مورد نهضت ملی كردن صنعت نفت به حدی وقیحانه بود كه حتی علی اصغر حاج سید جوادی كه چه قبل از قیام و چه ماهها بعد از فیام از آن، در ایجاد توهم توده ها نسبت به رژیم جمهوری اسلامی نقش قابل توجهی داشت، دهان به اعتراض گشود ، او همان وقت درشماره ی ۳۱ نشریه ی “جنبش” مقاله ای نوشت تحت عنوان «به تاریخ دروغ نگوئید.»
از همان آغاز تا به امروز، این دروغگوئی های بیشرمانه به تاریخ و به توده ها، بویژه در مورد جنبش تنباكو، جنبش مشروطیت و جنبش ملی كردن صنعت نفت، كودتای ۲۸ مرداد، شورش ۱۵خرداد، قیام باشكوه توده ها علیه رژیم ستمگر پهلوی، در باره ی بهبهانی ها، شیخ فضلالله ها، آیت الله كاشانی ها، نواب صفوی ها، آیت الله بروجردی ها، حجت الاسلام فلسفی ها، آیت الله خمینی ها و دهها آیت الله و حجت الاسلام ریز و درشت، همچنان ادامه دارد و هر روز ابعاد هولناك تری به خود میگیرد، تا جایی كه امروز انسان نمیداند آنچه میشنود، میخواند و میبیند، به راستی میشنود، میخواند و میبیند و یا با كابوس وحشتناكی مواجه است. امروز تاریخ نویسان آنها در مسخ واقعیتهای تاریخی، در لاف غریبی زدن و در دروغ بافی، روی تاریخ نویسان شاهنشاهی را هزار بار سفید كرده اند. امروز، رهبران شان با وقاحتی كه ابعاد عظیم و به تصورنیامدنی شان، انسان را نه فقط به خشم بلکه بیشتر به وحشت می اندازد، نعل وارونه میزنند. امروز وعاظ آریامهری و آخونده ای ساواكیشان به نشخوار همان اباطیلی كه در منابر میبافتند، با تبدیل نام آریامهر به امام امت، ادامه میدهند. حجت اسلام والمسلمین فلسفی كه در بیانات خود پس از كودتای ۲۱ مرداد عبارت “السلطان ظل الله فی الارض” را تكرار میكرد (پیغام امروز، ۵۸/۳/۲۸) ، كسیكه قبل از شهریور۲۰ ، دلال بازار بوده و حتا بعدا وقتیكه معمم شد دست از دلالی برنداشت تا آنجا كه روزنامه ی فكاهی توفیق در باره اش شعری سرود كه یك مصراع آن چنین بود: “كی علی در جنگ لاستیك میفروخت؟” و از سال ۱۳۲۵به بعد با دریافت مستمری ماهانه (با حقوق همردیف سرتیپی) از ركن۲ ارتش شاه، در پادگانها سخنرانی میكرد و در دانشكده ی افسری شعار “چه فرمان یزدان چه فرمان شاه” را میداد، كسی كه یكی ازدستیاران سرلشگر زاهدی ــ نخست وزیر كودتا ــ و دوست سرتیپ بختیار ــ فرماندار نظامی ــ و سرلشكر باتمان قلیچ ــ رئیس ستاد ارتش ــ بود و پس از كودتا به توصیه ی آیت الله كاشانی، به منظور تایید رژیم پایه های حكومت آن در شهرستانها سخنرانی میكرد (مجله ی بام شاد، به نقل از روزنامه ی آیندگان ۵۸/۵/۱۳) ، امروز همان وظایف را در رژیم جمهوری اسلامی برعهده دارد و برای سلامت “نایب امام” و “امید مستضعفان جهان” و “حفظ وجود رهبر عظیم الشان انقلاب از جمیع آفات و بلیات” دعا میكند، به منظور تائید رژیم جمهوری اسلامی و تحكیم پایه های حكومت آن از شهری به شهر دیگر میرود. از طرف دائره ی سیاسی ـ ایدئولوژیك (نام اسلامی ركن۲ ارتش،) برای ایراد سخنرانی در پادگانهای تهران و شهرستانها دعوت میشود، در حضور آیت الله خمینی از “شیخ فضل الله شهید” تجلیل بهعمل میآورد، در نماز جمعه ی تهران به امامت حجت الاسلام خامنه ای به مصدق دشنام میدهد. خلاصه این كه، یكی از گلهای سرسبد جمهوری اسلامی و مورد احترام و علاقه ی شدید “امام امت” و مرشد فدائیان اسلام است.
امروز، آنكه رهبری میكند، آنكه حكومت میكند، آنكه قانون مینویسد، آنكه حاكم شرع است، آنكه ابزار سركوب را میگرداند، آنكه وعظ میكند، آنكه رویدادهای جاری را تفسیر میكند، آنكه تاریخ مینویسد، یك شیخ فضلالله یا نواب صفوی و یا فلسفی است (از ظواهر امر كه بگذریم و پوسته ها را كه كنار بزنیم، پیدا كردن نقاط افتراق این سه تن، البته كار ساده ای نیست). نوشته های شیخ فضلالله ، كتاب «حكومت اسلامی» و «برنامه ی انقلابی فدائیان اسلام» را در كنار هم قرار دهید، ممكن نیست از شباهت عظیم آنها دچار حیرت نشوید. قانون اساسی جمهوری اسلامی (۱۳۵۸) را با «برنامه ی انقلابی فدائیان اسلام» ( ۱۳۲۹) مقایسه كنید، ممكن نیست از خود نپرسید كه آیا هر دو این آثار از یك فكر تراوش نكرده است؟ احكام حكام شرع و دادگاههای انقلاب اسلامی بویژه در ماه های اخیر را از نظر بگذرانید خواهید دید كه مثلا اگر كسی در سی سال پیش به فلان فدائی اسلام نگاه كج كرده باشد، مفسد فی الارض است ولی فلان مزدور و شكنجه گر رژیم شاه كه دستش به خون دهها مبارز و انقلابی آلوده است مشمول عفو امام قرار میگیرد. هر شماره از مجله ی «پیام انقلاب» (ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) را كه انتخاب كنید، اگر آرم سپاه پاسداران و نوشته ی زیر آن را نبینید، ممكن نیست كه آن را با ارگان رسمی فدائیان اسلام، عوضی نگیرید.
فدائیان اسلام، امروز دیگر آن مفهوم محدود سالهای بیست را ندارد كه توسط چهار تروریست قشری پایه گزاری شد. فدائیان اسلام، امروز یك جریان وسیع فكری است با زیربنای مشروعه طلبی و ولایت فقیه كه مبتكر و بنیانگذار اصلی آن شیخ فضلالله نوری، “پیشوای كبیر” آن آیتالله كاشانی [2]، قهرمان آن نواب صفوی، خطیب آن حجت الاسلام فلسفی، بازوی مسلح آن سپاه پاسداران، حاكم شرع آن حجت اسلام خلخالی و رهبر آن آیتالله خمینی است.

*

تازه ترین تحریف واقعیتهای تاریخی كه از دستگاه دروغ پراكنی رژیم یعنی تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد به مناسبت سالروز “شهادت” نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام بود. به روایت آن، آن چه در سی سال اخیر، بویژه در زمان نهضت ملی كردن صنعت نفت، صورت گرفت به یمن آیت الله كاشانی و تنی چند از عمال بی اراده ی او و همفكران آنها بوده، و توده ها در آن جنبش بزرگ توده ای هیچ نقشی نداشته اند.

“نقش شخصیت شما در ایجاد این قیام ناچیزتر از آن است كه در مخیله ی خود سنجش كرده یا دوستانتان توجیه مینمایند، بلكه این التهاب و اثر قیام عمومی است كه كاشانی را در طلیعه ی یك جنبش، بزرگ كرده تا ریاست مجلس سوق داده است.”

این را امروز نه كمونیستها بلکه در همان ایام روزنامه ی «مردم ایران» یعنی ارگان «خداپرستان سوسیالیست» در شماره ۳۵مورخ ۱۱ /۴ /۳۲ خطاب به كاشانی نوشت. وقتی كه نقش آیت الله كاشانی، كه به قول حسنین هیكل ” از لحاظ نفوذ معنوی و جاه و جلال، قویترین رهبر شیعه” بود[3]، به حق چنان ناچیز باشد، دیگر حساب چند تروریست فدائی اسلام (كه اگر متحد آنها یعنی چاقوكشان حزب دكتر بقائی را كنار بگذاریم، تعداد فعالین شان در آن زمان از انگشتان دو دست تجاوز نمیكرد،) كاملا روشن است.
پیداست كه در رژیم جمهوری اسلامی وقتی كه هر روز، در مقابل چشمان حیرت زده ی میلیونها انسان، با وقاحت تمام در زمینه ی بدیهی ترین مسایل بتوان دروغ گفت چرا نشود در مورد وقایع سی سال قبل، نعل وارونه زد؟
میدانیم كه فدائیان اسلام، پس از سكوت بیست و چند ساله، بعد از فرار شاه، در زمان حكومت شاهپور بختیار، با انتشار مجدد «ارگان انقلابی اسلامی»  و «ارگان اساسی انقلاب»[4] یعنی روزنامه ی «نبرد ملت» فعالیت مجدد خود را آغاز كردند. اما جمعیت فدائیان اسلام، كی، چرا و چگونه بوجود آمد؟ چه قدرتی در پس فعالیتهای تروریستی آن خوابیده بود؟ در جریان سالهای سی چه ضرباتی به جنبش ضدامپریالیستی توده ها وارد آورد؟ پس از كودتای ۲۸ مرداد، «دشمنان طاغوت» چه میكردند؟ چرا و چگونه در سال ۳۶، نواب صفوی و همدستان او كشته شدند؟
ما در طی چند مقاله میكوشیم به سوالات فوق پاسخ دهیم. برای نگارش این مقالات، عمدتا ازمنابع و «اسناد معتبر»ی كه توسط فدائیان اسلام، دوستان و هواداران آنها در جمهوری اسلامی نوشته شده، استفاده خواهیم كرد تا نگویند كه كمونیستها برای “كوبیدن فرزندان برومند اسلام” از اسناد مجعول و غیر معتبر بهره برداری كرده اند. براستی چه كسی میتواند ادعا كند كه «كشف الاسرار» خمینی؛ «برنامه ی انقلابی قدائیان اسلام»؛ مصاحبه های مجله ی «پیام انقلاب» با عبد خدایی از اعضای قدیمی فدائیان اسلام، ضارب دكتر حسین فاطمی، وكیل فعلی مجلس شورای اسلامی، نوشته ی عبدالله كرباسچیان، مدیر و سردبیر نشریه ی «نبرد ملت» قبل از ۲۸ ، مرداد و امروز؛ مقالات مندرج در روزنامه ی جمهوری اسلامی و “اسناد معتبر” مشابه، ساخته ی كمونیستها و “دشمنان اسلام” است؟
ما بررسی خود را در باره ی فدائیان اسلام از سال ۱۳۲۴آغاز میكنیم.

“در سال ۱۳۲۴، آقای سید مجتبی نواب صفوی سازمان فدائیان اسلام را به كمك آقایان سید حسن امامی و سیدعبدالحسین واحدی و سید محمد واحدی تاسیس میكند”. (“برنامه ی انقلابی فدائیان اسلام”، مقدمه، صفحه ی (۱).
“آغاز نبرد «فدائیان اسلام» با كشتن كسروی شروع میشود. مرگ كسروی آغاز انقلاب فدائیان اسلام است. پس از آن هم عده ای از جنایتكاران را كشتیم و رزم آرا را ما كشتیم. نفت را ما ملی كردیم.”
(بیانات پر شور برادر حجت اسلام عظیمی در اجتماع پر مهر و صفای طرفداران سازمان در میدان معین به مناسبت ۱۷شهریور” نبرد ملت”، ۶/۵۹/ ۲۲) .

 ِ قتل مورخ ومحقق دانشمند ، احمد كسروی، توسط فدائیان اسلام بر كسی پوشیده نیست و جای هیچگونه تردیدی در این زمینه وجود ندارد. فدائیان اسلام همواره از آن به عنوان “آغاز انقلاب فدائیان اسلام” و از افتخارات خود ذكر میكنند. در باره ی انگیزه ی قتل كسروی، یعنی انگیزه ی كشتن فكر و بریدن زبان به شیوه ی اسلامی، روایات فراوانی وجود دارد و از آن جمله روایتی است كه حسنین هیكل در كتاب “ایران، كوه آتشفشان” نقل میكند.

 “نواب صفوی، رهبر جمعیت، روزی در مسجد هندی در نجف نشسته بود كه ناگهان روزنامه ای از ایران بدست وی داده شد كه مقاله ای از احمد كسروی در آن درج شده بود. نواب صفوی در حین مطالعه ی آن مقاله متوجه شد كه نوشته های كسروی متضمن طعنه ای زننده بر دین مبین اسلام است!! نواب بعد از مطالعه ی آن، با خشم و غضب برخاسته به نزد یكی از اساتید حوزه رفت تا رای آن استاد را در باره ی نویسندهی مقاله بداند … [5] و استاد جواب داد: ” كافر است، و قتلش جایز” (ص.۷۷ )

 نكته ی جالب و ناشناختهای در رابطه با انگیزه ی قتل كسروی توسط فدائیان اسلام قابل ذكر است.

” “كشف الاسرار” خمینی پس از شهریور ۱۳۲۰و در هر حال قبل از ترور كسروی در ۱۳۲۴انتشار یافته است. ” 6كشفالاسرار” در واقع فحشنامهای است علیه شریعت سنگلجی و بویژه علیه “كسروی خبیث و كسرویها،” نقل قولهای تكاندهندهای كه از این كتاب ارائه خواهیم داد میتواند نه تنها سرنخهایی در رابطه با ترور كسروی بدست دهد بلكه همچنین بر تاریخ بلافاصله، پرتو افكند و برای روشن كردن پارهای از نقاط هنوز تاریك و برخی از جنبههای به ظاهر گیجكنندهی رویدادهای دو سال اخیر، راهنما باشد. همچنان در رابطه با ترور كسروی در اینجا اشاره كنیم (توضیح بیشتر آن را بعدا خواهیم داد) كه در زمان انتشار “كشفالاسرار” آیتالله خمینی از مدرسین حوزه علمیهی قم بود و نواب صفوی، از طلاب علوم دینی همین حوزه. اگر پیوند آیتالله خمینی با فدائیان اسلام در طی چهل سال اخیر محتاج به تحقیق وسیعتر و فاكتهای بیشتری است (و ما در اینجا با طرح مساله و بدست دادن سرنخها از محققان و مورخان برای اثبات آن یاری میطلبیم،) رابطهی تنگاتنگ فدائیان اسلام با آیتالله كاشانی، لااقل از سال ۱۳۲۵به این طرف، از موضوعات كاملا شناخته و اثبات شده است. فزون بر نوشته های فدائیان اسلام و طرفداران


زیرنویسها
1ـ البته نا گفته نباید گذاشت که علی اصغر حاج سید جوادی، حتی در همین مقاله ( ضمن دفاع از دکتر مصدق و برشمردن خیانتهای کاشانی) سعی کرد که توهم توده ها نسبت به “قشری از روحانیت” و بویژه به “آقای خمینی” را تحکیم بخشد. و امروز لابد از آن همه مجیز گوئی در صفحات “جنبش” نسبت به “قشر روحانیت مبارز” و “رهبر انقلاب” پشیمان است!

2ـ باید توجه داشت که آیت الله کاشانی از فدائیان اسلام بعنوان عمال بی اراده خود استفاده میکرد و نواب صفوی و دوستان او از نفوذ و قدرت فوق العاده ی کاشانی سود میجستند زیرا بخوبی میدانستند که بدون حمایت کاشانی حتی یکروز هم دوام نخواهند آورد. با اینکه فدائیان اسلام، همواره از کاشانی بعنوان “رهبر کبیر” خود یاد میکنند، روابط آنها، برخلاف ادعای فدائیان اسلام، همواره چندان حسنه نبود. آیت الله کاشانی هرجا که منافع خاص او ایجاب میکرد به توقعات فوق ارتجاعی فدائیان اسلام (مثلاً در زمینه ی “بیرون ریختن زنان از ادارات”)، مهار میزد. کاشانی قشریت و تحجر فکری شیخ فضل الله ها، نواب صفویها و رهبران کنونی جمهوری اسلامی را نداشت و از نوعی بینش سیاسی بورژوائی برخوردار بود.
3ـ “ایران، کوه آتشفشان”، حسنین هیکل صفحه ی ۷٢، توضیحاً اضافه کنم که حسنین هیکل روزنامه نگار مصری، در سال ۱۳٢۹، پس از ترور رزم آرا به ایران آمد و در طی اقامت یکماهه ی خود در ایران، چهار بار با آیت الله کاشانی ملاقات و مصاحبه کرد. حاصل این بازدید یکماهه از ایران سلسله مقالاتای ست در روزنامه ی اخبارالیوم که بعداً در سال ۱۳۳۰ در کتابی تحت عنوان “ایران، فوق برکان” جمع آوری و منتشر شد. کتاب مذکور در سال ، ١٣٥۸ با انگیزهای مشخص و با ترجمه ای مثله شده توسط نشریه ی “عادیات” (قم صندوق پستی ٢۰۹) به فارسی انتشار یافت. همین ترجمه ی ناقص و مثله شده ی فارسی یکی از منابع ما در این سلسله مقالات خواهد بود.
4ـ مراجعه کنید به جزوه ی “علل توطئه ی مکارانه ی ارشاد! ملی! علیه روزنامه ی نبرد ملت، نخستین نشریه ی انقلابی اسلامی ایران” بقلم عبدالله کرباسچیان، مدیر روزنامه ی نبرد ملت صفحات۷و ۱۰.